uk
Feedback
تبادل (اکانت بزرگه)💖

تبادل (اکانت بزرگه)💖

Відкрити в Telegram

Показати більше
552
Підписники
+324 години
+147 днів
+5330 день
Архів дописів
۴۲۰

#خلاصه‌رمان: - نویان پسری که بعد از کلی کلنجار رفتن با خودش.. بالاخره جرئتشو جمع میکنه و به پسر عمه‌اش اصلان علاقه‌اشو اعتراف میکنه اصلان که از گرایش نویان و آدمایی مثل اون متنفره زندگی نویان رو جهنم میکنه..یه جهنم واقعی.. اما چیزی که اصلان نمیدونست و حتی فکرشم نمیکرد این بود که درگیر نویان و احساس به اون بشه.🔥🏳️‍🌈 https://t.me/+TlVIygh1J543MzBk

#بی‌ال #خشن #تاریخی #شکوفه_شوکران کشمکش #عاشقانه بین شاهی که به دنبال #معشوقه‌ گمشده‌اشه و پسری که عشق بین دو مرد رو اهریمنی💢 می‌دونه.
- #شهریار بفهم من #ناظر نیستم من اون معشوقه کوفتیت نبودم! - چطور می‌تونی چنین چیزی بگی؟ تو همون ناظر منی...
زریر دندون قروچه‌ای کرد و نوک خنجرش رو زیر گلوی شهریار گذاشت: - تو چطور می‌تونی از عشق بین دوتا مرد حرف بزنی؟ من مثل شما #کثیف نیستم!🗡 یکباره موهای زریر به عقب کشیده شد شهریار اهمیتی به خراش خنجر نداد و با زور #بوسه‌ای رو روی لب‌های زریر که از درد جمع شده بود کاشت: - ما هم نبودیم، زریر!💔 این شاه عبوس اینبار قرار نیست به هیچ عنوان معشوقه‌اش رو دوباره از دست بده حتی اگر مجبور به #زندانی کردنش توی قصر بشه؛😱 ولی زریر هم قرار نیست کوتاه بیاد!🔥 ...... .....

۲۷۷۰

#گی #لاتی #بادیگارد #عاشقانه #ددی #لیتل_بوی متعجب گفت _کدوم حرکت زشت مگه برات #فاک گرفتم بعدم #انگشت وسطش رو بالا اورد که انگشتت رو توی دستم گرفتم #محکم فشار دادم که با صورت جمع شده گفت _آی آی غلط کردم توروخدا فشار دستم رو کم نکردم گفتم _تو نیاز به تربیت داری با اینکه داشت از درد #ناله میکرد اما گفت _حتما تو می خوای منو تربیت کنی فشار دستم رو بیشتر کردم گفتم _چرا که نه جیغ بلدی کشید که #شوکه دستش رو ول کردم گفتم _چرا جیغ میزنی تو مگه #دختری؟الان فکر میکنن دختر اوردم تو مکانیکی با چشم های #پرش گفت _داشتی انگشتم رو میشکوندی دستش رو به پیشونیش که کمی #قرمز شده بود کشید ادامه داد _به بابام میگم تک خنده ای کردم گفتم _برو به گنده تر از #بابات بگو بچه منو از چی می ترسونی https://t.me/+T00Umbwud8ZjY2Nk https://t.me/+T00Umbwud8ZjY2Nk

#گی #لاتی #بادیگارد #عاشقانه #ددی #لیتل_بوی بادیگارد جذاب #لاتی که به پیشنهاد یکی از دوست هاش از کار تو مکانیکی دل میکنه میاد #بالا شهر تا بادیگارد پسر #لوس و نازی که جذابیتش از هر دختری بیشتره بشه چون توسط #باج گیر ها و دشمن های #پدرش تهدید شده دانیال باید اونو هر روز برای مدرسه و انجام کار های #روزمره همراهی کنه در همین حین هم #مسافرتی برای خانواده رایان پیش میاد که باید برن ولی رایان رو نمی تونن #همراه خودشون ببرن، دانیال هم که نمی تونه شب ها ننه و ابجیش رو تو خونه #تنها بزاره و پیش رایان بمونه، مجبور میشه #رایان رو هم همراه خودش ببره که اونجا اتفاقات جذابی میوفته..‌. https://t.me/+T00Umbwud8ZjY2Nk https://t.me/+T00Umbwud8ZjY2Nk

