Critic l مریم نصر
Kanalga Telegram’da o‘tish
«بودن در زمانه خود … مخالفت با زمانه خود است، بودنِ نقاد در زمانه خود است، بیرون از قاب زمانه بودن است» فرانسواز دستور تماس: Maryam.nasr[at] gmail.com
Ko'proq ko'rsatish3 071
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kunlar
+5930 kunlar
Postlar arxiv
3 070
Repost from محمد مالجو
⭕️ دو ایران، قسمت دوم: ایرانِ نهادها
اگر در دو ایران، قسمت اول: ایرانِ نگرشها از تحول نگرشها سخن گفتم، اکنون باید پرسید این تحول در زندگی واقعی زنان چه جایگاهی یافته؟ آیا نهادهای اقتصادی توانستهاند استقلال نگرشیِ زنان را به استقلال اقتصادی تبدیل کنند؟ چکیدۀ نتایج طرح آمارگیری نیروی کار سال ۱۴۰۴ قاطعانه پاسخ میدهد: نه.
جامعۀ شهریِ ایران، بیش از گذشته، حضور زنان در عرصۀ عمومی و استقلالشان در تصمیمگیری و برابری در روابط خانوادگی را به رسمیت میشناسد، اما بازار کار نه. شکاف میان این دو هنگامی عیان میشود که نقشۀ نگرشی جامعه و نهادِ بازار کار را همزمان در قابی واحد ببینیم.
ابتدا به نرخ مشارکت اقتصادی بنگریم که نشان میدهد چه سهمی از جمعیتِ در سن کار یا شاغلاند یا در جستوجوی شغل. در سال ۱۴۰۴ نرخ مشارکت اقتصادی مردان ۶۷.۹ درصد بود اما این رقم برای زنان فقط ۱۳.۴ درصد، یعنی از هر ۱۰۰ زنِ در سنِ کار فقط ۱۳ نفر وارد بازار کار میشوند و ۸۷ نفر در شمار جمعیت فعال اقتصادی قرار نمیگیرند. این نشان میدهد دروازههای مهمترین نهاد تولیدکنندۀ استقلال اقتصادی، یعنی بازار کار، هنوز به روی اکثریت زنان گشوده نشدهاند.
اگر فقط همین شاخص را میدیدیم میشد ویژگی تاریخی بازار کار ایران تلقیاش کرد. اما روند یکسالۀ بین ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۴ تصویر نگرانکنندهتری ارائه میدهد. جمعیت زنان ۱۵ساله و بالاتر در این فاصله بیش از ۴۱۵هزار نفر افزایش یافته است. انتظار میرود بخشی از این جمعیتِ تازهوارد به نیروی کار کشور بپیوندد. اما نه. تعداد زنان فعال اقتصادی حتی حدود ۱۹۰هزار نفر نیز کاهش یافته. همزمان، جمعیت غیرفعال زنان بیش از ۶۰۵هزار نفر اضافه شده. این یعنی جامعۀ ما زنان بیشتری در سن کار دارد اما نهاد بازار کار نهفقط جذبشان نکرده بلکه اکثرشان را بیرون از عرصۀ فعالیت اقتصادی نگه داشته است.
وضعیت اشتغال نیز همین است. در سال ۱۴۰۴ تعداد زنان شاغل حدود ۱۹۴هزار نفر کمتر از سال قبل است. نتیجتاً کاهش نرخ بیکاری که لابد باید امیدبخش تلقی شود دربارۀ زنان صدق نمیکند. نرخ بیکاری زنان از ۱۴.۳ درصد به ۱۵ درصد رسیده. زنان جوان البته وضع دشوارتری دارند. نرخ بیکاری زنان ۱۵ تا ۲۴ساله به ۳۳.۲ درصد رسیده، یعنی از هر سه زن جوانی که وارد بازار کار شده یک نفر شغلی نیافته. این نسل از قضا همان نسلی است که نگرشهای جدید را بیش از دیگران پذیرفته و با شوق بیشتری خواهانِ حضور مستقل در جامعه است، اما نخستین برخوردش با بازار کار از تجربۀ بنبست و محرومیت حکایت میکند.
مشکل فقط کمبود شغل نیست. مسئله عبارت است از ناهمزمانی تحول فرهنگی و تحول نهادی. جامعۀ شهریِ ایران از نظر نگرشی، بیش از گذشته، حضور مستقل زنان را مشروع میداند اما نهادهایی که باید این مشروعیت را به فرصت تبدیل کنند از این تحول عقب ماندهاند. نتیجتاً زنان با تناقضی مواجهاند که نسلهای قبلیشان کمتر تجربه کرده بودند: از جامعه میشنوند که میتوانی مستقل باشی اما اقتصاد پاسخشان میدهد که هنوز نه.
