553
Obunachilar
+324 soatlar
+147 kunlar
+5330 kunlar
Postlar arxiv
پسری که دایی رفیق صمیمیش بهش تعرض میکنه🥵😈موهامو چنگ زد و محکم به مبل فشارم داد احساس بدی داشتم چشمام از ترس دو دو میزد . باکسرشو کشید پایین همانا الت کلفتش جولان کرد نه بلندی گفتم خواستم از زیر دستش در برم که خندید و از پشت منو کشید🔞💦 _خیلی دیر شره پسرکوچولو امشب تا صبح زیرم قراره #جر بخوری😱😭🍆 https://t.me/+C_pBRJb4a8JhMjNk https://t.me/+C_pBRJb4a8JhMjNk
پارتای حساسش برای هر سنی مناسب نیست🙊⚠️
پسر شر و شیطونی که بخاطر چشمای مظلومش کسی دعواش نمیکنه ولی رهام کسیه که توجه نمیکنه به اون چشمای گربهای و پسر کوچولومون رو پاره میکنه!
رهام محکم و با قدمهای بلند نزدیکم میشد و من هر لحظه به وحشت نزدیکتر میشدم ولی با پررویی زبونم👅 رو بیرون آوردم و تا خواستم ادا دربیارم با انگشتاش زبونم رو گرفت و محکم کشید: توله سگا فقط اینجوری خفه میشن.
با فرو رفتن ناخنش توی پرزهای زبونم هیسی گفتم و بزاقم از دهنم آویزون شد ولی اون بیتوجه به این حالاتم سوزن تهگرد رو از روی میزم برداشت و نوک زبونم رو با اون سوزن سرد به بازی گرفت: فرهاد میدونی کسایی که بیادبن رو چجوری تنبیه میکنم؟
سوزن رو وارد زبونم کرد که اشکام سرازیر شد و اون بیرحم ادامه داد: اینجوری!
سوزن میکنه تو زبون پسره❌Link
🔞🔞🔞
فرهاد پسری که میتونه ذهن بقیه رو دستکاری بکنه و چی بهتر از اینکه مردای جذاب رو لخت کنه و رو کیرشون سواری بگیره؟😱
....
من فرهادم پسری که بخاطر قدرت خاصی که داشت فریبش دادن و ازش سواستفاده کردن.
پسری که ذهن همهرو میتونه کنترل کنه و باعث شه خودتو بکشی اما یه شب وقتی میخواستم کارم رو انجام بدم متوجه شدم رهام کسی نیست که بشه کنترلش کرد!🫦
لینک
آرسس پسر زیبایی که بخاطر راضی کردن مسعود برای سکـ.ـس،رول لیتل بازی میکنه...🧸🍼
مسعود ددی جذابی که که به آرسس کوچولو، نوشیدنی با محرک جنسی میده و باهاش سکـــس میکنه...🍭🎀
-اههه...مسعود...هق...گرمه...اممم
مسعود با جدیت همیشگیش شورت پسر کوچولو رو دراورد و دیکش رو لمس کرد
-بهم بگو ددی آرسِس...! اگه بگی آرومت میکنم پسرکم💦🍼
با تخسی سری تکون داد و بدون توجه به اخم های وحشتناک مرد،انگشتشو سمت #سوراخ باسنش برد
-میخاستم باهات ملایم باشم آرسس...ولی بخاطر این کارت تنبیه میشی عزیزم!!😈👅
https://t.me/+M2Ds_EX9STU1MDU8
https://t.me/+M2Ds_EX9STU1MDU8
مسعود مردی جدی و خشکه که خیلی سریع عصبانی میشه...اما توی رابطه با ارسس کوچولو صبور و مهربونه...🏳🌈
خم شدم و با تکون دادن باسنم اسـ*پنک محکمی بهش زدم
-اومم....ددی....سوراخمو بفاک بده میخارههه🍑
-هیس...اگه میخای کونتو جر بدم باید ساکت باشی...
خواستم بلند شم که مسعود دوتا کپلم رو از هم فاصله داد و تفی روی سوراخم انداخت
-ن..نکن...هق..پشیمون شدم ددی...صدام میره...هق🥺🍓
-هیشش...الان برات یه #پلاگ میزارم.تا سوراخت برا شب اماده شه کوچولو...البته بخاطر اغوا کردن من #تنبیه میشی و باید با همین ورزش کنی...
https://t.me/+M2Ds_EX9STU1MDU8
https://t.me/+M2Ds_EX9STU1MDU8
#گــــی #تـــنبیه #ددیـــی
مرد آرکو رو محکم به دیوار تکیه داد، دستش رو دو طرف سرش گذاشت و با نفسهای سنگین به چشمهاش خیره شد.
