uz
Feedback
دکتر نورمحمد امراء

دکتر نورمحمد امراء

Kanalga Telegram’da o‘tish

نور محمد امراء ـ عضو اتحاد بین المللی دانشگاه ها واستاد دانشگاه بین المللی اسلام آباد

Ko'proq ko'rsatish
1 538
Obunachilar
-124 soatlar
-67 kun
-530 kun
Postlar arxiv
فرق ایمان با ایمان راز استقامت وپایداری صحابه

روایت یک صحنه از سیرت پیامبر صلی الله علیه و سلم

ای دوستِ مهربان! چرا به دنبالِ سرابِ این روزگارِ دو‌روزه می‌دوی؟ خیال می‌کنی با زرنگی و هوشِ سرشار، می‌توانی همه‌ی درهای بسته را باز کنی؟ اگر روزی به دانایی افزودی، ز نادان تنگ‌روزی‌تر نبودی! بسیار دیده‌ایم آدم‌های دانا و باهوش را که نان در سفره ندارند، و در عوض، افرادِ بی‌هنری را که بر تختِ زرین نشسته‌اند. این دنیا با زورِ بازو و حیلتِ عقل چرخش نمی‌کند؛ روزیِ هر کس پیش‌تر در دیوانِ ازل نوشته شده و سهمِ هر دلداده به میزانِ حکمتِ الله مهربان تقسیم گشته است. پس هرگز ناامید مشو، اما مغرورِ زور و بازویِ خود هم مباش. کلیدِ گشایش، در دستِ تو نیست؛ بلکه در دستِ آن آفریدگاری است که چون اراده کند، می‌فرماید: «باش» و همان دم، همه‌چیز فراهم می‌شود. تلاش کن، دستِ نیاز به سویِ او دراز نما و کار را به خودش بسپار. به آنچه قسمتِ تو شده دل خوش دار و برایِ آنچه از دست رفته غمگین مباش؛ چرا که گنجینه‌هایِ بخششِ الله را هرگز پایانی نیست و کرمِ بی‌کرانه‌اش، هر که را خواهد، بی‌حساب عطا می‌کند.

ای تشنه‌لبِ بادیه‌پیمایِ سراب‌ْاندود! پنداشته‌ای که به بازویِ تدبیر و تیغِ تیزِ هوش، قفلِ گرانبارِ درهایِ بسته خواهی گشود؟ هوشيار باش که زبانِ حالِ خردمندِ آگاه، بانگِ تحیّر برآرد: «گر زِ بهرِ هوش بودی زر و معیشت، نبدی در جهان زِ اهلِ دانش غنی تر!» بسا خداوندِ فطانت و دانش که زار و نزار در گوشه‌ی محنت آرمیده، و بسا بی‌هنرِ بی‌سواد که بر سریرِ ناز و نعمت تکیه زده است. این کاروان‌سرایِ دنیایِ فانی، نه با زورِ بازو آباد شود و نه با سودایِ عقلِ زراندوز؛ که روزیِ بندگان، به قلمِ تقدیر در دیوانِ ازل نگاشته شده و حظوظِ آفریدگان، به‌میزانِ حکمَتِ آن پادشاهِ بی‌چون سنجیده گشته است. پس، از رحمتِ حق ناامید مباش و بر زورِ بازویِ خویش نیز مغرور مگرد؛ که کلیدِ گنجِ مقصود، نه در کفِ توست و نه در چنگِ هیچ بنده، بلکه در دستِ آن آفریدگاری است که چون اراده‌ی کاری کند، گوید: «باش!» و بی‌طاقتی و درنگ، موجود شود. به کارِ تن کوش و بر کارسازِ بی‌همتا توکل کن، که سررشته‌ی همه‌ی امور به دستِ قدرتِ اوست. به قسمتِ خویش تن درده و شادمان باش، و بر آنچه از کف شد، دیده‌ی حسرت مگشا؛ که گنجینه‌هایِ لطفِ الهی را پایان نیست و فضلِ بی‌منتهایِ او، هر‌آن‌کس را که خواهد، بی‌حساب عطا کند.