۳۵۶۰

پسری که دایی رفیق صمیمیش بهش تعرض میکنه🥵😈
موهامو چنگ زد و محکم به مبل فشارم داد احساس بدی داشتم چشمام از ترس دو دو میزد . باکسرشو کشید پایین همانا الت کلفتش جولان کرد نه بلندی گفتم خواستم از زیر دستش در برم که خندید و از پشت منو کشید🔞💦 _خیلی دیر شره پسرکوچولو امشب تا صبح زیرم قراره #جر بخوری😱😭🍆 https://t.me/+C_pBRJb4a8JhMjNk https://t.me/+C_pBRJb4a8JhMjNk
پارتای حساسش برای هر سنی مناسب نیست🙊⚠️

۲۵۰۰

پسر شر و شیطونی که بخاطر چشمای مظلومش‌ کسی دعواش نمیکنه ولی رهام کسیه که توجه نمیکنه به اون چشمای گربه‌ای و پسر کوچولومون‌ رو پاره میکنه! رهام محکم و با قدم‌های بلند نزدیکم می‌شد و من هر لحظه به وحشت نزدیک‌تر می‌شدم ولی با پررویی‌ زبونم👅 رو بیرون آوردم و تا خواستم ادا دربیارم با انگشتاش‌ زبونم رو گرفت و محکم کشید: توله سگا‌ فقط اینجوری خفه میشن. با فرو رفتن ناخنش‌ توی پرز‌های زبونم هیسی گفتم و بزاقم‌ از دهنم آویزون شد ولی اون بی‌توجه به این حالاتم‌ سوزن ته‌گرد رو از روی میزم‌ برداشت و نوک زبونم‌ رو با اون سوزن سرد به بازی گرفت: فرهاد میدونی کسایی که بی‌ادبن‌ رو چجوری تنبیه میکنم؟ سوزن رو وارد زبونم‌ کرد که اشکام سرازیر شد و اون بی‌رحم ادامه داد: اینجوری!
سوزن میکنه تو زبون پسره❌
Link

🔞🔞🔞 فرهاد پسری که می‌تونه ذهن بقیه رو دستکاری بکنه و چی بهتر از اینکه مردای جذاب رو لخت کنه و رو کیرشون سواری بگیره؟😱 .... من فرهادم پسری که بخاطر قدرت خاصی که داشت فریبش دادن و ازش سواستفاده کردن. پسری که ذهن همه‌رو میتونه کنترل کنه و باعث شه خودتو بکشی اما یه شب وقتی می‌خواستم کارم رو انجام بدم متوجه شدم رهام کسی نیست که بشه کنترلش کرد!🫦 لینک

۳۴۷۵

آرسس پسر زیبایی که بخاطر راضی کردن مسعود برای سکـ.ـس،رول لیتل بازی میکنه...🧸🍼 مسعود ددی جذابی که که به آرسس کوچولو، نوشیدنی با محرک جنسی میده و باهاش سکـــس میکنه...🍭🎀 -اههه...مسعود...هق...گرمه...اممم مسعود با جدیت همیشگیش شورت پسر کوچولو رو دراورد و دیکش رو لمس کرد -بهم بگو ددی آرسِس...! اگه بگی آرومت میکنم پسرکم💦🍼 با تخسی سری تکون داد و بدون توجه به اخم های وحشتناک مرد،انگشتشو سمت #سوراخ باسنش برد -میخاستم باهات ملایم باشم آرسس...ولی بخاطر این کارت تنبیه میشی عزیزم!!😈👅 https://t.me/+M2Ds_EX9STU1MDU8 https://t.me/+M2Ds_EX9STU1MDU8 مسعود مردی جدی و خشکه که خیلی سریع عصبانی میشه...اما توی رابطه با ارسس کوچولو صبور و مهربونه...🏳‍🌈

