ردِ دَسـ✨ـت؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
275
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+117 kunlar
+2230 kunlar
Postlar arxiv
275
این قصه سرِ دراز دارد محبوب من
زمینهای خیس از نفت
مسیر قاچاق تفنگ
معادن طلا شاهد اند
شاهد اند قبایل و کتابهای مقدسشان
اینبار نخست نیست که کشته میشویم
من ولی نگران تو بودم از آغاز
اینجا
باکی از اینکه سینهات میدان گلولهها باشد
ندارند
آنجا
بنام تو پشت میز خطابهها
اشکی بر گونه میریزند
تا خون کنج لبهایشان را پاک کرده باشند
این قصه سرِ دراز دارد محبوب من
شاعران زیادی
از سوختنت با درخت حویلیات روایت کرده اند
اما در خاک غریب
در اتاق کوچکی به خاکستر بدل شدند
اکنون
توان این را ندارم
که از زیر آوار
از زیر آتش بمبافگنهای دیموکراسی بیرونت کنم
اما میتوانم با تو زیر خاک بخوابم
پیش از اینکه آواز قهقهی مزدوران به گوشم برسد.
_وحیدبکتاش
275
Repost from نقطهچینهای سرم
گفتند که شعر بازیِ لفظِ تهیست
غیر از وزن و قوافیاش چیزی نیست
بیچاره کسی که شعر را میفهمد
بیچارهتر آنکس که نمیداند چیست
سهراب سوشیان
275
سرگشتهی محضیم و در این وادیِ حیرت
عاقلتر از آنیم که دیوانه نباشیم
#مهدی_اخوانثالث
275
عمریست کز پیش نظر بگذشت آن بیدادگر
ما بر سر آن رهگذر افتاده حیران همچنان
#وحشی_بافقی
275
«زندگی در بندِ رسم و قیدِ عادت» مردن است
دستْ دستِ توست، بشکن این طلسم ننگ را
#بیدل
275
نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است وافسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج وگمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه میگیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمیدانم چه می خواهم بگویم
_ابتهاج
275
گمان میکنم خانهی کلود مونه ادامهیی همان نقاشیهایش بود؛ جایی که طبیعت و هنر در زیباترین شکل ممکن به هم میرسیدند و مرزِ میانشان محو میشد.
275
به تصاویر خانهیی کلود مونه نگاه میکنم و با خود میگویم یک آدم چهاندازه ظرافت و سلیقه داشته باشد، تا بتواند یک فضای معمولی را با نگاه هنرمندانهاش به جهانی از رنگ، آسودهگی و رویا تبدیل کند..
275
سر زدن به کتابفروشی بارها سرخوشم کرده و به یادم آورده که هنوز چیزهای خوبی در این دنیا وجود دارد.
از نامههای ونگوگ به برادرش ៹