AUDIO-2026-09-09-15-40-55.m4a3.86 MB

حکایت یاران غار وشما چه می شد اگر چهارمی می بودی؟!.. راز تو با الله

حکایت مسلمه بن عبدالملک با صاحب تونل

حکایت جوانک مصری با شاهزاده مسلمان چگونه با ظالم برخورد کنیم

«وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ» (مؤمنون، ۸)؛ و کسانی که امانت‌ها و عهد خود را رعایت می‌کنند. همچنین پیامبر اکرم (ص) همواره مسلمانان را به این صفت حمیده سفارش کرده و آن را ملاک سنجش ایمان واقعی افراد قرار داده‌اند؛ در اثر آمده است : به زیادی رکوع و سجود افراد نگاه نکنید، بلکه به راستگویی و امانت‌داری آن‌ها بنگرید. ۳. اصول و روش‌های تربیت فرزندان بر پایه ارزش امانت برای اینکه صفت امانت‌داری درونی شده و به عنوان یک ویژگی شخصیتی پایدار در وجود نسل جوان شکل بگیرد، مربیان و والدین باید اصول تربیتی زیر را مدنظر قرار دهند: الف) الگوسازی عملی (تربیت غیرمستقیم) کودکان بیش از آنکه به حرف‌ها و توصیه‌های بزرگ‌ترها گوش دهند، رفتار آن‌ها را الگوبرداری می‌کنند. اگر والدین در گفتار، کردار، وعده‌ها و تعهدات خود امانت‌دار باشند، فرزندان به صورت طبیعی این صفت را می‌آموزند. وعده دروغ دادن یا خلف وعده در حضور کودک، تخریب‌کننده مفهوم امانت است. ب) واگذاری مسئولیت‌های متناسب با سن برای تقویت حس مسئولیت‌پذیری و امانت‌داری، باید کارهای کوچک و متناسب با سن کودک (مانند نگهداری از اسباب‌بازی‌ها، رساندن پیامی به دیگران یا مدیریت وسایل شخصی) به او سپرده شود و عملکرد او تشویق گردد. ج) آموزش پیامدهای مثبت و منفی کودکان باید درک کنند که امانت‌داری موجب جلب اعتماد دیگران، آرامش روانی و محبوبیت اجتماعی می‌شود، در حالی که خیانت در امانت، سرمایه اجتماعی اعتماد را از بین برده و فرد را دچار انزوا و عذاب وجدان می‌کند. ۴. اثرات فردی و اجتماعی امانت‌داری تحکیم اعتماد عمومی: جامعه‌ای که در آن امانت‌داری ارزش تلقی شود، هزینه‌های نظارتی کاهش یافته و تبادلات اقتصادی و اجتماعی با سرعت و اطمینان بیشتری انجام می‌شود. کاهش ناهنجاری‌های اخلاقی: بسیاری از جرایم مالی، خیانت در روابط و فسادهای اداری ناشی از رنگ باختن ارزش امانت‌داری در نهاد خانواده و جامعه است. رشد معنوی و آرامش درون: فرد امانت‌دار از آرامش خاطر برخوردار است زیرا می‌داند دین خود را نسبت به حقوق دیگران ادا کرده است. تربیت بر پایه ارزش امانت، یک ضرورت انکارناپذیر برای بقا و سلامت اخلاقی جامعه است. امانت‌داری تنها یک وظیفه اخلاقی خشک و خالی نیست، بلکه هنر زیستن مسئولانه در کنار دیگران است. با آموزش صحیح در خانواده، سیستم آموزشی و رسانه‌ها، می‌توان نسلی ساخت که امانت‌های الهی، اجتماعی و انسانی را به نیکوترین شکل ممکن پاسداری کنند و زمینه‌ساز جامعه‌ای پویا، امن و مبتنی بر اخلاق باشند. در این باب مشاهده این ویدیو را به شما اکیدا توصیه می کنیم: https://youtu.be/KBrDOaeiJHA?si=SDOFsNZ8RbqD0C7C

