uz
Feedback
اِسترانو.

اِسترانو.

Kanalga Telegram’da o‘tish

اینجا aesthetic نیست. Instagram: maryam_mahboobiyan Behkhaan: @strano Unknown: @stranocafebot

Ko'proq ko'rsatish
92
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+130 kun
Postlar arxiv
photo content

منم هستم

دوستان من علاقه خیلی زیادی به دیدن میز آدم‌ها دارم💘اگر دوست داشتید و عکسی از میزِ اتاق یا کارتون دارید از وقتی که پشتش دارید کارهاتون رو انجام میدید ممنون میشم پیام من رو فور کنید تا بتونم عکس‌هاتون رو ببینممم اگر هم چنل ندارید تو ناشناس برام بفرستید

منتظرش می‌مونم~

آخ جون هر روز همین پیام رو فوروارد می‌کنم ✅

Asleep Among Endives Ichiko Aoba.mp34.73 MB

Repost from RegaPlus
واسم آهنگای با قصد و غرض بفرست.

مامانم بفهمه شب‌ها که اینا می‌خوابن مریم خانومه بیداره و انقده خودش رو تحویل می‌گیره، دیگه شام بهم نمی‌ده.

شربت گلاب و چیا نصفه شبی تو لیوان لب‌پر شده و تلاش برای عملی کردن ایده‌م.
شربت گلاب و چیا نصفه شبی تو لیوان لب‌پر شده و تلاش برای عملی کردن ایده‌م.

1655529677288727230chance_with_you-140_-_audio_only_medium.m4a3.33 MB

تلگرام از آپدیت کردن فقط این رو فهمیده که همه گوشه‌ها رو گرد کنه. بابا آخه.

شبیه بچه‌هایی شدم که منتظرن یکی بیاد به سرپرستی بگیرشون 😭
+1
شبیه بچه‌هایی شدم که منتظرن یکی بیاد به سرپرستی بگیرشون 😭

photo content
+1

photo content
+1

انقدر خوابگاه به کثافت کشیده شده بود که تمام لباس‌ها رو شستم و تمام خونه رو جارو کشیدم و گردگیری کردم و اتاقم رو هم خونه‌تکونی. تهش کله‌م رو سه بار شستم و باز هم حس کثیفی داشتم. (این رو وقتی داشتم روسری‌های نانازم رو می‌شستم گرفتم، شبیه ترکیب رنگ‌های نقاشی بود)

photo content

تو راه برگشت یهو هوا ابری شد و بعد رعد و برق و بعد بارون. پرده‌ها همه کشیده بود و رد رعد و برق رو از یه صحنه ۱۸۰ درجه می‌دیدم. (بعد که رسیدم خونه بابا گفت اون موقع اینجا فقط طوفان و گرد و خاک اومده 🙏)

توی دو روز تهران روز از غرب تا شرق، از جنوب تا شمال (حالا شمالِ شمال هم نه، تقریبا شمال) پیمودم. کلی یادآوری خاطرات کردم. کلی پنیک کردم. دوستامو دیدم. (خداحافظی سخت بود، کاش هیچ وقت) بالاخره چشمم از نزدیک به جمال برج آزادی روشن شد. ماه توت‌فرنگی بود اون شب. کتاب‌فروشی دی هم آنلاک شد. کل زندگی‌م رو توی یه مشت کاور و پلاستیک زباله جمع کردم (فلاکت). در گرما له له زدم و ۱۷۰۰ بطری آب خوردم. از متروسواری رایگان لذت بردم. با خودم یکم بیشتر کنار اومدم. کمتر حس کردم که زشت و غیر قابل تحملم. در آخر، طلسمش هم برای خودم و هم برای خانواده شکست و از این به بعد جرئت اینجور کارهای یهویی رو بیشتر دارم.

photo content
+9