Grief chapter
Kanalga Telegram’da o‘tish
He/they - Queer | 23 سوگ - ورو میتونید فیا صدام بزنید. https://t.me/harfmanrobot?start=434326577 Spam: @Queerencyclopedia Pfp: Heneryque on twitter
Ko'proq ko'rsatishEron144 008Toif belgilanmagan
252
Obunachilar
-124 soatlar
-37 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
فکر کردن به تو، من رو میبره به روزهایی که دو سال پیش زیر بارون تنها میایستادم. همه جا سرد بود و هیچ دوستی نداشتم. شهر غریب و تازهای که فقط اون با بافت بنفشش پیش همه میخندید. نگاهش میکردم. شاید هفتهها کارم شده بود که به اون نگاه کنم. اما این رو به یاد دارم، هیچوقت نگاهش به سمت من برنگشت. شاید در حد یکبار وقتی با دوستش دوست شده بودم و باهم رفتیم تنهایی چایی بخوریم. شاید فقط روزی که روی پاهام خوابید و من احمقانه فکر کردم قراره بهم نگاه کنه. شاید چون بهم گفت یک روزی میاد و توی بغلم میخوابه. اما دیگه حتی بهم سلام هم نداد. رفت، انگار هیچوقت که وجود نداشته. بعد از چندین ماه وقتی باهاش توی مترو تنها شدم، هنزفریم رو دادم دستش و گفتم پلیلیست موردعلاقهش رو بذاره. میخواستم باهاش انگاری خداحافظی کنم؟ و کردم. بعد از اون روز دیگه، واقعا نمیخواستم نگاهش کنم.
اما تو هر وقت که بهت نگاه میکردم، برمیگشتی. تو به شکل عجیبی وقتی میخندیدم، اونجا بودی که آروم بخندی. تو با من چایی نخوردی و زیر بارون، هفتهها وجود نداشتی. تو صرفا کوتاهتر بودی و سنگینتر. بعد از مدتهای مدید و اسفناکی از تنهایی اومدی. بدون اجازه. بدون هیچ سوالی تازهترین چیز دنیارو برام جا گذاشتی. سکوت کردی و رفتی. اونقدر کوتاه که حتی به اون ماهها و هفتهها هم نمیشد تشبیه کرد. یک عمق عجیبی از تلخی خوشمزه و شیرینی ماچای توتفرنگی که کنار دانشگاه علامه میخوردم. هر چقدر فکر میکنم، بیشتر و بیشتر و بیشتر از خودم میپرسم، اگر هر بار نگاهت رو نمیدیدم، یکجایی توی اون قاب نبودم، راحتر نبود؟ اما شاید ذهن من ساخته و ساخته و ساخته تا رنج این که نمیتونم دائمی نگاهت کنم رو ازم بگیره. تا یک تسکین روی این وسواس فکری عجیب شناختن باشه. تکون که میخورم، مغزم سوت میکشه و توی خودش غرق یک چرخهی روانی از نمیشهها میشه. چون انگاری توهم رفتی لای نشدن و نشدن و نشدن. انگاری حتی وقت نکردم قبل از نشدن، به اندازه کافی ببینمت که بتونم حداقل چیزی بنویسم یا فیلمی توی ذهنم همینجوری برای خودش بارها از اول پخش بشه.
You sound like me when you're drunk
I've heard that voice, so unrelenting
Vomit all over the yard, crawl to my room
I know the ending
Late at night, we're the same, it shows
You and I, haunted by a similar ghost
Drunk and high when I need you most
You and I, haunted by a similar ghost
I don't want to go to sleep
'Cause I'm afraid of what I'll see
I can't look you in the eyes
'Cause I'm afraid it looks like me
وضعیت سلامت روانم وقتی در بهترین حالت خودش قرار داره و یهو یادم میآد این آهنگ جزو ده تا آهنگیه که تجربهی اجتماعی من رو بازتاب میکنه:
