395
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-47 أيام
+1830 أيام
أرشيف المشاركات
395
و ناگاه از خود پرسید:
" من کی هستم؟ "
چه سوال عجیب و منفوری!
بهراستی، واقعا او که بود؟
او که بود و چه میخواست؟
در مغزش چه میگذشت؟
چه چیزی در دستان کوچکَش داشت؟
و به کدام ریتمِ قلبش ایمان داشت؟
در سرش پُر بود از کلماتی که بالا آورده بودند و یکی یکی بیرون میریختند!
شاید آن دخترِ رقصان و آزادِ رویاهایم بودم؟
شاید آن دخترِ غمگینِ شبهایم؟
شاید آن دخترِ خندانِ صبحهایم؟
شاید هم فقط یک بازیگرِ قهار بودم!
به خود آمد بار دیگر پرسید:
من کی را فریب دادم؟ آن "مَن" را، یا این " مَن" را؟
- پریسادادور