-تو چرا اینقدر احمقی؟ چرا همیشه خودتو میندازی وسط خطر؟👊🔥
آرکو با صدای آروم و کمی لرزان گفت:
-چون... نمیتونم ببینم چیزیت بشه. حتی اگه خودم بسوزم.❤️🩹❌
مرد یه لحظه ساکت موند، بعد پیشونیش رو چسبوند به پیشونی آرکو، چشمهاش رو بست و با صدای گرفته گفت:
-لعنتی... تو داری منو دیوونه میکنی. من اومدم اینجا که همه چیز رو نابود کنم... حالا فقط تو برام موندی.🥀
آرکو دستش رو آروم گذاشت رو سینه مرد، جایی که قلبش تند میزد:
-پس نابود نکن... منو هم با خودت ببر. من بدون تو هیچی نیستم.
بیا اینجا بقیشو بخون👇👇
Link
ولیعهدی که به قتل رسیده و حالا دنبال قاتل خودش میگرده ولی چی میشه که عاشق قاتل خودش بشه🔥❌
#گـــــــی 💏
دستی به بدنش کشیدم، حرارت بدنم بدجور بالا رفته بود و نمیدونستم چطوری باید خودم رو کنترل کنم.
سرش رو نزدیک گوشم اورد و گفت:
-امشب منو میخوای، تمام بدنت اینو فریاد میزنه💦🔥
🚨جوین بده بقیه رمان خفن رو بخون...🚨
مهراد خبیس نگاهش کرد و گفت؛صبر کن لح لح نشونت بدم🫦👅
خانوادشون پایین بودن و نمیخواست ریسک کنه اما مهراد به زور روی #زانوهاش نگهش داشت و ک.یر سفتش رو توی حلقش کوبید
_دهنی که تمام عمر یه ک.یر گنده توش بوده میتونه به یه ک.ص #سرویس بده ؟
چطوره بهشون بفهمونم پسر دردونشون فقط وقتی که ک.یرم توشه میتونه ارضا بشه بیبی؟😈💦
با تلمبه محکم مهراد عوق زد که همون لحظه کامش توی #حلقش پاچید و ناله خفش توی اتاق پیچید و با بازشدن در و ورود خواهرش به اتاق.....😱💢
https://t.me/+U7YG-uJsGphhM2U8
https://t.me/+U7YG-uJsGphhM2U8
دوتا پسرعموی کرد تبار که توی خانواده مذهبی عاشق هم شدن و خط قرمز هارو زیر پا گذاشتن....🔞🌈،
_عمه هامون برات دنبال زن بودن مهراد خان!
یعنی باید بهشون بگم شاخ شمشادشون چجوری واسه با من بودن لح لح میزنه و زن بگیر نیست؟😏♨️
مهراد خبیس نگاهش کرد و گفت؛صبر کن لح لح نشونت بدم🫦👅
خانوادشون پایین بودن و نمیخواست ریسک کنه اما مهراد به زور روی زانوهاش نگهش داشت و کیر سفتش رو توی حلقش کوبید
_دهنی که تمام عمر یه کیر گنده توش بوده میتونه به یه کص سرویس بده ؟
چطوره بهشون بفهمونم پسر دردونشون فقط وقتی که کیرم توشه میتونه ارضا بشه بیبی؟😈💦
با تلمبه محکم مهراد عوق زد که همون لحظه کامش توی حلقش پاچید و ناله خفش توی اتاق پیچید و با بازشدن در و ورود خواهرش به اتاق.....😱💢
Link
Link
دوتا پسرعموی کرد تبار که توی خانواده مذهبی عاشق هم شدن و خط قرمز هارو زیر پا گذاشتن....🔞🌈
،
-صبر کن تولهسگ… عجله نکن.😂❌🔞
دیار غرغر کنان بازیگوشی کردو بعد باسنشو یه کم بالا آورد، عمداً تا من و تحریککنه.
