Sāvis
Kanalga Telegram’da o‘tish
personal is political Owned by a radical feminist lesbian Daily channel: https://t.me/Savis_and_her_friends Anonymous: https://t.me/harfmybot?start=7984127093
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
2 123
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
+2030 kun
Ma'lumotlar yuklanmoqda
O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Noyabr '26Noy '26
Noyabr '26
+3
0 kanalda
Oktabr '26
+81
8 kanalda
Get PRO
Sentabr '26
+434
24 kanalda
Get PRO
Avgust '26
+57
11 kanalda
Get PRO
Iyul '260
1 kanalda
Get PRO
Iyun '260
0 kanalda
Get PRO
May '26
+3
0 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+1 744
0 kanalda
Get PRO
Mart '260
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+1
10 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 06 Noyabr | 0 | |||
| 05 Noyabr | +1 | |||
| 04 Noyabr | 0 | |||
| 03 Noyabr | 0 | |||
| 02 Noyabr | +1 | |||
| 01 Noyabr | +1 |
Kanal postlari
ازدواج بر اساس قوانین ایران: زندانی برای زنان
«همه چیز از آن امضا شروع شد. یک دفتر بزرگ گذاشتند جلوی من و گفتند امضا کن. من هم امضا کردم. مثل همهی دیگرانی که میشناختم و قبل از من آن را امضا کرده بودند. چه میدانستم که این امضا یعنی چی. انگار هیچکس نمیداند، وگرنه چطور میشود آدم بالغ و عاقل، به اختیار خودش سندی امضا کند که اجازهی عبور و مرورش را بدهد دست یکی دیگر و اگر با همان آدم صاحبِ اجازه همخوابگی نکند، نان شب هم به او ندهند. چطور میشود آدم با ارادهی خودش امضا بدهد که از فردا کارکردنش در خارج از خانه مشروط به اجازهی دیگری باشد و مجبور باشد به زندگی کردن در هرجایی که آن دیگری صلاح بداند. اینها همه به کنار، آدم چطور میتواند سندی را امضا کند که بر اساس آن هیچ حقی بر بچهاش نداشته باشد و فقط با شروط دشواری بتواند تا هفت سالگی او را نگه دارد؟ ترسناکتر از همه اینکه با امضای این سند، وارد قراردادی میشوی که خارج شدن از آن خیلی سخت است و در واقع حق چندانی برای خروج از آن نداری. اما طرف دیگر هروقت بخواهد میتواند از این قرارداد خارج شود. اگر هم بخواهد، میتواند خارج نشود، و با هرچندنفر دیگر که دلش خواست همین قرارداد را امضا کند و همزمان صاحباختیارِ همهی آنها هم باشد. من چطور میتوانم از این قرارداد خارج شوم؟ به سختی. اینقدر سخت که گاه بیشتر شبیه محال است. مثلاً اینکه بارها و بارها از طرفِ قراردادم کتک بخورم، آنقدر که قاضی باور کند دیگر نمیتوانم تحمل کنم. یا اینکه طرف معتاد شود و من بارها مجبورش کنم ترک کند، و او همچنان معتاد بماند، و قاضی باور کند که اعتیادش زندگی من را مختل کرده است. یا اینکه خودش رفته باشد و خرج زندگیام را قطع کرده باشد. تازه بعد از همهی این بلاها باید شانس بیاورم که بتوانم امضایم را پس بگیرم و دوباره آزاد شوم.» اینها، روایت یک زن ایرانی است که براساس قوانین جمهوری اسلامی ایران، سند ازدواج را امضا کرده و تازه فهمیده که از نگاه قوانین کشورش چه جایگاهی به عنوان همسر دارد. در نگاه اول، این روایت شاید بدبینانه یا غیرواقعی و حتی یکسویه به نظر بیاید. اما نگاهی به مواد قانونی دربارهی ازدواج در جمهوری اسلامی نشان میدهد که ازدواج بر اساس قوانین کنونی در ایران، میتواند زندانی باشد که با امضای عقدنامه درهایش به روی زن قفل میشود و کرامت و شأن انسانی زن و مرد را زیر سؤال میبرد....click to read the full article
| 2 | اینسست چیست و عادیسازی آن چه اثری بر زندگی زنان دارد؟
اینسست به رابطه جنسی میان اعضای نزدیک خانواده گفته میشود. اینکه چه کسانی از نظر قانونی یا فرهنگی عضو "خانواده نزدیک" محسوب شوند، در جوامع مختلف تفاوت دارد. برای مثال، رابطه میان کازینها در بعضی کشورها اینسست محسوب میشود، در حالی که در برخی جوامع چنین رابطهای ممنوع نیست.
امروزه اینسست در بیشتر جوامع رفتاری ناپذیرفتنی محسوب میشود، اما همیشه چنین نبوده است. در بعضی جوامع باستانی، ازدواج میان خویشاوندان نزدیک، بهویژه در خاندانهای سلطنتی، برای حفظ قدرت، ثروت یا جایگاه خانوادگی انجام مرسوم بوده است.
برای مثال در مصر باستان ازدواج میان اعضای خانواده سلطنتی در برخی دورهها رواج داشت. با تغییر ساختار خانواده و قوانین اجتماعی، بسیاری از این روابط به تدریج ممنوع و قبیح شدند.