این شکاف در همۀ طبقات اجتماعی دیده میشود اما نه با پیآمدهایی یکسان. برای زنان طبقات فرودست غالباً محرومیت از اشتغال به معنای استمرار وابستگی اقتصادی و تحدید امکان تحرک اجتماعی است. برای زنان طبقۀ متوسط غالباً این شکاف به صورت ناکامی در تبدیل مهارتهایشان به موقعیت شغلی ظاهر میشود. اگرچه تجربههای طبقاتی متفاوتاند اما حس فراطبقاتیِ مشترکی شکل میگیرد: نهادهای اقتصادی با جامعۀ جدید همگام نشدهاند.
پیآمدها پرشمارند. از نظر اقتصادی، کشور بخشی از نیروی انسانیاش را بلااستفاده رها کرده. از نظر اجتماعی، فاصله میان انتظارات و امکانات افزایش یافته. از نظر فرهنگی، استقلال نگرشی بدون پشتوانۀ استقلال اقتصادی به تنشی پایدار در روابط خانوادگی و اجتماعی تبدیل شده. از نظر سیاسی نیز جامعه با نسلی مواجه شده که نگرشهای جدید را پذیرفته اما نهادهای رسمی را عاجز از پاسخگویی به مطالباتش میبیند.
به همین دلیل نیز مسئلۀ اصلی ایرانِ امروز نهفقط پایینبودن نرخ اشتغال بلکه عظمتِ شکاف میان جامعۀ واقعی و نهادهای رسمی است. جامعه پیشتر مسیر خود را تغییر داده اما بازار کار و سیاستهای اشتغال هنوز با منطق گذشته عمل میکنند. هر چه این شکاف عریضتر شود، فشار برای بازتنظیم نهادها نیز بیشتر خواهد شد.
این همان گسلی است که در آتیه تعمیق خواهد یافت. نمیدانیم آیا نهادها خود را با جامعۀ جدید همآهنگ خواهند کرد یا جامعه راههای دیگری برای عبور از محدودیتهای نهادی خواهد یافت. اما یک چیز روشن است: آیندۀ ایران را نهفقط تغییر نگرشها و عملکرد اقتصاد بلکه توان حکومت در همگامشدن با جامعۀ جدید رقم خواهد زد. هر چه ناهمگامی فعلی پایدارتر بماند، مدیریت سیاسی کشور نیز دشوارتر خواهد شد. اگر جنگ بازگردد، این همگامی شاید دیگر هرگز میسر نشود.
🆔 @mmaljoo
3 070
Repost from محمد مالجو
⭕️ دو ایران، قسمت اول: ایرانِ نگرشها
اگر بخواهیم یکی از مهمترین تحولات جامعۀ شهریِ ایران طی سالهای اخیر را فقط در یک جمله خلاصه کنیم شاید بتوان گفت: جامعه از نهادهایش جلو زده است، به این معنا که تحول نگرشها از تحول نهادها پیشی گرفته است. برای فهم این ادعا باید عرصهای را کاوید که کمتر دیده میشود: زندگی روزمره و روابط خانوادگی و نگرشهایی که آرامآرام دگرگون میشوند بیآنکه نهادهای رسمی بهموازاتشان تغییر کنند.
مدتهاست که تصویر رایج از جامعۀ ایران بر دوگانهای ساده استوار است: از یک سو، جامعهای سنتی با الگوهای مردسالار و، از سوی دیگر، گروهی از طبقات متوسط شهری که نگرشهای جدید را نمایندگی میکنند. اما دادههای پژوهشی که دربارۀ نقشۀ نگرشی طبقات اجتماعی جامعۀ شهریِ ایرانِ ۱۴۰۲ به عمل آوردهام روایت دیگری پیشاروی ما میگذارند. این دادهها نشان میدهند که تحول نگرشی اکنون دیگر محدود به گروهی خاص نیست بلکه در لایههای مختلف جامعه رسوخ کرده و به یکی از ویژگیهای مشترک جامعۀ شهریِ ایرانِ امروز تبدیل شده است.
در پژوهش دربارۀ «اقتدار روزمره» کوشیدهام مجموعهای از نگرشهای طبقات اجتماعی گوناگون دربارۀ رابطۀ زن و مرد و اقتدار در خانواده و استقلال فردی را بررسی کنم. نتیجهها جالب است. تقریباً در همۀ طبقات اجتماعی با کاهش مشروعیت الگوی سنتی اقتدار خانوادگی مواجهایم. حمایت از آزادی بیشتر برای دختران و زنان در انتخاب سبک زندگی، پذیرش معاشرت دختر و پسر پیش از ازدواج، مخالفت با محدودسازی نقش زنان به خانهداری، حمایت از حق طلاق و ارثِ برابر برای زنان و پذیرش امکان پیشرفتشان، جملگی، دیگر به طبقۀ متوسط مدرن محدود نیست و در لایههای مختلفِ جامعۀ شهری گسترش یافته است. تفاوت طبقات اجتماعی نه بر سر اصل این نگرشها که بر سر شدت پذیرششان است.
