ch
Feedback
دکتر نورمحمد امراء

دکتر نورمحمد امراء

前往频道在 Telegram

نور محمد امراء ـ عضو اتحاد بین المللی دانشگاه ها واستاد دانشگاه بین المللی اسلام آباد

显示更多
1 536
订阅者
无数据24 小时
-67 天
无数据30 天
帖子存档
تجلیِ آرمانِ الهی در بستر تاریخ تاریخ بشر همواره در کشاکش ميان نظام‌های جاهلی و ندای توحید، روایتی ژرف از مبارزه برای ارزش‌های متعالی را به تصویر کشیده است. در این میان، سیره‌ی پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وصحبه ‌وسلم)، الگویی جاودانه برای رهایی انسان از بند خودکامگی و بازگشت به اصالتِ عبودیت است. هنگامی که رسالتِ پیامبر از خاک تفته‌ی مکه آغاز گشت، ندای «لا اله الا الله» صرفاً یک شعار زبانی نبود، بلکه انقلابی بنیادین در ساختارهای فکری، اخلاقی و اجتماعی جامعه‌ی جاهلی به شمار می‌رفت. از تفرقِ جاهلی تا وحدتِ توحیدی در مدینه جامعه‌ی مکه پیش از ظهور اسلام، نمادی از کثرتِ بی‌حد و مرزِ خدایان و آزادیِ توأم با تباهی بود. در آن فضا، هر قبیله‌ای بتی برمی‌گرفت و انسان‌ها در سایه‌ی قدرتِ حاکمانِ جاهلی، استقلالِ واقعی خود را از دست داده بودند. اما اراده‌ی الهی بر این تعلق گرفت که با هجرت به مدینه، پایه‌های جامعه‌ی نوین و قانون‌مند گذاشته شود. پیامبر اکرم (ص) پس از ورود به مدینه، پیش از هر اقدام دیگری، بنای مسجد را به عنوان نخستین سنگ‌بنای حکومت اسلامی و کانون حکمرانیِ الهی پایه‌گذاری نمودند. مسجد در اندیشه‌ی نبوی، تنها یک مکان برای عبادتِ فردی نبود؛ بلکه پایگاهی بود برای آموزشِ برابری و برادری، تحقق همزیستی مسالمت‌آمیز و تکافل اجتماعی، و زدودن رنگِ تعصبات نژادی و تکبرهای جاهلی. در این حریم امن، هویتِ جمعی مؤمنان بر پایه‌ی اخوتِ دینی شکل گرفت و شعارِ «انما المؤمنون اخوة» به عنوان اساس روابط انسانی رسمیت یافت. پیمان اخوت؛ مظهر ایثار و عزت نفس یکی از درخشان‌ترین جلوه‌های تاریخ اسلام، پیمان برادری میان مهاجرین و انصار بود. مهاجرانی که همه‌ی دارایی و خانمان خود را در راه الله در مکه وانهاده بودند, در مدینه در کنار برادرانِ انصاری خویش جای گرفتند. داستانِ ایثارِ بزرگانی چون سعد بن ربیع و عزت نفسِ تاجری چون عبدالرحمن بن عوف, گواهی روشن بر این حقیقت است که اقتصادِ اسلامی بر پایه‌ی تعاون، کار، تلاش و برکتِ الهی استوار است؛ نه برتری‌طلبی‌های پوچ. عبدالرحمن با اتکا به راهنمایی برادر انصاری خویش و با تکیه بر بازار و کارِ حلال، مسیر رشد را پیمود تا آنجا که تمکن مالی‌اش به آزمونی بزرگ برای او تبدیل شد، و در نهایت همه‌ی ثروت خویش را در راه رفع قحطی و نیازِ جامعه به بیت‌المال تقدیم کرد. ضرورتِ بازگشت به مساجد و ارزش‌های اصیل امروزه نیز جهانِ اسلام نیازمندِ بازخوانیِ دقیقِ همان الگوهای اصیل است. مساجدی که روزگاری کانونِ بیداری، عدالت و حاکمیتِ ارزش‌های الهی بودند, نباید از جایگاه واقعی خود دور بمانند. بازگشت به مسجد، به معنای بازگشت به روحِ «لا اله الا الله»، احیای اخوتِ حقیقی میان مؤمنان و رهایی از بندِ وابستگی به قدرت‌های پوشالیِ عصرِ جاهلیت مدرن است. تنها در سایه‌ی چنین نگرشی است که سعادتِ دنیا و آخرت برای امتِ اسلامی رقم خواهد خورد. مشاهده این ویدیو را اکیدا توصیه می کنبم: http://www.youtube.com/watch?v=bWLsG-j4qiI