اما مسئله اینجا خود اینسست نیست. سؤال مهمتر این است که اگر قبح و ممنوعیت اجتماعی آن از بین برود، چه اتفاقی برای زنان و کودکان داخل خانواده میافتد؟
خانواده یک ساختار اجتماعی است که در آن افراد جایگاه و قدرت یکسانی ندارند. کودک به والدین وابسته است، خواهر و برادر ممکن است اختلاف سنی و قدرت زیادی داشته باشند.
از آنجا که فرد معمولاً خانه را محل امنیت خود میداند، مرزی که میان رابطه خانوادگی و رابطه جنسی وجود دارد، نقش مهمی در محافظت از افراد ضعیفتر خانواده ایفا میکند.
این مرز بهخصوص برای دختران اهمیت دارد. دختری که از طرف پدر یا برادر مورد آزار جنسی قرار میگیرد، فقط با یک فرد متجاوز روبهرو نیست. او ممکن است از نظر مالی و عاطفی به همان خانواده وابسته باشد و برای افشای خشونت، با فشارهایی مثل حفظ آبرو، ترس از فروپاشی خانواده یا باور نکرده شدن مواجه شود.
حالا اگر رابطه جنسی میان اعضای خانواده در ذهن جامعه دیگر امری نفرتانگیز و غیرقابلقبول نباشد، یکی از مهمترین موانع اجتماعی در برابر این سوءاستفاده هم ضعیف میشود. فرد متجاوز میتواند راحتتر رفتار خود را توجیه کند و قربانی نیز ممکن است حمایت کمتری برای مقابله یا افشای آن دریافت کند.
این مسئله در مورد محتوای رسانهای و پورنوگرافی هم اهمیت پیدا میکند. وقتی رابطه پدر و دختر، برادر و خواهر یا دیگر اعضای خانواده در قالب محتوای جنسی نمایش داده میشود، حتی اگر مخاطب آن را "فانتزی" بداند، تکرار این تصاویر میتواند مرز میان رابطه خانوادگی و رابطه جنسی را در ذهن افراد کمرنگ کند.
البته دیدن یک محتوای فانتزی به این معنا نیست که فرد حتماً در دنیای واقعی دست به چنین کاری میزند. مسئله، تأثیر عادیسازی یک ایده است.
وقتی چیزی بارها در رسانهها به شکلی نرمال و بدون پیامد نمایش داده شود، قبح اجتماعی آن میتواند کاهش پیدا کند.
برای زنان، خطر اصلی اینجاست: خانه قرار است جایی باشد که زن و کودک بتوانند بدون ترس از سوءاستفاده جنسی در آن زندگی کنند. هر چیزی که مرز جنسی میان اعضای خانواده را عادی کند، این امنیت را تهدید میکند.
به همین دلیل، مقابله با عادیسازی اینسست فقط دفاع از یک تابوی قدیمی نیست. دفاع از مرزی است که میگوید رابطه خانوادگی نباید به مجوزی برای دسترسی جنسی به بدن زنان و کودکان تبدیل شود. | 247 |
| 3 | sticker.webp | 550 |
| 4 | این کارزار در رابطه با منع کودک همسری هست.
لطفا امضاش کنید و به اشتراک بزارید
https://www.karzar.net/158662
یه توضیحی بدم درمورد کارزارها،چون تو ذهن اکثرمون پوینت اصلیش بد منظور شده.
درواقع اینکه فکرکنیم با امضا کردن کارزار قراره حتما قانون ها تغییر کنه و تغییر جدی صورت بگیره واقع بینانه نیست اما اینکه فکرکنیم بی فایدس هم درست نیست چون به راه اندازی و نشر و امضا کردن کارزار یک واکنش مدنی هست.
۱-شما با امضا کردن داری حمایت خودت رو نسبت به ممنوعیت کودک همسری نشون میدی اونم تو کشور و فرهنگی که تقریبا 30% ازدواج ها زیر هیجده سال صورت میگیره و اکثر این افراد که قربانی کودک همسری هستن مادر شدن و بارداری و تبعاتش رو توی سن کم دارن تجربه میکنن و این نه تنها تابو محسوب نمیشه بلکه کاملا نرماله و مشوق هم وجود داره برای کودک همسری.
۲-توجه رسانه ها و اخبار جلب میشه و آگاه سازی صورت میگیره،در همین حین حتی اگر یک خانواده هم آگاه بشه و این چرخه براشون بشکنه یک نفره.
۳-میتونه شروع کننده کنش های اجتماعی بشه و افرادی که موافق همدیگه هستن و دغدغه مشترکی دارن با همدیگه آشنا بشن و در راستاش فعالیت های جدی تری رو شروع کنن. | 236 |
| 5 | وقتی آشپزخانه به میدان جدیدی برای مبارزه تبدیل شد
«به همنشینِ روز و شب و همراهِ تلخ و شیرینشان تشبیه میکنند. در داستان و شعر و ترانهها جایگاهشان رفیع است و وقتی سخن از فداکاری باشد زنان موجوداتی هستند که جانشان در ذات خود برای مراقبت آفریده شده، انگار که میتوانند تمام روزهای عمرشان را بی هیچ دریغ و چشمداشتی صرف خانه و خانواده کنند. اما این تنها یک سوی ماجرای جهان است، جهانی که از روز نخست دو سو داشت. شما میگویید عشق، ما میگوییم کار بیجیره و مواجب».