نقش امانت‌داری در تربیت انسانی و تحکیم بنیان‌های اجتماعی امانت‌داری یکی از فضائل برجسته اخلاقی و انسانی است که در تمامی ادیان الهی، به‌ویژه دین مبین اسلام، جایگاه بسیار رفیعی دارد. مفهوم «امانت» تنها به نگهداری از اموال مادی دیگران محدود نمی‌شود، بلکه گستره وسیعی از مسئولیت‌ها، اسرار، اعضا و جوارح بدن، زمان، و حتی فرزندان را در بر می‌گیرد. در فرآیند تربیت، نهادینه کردن ارزش امانت‌داری در وجود کودکان و نوجوانان، زیربنای ساختن جامعه‌ای سالم، قانون‌مدار و مبتنی بر اعتماد متقابل است. ۱. معناشناسی و گستره مفهوم «امانت» در فرهنگ اسلامی و اخلاقی، امانت هر چیزی است که شخص دیگری به عنوان امانت به انسان می‌سپارد یا الله متعال آن را به عنوان مسئولیت بر دوش انسان قرار داده است. گستره امانت‌داری را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد: اموال و دارایی‌ها: بازگرداندن دقیق و بی‌کم و کاست اموال سپرده‌شده به صاحبانشان. اسرار و حریم خصوصی: حفظ رازهای دیگران و عدم افشای اطلاعاتی که به عنوان امانت در اختیار ما قرار گرفته است. مسئولیت‌ها و پست‌ها: انجام وظایف شغلی، اجتماعی و مدیریتی به بهترین نحو ممکن. فرزندان و نسل آینده: امانت‌های الهی که تربیت صحیح آن‌ها وظیفه‌ای خطیر بر دوش والدین و مربیان است. ۲. جایگاه امانت‌داری در متون دینی و اسلامی در قرآن کریم و احادیث پیشوایان دینی، امانت‌داری به عنوان یکی از نشانه‌های بارز ایمان شناخته شده است. الله متعال در وصف مؤمنان رستگار می‌فرماید:

بار سنگین و توسنِ خرد بوی سفر عمره در فضا پیچیده بود و من در آستانه‌ی پرواز، به رسم دیرینه‌ی مسافران حرم، به سراغ دوستان و عزیزان می‌رفتم تا بار حلالیت از دوش بردارم. در میانشان استادی داشتم؛ قامتی از علم و ایمان، عارفی از جنس مردان نایاب روزگار که برای من نه تنها معلم، که پدری مهربان بود. مرا در آغوش کشید، گرم فشرد و با صدایی که اندوهی ژرف در آن موج می‌زد، در گوشم نجوا کرد: «چون به بیت‌الله رسیدی، خود را به ملتزم بیاویز که جایگاه استجابت دعاست؛ و از پروردگار بخواه جان این زن را بستاند که عرصه را بر من تنگ کرده است...» از این سخن، مو بر تنم راست شد. با زبانی گنگ و از سر حیرت همدردی کردم و ردای نصیحت بر تن، او را به صبر و شکیبایی خواندم و دعوت کردم که برای هدایت همسرش دست به دعا بردارد. اما همین کلام تلخ، چشم‌برهم‌زدنی پرده‌ها را کنار زد و مرا به عمق پوستین زمخت و پرزخم مشکلات خانواده‌های بزرگان برد. تازه دریافتم چرا آن روزها استادم را می‌دیدم که در جمعه‌بازار، تنهایی بار سنگین خرید خانه‌ی پرجمعیتش را به دوش می‌کشد؛ نه از روی زهد و ریاضت، که چاره‌ای نداشت. چرا ماشینش را خود در کوچه‌پس‌کوچه‌ها می‌شست؛ نه از روی خاکساری و تواضع صرف. در دل می‌پرسیدم پس آن شش پسر جوان کجایند که این پیرمرد فرزانه، هم‌زمان بار سنگین دانشگاه را بر دوش می‌کشد و هم دردسرهای معیشت خانه را؟ یاد رهبر مجاهدی افتادم که در دوران جهاد افغانستان دیدم؛ مردی با دو پسر، که به رسم تربیت آن روزگار هر دو مردود میدان بودند، در حالی که پدر، جوانانی چنان پولادین تربیت کرده بود که امپراطوری داس و چکش را به زانو درآوردند. مگر نه این است که پسر نوح، به جرم هم‌نشینی با مادری ناسازگار، دودمان نبوت را به باد داد؟ و مگر نه اینکه خدیجه‌ی کبری، گام‌به‌گام با پیامبر راه آمد تا دختران و پسرانی چون زید و علی چنان پرورش یابند که هر یک ستاره‌ای در آسمان دعوت و نامی جاویدان شدند؟ پس هرگاه دیدی مردی در میدان اجتماع، آقایی است برای دعوت و کدخدای عرصه‌ی تربیت، و شاگردانش شیفته‌ی اخلاق و کردار اویند، اما فرزندان و نزدیکانش چون سیبی کرمو در خود می‌خلند، بدان که الله متعال او را به بلای زنی از قماش زنان نوح و لوط آزموده است. چه بسیارند اساتیدی که دستاوردهایشان در میدان عمل زبانزد خاص و عام است، اما همسر مغرورشان چنان از قافله عقب مانده که مایه‌ی دریغ و شفقت است، و فرزندانشان فرسنگ‌ها از کاروان دور افتاده‌اند. آنجاست که معنای این تمثیل نیش‌دار و زننده‌ی قرآنی بر پیکر چنین کسانی سایه می‌گسترد: آنان حکایت همان الاغانی هستند که کتاب‌های قطور دانش را بر پشت خود حمل می‌کنند. زن، فرزند و خانواده‌ی یک مربی و عالم، اگر از این چشمه‌ی جوشان الهی سیراب نشوند و قدر این نعمت ندانند، به تمثیل قرآن اگر به خر تشبیه نشوند، پس به چه مانَدند؟! بارها دیده‌ام تشنه‌لبانی را که هزاران فرسنگ راه پرمخاطره را پیموده‌اند تا گوهری از زبان دانشمندی صید کنند و چراغ راه زندگی‌شان سازند، در حالی که اهل‌خانواده‌ی همان عالم، درست مانند چهارپایانی که در جوار سبزه رها شده باشند، از این نعمت سرشار محروم و بی‌بهره مانده‌اند. زن را پروردگارْ معمار آرامش و سکون خانه آفریده است، اما وای بر اساتیدی که از خانه‌های خود فراری‌اند، چرا که آن معمارِ آسایش، تبدیل به کابوس دغدغه‌ها و سرچشمه‌ی فلاکت شده است. دو دهه پیش در کاروان رسانه‌ای دعوتگران، نوجوانی را دیدم که دست چپش را از راستش تشخیص نمی‌داد؛ اما گویا خورشید لطف الله بر او تابیده بود. همتی چون کوه داشت و لبانی تشنه‌ی آموختن. در کوتاه‌مدتی شد مهندسی کارکشته، عالمی فقیه و مردی که از فرصت طلایی عمرش نهایت بهره را برد. در همان روزگار، جوان دیگری هم بود که خود را به سان رباتی بی‌عقل و بصیرت می‌پنداشت؛ از فن، تنها روشن و خاموش کردن دوربین را بلد بود و از دانش دین، تهی و بی‌بهره. انتخاب همواره از آنِ ماست؛ یا چون عیسی به سفر حج می‌رویم و «حاجی عیسی» با توشه‌ای از علم و تقوا بازمی‌گردیم، یا چون خرِ عیسی، خر می‌رویم و خر برمی‌گردیم.

