524
Підписники
+824 години
+137 днів
+9730 день
Архів дописів
آیدن دست لیام رو گرفت و با شیطنت کشیدش سمت دریا، همینطور که قهقه میزد با هم وارد آب شدن.
-توله سگ، میدونی این شیطنت هات عواقب داره؟😏💦
آیدن لب گزید و خودش رو به لیام چسبوند، دستش رو دور گردن لیام انداخت و تو چشماش زل زد.
-هر عواقبی داشته باشه با دل و جون میپذیرم.😋🔞
لیام دستی به با🍑سن آیدن زد و فشاری داد.
-حتی اگه عواقبش رو ایشون بدن؟😏🔥🔞
Link
لیام دست های آیدن رو پشت سرش برد، با کرواتش دستاش رو بست، آیدن از اینکه چشماش بسته بود اصلا حس خوبی نمیگرفت، چون نمیتونست حرکت بعدی لیام رو بفهمه.-لی... لیام... من از این پوزیشن خوشم نمیاد...😰🥲 لیام لبخندی زد، آروم دستش رو روی کمر برهنه آیدن کشید که گو به تن آیدن سیخ شد. -توله سک*سی من، ما هنوز پوزیشن های متفاوتی هست که با هم امتحان نکردیم.😈🤤🔥 لیام خم شد و بوسهای به سور*اخ تنگ💦 و صورتی آیدن زد که آیدن با این حرکت خودش رو منقبض کرد. -اهه... لی.. لیام اونجا نه... اهههه لعنت بهت.🔞🍑 لیام لیسی زد و عقب کشید، اولین انگشتش رو واردش کرد و داخل سو*راخ آیدن چرخوند تا به نقطه مورد نظرش رسید. -اهههه🍑💦🔞🤤 Link
خلاصه:سه تا رفیق قدیمی که با هم شرکتی راه انداختن، البته با کمک سرمایه گذار های گردن کلفت و با نفوذ. رابطه چهارنفرهشون مخفی، پرشور و عاشقانه هست… تا یه روز یکی از داخل شرکت همه عکسهای خصوصیشون رو دستش میگیره؛ شروع میکنه به تهدید، پخش شایعههای کثیف، آبروریزی و نابود کردن زندگیشون.
ژانـــر: گی🏳🌈 فورسام⛓ عاشقانه❤️🔥 هیجانی⛔️.آیدی جهت خرید vip @Admiiiiin_Vip
-احسان..هق...دلم...ایی🥺🍓
احسان سریع دو طرف پهلوشو گرفت و به خودش تکیه داد...
-چیشده پسرم؟پریود شدی ؟
فرشید با گریه سری تکون داد و با خجالت گفت
-م..میترسم...هق...شلوارم کثیف میشه...
احسان سریع از مغازه نوار بهداشتی خرید و پسرک رو سرویس بهداشتی برد
-هیشش...از خجالت قرمز شدی...بهـ*ـشت پسر کوچولوم درد داره؟؟🧸🍼
https://t.me/+9uDW3GJUCiAwYzc0
https://t.me/+9uDW3GJUCiAwYzc0
فرشید پسر کیوت و بیناجنسی که وسط خرید با پارتنرش،پریود میشه و خجالت میکشه احسان براش نوار بهداشتی بزاره...🎀
#گــــی #بیناجـــنس #عاشـــقانـه
همخونه شدن دو برادر ناتنی که چشم دیدن همدیگه رو ندارن از لجبازی و کلکل به سکس های خشن کشیده میشه💦🔞لنگهامو ازهم باز کردم و به سوراخ صورتی کوچیک و تنگم نگاه کردم.🍑💦 عضو پارسا کلفت تر از اون بود که بتونم توی اون سوراخ تنگم جاش بدم. -عاااحححح پارسا محاله بتونم توی خودم جاش بدم خیلی کلفته🍑💦 ژل روان کننده رو روی عضو کلفت خودش و سوراخ تنگم خالی کرد.سرد بود و بدنم باهاش لرزید💦. کلا.هک عضوش رو به سوراخم فشار داد و گفت: -لذتش به همینه که قراره به زور توی سوراخت جاش بدم پسرخوشگلم💦🍑 Link
همخونه شدن دو برادر ناتنی که چشم دیدن همدیگه رو ندارن از دعوا و لجبازی به سکس های خشن کشیده میشه🔥🔞
پریدم توی دستشویی و شلوارکمو کشیدم پایین.ک..یرمو توی دستم گرفتم تا شاشمو بریزم اما پارسا با بدجنسی دو دستمو از پشت قفل کرد.