این شروع تحریکآمیز بیانیهی تأثیرگذار «دستمزد در برابر کار خانگی» بود، بیانیهای که پژوهشگر فمینیست «سیلویا فدریچی» در سال ۱۹۷۵ و بعد از چهار دهه فعالیت در حوزهی حقوق زنان منتشر کرد. فدریچی و دیگر اعضای کمیته خواهان پرداخت دستمزد برای کار خانگی در آمریکا و همگام با سایر فمینیستها در بریتانیا، آلمان و ایتالیا بودند. آنها مطالبات خود را چنین تعریف میکردند: استقلال از مردان استقلال از سرمایهای است که از قدرت مردان بهره میگیرد تا زنان را تحت سلطهی خود درآورد. ریشههای نظری فمینیسمِ آنها ترکیبی بود از مضامین برگرفته از جنبشهای کارگری از یک سو و جنبشهای ضد سرمایهداری از سوی دیگر.
در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ بحث و جدال زیادی بین گروههای مختلف فمینیستی درگرفته بود. آنچه به زعم بسیاری از آنها «صنعتی کردن کار خانگی» قلمداد میشد و مطالبهی دستمزد آن را در چارچوب نظام سرمایهداری میگنجاند از پایه و اساس برخلاف نظریههایی بود که سالها فمینیستهای مارکسیست و سوسیالیست دربارهاش نظریهپردازی میکردند. از سوی دیگر، سیلویا فدریچی و اعضای کمیتهی خواهان دستمزد برای کار خانگی، عقیده داشتند که اینها مباحثیست حول اقتصاد سیاسی کار خانگی زنان که بر چرخهی گستردهتر توسعه تمرکز دارد. در این چارچوب کار بیمزد زنان شامل کارهایی همچون نظافت، آشپزی، تربیت و رشد فرزندان و نیز مراقبتهای زنانهی حفظ آرامش خانواده و روابط جنسی است. بنابراین، مطالبهی دستمزد میتوانست زنان را به هم پیوند دهد و سازماندهی کند و در نهایت به عدالت کار و توزیع عادلانهترِ ثروت در نظام سرمایهداری بینجامد.....click to read the full article | 1 315 |
| 6 | بافتن و دوختن: پنبه کردن درد و رنج
تاریخ هرگوشهی جهان را که بنگریم، خیاطی و بافتنی و سوزندوزی سنت دیرینهی «زنانه» است و قرنهاست که برای زنان دنیا همزمان مرهم است و دمی آسایش و دلیل گرد یکدیگر آمدن و ابزار اعتراض و مقاومت.
در خانوادهی ما هم مثل بیشتر خانوادههای دیگر، مردی بود که همسرش را آزار میداد، خشونت میکرد و تحقیر و به او دروغ میگفت. مردی که دستآخر روزی همسر دومی گرفت که همسنوسال دختر بزرگاش بود و رنج و درد همسر اول را هزار برابر کرد. زنی که تمام سالهای خشونت و آزار و تحقیر، پشت چرخ خیاطی مارک «سینگر»، مجلههای خیاطی «بوردا»، گلولههای کاموا و میل بافتنی پناه گرفته بود. ساعتها کوک میزد، میبرید و میدوخت و میبافت و از دار دنیا همین چرخ خیاطی و میل بافتنی، پناه و مرهم موقت و یارِ غار او بود. زنی که سنت و عادت دیرینهی زنان در گوشهوکنار دنیا را دنبال میکرد.
تاریخ هرگوشهی جهان را که بنگریم، خیاطی و بافتنی و سوزندوزی سنت دیرینهی «زنانه» است. از اولین گروه مسلمانانی که بافتنی میبافتند و در استخدام دربار سلطنتی اسپانیا بودند تا پرترههای نقاشی از مریم مقدس در سراسر اروپا که او را در حال بافتن تصویر کردند، از جنگهای ریز و درشت تاریخ که یکی از وظایف اصلی زنان بافتن لباس و جوراب گرم برای مردان رزمنده بود تا تظاهرات میلیونی زنان در پایتخت آمریکا در اعتراض به دونالد ترامپ که بسیاری از آنها کلاههای بافتنی صورتی (Pussyhat) به سر داشتند. بافتنی، خیاطی و سوزندوزی قرنهاست که برای زنان دنیا همزمان مرهم است و دمی آسایش و دلیل گرد یکدیگر آمدن و ابزار اعتراض و مقاومت.
آن ال. مکدونالد، استاد تاریخ، در کتاب دستهایی که بیکار نیست: تاریخ بافتنی در آمریکا توضیح میدهد که بافتنی و خیاطی همیشه کار «زنانه» بود چون لازم نبود که برای انجام این کارها خانه را ترک کرد و میشد در کنار بچهداری، آشپزی و رفتوروب خانه که «کار زنان» بود، دوخت و بافت، و رخت و لباس اعضای خانواده را تأمین کرد. تا قرنها خیاطی و بافتنی بیشتر از هرچیز تنها برای تأمین لباس اعضای خانواده بود. اما استعمار بریتانیا در قرن هجدهم بود که برای اولینبار زنان را با محور دوختن و بافتن متحد کرد و خیاطی و بافتنی و سوزندوزی زنان، کارکرد سیاسی هم پیدا کرد.
پارلمان بریتانیا در سال ۱۷۶۵، قانونی را تصویب کرد که مالیات ساکنان مستعمرههای این کشور را به میزان چشمگیری افزایش داد. بنا به این قانون ساکنان مستعمرهها دیگر باید بابت هر ورق کاغذ، نامهها، کتاب و روزنامه و پارچه هم مالیات پرداخت میکردند. زنان در مستعمرهها دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند در اعتراض به این مالیاتهای سرسامآور مسابقههای گروهی برگزار کنند: با یکدیگر رقابت کنند که چه کسی سریعتر میتواند نخریسی کند و مایحتاج لازم برای دوختودوز لباس را تهیه کند. آنها تصمیم گرفتند که تا وقتی این مالیاتهای ناعادلانه برپا است، دیگر پارچه و نخ و کاموای بریتانیایی نخرند. زنها وسط میدان جمع میشدند و به سرعت دوکریسی میکردند. مردها در حمایت دورتادور میایستادند، زنها را تشویق میکردند و کف میزدند. این یکی از اولین نمونههایی است که ریسندگی و دوزندگی زنان، عمل سیاسی شد.