توحید؛ آیین مدیریت حیات و حکمرانی بر مدار حق در روزگارانی که جوامع اسلامی در چنبرهٔ سردرگمی‌ها، تشتت آرا و انحرافات فکری دست‌وپا می‌زنند، ریشهٔ اصلی این بحران‌ها در غیاب راستینِ سیره و منهج پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و سلم) در ابعاد گوناگون حیات فردی و اجتماعی نهفته است. سالیان دراز است که میراث‌دار استبداد و اشغالگری، حس ذلت و بردگی را در جان بخش عمده‌ای از این امت کاشته است؛ چندان‌که مفاهیم بنیادین دین، از جمله حقیقتِ «لا اله الا الله»، در هاله‌ای از فراموشی یا تحریف رنگ باخته‌اند. حقیقت وحدانیت و نفی شرک عبادی و سیاسی هنگامی که قرآن کریم با کلام محکمِ «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» سخن می گوید، در مقام اثبات اصل وجود آفریدگار برنمی‌آید، چرا که انکار صانع، به معنای نفی خرد، منطق و فطرت بشری است؛ فطرتی که هر موجودی در پهنهٔ گیتی، به روشن‌ترین وجه به داشتن آفریدگاری مدبر گواهی می‌دهد. چالش اساسیِ پیامبران با جاهلیت، نه در اثبات ربوبیت عامه، بلکه در پذیرش «اَحَدیت» و یگانگی مطلقِ پروردگار در تدبیر و تقنین بوده است. با این همه، شرک در روزگار ما چهره‌ای تازه به خود گرفته است: شرک عبادی: رجوع درماندگان و گرفتاران به آستان قبور و افراد، و بالا بردن بزرگان دین به مرتبه‌ای فرابشری جهت گشایش گره‌ها و طلب شفا. شرک سیاسی: فراموش کردن این اصل سترگ که حاکمیت و تدبیر زمین و آسمان منحصراً از آنِ الله است، و تن دادن به فرمانرواییِ بدون چون‌وچرا از سوی طواغیت و قدرت‌های سلطه‌گر. مفهوم ولا و براء در ترازوی عقیده یکی از بزرگ‌ترین مصائب فکری معاصر، افول درک درست از مفهوم «ولا و براء» (دوستی با مؤمنان و بیزاری از دشمنان الله) در میان متولیان علوم شرعی است. کفار قریش در عصر رسالت، با وجود تمامی کینه‌توزی‌هایشان، به ژرفای تحول‌آفرین رسالت پیامبر (ص) در گسستن پیوندهای جاهلی و بنیان نهادن نظمی نوین آگاه‌تر از برخی مدعیان امروزیِ کسوتِ دینداری بودند. قرآن کریم مؤمنان را به صراحت از هم‌پیمانی و دلدادگی به دشمنان دین و تکیه بر قدرت‌های سکولار یا استبدادی برحذر می‌دارد؛ چه آنکه سرسپردگی به جبههٔ باطل، تمامی اعمال عبادی ظاهری نظیر نماز، روزه و حج را تباه می‌سازد و حبط اعمال را به دنبال خواهد آورد. سنت ابوبکر صدیق در رویارویی با بحران‌ها پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، حجم سترگ مصیبت و فقدان آن حضرت، عقول برخی از صحابه را در حیرتی عمیق فرو برد. در این برههٔ سرنوشت‌ساز، ابوبکر صدیق با صلابت و درایتی بی‌نظیر، خرد جمعی امت را بیدار کرد و با این ندای تاریخی که: «هر که محمد را عبادت می کرد، بداند که محمد درگذشته است، و هر که بندهٔ الله است، بداند که الله زنده است و هرگز نمی‌میرد»، بنیاد خرافات و انحراف را در نطفه خفه ساخت. اصرار او بر قاطعیت در برابر مانعان زکات و مرتدان، صیانت از یکپارچگی شریعت و حکمرانی الهی بود. اسلام؛ آیین جامع مدیریت زندگی و حکمرانی پیامبر گرامی اسلام (ص) مکه را ترک گفت تا در مدینه حکومتی مبتنی بر ارزش‌های الهی بنا نهد و اسلام را از محدودهٔ خشکِ طقوس عبادیِ فردی، به پهنهٔ فراگیرِ مدیریت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حقوقی جامعه وارد سازد. کفر جهانی هرگز با مناسکِ خشک و بی‌روحِ عبادی که مزاحم منافع طاغوت‌ها نباشد ستیزی ندارد؛ بلکه خشم قدرت‌ها زمانی برمی‌انگیزد که ایمان به وحدانیت الله، به عنوان «منشورِ هدایتِ حرکتِ زمین» و معیارِ روابط اجتماعی و سیاسی جلوه‌گر شود. بنا بر این حقیقت، چنان‌که سلمان فارسی در پاسخ به ابودردا نگاشت: «زمین کسی را مقدس نمی‌سازد، بلکه این عملِ انسان است که به او عزت و کرامت می‌بخشد». بازگشت راستین به اسلام، نیازمند تجدید بیعتی استوار بر مدار «لا اله الا الله»؛ بیعتی که در آن، مرز میان حق و باطل به روشنی ترسیم شده و حیات انسانی در تمامی ابعاد زیر چتر مدیریت پروردگار عالمیان قرار می‌گیرد. برای درک بیشتر موضوع، مشاهده این برنامه را از دست ندهید: https://youtu.be/UZqewrnJW3A?si=iqpKa1FQ3Bxu8cCn تجلی وحدانیت الله در مدیریت زندگی مشاهده ویدیو در یوتیوب