خم شدم و با تکون دادن باسنم اسـ*پنک محکمی بهش زدم -اومم....ددی....سوراخمو بفاک بده میخارههه🍑 -هیس...اگه میخای کونتو جر بدم باید ساکت باشی... خواستم بلند شم که مسعود دوتا کپلم رو از هم فاصله داد و تفی روی سوراخم انداخت -ن..نکن...هق..پشیمون شدم ددی...صدام میره...هق🥺🍓 -هیشش...الان برات یه #پلاگ میزارم.تا سوراخت برا شب اماده شه کوچولو...البته بخاطر اغوا کردن من #تنبیه میشی و باید با همین ورزش کنی... https://t.me/+M2Ds_EX9STU1MDU8 https://t.me/+M2Ds_EX9STU1MDU8
#گــــی #تـــنبیه #ددیـــی

۴۷۶

مرد آرکو رو محکم به دیوار تکیه داد، دستش رو دو طرف سرش گذاشت و با نفس‌های سنگین به چشم‌هاش خیره شد. -تو چرا اینقدر احمقی؟ چرا
مرد آرکو رو محکم به دیوار تکیه داد، دستش رو دو طرف سرش گذاشت و با نفس‌های سنگین به چشم‌هاش خیره شد. -تو چرا اینقدر احمقی؟ چرا همیشه خودتو می‌ندازی وسط خطر؟👊🔥 آرکو با صدای آروم و کمی لرزان گفت: -چون... نمی‌تونم ببینم چیزیت بشه. حتی اگه خودم بسوزم.❤️‍🩹❌ مرد یه لحظه ساکت موند، بعد پیشونیش رو چسبوند به پیشونی آرکو، چشم‌هاش رو بست و با صدای گرفته گفت: -لعنتی... تو داری منو دیوونه می‌کنی. من اومدم اینجا که همه چیز رو نابود کنم... حالا فقط تو برام موندی.🥀 آرکو دستش رو آروم گذاشت رو سینه مرد، جایی که قلبش تند می‌زد: -پس نابود نکن... منو هم با خودت ببر. من بدون تو هیچی نیستم. بیا اینجا بقیشو بخون👇👇 Link

ولیعهدی که به قتل رسیده و حالا دنبال قاتل خودش میگرده ولی چی میشه که عاشق قاتل خودش بشه🔥❌ #گـــــــی 💏 دستی به بدنش کشیدم، حرارت بدنم بدجور بالا رفته بود و نمی‌دونستم چطوری باید خودم رو کنترل کنم. سرش رو نزدیک گوشم اورد و گفت: -امشب منو میخوای، تمام بدنت اینو فریاد میزنه💦🔥
🚨جوین بده بقیه رمان خفن رو بخون...🚨

۵۰۹۷

مهراد خبیس نگاهش کرد و گفت؛صبر کن لح لح نشونت بدم🫦👅 خانوادشون پایین بودن و نمیخواست ریسک کنه اما مهراد به زور روی #زانوهاش نگهش داشت و ک.یر سفتش رو توی حلقش کوبید _دهنی که تمام عمر یه ک.یر گنده توش بوده میتونه به یه ک.ص #سرویس بده ؟ چطوره بهشون بفهمونم پسر دردونشون فقط وقتی که ک.یرم توشه میتونه ارضا بشه بیبی؟😈💦 با تلمبه محکم مهراد عوق زد که همون لحظه کامش توی #حلقش پاچید و ناله خفش توی اتاق پیچید و با بازشدن در و ورود خواهرش به اتاق.....😱💢 https://t.me/+U7YG-uJsGphhM2U8 https://t.me/+U7YG-uJsGphhM2U8
دوتا پسرعموی کرد تبار که توی خانواده مذهبی عاشق هم شدن و خط قرمز هارو زیر پا گذاشتن....🔞🌈
،