در مبارزات انقلاب فرانسه، گروههای چپ که به دنبال براندازی سلطنت بودند، به نشانهی اعتراض کلاههای دوکی شکل و نرم موسوم به «کلاه آزادی» یا «کلاه فریژی» بر سر میگذاشتند. در دوران امپراتوری روم، بردگانی که آزاد شده بودند این کلاهها را بر سر میگذاشتند و در انقلاب فرانسه نیز این کلاهها «نماد آزادی» شد. اینجا هم زنان و دختران بودند که دور هم جمع میشدند و این کلاهها را برای مبارزان و طرفداران انقلاب میدوختند. جنیفر جونز، استاد تاریخ در دانشگاه راتگرز در مقالهای دربارهی زنان و جنگ و نقش آنها در انقلاب فرانسه توضیح میدهد با اینکه زنان از ابتدا در انقلاب فرانسه حضور داشتند، اما اسلحه به دست گرفتن و مبارزهی جدی برای زن «تابو» محسوب میشد و مردان انقلابی هیچ خوش نداشتند که زنان هم در رکاب آنها بجنگند. برای این زنان، بافتن کلاههای آزادی و به سر گذاشتن این کلاهها، راهی برای حضور در مبارزه و اعلام همبستگی و کمک به انقلاب بود.
در قرن نوزدهم در اغلب کشورهای غربی...click to read the full articles | 1 415 |
| 7 | اینجا چرا 2.2 نمیشه | 565 |
| 8 | از هر چهار زن ایرانی، یکی در کودکی به خانهی شوهر فرستاده میشود
به قلم مریم حسینخواه
تکاندهندهترین تصویری که از ازدواج کودکان دارم، قصهی زندگی، گلنار، دخترک ۱۱ سالهای است که وقتی میخواستند او را پای سفرهی عقد بنشانند، خودکشی کرد و مُرد. دخترکی که در نامهای به مادرش نوشته بود: «میخوان شوهرم بدن. مگه من چند سالمه؟»
گلنار استثنا نبود و نیست. در فقدان قانونی که مانع ازدواج کودکان باشد، هر سال هزاران دختربچه از پشت میز مدرسه به خانهی شوهر فرستاده میشوند. فقط در سال گذشته عقد ازدواج بیش از ۱۴۶ هزار دختر زیر ۱۸ سال ثبت شده و از هر چهار زنی که ازدواج کردهاند یکی از آنها هنوز کودک بوده است.
بیش از ۱۳ هزار تن از این دختربچهها کمتر از ۱۳ سال داشتهاند و برخی آمارها حکایت از ازدواج دختران زیر ۱۰ سال دارد. از این دختربچههای زیر ۱۳ سال، فقط ۴۹ نفرشان با پسر بچههای زیر ۱۵ سال و همسن خود ازدواج کردهاند و باقی آنها به عقد مردانی بین ۱۶ تا ۶۰ سال درآمدهاند. نزدیک به ۱۰ هزار نفرشان به خانهی مردانی بین ۲۱ تا ۳۰ سال فرستاده شدهاند. ۲۰۲ دختربچه، همسر مردانی ۳۱ تا ۴۰ ساله شدهاند و ۶ دخترک کمتر از ۱۳ سال مجبور به همبستری با مردانی ۴۰ تا ۶۰ ساله شدهاند.
هر چند آمار ازدواج دختربچههای زیر ۱۳ سال شوکهکننده است اما از دیرباز این دختران دبیرستانی بالای ۱۴ سال بودهاند که در معرض فشار ازدواج اجباری قرار داشته و دارند. در سالهای اخیر، همزمان با تغییر سیاستهای جمعیتی برای بالا بردن آمار زاد و ولد، تبلیغات حکومتی هم به این فشار اضافه شده است. تبلیغاتی که رد پای آن را از برنامههای تلویزیونی تا کتابهای درسی به روشنی میتوان دید و تأثیرات آن به شهرهای کوچک، روستاهای دورافتاده و خانوادههای فقیر و بیسواد محدود نمیشود...click to read the article | 1 935 |
| 9 | بهرهکشی جنسی یا «انتخاب آزادانه»؟ استثمار زنان دارای اعتیاد در پورنوگرافی
در خبرهای جنایی ایالات متحده، ناپدیدشدن دستکم هفت زن باعث شده انبوهی از تصاویر و ویدئوهای پورنوگرافیک در اختیار پلیس قرار گیرد و بررسی شود. این تصاویر، خشونت و تحقیر علیه زنانِ دارای اعتیاد را نشان میدهند؛ زنانی که به گفته تولیدکننده تصاویر، «نحیف بودند» و «حاضر میشدند برای هروئین هر کاری بکنند.» به این زنان دستمزد پرداخت نمیشد و از اعتیادشان سوءاستفاده میشد تا جلوی دوربین مورد تحقیر قرار بگیرند، آسیب ببینند، احتمالاً خفه شوند و بمیرند، بیآنکه درباره سرنوشتشان پیگیری دقیقی انجام شود.