https://youtu.be/UZqewrnJW3A?si=iqpKa1FQ3Bxu8cCn توحید یعنی مدیریت زندگی

پاسداری از امانت الهی و رسالت خطیر علما در صیانت از ارزش‌های دینی یکی از وظایف بسیار خطیر و بنیادین علما و اهل دین، ابلاغ صادقانه و بی‌تکلف معارف الهی، قرآن کریم و سنت رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) به جامعه است. هنگامی که فردی کسوت و لباس دین را بر تن می‌کند، الله متعال به او وجاهت، اعتبار و جایگاهی در میان مردم می‌بخشد که ادای حق این وجاهت، فرضیه‌ای سنگین و مسئولیتی بزرگ است. این امانت الهی بر دوش مؤمنان، به‌ویژه عالمان دین، نهاده شده است؛ به‌خصوص در زمانه‌ای که جامعه با نوعی «فساد در واژه‌ها و ارزش‌ها» دست‌وپنجه نرم می‌کند و امانت‌داری در بسیاری از ابعاد رنگ می‌بازد. ۱. عظمت و سنگینی امانت الهی در قرآن کریم امانت‌داری یکی از فضائل بزرگ اخلاقی و مکتبی است که هر کسی توان تحمل بار سنگین آن را ندارد. الله متعال برای تبیین حجم و عظمت این مسئولیت، تمثیلی تکان‌دهنده در قرآن کریم بیان فرموده است: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» (سوره احزاب، آیه ۷۲) ترجمه: «ما امانت [تعهد، مسئولیت و تکلیف] را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، پس از تحمل آن سر باز زدند و از آن ترسیدند، و انسان آن را حمل کرد؛ به راستی که او بسیار ستمگر و نادان بود [چون بار سنگینی را برداشت که عواقب آن را به درستی نشناخت].» در میان انسان‌ها، کسانی که از معرفت و تقوای واقعی تهی بوده‌اند، با بی‌توجهی به این مسئولیت، به خود و جامعه ستم کرده و امانت الهی را ضایع نمودند. در مقابل، رستگاری و امنیت حقیقی از آنِ کسانی است که ایمان خود را به آلودگی ظلم و خیانت نیالوده‌اند، چنان‌که قرآن می‌فرماید: «الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ» (سوره انعام، آیه ۸۲) ترجمه: «کسانی که ایمان آوردند و ایمان خود را با ستم [و شرک و خیانت] نپوشادند، امنیت فقط برای آن‌هاست و آن‌ها هدایت‌یافتگانند.» ---. ۲. معیار شناخت «عالم ربانی» از نگاه خشیت و امانت‌داری خشیت حقیقی و ترس آگاهانه از مقام ربوبی، ویژگی بارز عالمان راستین است. الله متعال در این باره می‌فرماید: «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» (سوره فاطر، آیه ۲۸) ترجمه: «از میان بندگان الله، فقط دانشمندان و عالمان از او می‌ترسند [خشیت واقعی دارند].» عالمان راستین را باید در «ادای امانت» شناخت. آفت بزرگ زمانی ظاهر می‌شود که یک عالم دین، به جای سنجش افراد با میزان‌های الهی و ترازوی «قال الله و قال الرسول»، تحت تأثیر مصلحت‌اندیشی‌های دنیوی قرار گیرد. وقتی عالمی از فردی قدرتمند، سیاستمدار یا مدیر ظاهراً لایق تمجید و ستایش افراطی می‌کند—در حالی که آن شخص در درون تهی از ایمان و تقواست—این بزرگ‌ترین خیانت به جامعه و دین است. چنین فردی ضمیر و وجدان بیدار خود را از دست داده و معیارش برای ارزش‌گذاری افراد، نه ایمان و کفر، بلکه منافع شخصی، خواسته‌ها و شهوات دنیوی است. ---. ۳. ضرورت بازگشت به اصل امانت‌داری و عدالت در حکم دستورات الهی درباره حفظ امانت و اجرای عدالت، صریح و قاطع است. الله متعال می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ...» (قسمتی از سوره نساء، آیه ۵۸) ترجمه: «به راستی خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانش برسانید و هنگامی که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید...» پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) و آیات الهی مکرراً بر مسئولیتی که بر دوش امانت‌داران گذاشته شده، تأکید کرده‌اند. همه‌ گفتار، کردار، وجود و هیبتی که الله به اهل علم عطا کرده، امانت است و خیانت در این امانت، عواقبی بسیار سنگین در پیش خواهد داشت. ---. ۴. معیارهای دقیق شناخت اهل علم از غیر آن‌ها شناخت علمای واقعی و مخلص از کسانی که لباس دین را ابزار دستیابی به دنیا کرده‌اند، از چند راه ممکن است: 1. امر به معروف و نهی از منکر: عالمان دین در سنگر احیای ارزش‌ها و مقابله با منکرات حضور فعال دارند. 2. معیار سنجش حق و باطل: معیار سنجش عالم راستین، «ایمان و کفر» و میزان‌های الهی (قرآن و سنت) است. اگر معیار سنجش افراد توسط کسی که عبای دین بر تن دارد، منافع و شهوات شد و ارزش‌ها با متر و معیارهای غیردینی سنجیده شدند، او دیگر یک عالم ربانی نیست؛ بلکه بیچاره‌ای است که دین را فروخته تا دنیا را به چنگ آورد و با آباد کردن دنیای خود، آخرتش را ویران کرده است. العیاذ بالله.

✅موضوع: راز شچاعت مومن!! 🎤دکتر نور محمد أمراء