-چیکار میکنی پارسا؟ولم کن حرومی الان توی خودم میشاشم!💦
نشست روی کاسه توالت و نشوندم توی بغلش خودش.انگشتشو روی سوراخ ک...یرم گذاشت و گفت:
-نمیذارم!وقتشه کاراتو تلافی کنم!
کونمو روی پاهاش تکون دادم و ناله کردم:
-عاااححح پارسا ولم کن توروخدا دلم درد گرفت...عااااحححح...ک..یرم الان منفجر میشه...عاااااحححح پارسا
انگشتشو روی سوراخ ک..یرم فشار داد و با دست دیگه اش شروع کرد هندجاب کردن و گفت:
-هیش!تو که نمیخوای مامان من و بابای خودت بفهمن دارم اینجا ک..یرتو می مالم💦🍑🍆
سرم روی شونه اش افتاد. رونهاش رو چنگ زدم و نالیدم:
-عاااحححح حرومزاده!الان کمرم منفجر میشه
سرعت دستشو دور کی...رمم بیشتر کرد تا وقتی که آب منی و شااشم مثل فواره روی سروصورت من و خودش پاشید💦🔥
دو پسر که بعد از ازدواج پدر و مادرشون،به اجبار همخونه میشن رابطه ی بینشون از لج و لجبازی به رابطه های جنسی کشیده میشه💦🍑🔞
Link
🔶 فایل رمانای BDSM و LGBT میخوای؟
🔹کافه منو جوین شو🔹
🧸🍷🧸🍷🧸🍷
🔶 به رمانای ددی لیتلی و مستر اسلیوی علاقه داری؟
🔹کافه منو جوین شو🔹
🧸🍷🧸🍷🧸🍷
🔶 یه چنل با کلی فایل های هات ممنوعه میخوای؟
🔹کافه منو جوین شو🔹
🧸🍷🧸🍷🧸🍷
🔶 از خوندن رمان های آنلاین با پارت گذاری نا منظم خسته شدی؟
🔹کافه منو جوین شو🔹
🧸🍷🧸🍷🧸🍷
🔶از رمان هایی که توش بیبی بوی های کیوت حامله میشن میخوای؟
🔹کافه منو جوین شو🔹
🧸🍷🧸🍷🧸🍷
🔶دنبال رمان های کمیاب و صحنه دار با ژانر مورد علاقت میگردی؟
🔹کافه منو جوین شو🔹
https://t.me/+6QBG5HNeKAs3MmFk
صصکی ترین چنل فایل رمان های اتمام شده رو دارم بهت میدم ناز میکنی میخوای جوین شی؟😈🚸👅
جوین شو بچه خوش میگذره🤤💦🍿
اگه از رمانای آنلاین خسته شدی و چنل VIPرمانا📖 رو میخوای بپاچ اینجا❌
https://t.me/+6QBG5HNeKAs3MmFk
واســتـــ چــنـــلــــ اوردمــ چـــه چـــنــــلـــے🤤بمب کافه رمان📚
مجموعهای بهترین رمانهای خارجی، ایرانی
رمان #ددی_لیتل_بوی #میس_اسلیو #بزرگسال،#گی🎈 #لزبین 🎀 #ترنس 💎
معدن رمان هایـــِــــ.....
پی دی اف #فایل شده💫👌🏻
https://t.me/+6QBG5HNeKAs3MmFk
🔥 سروانِ جوان زیرِ دستهای سرهنگ، مثل موم ذوب میشد...