ریموند چارلز هورْش خود را «هنرمندی آوانگارد و ساختارشکن» میدانست و از جمله کسانی بود که پورنوگرافی را «هنر بصری» تلقی میکرد. او در مصاحبهای در ژوئن ۲۰۰۶ با مجله بیزار صراحتاً گفت: «آنها مدل نیستند. بازیگر هم نیستند. درباره پرداخت، بدون استثنا، تنها علاقه و خواستهشان مواد مخدر است. اگر آن را فراهم کنید، هر کاری میکنند؛ هر کاری. وحشت ماجرا همین است. هیچ حدومرزی وجود ندارد. من هرگز مستقیماً پول نمیدهم یا مواد مخدر فراهم نمیکنم. اما قطعاً زمینه آن را فراهم میکنم.»
دیدگاه سهلانگارانه غالب، بازیگران پورنوگرافی را «کارگر جنسی» تلقی میکند، اما زنان تصویرشده در میلیونها عکس و ویدئو که یک نفر مستقیما در بهرهکشی از آنان نقش داشته است، نه مدل بودهاند و نه بازیگر و نه هیچگونه دستمزدی دریافت کردهاند. آنها «آزادی انتخاب» نداشتهاند. همین مسئله میتواند سرنخ خوبی از عمق بهرهکشی در تولیدات پورنوگرافیک، چه در صنعت پورنوگرافی جریاناصلی و چه در تولیدات مستقل به دست دهد.
همین مصاحبه بهخوبی آشکار میکند که هورش از زنان دارای اعتیاد بهرهکشی میکرده است: «آنها مدل نیستند، بازیگر هم نیستند» و «من هرگز مستقیماً پول نمیدهم.» با این حال، به نظر میرسد نه این اظهارات او و نه نمایشگاهها و تولیدات بصریاش که مرگ زنان را از طریق غرقکردن، بهدارآویختن یا خفهکردن به تصویر میکشیدند، نگرانی چندانی ایجاد نکرده بودند. او حتی در اینترنت درباره خودش نوشته بود که به «کاوش زنستیزانهاش در مفهوم جنسیت» شهرت دارد. به نحو متناقضی، هورش مدعی بود خشونت هولناکی که در فیلمها و عکسهایش دیده میشود، «صحنهسازی» شده است، اما در عین حال میگفت که دیگر مرزی برای عبورکردن باقی نمانده است. او با انتخاب زنانی که دسترسیشان به مواد مخدر به او وابسته بود، طرف مقابل را خلعسلاح میکرد....click to red the full article | 1 564 |
| 10 | جامعهی ایران مدیون مقاومتها و فعالیتهای پیگیرانهی زنان است
هایده مغیثی در گفتوگو با مریم حسینخواه
چهار دهه پس از استقرار حکومت اسلامی در ایران، حقوق زنان در ایران چه وضعیت و چشماندازی دارد و در آستانهی تغییرات احتمالی در آیندهی سیاسی کشور، زنان چه نقش و سهمی در این تغییرات خواهند داشت؟ با هایده مغیثی، استاد بازنشستهی جامعهشناسی و مطالعات زنان در دانشگاه یورک در تورنتو گفتوگو کردیم و از او دربارهی کتاب جدیدش که بازخوانی شیوهی برخورد نیروهای سیاسی با مبارزات زنان در سالهای نخست پس از انقلاب است، پرسیدیم.
مریم حسینخواه: چهل سال پس از استقرار جمهوری اسلامی در ایران، زنان از نظر برابری حقوقی، وضعیت اشتغال و دسترس به مناصب سیاسی و تصمیمگیری وضعیتی به مراتب بدتر از پیش دارند اما از طرف دیگر شاهد ارتقای آگاهی جنسیتی در بین زنان وحتی مردان هستیم. در چنین شرایطی وضعیت زنان ایرانی را چطور ارزیابی میکنید؟ و چه چشماندازی را پیش روی زنان ایرانی میبینید؟
هایده مغیثی: وضعیت زنان ایران را در چهل سال گذشته میتوان در دو سطح بررسی کرد. یکی در سطح عملی و حقوقی و دیگری در سطح فکری و سیاسی. از لحاظ عملی و حقوقی، شرایط زندگی اقتصادی و اجتماعی زنان را در چهار دههی گذشته کاملاً منفی ارزیابی میکنم. تمام سیاستها و تجارب عملی نشان میدهند که نظام حاکم زنان را نیمهانسان تلقی میکند و این بینش و ایدئولوژی در وضع قوانین، در سیاستهای رسمی دولتی و روشهایی که به قصد بازسازی فرهنگی بر اساس الگوی اسلامی انجام میشود، مشهود است. از همان روزهای اولِ پس از برآمدن نظام مذهبی، تقویت باورهای جنسیتگرا و مردمحورِ مذهبی و فرهنگی سیاست کلی روحانیون حاکم بوده و تا کنون ادامه داشته و نتیجهی عقبگرد شرایط اقتصادی و اجتماعی زنان در چهل سال گذشته است.