این نباید موهمِ چنین تصوری باشد که همۀ طبقات به یک اندازه تغییر کردهاند. اکثریت اعضای طبقۀ متوسط مدرن و طبقۀ سرمایهدار کماکان پیشگام این تحولاند و بیش از سایر طبقات از استقلال فردی و برابری جنسیتی و بازتعریف روابط خانوادگی دفاع میکنند. اما اهمیت واقعی یافتهها در جای دیگری است: در میان تهیدستان شهری و طبقۀ کارگر نیز از الگوی سنتی اقتدار بهشدت فاصله گرفته شده، حتی میان گروه مقامها و مدیران حکومتی و خانوادههایشان نیز. شکاف اصلی اکنون دیگر نه میان طبقات اجتماعی بلکه میان گروههایی است که این تحول را با سرعتها و شدتهای متفاوت تجربه کردهاند.
الگوی سنتی اقتدار خانوادگی اکنون دیگر مقبولیت اجتماعی گذشته را ندارد. اکثریت جامعه پذیرفتهاند که زنان باید خودشان دربارۀ زندگیشان تصمیم بگیرند و در روابط خانوادگی از حق انتخاب برخوردار باشند و نقششان به خانهداری محدود نشود. این تحول نهچندان در قوانین یا نهادهای رسمی بلکه در ذهنیت مردم رخ داده است. با قاطعیت میتوان گفت جامعۀ شهریِ ایران در سطح ارزشها و نگرشها بهشدت دگرگون شده و نهادها دیر یا زود ناگزیر خواهند بود خود را با چنین تحولی تطبیق دهند.
این یافتهای است مهم. خیلی از تحلیلها دگرگونی فرهنگی را بازتاب مستقیم دگرگونی اقتصادی میدانند، گویی ابتدا باید ساختار اقتصادی تغییر کند تا نگرشها نیز دگرگون شوند. اما تجربۀ ایرانِ امروز نشان میدهد که این رابطه همواره یکسویه و همزمان نیست. تحول نگرشی در برخی حوزهها، بیآنکه از بستر مادیاش جدا افتاده باشد، زودتر و آشکارتر از تحول نهادی بروز یافته است. ارزشها و نگرشهای جدید در روابط خانوادگی و زندگی روزمره جا باز کردهاند اما بازار کار و نظام اشتغال و سیاستهای رفاهی و حتی بسیاری از قواعد رسمی کماکان بر مبنای الگوهای گذشته عمل میکنند.
امروز همین ناهمزمانی به یک معضل اساسی در جامعۀ ایران تبدیل شده. نسلی که استقلال فردی را حق خود میداند با نهادهایی روبهروست که هنوز فرصتهای متناسب با این توقع را فراهم نکردهاند. زنانی که حضور در عرصۀ عمومی را طبیعی میدانند کماکان با ساختارهایی مواجهاند که استقلال اقتصادیشان را محدود میکند. مسئله صرفاً تعارض میان سنت و تجدد نیست بلکه شکاف میان سیالیّتِ ذهنیِ جامعه و صلبیّتِ عینیِ نهادها است.
این شکاف در عرصههای مختلف تجلی مییابد اما شاید هیچجا به اندازۀ بازار کار آشکار نباشد. اگر جامعۀ ایران واقعاً در سطح نگرشها تا این اندازه دگرگون شده است، باید انتظار داشت این تحول در اشتغال و مشارکت اقتصادی و فرصتهای برابر برای زنان نیز بالنسبه بازتاب یابد. آیا چنین شده است؟ پاسخ را باید در نهاد بازار کار جست.
درست در همینجاست که تصویر امیدوارکنندۀ تحول فرهنگی با واقعیتی سخت و نگرانکننده روبهرو میشود، واقعیتی که نشان میدهد نهادهای اقتصادی هنوز از جامعه عقبتر حرکت میکنند. این را در یادداشتِ دو ایران، قسمت دوم: ایران نهادها نشان خواهم داد.
🆔 @mmaljoo
3 070
Repost from اِلینهگی
🖋شهرنوش پارسیپور، نویسنده، داستاننویس و مترجم ایرانی درگذشت
خانواده شهرنوش پارسیپور، نویسنده نامدار و خالق رمانهایی چون «زنان بدون مردان»ُ، عصر جمعه ۱۲ تیر از درگذشت او خبر دادند.
بر اساس اطلاعیه خانواده خانم پارسیپور، این نویسنده ۸۱ ساله در بیمارستانی در حومه سانفرانسیسکو درگذشته است، جایی که از هفته گذشته در آن به علت سکته قلبی بستری بود.
شهرنوش پارسیپور اسفند ماه گذشته به واسطه ترجمه انگلیسی جدیدی که از رمان «زنان بدون مردان« او شده بود به فهرست نامزدهای اولیه جایزه بوکر بینالمللی سال ۲۰۲۶ راه یافت، رمانی ستایششده که دهه ۱۳۶۰ پس از انتشار در ایران، ممنوع و از کتابفروشیها جمعآوری شد. شیرین نشاط سالها بعد فیلمی بر اساس این رمان ساخت که شیر نقرهای شصت و ششمین جشنواره فیلم ونیز برای بهترین کارگردانی را از آن خود کرد.