سایه‌ی تازیانه و فریاد عدل: داستانی از خاک مصر تا آستان عدالت مدینه در کوچه‌پس‌کوچه‌های پرهیاهوی مصر، زیر آفتاب بی‌رحم و در سایه‌سار اریکه‌ی قدرت، زمین گاهی شاهد وزنه‌برداریِ زور است بر شانهٔ ناتوانی. روزی از روزها، اسب‌ها در میدان مسابقه شیهه می‌کشیدند و گردوخاکِ پُرشورِ رقابت به هوا خاسته بود. در میان این خاک و عرق و هیجان، جوانکی مسیحی و قبطی از تبار مصریان، گوی سبقت را از دیگران ربود و اسبِ خود را پیش‌تر از همگان از خط پایان گذراند. اما این پیروزیِ ساده، گناهی بزرگ در نگاهِ غرورآفرینِ «پسرِ استاندار مصر» بود؛ جوانی که به تکیه‌گاهِ قدرتِ پدر، عمرو بن العاص (حاکم وقت)، خود را فراتر از دیگران می‌پنداشت. بر او گران آمد که جوانی قبطی از او جلو بزند. شلاقِ کبر و غرور را از نیام کشید و فرود آورد بر گرده‌ی جوانک، با فریادی که از رگبارِ خودکامگی برمی‌خاست: «مگر نمی‌دانی من کیم؟ من پسرِ بزرگ‌زادگان و فرزندِ فرماندارم!» جوانکِ دل‌شکسته و ستم‌دیده، با جانی آزرده و چشمانی گریان به خانه‌ی پدر بازگشت. پدر، با قلبی مالامال از درد اما امیدوار به عدلِ گسترده‌ی جهان، به فرزند گفت: «دنیا بی‌لگام و رها نیست. خلیفه و امیرالمؤمنین در مدینه بر مسندِ دادگری نشسته است که عدلش ورد زبان‌هاست. برخیز تا به سوی مدینه سفر کنیم و دادِ خود از ظالم بستانیم.» آن دو، فرسنگ‌ها راه را از مصرِ باستان تا مدینه‌ی منوره پیمودند تا به درخانه‌ی مردی برسند که از نامِ الله و عدالتش، تنِ ستمگران می‌لرزید؛ عمر بن الخطاب. هنگامی که جوانِ قبطی داستانِ ستمِ فرزندِ استاندار را بازگو کرد، آتشِ خشم در جانِ خلیفه زبانه کشید. فرامینی صادر شد تا عمرو بن العاص و پسرش بدون فوتِ وقت خود را به پایتختِ خلافت برسانند. هنگامی که حاکمِ مقتدرِ مصر و فرزندِ مغرورش به مدینه رسیدند، صحابه در گردِ خلیفه حلقه زده بودند و جوّی از خشمِ فروخفته فضا را پر کرده بود. در آن دادگاهِ بی‌پرده، عمر بن الخطاب تازیانه‌ای به دستِ جوانِ قبطی داد و به او گفت: «بزن؛ تنِ فرزندِ مغرور و خودخواه فرماندار و پدرش را زیر تازیانه بگیر، همان‌گونه که او به تو ستم کرد.» جوان با دلی پُر، انتقامِ خود را از خصم ستاند. هنگامی که خنکایِ دادگری جانش را آرام کرد، نگاهی به عمر انداخت و گفت: «یا امیرالمؤمنین، حقِ خود را از آن پسر گرفتم؛ اما پدرش —عمرو بن العاص— به من ستمی نکرده بود که او را بزنم.» عمر بن الخطاب با نگاهی ژرف و نافذ پاسخ داد: «به خدا سوگند، اگر پدرش را نیز می‌زدی، تو را منع نمی کردم.» سپس روی به استاندارِ مقتدرِ مصر کرد و جمله‌ای در تاریخ حک کرد که تا ابد بر تارکِ انسانیت می‌درخشد: «از کی تاکنون مردم را غلام و برده خود ساخته‌اید، در حالی که مادرانشان آن‌ها را آزاد به دنیا آورده‌اند؟» این حکایتِ کهن، تنها داستانی از گذشته نیست؛ بلکه آیینه‌ای است روشن برای امروزِ ما. ستم، مرز نمی‌شناسد و سکوت در برابرِ ظلم، خود یاری‌رساندن به ظالم است. داستانِ جوانِ مصری به ما می‌آموزد که نباید در برابرِ بی‌عدالتی بزدل بود، بلکه باید خاستگاهِ حق را فریاد زد؛ چه در کوچه‌ها، چه در رسانه‌ها، و چه در برابرِ هر قدرتِ خودکامه‌ای تا پوزه‌ی ظلم به خاک مالیده شود. لینک ویدیو در یوتیوب شما را به مشاهده این برنامه دعوت می کنیم: https://youtu.be/F-C_lEmNrTo?si=OIS8c0Smk9nSQuAx

