380
Obunachilar
-124 soatlar
-57 kunlar
-530 kunlar
Postlar arxiv
380
اگر دهان باز میکردم، از کلماتم خون میچکید.
اگر مینوشتم، پژواک واژهها گوشهایم را به خون میانداخت.
اگر فرار میکردم، پاهایم ردّی از خون بر زمین جا میگذاشت.
اگر میرقصیدم، زخمِ دستهایم دوباره به خون مینشست.
اگر میمُردم، جنازهام در دریایی از خون دفن میشد.
خون... و خون... و باز هم خون...
آنقدر به من نزدیک بود که دیگر نمیدانستم در رگهایم جریان دارد، یا در روحم.
- پریسادادور
380
حالا قبوله توی ایران به دنیا اومدن دست خودم نبود
ولی دانشجوی ایرانی شدن که دیگه کاملا انتخاب خودم بود!
380
اون عشق میخواد و دوست داشتن عمیق اما همیشه سر راه آدمایی قرار میگیره که حتی نمیتونن خودشونو دوست داشته باشن.
