uz
Feedback
آذر

آذر

Kanalga Telegram’da o‘tish

یه روزی مه می‌شم و می‌خزم لابه‌لای جنگل‌ها. هرجا رسیدم به آتیش صدات می‌زنم. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6635876813

Ko'proq ko'rsatish
Eron47 631Toif belgilanmagan
4 868
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-147 kunlar
+22030 kunlar
Postlar arxiv
آذر
4 872
این روزها از لحاظ روانی خیلی احساس قدرت می‌کنم. یعنی الان حتی از اتفاق‌های نیفتاده هم می‌تونم به راحتی مووآن کنم.

آذر
4 872
خب بیرون با چنگال چاقو می‌خورن دیگه.😭

آذر
4 872
پس برگر رو با چی میخورن؟😶

آذر
4 872
ده دقیقه داشتم دوست‌هام رو قانع می‌کردم من برگر رو با دست می‌خورم. ببین کاراتو.

آذر
4 872
دلم می‌خواست اون زن مغرور مرموز جدی که همه می‌خوان سر از کارش در بیارن باشم اما دیدم تو خاورمیانه زندگی یه روز هست و سه روز نیست. یه روز پا می‌شی ولی تضمینی برای روز بعد وجود نداره. دیدم این داستان‌ها برای جایی هست که دغدغه‌ی آدم‌ها اینی که ما داریم نباشه. پس تو خیابون با غریبه‌ها می‌رقصم. به جوک‌ آدم‌های بامزه می‌خندم‌. برگر رو با دست می‌خورم. نوشیدنی رو تو قوطی می‌نوشم و تو لیوان نمی‌ریزم. با صدای بلند می‌خندم و تو بحث‌های کلیشه‌ای شرکت می‌کنم. چه می‌دونم. شاید اصلا من اشتباه می‌کنم‌.

آذر
4 872
:))))))

آذر
4 872
کاش آدم بامزه‌ای بودم.

آذر
4 872
می‌گه ایلان ماسک اولین تیلیونر جهان شده. بهش می‌گم واسه همین از ریچ‌ها خوشم نمی‌آد دیگه. پول‌هاشون خیلی صفر داره.

آذر
4 872
یکی از چیزهایی که به معنای واقعی وحشت زده‌ام می‌کنه بی‌سوادیه. یعنی از این که تو یه مسئله‌ای نادون بازی دربیارم و هیچ جواب قانع کننده‌ای نداشته باشم خیلی می‌ترسم. یکی از بزرگ‌ترین فوبیاهای من ناآگاه بودنه. از این که آدم بی‌مصرفی هم باشم به شدت متنفرم. کاش ایرانی بودن مجال بده وقت‌مون رو صرف زندگی فردی‌مون کنیم تا روحی و جسمی. توروخدا.

آذر
4 872
امیدوارم روزی که نجات پیدا کردی، زندگی چیزهای مورد علاقه‌ات رو ازت نگرفته باشه عزیزم‌.

آذر
4 872
بچها جدی من خیلی خوشگل هستم و این که به جای لذت بردن از زیبایی‌ها دارم با زشتی‌های زندگی می‌جنگم واقعاً ناراحتم می‌کنه.

آذر
4 872
دلم می‌خواد به همه‌ی مامان‌بزرگ‌های جهان بگم برام دعا کنن. شاید هم رفتم به گربه‌ی تو حیاط گفتم. به هرحال سخته. خیلی.

آذر
4 872
من همیشه یهویی خودم رو جایی می‌بینم که دارم به غلط کردن می‌‌افتم. دو یا سومین بار نیست که. همیشه‌.

آذر
4 872
من همیشه یه‌ جایی دارم به غلط کردن می‌‌افتم.

آذر
4 872
دارم به غلط کردن می‌افتم.

آذر
4 872
اگر فقط کمی دوست خوبی بودم با اون دوستم که باید شهریه دانشگاه رو بده می‌رفتیم جیب‌بری می‌کردیم. اما متاسفانه دوستم از دوست هم شانس نیاورده. ببخشید عزیزم. تنها کاری که می‌تونم برات بکنم دعا کردنه.

آذر
4 872
هیچ عکس و ویدئویی از مراسمی که دیشب رفتم ندارم ولی تا دلت بخواد تاول دارم تو پاهام و ماهیچه‌های گردن و کمرم گرفته. احتمالاً اگر تو رینگ می‌بودم انقدر خسته بر نمی‌گشتم البته چندان هم تفاوتی نداره چون بای‌دیفالت پیست رقص رو مثل رینگ می‌بینم من.

آذر
4 872
می‌دونم انقدر غم تو وجود همه هست که بخوان تلاش کنن به زندگی برگردن به هر نحوی کاملاً حق مسلمه. اما وقتی می‌بینم همه‌چیز یه جوریه که انگار همیشه این‌طوری بوده یه درد تیزی می‌پیچه تو قفسه سینه‌ام. نمی‌دونم چه‌طوری بگم اما دلم می‌خواست اگر زندگی‌ای باشه برای همه باشه. نمی‌دونم. نمی‌دونم.

آذر
4 872
Repost from N/a
هر جایی که احساس امنیت کنم، خونه‌ی منه.

آذر
4 872
انگار بالاخره دارم به اون نقطه می‌رسم که سر این داستان قلب و مغزم دست دوستی دادن به هم. اما آه اون دختر کوچولو. داره از این اتفاق گریه می‌کنه. ولی خب صدای بچه نشنوم عزیزم. این‌بار دیگه واقعاً نمی‌شه.