شهرنوش پارسیپور متولد ۱۳۲۴ در تهران بود و اوایل دهه ۱۳۷۰ به دلیل فشارهای سیاسی از ایران مهاجرت کرد و به ایالات متحده رفت. با این همه او به هنگام حمله اسرائیل و ایالات متحده به ایران به شدت با این جنگ به مخالفت برخاست و آن را محکوم کرد. آخرین ویدیوهای او در شبکههای اجتماعی نیز برای حمایت از تیم ملی ایران در رقابتهای جام جهانی بود که به ستایش از بازیکنان و تیم ملی در برابر حملات طیفهایی از اپوزیسیون به آنها پرداخت.
«طوبا و معنای شب»، «سگ و زمستان سرد»، «عقل آبی» و «خاطرات زندان» از جمله دیگر آثار اوست.
https://neemaad.com/nmd10033266.htm
🖋Ellinne
3 070
آنی استاکینگ بویس Annie Stocking Boyce) نام اصلی: Annie Woodman Stocking) آموزگار و مبلغ مسیحی آمریکایی بود که از ۱۹۰۶ تا ۱۹۴۹ میلادی در تهران زندگی و کار میکرد. در مدارس دخترانه تهران تدریس میکرد و از بنیانگذاران و یراستاران مجله عالم نسوان بود. او از نخستین زنان آمریکایی بود که درباره زنان ایرانی در اوایل قرن بیستم به زبان انگلیسی نوشت.
استاکینگ عموما با مردمان طبقات بالا و علاقمندان به زندگی مدرن مراوده داشت و همانطور که در نوشتههایش اشاره میکند مشاهداتش محدود به تهران است. پدر بزرگ و مادر بزرگ و مادر و پدر او هم در ایران و ترکیه درکار ترویج مسیحیت بودند و پدرش متولد ایران بود. از این بابت کار و زندگی در ایران را نحوی میراث و رسالت اجدادی میدانست.
مبلغان مذهبی مسیحی، رغم همه تلاشها و آرزوهایی که برای ترویج مسیحیت در ایران داشتند، در نهایت تاثیر ناچیزی بر باورهای دینی مسلمانان گذاشتند، اما در توسعه فرهنگ مدرن و عمومی شدن آموزش و بهداشت در سطح ایران موثر بودند. دو مقاله از او درباره زنان ایران را به ترجمه هوش مصنوعی پیوست میکنم.
زن مدرن پرشیا (۱۹۱۱)
زنان مسلمان در پایتخت ایران (۱۹۲۸)
خانم استاکینگ در این دو مقاله که به فاصله 18 سال از هم نوشته شدند، از چشمانداز مسیحی و امریکایی خودش شرح خواندنیای از اوضاح و احوال و آرزوهای زنان طبقه متوسط و مرفه ایران میدهد.
از او کتابی هم در سال ۱۹۳۳ منتشر شده که با توجه به محتوای مقالاتش به نظر کتاب جالبی باید باشد. متاسفانه نتوانستم آن را پیدا کنم، انگار که هیچ وقت بهطور عمومی منتشر نشده است. (Kings, Queens and Veiled Ladies) اگر آن را داشتید یا یافتید ممنون میشوم برای من هم ارسال کنید.
مُدهای اروپایی در لباس بسیار مورد استقبال قرار گرفته و نتایج گاهی دردناک است؛ تورهای نخی روی لباسهای پشمی و نمایش تمام رنگهای رنگینکمان در یک لباس! در ابتدا صحبتهای زیادی درباره کنار گذاشتن کامل حجاب بود و این هنوز هم رویای گرامیِ زنان ایرانی است، اما آنها به این نتیجه رسیدهاند که هنوز زمان این اقدام رادیکال فرا نرسیده است و در حال حاضر، بیرون رفتن با صورتِ باز، آنها را در معرض آسیبِ مردان بدطینت قرار میدهد. شش هفت ماه پیش، یک زن جوانِ بسیار پیشرو، لباسی طراحی کرد که جایگزین چادر شود اما صورت را کاملاً پوشیده نگه دارد. او چند بار با این لباس در خیابان ظاهر شد، اما چنان توجهی را جلب کرد و با اظهارات آزاردهندهی بسیاری مواجه شد که ناچار شد آن را برای آینده کنار بگذارد. او با درک عمیقی از شرایط به من گفت که برخی از اهالی محل فکر میکردند او «شاهِ مخلوع» است که تغییر چهره داده!@neocritic
3 070
📝
تناقضهای سرمایه و مراقبت
بازخوانی مقالۀ نانسی فریزر دربارۀ بحران فرسودگی اجتماعی و فروپاشی نظام مراقبت
آرزو نجفی
مقالهٔ «تناقضات سرمایه و مراقبت» نوشتهٔ نانسی فریزر که در نشریهٔ «نیو لفت ریویو» منتشر شده، چارچوبی نظری و بسیار دقیق برای فهم یکی از عمیقترین بحرانهای پنهان امروز ارائه میدهد. شرایط اقتصادی در سالهای اخیر با تورمهای افسارگسیخته، سرکوب دستمزدهای واقعی و کاهش قدرت خرید همراه بوده است. این وضعیت، خانوارها را مجبور کرده که برای بقا، ساعات کاری خود را بهشدت افزایش دهند، پدیدهای که در قالب شیفتهای کاری مضاعف، رویآوردن به مشاغل پلتفرمی (مانند تاکسیهای اینترنتی) در ساعات استراحت و ضرورت کار تماموقت تمامی اعضای بزرگسال خانواده نمود پیدا کرده است. همزمان با این فشار جانفرسا برای کسب درآمد، نهادهای عمومی و حمایتی نیز از ارائهٔ خدمات باکیفیت و ارزان در حوزههای بهداشت، آموزش و نگهداری از سالمندان و کودکان عقبنشینی کردهاند. ترکیب این دو عامل جامعه را دچار نوعی «فقر زمانی» و «تخلیهٔ انرژی روانی و جسمی» میکند.