فرق ایمان با ایمان راز استقامت وپایداری صحابه

روایت یک صحنه از سیرت پیامبر صلی الله علیه و سلم

ای دوستِ مهربان! چرا به دنبالِ سرابِ این روزگارِ دو‌روزه می‌دوی؟ خیال می‌کنی با زرنگی و هوشِ سرشار، می‌توانی همه‌ی درهای بسته را باز کنی؟ اگر روزی به دانایی افزودی، ز نادان تنگ‌روزی‌تر نبودی! بسیار دیده‌ایم آدم‌های دانا و باهوش را که نان در سفره ندارند، و در عوض، افرادِ بی‌هنری را که بر تختِ زرین نشسته‌اند. این دنیا با زورِ بازو و حیلتِ عقل چرخش نمی‌کند؛ روزیِ هر کس پیش‌تر در دیوانِ ازل نوشته شده و سهمِ هر دلداده به میزانِ حکمتِ الله مهربان تقسیم گشته است. پس هرگز ناامید مشو، اما مغرورِ زور و بازویِ خود هم مباش. کلیدِ گشایش، در دستِ تو نیست؛ بلکه در دستِ آن آفریدگاری است که چون اراده کند، می‌فرماید: «باش» و همان دم، همه‌چیز فراهم می‌شود. تلاش کن، دستِ نیاز به سویِ او دراز نما و کار را به خودش بسپار. به آنچه قسمتِ تو شده دل خوش دار و برایِ آنچه از دست رفته غمگین مباش؛ چرا که گنجینه‌هایِ بخششِ الله را هرگز پایانی نیست و کرمِ بی‌کرانه‌اش، هر که را خواهد، بی‌حساب عطا می‌کند.

ای تشنه‌لبِ بادیه‌پیمایِ سراب‌ْاندود! پنداشته‌ای که به بازویِ تدبیر و تیغِ تیزِ هوش، قفلِ گرانبارِ درهایِ بسته خواهی گشود؟ هوشيار باش که زبانِ حالِ خردمندِ آگاه، بانگِ تحیّر برآرد: «گر زِ بهرِ هوش بودی زر و معیشت، نبدی در جهان زِ اهلِ دانش غنی تر!» بسا خداوندِ فطانت و دانش که زار و نزار در گوشه‌ی محنت آرمیده، و بسا بی‌هنرِ بی‌سواد که بر سریرِ ناز و نعمت تکیه زده است. این کاروان‌سرایِ دنیایِ فانی، نه با زورِ بازو آباد شود و نه با سودایِ عقلِ زراندوز؛ که روزیِ بندگان، به قلمِ تقدیر در دیوانِ ازل نگاشته شده و حظوظِ آفریدگان، به‌میزانِ حکمَتِ آن پادشاهِ بی‌چون سنجیده گشته است. پس، از رحمتِ حق ناامید مباش و بر زورِ بازویِ خویش نیز مغرور مگرد؛ که کلیدِ گنجِ مقصود، نه در کفِ توست و نه در چنگِ هیچ بنده، بلکه در دستِ آن آفریدگاری است که چون اراده‌ی کاری کند، گوید: «باش!» و بی‌طاقتی و درنگ، موجود شود. به کارِ تن کوش و بر کارسازِ بی‌همتا توکل کن، که سررشته‌ی همه‌ی امور به دستِ قدرتِ اوست. به قسمتِ خویش تن درده و شادمان باش، و بر آنچه از کف شد، دیده‌ی حسرت مگشا؛ که گنجینه‌هایِ لطفِ الهی را پایان نیست و فضلِ بی‌منتهایِ او، هر‌آن‌کس را که خواهد، بی‌حساب عطا کند.

