مخفیگاهِ آبیِ پری؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
- بال هایش را گشود و اتاق را در بُهت یک رویا گم کرد - خونهی امنِ شیرکاکائوی آسمونی که گاهی غرغرو میشه🧚🏼♀️ t.me/HidenChat_Bot?start=562763327
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
220
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-67 أيام
+1430 أيام
عدد المنشورات
جاري تحميل البيانات...
التفاعلات
التعليقات
نجوم تيليجرام
أفضل المنشورات حسب
جاري تحميل البيانات...
تحليل النشر
المشاركات | ديناميات المشاهدات | |||||
I never get
Bored of lookin' at you
'Cause every time
I see somethin' new | 28 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
I never get
Bored of lookin' at you
'Cause every time
I see somethin' new | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
عاشق خانوادهامم. اومدم پایین میبینم بلا استثنا همشون خوابن. مامان بابام، یگانه و گربهام:"))) | 50 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
خلاصه که فعلاً همین. | 13 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
فصل دوم هایمیم رو هم تموم کردم و بعضی جاها از دست بارنی و بامزه بودنش توی هوا لگد میپرونم و موقع خندیدن هرچیزی اطرافم هست رو میزنم:"))) | 56 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
تازگیها The Pianist رو دیدم و منکر موسیقی بی نظیرش نمیشم ولی خیر، برخلاف همه، من باهاش گریه نکردم. شاید چون صحنههای بدتری رو توی زندگیم به چشم دیدم؟! | 56 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
⊹₊⋆ کتابهایی که دلم میخواد این پائیز بخونم:
⋆ شهر و دیوارهای نامطمئنش، هاروکی موراکامی
⋆ هریپاتر و زندانی آزکابان، جی.کی.رولینگ
⋆ پرندهی شیرین جوانی، تنسی ویلیامز
⋆ بازماندهی روز، کازوئو ایشی گورو
⋆ گذشتهی رازآمیز، دانا تارت
⋆ خطاب به عشق، آلبرکامو
⋆ هملت، ویلیام شکسپیر
⋆ مرد بالشی، مارتین مکدونا
⋆ یک زندگی کوچک، هانیا یاناگیهارا
⋆ بازی فرشته، کارلوس روئیث ثافون | 57 | 3 | 0 | 0 | Loading... | |
از اونجایی که به پاییز نزدیک شدیم یک لیست To be read نوشتم که امیدوارم بتونم این پاییز بخونمشون. | 56 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
3 Doors Down - Here Without You.flac | 70 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
روی بلندترین برجی که آن نزدیکیها بود نشستم و به آدمهایی که آن پائین در حال زندگی بودند نگاه کردم. چرا همیشه انقدر از آدمها دور بودم؟ چرا نمیشد بیآنکه زیر افکارم غرق شوم با دوستانم بگویم و بخندم. عاشق شوم و همهچیز انقدر اذیتم نکند. زندانیِ چه بودم؟ همه میگفتند کم حرفم؛ اما اگر کسی به مغزم راه پیدا میکرد، میدید چقدر با خودم حرف میزنم. افکارم یا کلمه نمیشدند که به دهانم جاری شوند، یا ارزش گفتن نداشتند. همهشان تلخ بودند، انگار توی سرم به جای کلمه، دانههای قهوه نگه میداشتم.
- رادیوی غمگین، علیرضا خندابی | 75 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
اسپارک عزیزم لطفا و خواهشا برگرد. | 90 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
آئهسون: فکر میکردم همه وقتی بزرگسال میشن، میتونن درست مثل مامانم با دست خالی، کاسههای بزرگ حمل کنن. فکر میکردم وقتی که بزرگ بشی دستها و قلبت بهطور طبیعی پینه میبنده. ولی همهچیز برای من هنوز زیادی داغه. هر روز میسوزم... ولی هر دفعه جاش درد میکنه.
یعنی من تنها احمق دنیام؟! بقیهی مردم بدون هیچ مشکلی دارن بزرگسالی میکنن؟
گوانشیک: اونها چون مردم هی بهشون میگن بزرگسال، فقط وانمود میکنن که بزرگسالن.
- When Life Gives You Tangerines | 131 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
داشتیم در مورد When life gives you tangerines صحبت میکردیم که از توی گالریم گشتم و این دیالوگ رو پیدا کردم. | 83 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
برای تمیزکاری، کیپاپ همیشه جوابه. | 95 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
SLASH.mp3 | 102 | 7 | 0 | 0 | Loading... | |
REDRED CORTIS.m4a | 101 | 5 | 0 | 0 | Loading... | |
LISA – SaWaDiKa.mp3 | 97 | 5 | 0 | 0 | Loading... |