این مقاله به ما نشان میدهد کاهش تمایل به فرزندآوری، افزایش طلاق، بحران نگهداری از جمعیتِ روبهرشد سالمندان و فرسودگی زنان (که بار مضاعف کار بیرون و کار خانگی را به دوش میکشند) صرفاً ناشی از تغییرات فرهنگی یا ضعفهای فردی در «مدیریت زمان» نیستند، بلکه ریشه در یک تناقض ساختاری دارد که در آن، نظام اقتصادی برای رشد خود در حال بلعیدن و نابودکردن زیرساختهای انسانی و اجتماعی جامعه است. در ضمن بحرانهای اجتماعی و جمعیتی بدون جراحی عمیق در ساختار اقتصادِ مبتنی بر نیروی کار ارزان و بدون حمایت، قابلحل نخواهند بود.
این مقاله با کالبدشکافی دقیق پیوند میان کاهش دستمزدها، خصوصیسازی خدمات عمومی و فرسایش نهاد خانواده، زنگ خطری جدی را به صدا درمیآورد: هیچ اقتصادی نمیتواند بر ویرانههای اجتماعی و انسانهای فرسوده به شکوفایی دست یابد. سیاستی که فقط بر طبل رشد اقتصادی یا افزایش جمعیت میکوبد؛ اما الزامات بازتولید اجتماعی (از جمله مسکن مقرونبهصرفه، دستمزد منصفانهٔ متناسب با تورم، خدمات درمانی و آموزشی رایگان و مرخصیهای با حقوق والدین) را فراهم نمیکند، در نهایت ماشین تولید فرسودگی خواهد بود. برای داشتن جامعهای سالم، اقتصاد باید در خدمت زندگی و مراقبت باشد، نه آنکه حیات انسانی هیزمی برای روشن نگهداشتن تنور اقتصاد شود. 🔗 متن کامل را در قلمرو رفاه بخوانید. @neocritic
3 070
Repost from علیاصغر سیدآبادی
انجمن زنان پژوهشگر تاریخ، همایش ملی زن در تاریخ محلی، سیستان و بلوچستان را با هدف پژوهش درباره نقش و جایگاه و مسائل زنان، امکانات، فرصتها و موانع پیش روی آنان برگزار میکند. این همایش همچنین در پیوند با تاریخ محلی پهنه شرق ایران قرار دارد و میکوشد تا پدیدههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مرتبط با زنان این خطه را شناسایی و تبیین نماید.
این انجمن، پس از برگزاری سمینارهای دوسالانه با موضوع «زن در تاریخ ایران و سپس جهان اسلام از آغاز تا دوره معاصر» و نیز برگزاری همایشهای محلی در پهنه غرب، جنوب و شمال ایران درصدد است، «همایش ملی زن در تاریخ محلی، سیستان و بلوچستان» را در پاییز سال را ۱۴۰۵ در استان سیستان و بلوچستان برگزار کند.
انجمن از علاقمندان دعوت میکند تا با همکاری و مشارکت فعال، در مسیر تبیین نقش و جایگاه تاریخی زنان در این پهنەی تاریخی کهن همراه شوند
راههای ارتباطی با ما:
☎️تلفن:
09354047110
ایمیل :
seminarezanan@gmail.com
سایت انجمن :
https://wahrngo.ir
کانال بله:
http://ble.ir/join/FBPfXNC7CG
کانال تلگرام
@zananepazhoheshgartarikh1396
اینستاگرام
Zanane_pazhoheshgar_tarikh
3 070
محدودیتهای پرداختن به مطالعات جنسیت در ایران بعد از انقلاب باعث شده بررسی ادبیات این حوزه شبیه به پاروزدن میان جزیرههای جدا و دور از هم باشد.
شمار قابل توجهی از آثار جدی پژوهشگران ایرانی در حوزه «مطالعات جنسیت در خاورمیانه» و ذیل آن «مطالعات جنسیت در ایران»، بیرون از ایران منتشر میشود. برخی بعد از آنکه از طراوت افتادند به فارسی ترجمه میشوند و اغلب هرگز رنگ زبان فارسی را به خود نمیبینند.