سطح دیگر وضعیت فکری و سیاسی زنان در این چهار دهه است. اگر به مبارزات هرچند پراکنده و نامنسجم ولی بسیار پیگیر زنان در چهل سال گذشته با انصاف نگاه کنیم، میبینیم که به هر حال زنان پیشرفت محسوسی از لحاظ فکری و سیاسی داشتهاند. فراموش نکنیم که زنان اولین نیروی سیاسی بودند که در همان هفتههای اول بعد از انقلاب در اعتراض به فرمان حجاب آقای خمینی به خیابان آمدند و در آن شرایط این اقدام زنان هشداری بود یا باید میبود به سایر نیروهای ملی، چپ و عدالتجو که سیاستهای انحصارطلبانه در زمینهی مسائل جنسیتی به همین جا ختم نخواهد شد و دامن سایر عرصهها و همهی نیروها را نیز خواهد گرفت. به هرحال، اعتراض زنان همیشه در این سالها ادامه داشته و زنان بسته به اوج و حضیض شرایط سیاسی و امکاناتی که نیروهای جامعهی مدنی در اختیار داشتند تا توانستند اعتراضشان را به شرایط موجود ابراز کردهاند. شاید مهمترین جنبهی پیشرفت فکری و سیاسی زنان افزایش اعتماد به نفس آنان برای حضور در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی بوده است. تکیهی آنها بر استقلال سیاسی از دولت، از احزاب و کارگزاران استعماری دستاورد دیگری است که برای جنبشهایی که در آینده شکل خواهند گرفت بسیار مهم است. فعالیتها و مقاومتهای زنان، باورهای جنسیتگرا و پوسیدهای را که نظام حاکم قصد تحمیل آنها را به جامعه داشته به چالش کشیده و هیچ رویداد و اعتراض دیگری نمیتوانست تا این حد مشروعیت نظام سیاسی حاکم در ایران را به زیر سؤال ببرد. از اینرو جامعهی مدنی و کشور ما مدیون مقاومتها و فعالیتهای پیگیرانهی زنان ایران است.
بسیاری از تحلیلگران و فعالان سیاسی–مدنی،ایران را جامعهای در آستانهی ورود به دوران گذار ارزیابی میکنند و میگویند جامعهی ایران در آستانه و نیازمند تغییری اساسی در ساختار قدرت سیاسی و حکمرانی است. به نظر شما، در آستانهی چنین تغییراتی، مطالبات جنسیتی چه نقش و جایگاهی خواهند داشت؟ آیا همچون انقلاب۵۷و انقلاب مشروطه، بار دیگر مردان با به دست گرفتن قدرت، زنان و خواستههایشان را به حاشیه میرانند یا تجربهای متفاوت را پیشرو خواهیم داشت؟...click to read the article | 1 493 |
| 11 | چرا مردان تجاوز میکنند؟
پاسخ این پرسش راز سربستهای نیست؛ برای توضیح آن لازم نیست عقدههای پیچیدهی روانی-اجتماعی را بررسی کنیم. برای متجاوزان، تجاوز آسان است. و باید جلوی آنها را بگیریم.
دربارهی علت تجاوز مردان به زنان افسانهی ساده و شگفتآور قدیمیای وجود دارد. این افسانه چنین است: اگر مردی، به دلیل محرومیت جنسی یا شهوترانیِ ذاتی، بیش از حد برانگیخته شود، آنگاه کنترل خود را در برابر یک زن بیدفاع از دست خواهد داد. این فرض اساسی در نخستین روزهای تولد روانشناسی به عنوان یکی از یافتههای علمی دستنخورده باقی ماند. ریچارد فون کرافت در هنگام نگارش کتاب جنایتهای روانیِ جنسی (1886) چنین میپنداشت که متجاوزان از نعوظ دائمی و حالتی نزدیک به بیشفعالیِ جنسی یا نوعی بیماری روانی رنج میبرند که نمیگذارد خواستههای شهوانیِ خود را مهار کنند. این نوعی مسئلهی سادهی هیدرولیک بود. اگر فشار بسیار زیاد باشد یا مجرا بسیار ضعیف، آنگاه ناگهان جنایتی هولناک رخ میدهد.
در نخستین دهههای قرن بیستم میلادی، هنگامی که سکسوآلیتهی انسان در کانون توجه علمی قرار گرفت، باز هم پژوهشگران در این الگوی سادهانگارانهی تجاوز جنسی تردید نکردند. هَوْلاک الیس (Havelock Ellis) بر این باور بود که سکسوآلیتهی مردانه به تمامی خشن و متجاوزانه است، و از این رو دلیلی نمیدید که در پذیرش تجاوز به عنوان نمود طبیعیِ میل مردانه تردید کند. آلفرد کینزلی (Alfred Kinsey) ترجیح میداد با انکار اکثر تجاوزها به عنوان اتهامات نادرست، و تردید در اینکه تجاوز در نهایت آسیبی جدی به فرد وارد میکند، این مسئله را یکسره نادیده بگیرد. بنابراین، الگوی هیدرولیک تجاوز تا نیمهی پایانی قرن بیستم، یعنی زمانی که ناگهان توسط ترکیب قدرتمند نظریهی فمینیستی و پژوهش تجربی از پا در آمد، به حیات خود ادامه داد. این پژوهشها ما را به فهم علت تجاوز مردان بسیار نزدیکتر کرده است. اما در عین حال به ما چیزی به مراتب سودمندتر آموخته که اغلب به کلی نادیده گرفته شده است: اینکه چگونه میتوان از تجاوز جلوگیری کرد.
بیایید به الگوی هیدرولیکی بازگردیم که اگر پای یک ویژگی فوقالعاده فریبندهی آن در میان نبود حتی میتوانست بیش از این دوام بیاورد: این الگو راه را برای سرزش قربانی باز میکرد. اگر میل جنسی به تجاوز بینجامد، پس شهوتی که زنی واقعاً برانگیزاننده میتواند بیدار کند، ممکن است آنقدر زیاد باشد که حتی بر یک مرد خوب هم غلبه کند. بدین ترتیب، قربانی به مجرم واقعی تبدیل میشود: مرد، هنگامی که زن را با مشت میزند، روی زمین میاندازد و اندام جنسیاش را به زور داخل بدن او میکند، عملاً ناگزیر است.