توی سکوتِ اتاقِ بازجویی، صدای نفسهای داغِ فرزاد و نالههای خفهی سامان فضا رو پر کرده بود. سرهنگ، با اونیفورمِ مرتب و ابهتِ ترسناکش، دستهای سامان رو با دستبند به میز قفل کرده بود تا راهِ فراری نداشته باشه. ⛓️👮♂️
فرزاد زبونش رو با ولع روی ورودیِ صورتی و خیسِ سامان کشید و با لحنی که از شهوت دورگه شده بود، تو گوشش زمزمه کرد:
— «ببین چیکار کردی باهام... تو مالِ منی سروان. حتی اگه این رابطه، به قیمتِ نابودیِ هر دومون تموم بشه، بازم دستبردار نیستم!» 😈🖤
سامان، در حالی که قطرهی اشکی از لذت روی گونهاش میغلتید، تنش زیرِ هجومِ وحشیانهی فرزاد میلرزید. رابطهای که با یک دستور شروع شده بود، حالا به یک اعتیادِ مرگبار تبدیل شده بود. 🩸🥀
🔞 عشقی از جنسِ ممنوعه؛ داغترین رمان پلیسیِ سال!
#Gay #Smut #Police #BDSM #رابطه_ممنوعه
[📥 برای خوندنِ صحنهی کامل در بازداشتگاه کلیک کنید 👇]
(Link-Join:https://t.me/+D575uTIHUNkyNjVk
(Link-Join:https://t.me/+D575uTIHUNkyNjVk
🚨 ساک زدنِ سروانِ آگاهی برای جناب سرهنگ! — «آرومتر… نکنه میخوای شیرهی جونمو بکشی بیرون؟ فاک…» — «خفه شو و فقط بخورش! اگه صدات در بیاد، دستبند میزنم به تخت و تا صبح به فاکت میدم… 🔞 رمانی که تمامِ خط قرمزهای پلیس را رد کرده است! عشقِ ممنوعهی دو مردِ نظامی در محیطِ خشنِ اداره آگاهی.👇 لینک ورود به دنیایِ سیاه و شهوتآلودِ فرزاد و سامان: (Link-Join:https://t.me/+D575uTIHUNkyNjVk https://t.me/+D575uTIHUNkyNjVk
یه پاورباتم خونآشام و تاپ قاتل 🔞😈
بخشی از پارت رمان 👇
#خیس دهنمو به #فاک میداد و ازم #خون میخورد #دیکم تو دستش داشت #منفجر میشد💯🔥
با سنگین شدن #تخماش فهمیدم به #حدش رسیده
#پریکامش مدام تو #گلوم میریخت و #قورتش میدادم💦🔞
https://t.me/+FwOyu1WnGaQyMGVk
محکتر #باسنش رو #چنگ زدم و باز کردم که #سوراخش یکم باز شد #داخل بدن #صورتیش خیلی کم #معلوم شد‼️
کمرش #قوس برداشت #دیکش کامل خودشو تو #گلوم تخیلیه کرد💦
یکمش از کنار #لبم خارج شد، #دیکم تو دستش #نبض زد ⛔️🔞
https://t.me/+FwOyu1WnGaQyMGVk
اون یه #قاتله و کی میتونه #ثابت کنه با خنجر #تحریک نمیشه⁉️
بین #سینش به یقه #لباسش رسیدم و #خنجر رو بالای قلبش #صاف کردم چشمام برگشت رو #پلک هاش، هنوزم #بسته بودن موهای #سیاهش چند تا از #تار هاش روی پیشونیش بود💦🔪🔥
بالای #لبش عرق جمع شده بود، با حس چیزی #زیرم خندم پهن شد خم شدم سمت #گوش های نیمه بلندش #زمزمه کردم...🔞❤️🔥
https://t.me/+FwOyu1WnGaQyMGVk
https://t.me/+FwOyu1WnGaQyMGVk
-من #میخوام بکشمت و تو #هارد شدی زیر من؟ تو یه #عوضی مریض هستی #تارین🔞
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