مثلا اگر فاطمه نگفته بود من حتی خبر نمیشدم کتاب جدیدی درباره زنان حوزوی ایران منتشر شده در سال ۲۰۲۴.
از طرف دیگر تعداد قابل توجهی از تألیفات این حوزه به زبان فارسی، صرفاً صورتبندیهای متفاوتی از انواع گرایشهای مطالعات فمینیستی اعم از فمینیسم لیبرال، مارکسیستی، اگزیستانسیالیستی، رادیکال و دست بالا سرنخهایی از انواع رویکردهای فلسفی در فمینیسم هستند. با اینکه خیلیهایشان در قم منتشر میشوند، اغلب ردی از «فمینسم اسلامی» در آنها نیست.
فمینیسم هنوز چونان «انحراف» موضوع مطالعه است و طبعاً فمینیسم اسلامی انحرافی ضرب و تشدید شده است، ولو در غرب حضور زنان در حوزههای علمیه را نحوی کنش فمینیستی مذهبی بدانند.
در آغاز دهه هشتاد، زمانیکه ما دانشجو بودیم و تازه با بحثهای فمنیسم فلسفی آشنا شده بودیم، نخستین ترجمهها در این حوزه در قم منتشر میشد. امروز رد آن ترجمهها را به خوبی میتوان در بازخوانی فمینیسم در قم دید.
دکتر حسین بستان، یکی از اسامی معروفی است که درباره فمینیسم و نسبت اسلام با جنسیت آثاری پدید آورده که بهنحو گسترده منتشر و مطالعه میشود. به گمان من کتاب اسلام و تفاوتهاتی جنسی به قلم او نماینده نهایت انعطافی است که خوانش رسمی از فقه میتواند در موضوع زنان از خود نشان دهد.
کتاب با اشاره به این ادعا در معرفتشناسی فمینیستی آغاز میکند که دانش و معرفت جنسیتمند است و اگر چنین باشد پس باورهای دینی «فراجنسیتی» بهترین ملاک برای داوری میان دو جنس هستند.
دکتر بستان که در آثار دیگرش خوانشی درهمین سطح از فلسفههای فمینیستی در اختیار خوانندگان قرار داده است، در این کتاب با توسل به همان معیارهای فراجنسیتی کلیه تبعیضهای جنسیتی در فقه اسلامی و قانون کشور را توجیه و تبیین میکند. تبعیضهایی ظاهراً برخاسته از طبیعت و مناسبات اجتماعی مطلوب در جامعه اسلامی.
این کتاب ۲۳۷ منبع دارد که ۱۹۵ تای آنها به زبان فارسی است. ازمیان این ۱۹۵ اثر تنها ۹ اثر متعلق به نویسندگان زن است و از این ۹ اثر، پنج اثر ترجمه آثار فمینیستهای غربی است. میماند چهار اثر که دوتای آنها مقاله و مطالعه موردی است و دوتای دیگر یکی درآمدی بر مطالعات زنان نوشته حمیرا مشیرزاده و دیگری زنان در بازار کار نوشته مهرانگیز کار است.
دکتر بستان در مقدمه کتابش از حجج اسلام محمد غروی، علیرضا اعرافی، محمدتقی شهیدی و محمود رجبی برای ارزیابی اثر خود سپاسگزاری کرده است. هیچ ردی از نظرات هیچ زن پژوهشگر ایرانی در این اثر وجود ندارد.
کتاب دکتر بستان کتابی نسبتاً قدیمی است و نباید زمان انتشار آن را نادیده گرفت (۱۳۸۸).
اثر جدیدتری بر همین بافت کتاب خانم دکتر فریبا علاسوند است با عنوان عدالت، زن و جنسیت که در واقع تلاش بر نظریهپردازی درباره مفهوم «عدالت اسلامی» بر بافت نظریات عدالت و با دغدغه جنسیتی است.
این کتاب انصافاً حرکتی روبه جلو را نشان میدهد که در واقع تأیید و تاکید بر ضرورت درگیر شدن نگاههای زنانهنگر و اهمیت تجربه بدنمند، حتی در معرفت دینی است. گرچه ردپای رویکرد سیاسی نویسنده در جایجای کتاب پررنگ است، اما منکر وجود مشکلات و ضرورت بازاندیشی و نظریهپردازی نیست و روبه گذشته ندارد.
با این حال، از حدود ۱۸۰ منبع فارسی این کتاب تنها ۶ منبع آن بقلم زنان است که دوتای آنها ترجمه آثار فمینیستهای غربی و چهارتاری دیگر مقاله هستند که یکیشان به قلم خود مولف است.