همین ایده را پیروان فروید در میانهی قرن بیستم به کار گرفتند. آنها نه تنها این امر را محتمل میدانستند که قربانیان خود زمینهی تجاوز را فراهم کنند بلکه گمان میکردند که تمامی زنان مخفیانه منتظر تجاوزند. سکسوآلیتهی زنانه ماهیتاً خودآزار بود زیرا همانطور که کارن هورنای، روانکاو، در «مسئلهی خودآزاری زنانه» نوشت: «محتوای آرزوها و فانتزیهای آغازین دربارهی پدر عبارت است از میل به مجروح شدن شدن توسط او یا همان عقیم شدن.» بر اساس این تفسیر، قربانیان زن ناخودآگاه مایلاند که به آنها تجاوز شود، اگر نگوییم که خود باعث و بانی تجاوز جنسیاند. این سرزنشها گاهی از قربانی فراتر میرفت و هر زنی را که در معرض دید بود دربرمیگرفت. برای نمونه، دیوید آبراهامسون، روانپزشک پزشکیِ قانونی، در روانشناسی جرم (1960) مدعی شد که متجاوز زیر نظر مادری «اغواگر و همزمان پسزننده» رشد میکند و به واسطهی «تمایلات مردانه و رقابتجویانهی همسرش» آزار میبیند و سرانجام «به طریقی به ارتکاب جرم ترغیب میشود.»....click to read the full article | 1 830 |
| 12 | sticker.webp | 507 |
| 13 | چطور باحجاب شدیم؟ به اجبار یا به انتخاب؟
به قلم مریم فومنی
پرسش دربارهی اختیاری و انتخابی یا اجباری و تحمیلی بودن حجاب، جدید نیست. خواه در ایران که قوانین ناظر بر پوشش زنان، واژههای «انتخاب» و «اختیار» را، دستکم در فضاهای عمومی، بیمعنا میکنند و خواه در کشورهای آزاد که زنان میتوانند نوع پوشش خود را انتخاب کنند، از منظرهای گوناگون به این سؤال پرداخته شده است. در این گزارش اما میخواهیم داستانهای زنانی را بشنویم که در چهار دههی اخیر و در کشوری که حجاب در آن اجباری است، همچنان با این چالش مواجهاند. این گزارش حاصل گفتوگوهای مفصل با ۱۴ زنی است که پژوهشها و تجربههای خود در رابطه با حجاب را با من در میان گذاشتهاند.
برای بعضی از آنان مثل سحر ۳۵ ساله که در خانوادهای سنتی در جنوب تهران بزرگ شده، به روشنی هیچ انتخابی وجود نداشته است: «از پنجم ابتدایی چادر به سر شدم. مدام به من میگفتند که نگاه کن دخترخالههایت چه حجاب خوبی دارند، تو هم مثل آنها باش. سربهزیر برو و بیا، فقط چشمهایت برای دیدن از زیر چادر معلوم باشد، انگشتهایت معلوم نباشد. حتماً باید اینجوری میبودیم. اصلاً از وقتی به دنیا آمدم اینجوری دیده بودم و اینجوری توی مخم فرو کرده بودند. من هم بهرغم میل باطنیام، مجبور بودم که اینجوری باشم. چادر به سر باشم، حجاب را رعایت کنم، سرم را بیندازم پایین، فقط زمین را نگاه کنم و بروم. همهی اطرافیانم چادر سر میکردند و به همین علت وقتی مادرم پرسید که برایت چادر بدوزم؟ گفتم بدوز.»
برای بعضی مثل زینب پیغمبرزاده که در قم دنیا آمده و بخش عمدهای از دوران کودکیاش را در آنجا گذرانده، باحجاب شدن بیشتر از مذهب و سنت، تحت تأثیر عرف محل زندگی و روابط حاکم بر آن بوده است: «در خانوادهی پدرم که بیش از هرکسی با آنها ارتباط داشتیم، زنها حجاب داشتند و حجاب بیش از آنکه از لحاظ دینی مهم باشد، از نظر آبرو مهم بود. پدربزرگم معلم روستا بود و وقتی ما میرفتیم آنجا خیلی مهم بود که بهعنوان نوههای حاجآقا بدون چادر دیده نشویم. در قم هم خیلی مهم بود که رفتارمان مناسب آن فضا باشد. اما اگر تهران یا شمال میرفتیم، میتوانستیم مثل مردم آن شهرها لباس بپوشیم و رفتار کنیم. یعنی حجاب همیشه بیش از اینکه مسئلهای دینی باشد نوعی عرف اجتماعی بود. من تا کلاس دوم ابتدایی در کرج بودم و از مدرسه که میآمدیم مقنعهمان را درمیآوردیم و بلوز و شلوار میپوشیدیم. ولی سوم ابتدایی که برگشتیم قم، در آنجا خیلی مرسوم بود که دخترها از سوم ابتدایی به بعد چادر تیرهرنگ بهعنوان فرم مدرسه سر کنند و بعد از راهنمایی و دبیرستان هم چادرمشکی فرم مدرسه بود. خارج از مدرسه هم خیلی پذیرفته نبود که دخترها در آن سن بدون چادر باشند. وقتی کوچکتر بودم در خانه و فضاهای خانوادگی و شخصی جلوی مردان نامحرم روسری و بلوز و شلوار میپوشیدم. بزرگتر که شدم این توقع وجود داشت که وقتی مرد نامحرم میآید چادررنگی هم سر کنیم، آن هم بیشتر به این علت که عرف شهر این بود که این طور رفتارکنیم. ولی مثلاً اگر میرفتیم شمال، دیگر مهم نبود که حالا مثلاً روسریات را هم دربیاوری.»....click to read the full article | 1 776 |