-اگه دیگه پیر شدی و نمیتونی، من خودم شروع میکنم. 😈💦بلند شروع کردم به خندیدن، بعد زانو زدم پشت دیار، دستهامو گذاشتم دو طرف باسنش🍑 و آروم بازشون کرد. خم شدم ، اول با لبام پشت گردن دیار رو بوسـ🫦ـیدم، بعد پایینتر، روی تیغههای شانه اشو، بعد وسط کمرش، دیار لرزید و آه کشید. -هیس جان دل.😼🔥 رفتم سمت کشوی کنار تخت، قوطی لوبریکانت رو برداشتم، درشو باز کردم،دیار با همون حالت داگی سرشو چرخوند و با کنجکاوی نگاه کرد. یه مقدار ژل ریختم رو انگشتام، گرمش کردم بین انگشتام، بعد آروم انگشت اشاره و میانی رو گذاشت بین دو نیمه با🍑سن دیار.
-آروم باش عزیزم خودتو شل کن عشقم.🔞🍓 🏳️🌈دیار بدنش شل شد و همزمان همون طور که حرف میزدم، نوک انگشتم خیلی نرم فشار دادم داخل. اول فقط نوکش و دیار آه بلندی کشید و پیشونیشو گذاشت رو بالش، باسنش🍑 و نوازش کردم وگفتم
-خوب… همینجوری… نفس عمیق بکش عزیزم.😈🔗🔥#گـــــ🏳🌈🏳🌈🏳🌈🏳🌈ــی #روانـ✨✨✨✨ـشناسی
_عمه هامون برات دنبال زن بودن مهراد خان!
یعنی باید بهشون بگم شاخ شمشادشون چجوری واسه با من بودن لح لح میزنه و زن بگیر نیست؟😏♨️
مهراد خبیس نگاهش کرد و گفت؛صبر کن لح لح نشونت بدم🫦👅
خانوادشون پایین بودن و نمیخواست ریسک کنه اما مهراد به زور روی زانوهاش نگهش داشت و کیر سفتش رو توی حلقش کوبید
_دهنی که تمام عمر یه کیر گنده توش بوده میتونه به یه کص سرویس بده ؟
چطوره بهشون بفهمونم پسر دردونشون فقط وقتی که کیرم توشه میتونه ارضا بشه بیبی؟😈💦
با تلمبه محکم مهراد عوق زد که همون لحظه کامش توی حلقش پاچید و ناله خفش توی اتاق پیچید و با بازشدن در و ورود خواهرش به اتاق.....😱💢
Link
Link
دوتا پسرعموی کرد تبار که توی خانواده مذهبی عاشق هم شدن و خط قرمز هارو زیر پا گذاشتن....🔞🌈،
وقتی ستارهی محبوب دانشگاه، تاریکترین فانتزیهای شاگرد اول کلاس رو به آتیش میکشه | #ناول #گی #عاشقانه
نفرتی که به یک هوسِ مهارناپذیر تبدیل شد🔞🔥«عاا...اااه تن...تند..تر مَت!!» با یکی از دستهاش، پای نوآ رو بالا آورد و خودش رو محکمتر تو سوراخش کوبید
داستانی از لمسهای پنهانی و بوسههایی که بوی گناه میدن 🔞💦تنش رو بیشتر به دیوار فشار داد و سرعت ضربه هاش رو بیشتر کرد «چرا... چرا همیشه ازم دوری میکنی نوآ؟.... از من میترسی... یا..اا از حسی که وقتی بهت دست میزنم داری؟» با برخورد دوباره کلاهک آلتش به پروستاتش ناله عمیقی از گلوش رها شد و با گریه گفت: «هقق...عاا.اااه فقط... فقط ادامه بده و حرف نزن.» https://t.me/+PMC4-PN_3cFlYjBk https://t.me/+PMC4-PN_3cFlYjBk
بهترین #ناول #گی #عاشقانه تلگرام | دارای محدودیت سنی 🔞خودکار از دست نوآ افتاد وقتی دستهای گرم متیو از زیر میز، ران پاش رو لمس کرد و آروم بالا رفت. نوآ با صدایی لرزان گفت: "مـ...مت، داریم درس میخونیم..." متیو صندلیش رو نزدیکتر کرد، طوری که گرمای بدنش نوآ رو به آتیش میکشید. لبش رو به گردن نوآ چسبوند و زمزمه کرد: "بیخیالِ فرمولها نوآ... بیا روی واکنشی تمرکز کنیم که وقتی به اینجا دست میزنم، توی تنت اتفاق میافته." با فرو رفتن انگشتهای متیو توی تنش، تمام کلمات از ذهن نوآ پرید. https://t.me/+PMC4-PN_3cFlYjBk https://t.me/+PMC4-PN_3cFlYjBk