همچنین، نظریهپردازانی که مولف با آنها درباب عدالت اسلامی گفت و گو کرده مرتضی مطهری و محمد حسین طباطبایی هستند و آنجا که نظریه خودش را بسط داده ترجیح داده آن را ملهم از رویکرد آمارتیا سن بسط دهد. در کتاب و در منابع او اثری از نام مارتا نوسبام، همکار سن و کسی که رویکرد او به عدالت را در قلمرو جنسیت بسط داده به چشم نمیخورد.
در مقدمه کتاب از حجج اسلام منصور میراحمدی و حسین بستانی سپاسگزاری شده است.
عرض اینکه، ادعای «فراجنسیتی» بودن معرفت تولیدشده در حوزهای یکسره تحت تسلط رهبران، نظریهپردازان، منابع و ارزیابان مرد، بیش از آنکه توصیف واقعیت باشد، عملا بازتولید همان پیشفرض کلاسیک است که نگاه مذکر را معادل نگاه معتبر و جهانشمول میداند.
@neocritic
3 070
Repost from نقد اقتصاد سیاسی
این مقاله در پی ایجاد گفتوگویی میان اکسل هونتِ فیلسوف، و سیلویا فدریچی و نانسی فریزر، پژوهشگران فمینیست است. هدف مقاله تأکید بر محدودیتهای تأملات فلسفی هونت درخصوص بُعد هنجاری خانواده است. در وهلهی اول، ایدههای او در مورد این موضوع مطرح میشود که چگونه انتظار هنجاریِ آزادی اجتماعی در روابط خانوادگی نفوذ میکند. از نظر هونت، پس از اینکه زنان وارد بازار کار شدند، تصور هنجاریِ مشارکتِ متقارن در خانواده پدید آمد. این ایده از خانواده، چه هنجاری باشد چه نباشد، نهتنها محدود بلکه نادرست نیز هست، زیرا به معضلات بازتولید اجتماعی توجه نمیکند؛ معضلاتی که پیامدهای آن با آزادی اجتماعی در تضاد است. سپس، تحلیلهای فدریچی و فریزر را بسط میدهم، تحلیلهایی دربارهی اینکه چگونه خانوادهها همواره با تعارضهایی مربوط به الزامات بازتولید اجتماعی مواجه شدهاند و اَشکال متنوعی از انقیاد را پدید آوردهاند که با خودِ ایدهی خانواده بهمثابهی نوعی سپهر بیچونوچرای آزادی در تقابل است.
____________
👈متن کامل
3 070
✍🏻
مقام الههگی
کانالهای تلویزیون را ورق میزدم که به نماهنگی رسیدم از سریال ستایش. در انتهای نماهنگ این جمله با خط نستعلیق نوشته شده بود:
زن باید به مقام الههگیاش برگرددهرچه سریال شهرزاد در اینستاگرام محبوب است، ستایش را تلویزیون دوست دارد. هردو هم راوی داستان تلاش زنانیست برای در دست گرفتن سرنوشت خود. ولی این «بازگشت به مقام الههگی» را تازگی جای دیگری هم شنیده بودم؛ در نشستی چیزی. اول جستجو کردم مبادا منسوب به کسی باشد که نوشتن دربارهاش شری بیش از خیر برساند. خوشبختانه نبود. سخنرانی را پیدا کردم. حسین الهی قمشهای میگوید زن باید به مقام الههگیاش برگردد که تنها مقام شایسته اوست. او میگوید «اصل گوهر وجود زن رحمت است». از آیه قرآن تا ضربالمثل انگلیسی را کنار هم میگذارد تا بر ابعاد غیرمادی وجود زنان تاکید کند. اینکه زن شایسته معبود بودن است. منظور از مقام الههگی نثار عشق بیچشمداشت است... مشابه چنین نگاه لطیفی به زن در طول تاریخ درمیان زنان و مردان طرفداران فراوانی داشته است. برای همین تلویزیون رسمی دارد روی روایتی طولانی از صبر بر مصیبت ستایش تبلیغاش میکند. درحقیقت اما مقام الههگی، متعلق به موجودات بری از ماده است. چنین مقامی اصلاً موجود نیست که زن بخواهد به آن «برگردد». جز این است که تحسین شدهترین زنِ قرآن، مریم، که ادعا میشود کمتر از باقی زنان جهان رنجهای مادی و بدنی زندگی را تجربه کرد، زیر بار فشار آنچه خانوادهاش و خداوند و طبیعت بر دوش او گذاشته بودند یکی از دردناکترین آیات قرآن را برایمان ساخته... در تنهایی خدا را مخاطب قرار میدهد که:
ای کاش قبل از این مرده بودم و چون چیز بیارزشی فراموش شده بودم (مریم: 23)منظور اینکه، گرچه دنیای پراز تنازع امروز روانمان را فرسوده و این حرفها آرامشبخش است؛ ولی اصولاً مقامی برای «بازگشت» وجود ندارد. آنچه هست در پیشروست. درعین حال، کاملاً درست است که میتوان با الهام از همه تجربیات تاریخی و ملموس و بدنمند زنان، در تعامل انتقادی با سنتهای عظیمِ ازپیش موجود، جهان را جای بهتری برای زندگی هم زنان و هم بقیه موجوداتی کرد که اله و الهه یا درخدمت آنان نیستند. بدنها و روانهایی هستند شکل یافته و درک شده از مسیر خوشیها و رنجهای همین بدن که در خانواده و در شهر و در جغرافیای مشخصی بدنیا میآید و زندگی میکند . @neocritic
3 070
توضیح و عذرخواهی: تاریخ انتشار این کاریکاتور به اشتباه ۱۳۳۱ شمسی نوشته شده بود. تاریخ صحیح ۱۳۳۱ قمری برابر با ۱۲۹۲ شمسی است که اصلاح شد)
🙏🏻 از آقای جامی بزرگوار بابت دقت و تذکرشان سپاسگزارم.