| 14 | My daily channel btw
https://t.me/Savis_and_her_friends | 458 |
| 15 | چنل سپیده رو به این امید جوین شدم که شب امتحان بتونم همچین ضیافتی راه بندازم | 201 |
| 16 | شام قبل کنکور - (L'Ultima Cena) | 206 |
| 17 | از وقتی چنل سپیده رو پیدا کردم انقد رسپی های ساده داره که هر روز میتونم خوراکی های متنوع برای همراهی با چای عصرونه درست کنم🧚♀ | 220 |
| 18 | رسپی ویفرشکلاتی رولی/ شکورول / رسپی خمیر یوفکا
رسپی کرپکیک | 203 |
| 19 | آیا ازدواج محکوم به فناست؟
در سراسر جهان آمار ازدواج در حال کاهش است. میزان تولد کودکان خارج از پیمان زناشویی بیسابقه است. یک صاحبنظر با بازنگری این روندها هشدار داده است که «آخرالزمان ازدواج ممکن است نزدیک باشد». آیا چنین حرفی درست است؟ آیا واقعاً ازدواج محکوم به فناست؟ و اگر چنین است، چرا؟ چه چیزی در حال ویران کردن قدیمیترین نهاد جهان است؟
جان هامفری نویِس (John Humphrey Noyes) در سال ۱۸۱۱ به دنیا آمد. پدرش از اعضای کنگره از شهر ورمانت بود. مادرش کوشید که در فرزند خود احترام به دین را پرورش دهد و امیدوار بود که او «کشیش انجیل ابدی» شود. در سال ۱۸۳۱، به نظر محتمل میآمد که آرزوی مادرش متحقق شود. نویِس که در آن زمان بیست ساله بود اعلام کرد که میخواهد خود را وقف خدمت به حقیقت الهی کند و به مدرسهی دینی در اندووِر در ماساچوست وارد شد. اما او به جای پذیرش تعالیم معلمانش، غرق هیجان احیاگری شد که در آن زمان همچون آتشی فریبنده منطقهی شمال شرق را درنوردیده بود. او اندوور را ترک کرد و به دانشگاه یِیل پیوست و با ترویج کمالگرایی، یعنی این تصور بدعتگذارانه که زندگی دینی باید از معنای گناه خالی باشد، سر و صدای زیادی به پا کرد. نویِس که در بحث ماهر بود و شخصیتی جذاب و فرهمند داشت، تبدیل به یک ستارهی محلی شد و گروههای کوچکی از حامیان، مخالفان و تماشاچیان را به خود جذب کرد.
ابیگیل مروین (Abigail Merwin) نخستین پیرو نویِس بود و نویِس او را دوست داشت. در کتاب اعترافات دربارهی یک تجربه دینی(۱۸۴۹) نویِس پذیرفت که «او بدون تردید شخصی بود که بیش از هر کس دیگری روی کرهی زمین به او وابسته بودم». نویِس جذب زیبایی، فروتنی و شجاعت او شد اما به همان اندازه مهم است که از همراه بودن با او الهام میگرفت. دربارهی او چنین نوشت: «ابیگِیل مروین نخستین همراه من در آیین مقدس بود. طبیعی بود که نسبت به او علاقه و اطمینانی خاص داشته باشم».
بیثباتی نویِس بالاخره مروین را فراری داد. بعد از حملهی جنون به او در نیویورک، مروین او و آیین کمالگرایی را ترک کرد. مروین و همسر تازهاش به ایتاکا (Ithaca) نقل مکان کردند. نویِس به دنبال او رفت، اما مروین از پذیرش وی خودداری کرد. در این زمان بود که نویِس شروع به پرورش تعلیم خود مبنی بر عشق آزاد کرد که رابطه داشتن او با مروین را توجیه میکرد. او این ایدهها را در نامهای به دوستش دیوید هریسون نوشت. هریسون نهایتاً این نامه را با دیگران در میان گذاشت و عاقبت نامه سر از روزنامههای شمال تا جنوب ساحل آتلانتیک درآورد. این ماجرا نویِس را مشهور و منفور کرد. پاراگراف آخر این نامه از همه مناقشهانگیزتر بود:
«وقتی ارادهی الهی بر زمین جاری شود چنانچه در بهشت جاری شده، ازدواج وجود نخواهد داشت. ازدواج در شام برهی خداوند میهمانیای است که در آن خوردن هر غذا برای هر مهمان آزاد است. انحصارگری، حسادت و مشاجره در آنجا جایی ندارند… من زنی معین را همسر خود میخوانم؛ او مال تو هم هست، او مال مسیح است، و به واسطهی مسیح، او عروس همهی مقدسان است. او در آغوش یک غریبه نیز عزیز است، و من به سبب وعدهای که به او دادهام با این حال مسرورم. رابطه و انتظار من از او عهد ازدواج به سبک این جهان را بر هم میزند و عاقبت را تنها خداوند میداند»....click to read the article | 1 918 |
| 20 | sticker.webp | 6 |