3 070
Repost from یادداشتها | فاطمه بهروزفخر
⭕️ بیماریِ برگزیدگی
از بین تمام نخوتها، غرورها و خودبرتربینیهایی که میتواند سرشت انسان را بهشکل عمیقی آلوده کند و آنقدر ریشه بدواند که تبدیل به نوعی سبک زندگی، دلیلی برای فخرفروشی و نگاههای قیممآبانه باشد، غرورِ حاصل از دینداری و مذهبگرایی است.
منظورم این است که افراد دیندار دچار غرور و نخوت میشوند؟ اصلا و ابدا.
منظورم این است که مذهبیها چنین رفتاری دارند؟ حاشا و کلا.
دارم از افرادی صحبت میکنم که نه بهسبب دینداری اخلاقمدارانه بلکه صرفاً بهسبب نوع پوشش، انجام برخی مناسک و تعلق به قشریخاص، تصور میکنند در طبقات خاص و برگزیدهای جای دارند. برای مثال، مدارس و هیئتهای خاص خودشان را دارند، در مناطق خاصی از تهران زندگی میکنند، در رفتارها و گفتارهایشان مدام دنبال سهمخواهیاند یا در خودشان اهلیت تذکر، امر به معروف و نهی از منکر و... میبینند.
عموماً اهالی این دسته، آنقدر رفتارهای مشابهی دارند که تبدیل به یک تیپ اجتماعی مشخص شدهاند. دیدن و تعامل با یک نفرشان، گاهی شما را به شناختی نسبتاً دقیق از الگوهای رفتاری بسیاری از آنها میرساند. نه به این دلیل که همه یکساناند، بلکه چون نوعی جهانبینی مشترک در پس رفتارهایشان وجود دارد؛ جهانبینیای که مرز میان «دینداری» و «برگزیدگی» را گم کرده است.
مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود. دین، اگر قرار باشد انسان را به چیزی دعوت کند، پیش از هر چیز به فروتنی دعوت میکند. به این آگاهی که انسان بیش از آنکه صاحب حقیقت باشد، باید جوینده آن باشد. اما وقتی دین از یک مسیر اخلاقی و درونی به یک هویت اجتماعی و امتیاز نمادین تبدیل میشود، آرامآرام کارکردش نیز تغییر میکند. دیگر نشانههای دینداری نه راهی برای مراقبت از خویشتن در برابر ابتذال و بیاخلاقی و گناه، بلکه ابزاری برای تمایزگذاری با دیگران میشوند.
در چنین وضعیتی، فرد نه بهخاطر آنچه در درون خود ساخته، بلکه بهخاطر آنچه در ظاهر خود نمایش میدهد احساس برتری میکند. او خود را در جبهه درست تاریخ، سیاست، دین، فرهنگ و حتی اخلاق میبیند و دیگران را، آگاهانه یا ناآگاهانه، محتاج هدایت، اصلاح یا تذکر. به همین دلیل است که گاهی بیشترین خشونتهای نمادین، تحقیرها و قضاوتهای شتابزده نه از سوی کسانی که آشکارا با دین دشمنی دارند، بلکه از سوی کسانی بروز میکند که گمان میکنند به واسطه دینداریشان از خطا مصون ماندهاند.
شاید به همین دلیل است که این تیپ اجتماعی برای بسیاری از آدمها آشناست. حتم دارم شما که این نوشته را میخوانید، دستکم یک بار تلخی کلام، نگاه یا قضاوت یکی از آنها را چشیدهاید؛ همان لحظهای که احساس کردهاید نه با یک انسان همسطح، بلکه با کسی مواجه هستید که از پیش، جای خودش و شما را در جهان تعیین کرده است.
_ فاطمه بهروزفخر
#درباره_خودمان
3 070
Repost from راهیانه/مهدی سلیمانیه
به اصرار،میکروفن را برای اجرا کنندگان نوجوان برنامه خودم نگه داشتم. که «بگویند». و در آن لحظهها فکر میکردم که کار ما مگر جز این است؟ باز کردن میکروفنها، راهها و مسیرها، برای گفتن و گام برداشتن این نسل جدیدی که میاید؟
و تو، چه میدانستی که به کلمه کلمه گفتنت، سلولسلول من زنده میشود..