AUDIO-2026-09-09-15-40-55.m4a3.86 MB

حکایت یاران غار وشما چه می شد اگر چهارمی می بودی؟!.. راز تو با الله

حکایت مسلمه بن عبدالملک با صاحب تونل

حکایت جوانک مصری با شاهزاده مسلمان چگونه با ظالم برخورد کنیم

«وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ» (مؤمنون، ۸)؛ و کسانی که امانت‌ها و عهد خود را رعایت می‌کنند. همچنین پیامبر اکرم (ص) همواره مسلمانان را به این صفت حمیده سفارش کرده و آن را ملاک سنجش ایمان واقعی افراد قرار داده‌اند؛ در اثر آمده است : به زیادی رکوع و سجود افراد نگاه نکنید، بلکه به راستگویی و امانت‌داری آن‌ها بنگرید. ۳. اصول و روش‌های تربیت فرزندان بر پایه ارزش امانت برای اینکه صفت امانت‌داری درونی شده و به عنوان یک ویژگی شخصیتی پایدار در وجود نسل جوان شکل بگیرد، مربیان و والدین باید اصول تربیتی زیر را مدنظر قرار دهند: الف) الگوسازی عملی (تربیت غیرمستقیم) کودکان بیش از آنکه به حرف‌ها و توصیه‌های بزرگ‌ترها گوش دهند، رفتار آن‌ها را الگوبرداری می‌کنند. اگر والدین در گفتار، کردار، وعده‌ها و تعهدات خود امانت‌دار باشند، فرزندان به صورت طبیعی این صفت را می‌آموزند. وعده دروغ دادن یا خلف وعده در حضور کودک، تخریب‌کننده مفهوم امانت است. ب) واگذاری مسئولیت‌های متناسب با سن برای تقویت حس مسئولیت‌پذیری و امانت‌داری، باید کارهای کوچک و متناسب با سن کودک (مانند نگهداری از اسباب‌بازی‌ها، رساندن پیامی به دیگران یا مدیریت وسایل شخصی) به او سپرده شود و عملکرد او تشویق گردد. ج) آموزش پیامدهای مثبت و منفی کودکان باید درک کنند که امانت‌داری موجب جلب اعتماد دیگران، آرامش روانی و محبوبیت اجتماعی می‌شود، در حالی که خیانت در امانت، سرمایه اجتماعی اعتماد را از بین برده و فرد را دچار انزوا و عذاب وجدان می‌کند. ۴. اثرات فردی و اجتماعی امانت‌داری تحکیم اعتماد عمومی: جامعه‌ای که در آن امانت‌داری ارزش تلقی شود، هزینه‌های نظارتی کاهش یافته و تبادلات اقتصادی و اجتماعی با سرعت و اطمینان بیشتری انجام می‌شود. کاهش ناهنجاری‌های اخلاقی: بسیاری از جرایم مالی، خیانت در روابط و فسادهای اداری ناشی از رنگ باختن ارزش امانت‌داری در نهاد خانواده و جامعه است. رشد معنوی و آرامش درون: فرد امانت‌دار از آرامش خاطر برخوردار است زیرا می‌داند دین خود را نسبت به حقوق دیگران ادا کرده است. تربیت بر پایه ارزش امانت، یک ضرورت انکارناپذیر برای بقا و سلامت اخلاقی جامعه است. امانت‌داری تنها یک وظیفه اخلاقی خشک و خالی نیست، بلکه هنر زیستن مسئولانه در کنار دیگران است. با آموزش صحیح در خانواده، سیستم آموزشی و رسانه‌ها، می‌توان نسلی ساخت که امانت‌های الهی، اجتماعی و انسانی را به نیکوترین شکل ممکن پاسداری کنند و زمینه‌ساز جامعه‌ای پویا، امن و مبتنی بر اخلاق باشند. در این باب مشاهده این ویدیو را به شما اکیدا توصیه می کنیم: https://youtu.be/KBrDOaeiJHA?si=SDOFsNZ8RbqD0C7C

نقش امانت‌داری در تربیت انسانی و تحکیم بنیان‌های اجتماعی امانت‌داری یکی از فضائل برجسته اخلاقی و انسانی است که در تمامی ادیان الهی، به‌ویژه دین مبین اسلام، جایگاه بسیار رفیعی دارد. مفهوم «امانت» تنها به نگهداری از اموال مادی دیگران محدود نمی‌شود، بلکه گستره وسیعی از مسئولیت‌ها، اسرار، اعضا و جوارح بدن، زمان، و حتی فرزندان را در بر می‌گیرد. در فرآیند تربیت، نهادینه کردن ارزش امانت‌داری در وجود کودکان و نوجوانان، زیربنای ساختن جامعه‌ای سالم، قانون‌مدار و مبتنی بر اعتماد متقابل است. ۱. معناشناسی و گستره مفهوم «امانت» در فرهنگ اسلامی و اخلاقی، امانت هر چیزی است که شخص دیگری به عنوان امانت به انسان می‌سپارد یا الله متعال آن را به عنوان مسئولیت بر دوش انسان قرار داده است. گستره امانت‌داری را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد: اموال و دارایی‌ها: بازگرداندن دقیق و بی‌کم و کاست اموال سپرده‌شده به صاحبانشان. اسرار و حریم خصوصی: حفظ رازهای دیگران و عدم افشای اطلاعاتی که به عنوان امانت در اختیار ما قرار گرفته است. مسئولیت‌ها و پست‌ها: انجام وظایف شغلی، اجتماعی و مدیریتی به بهترین نحو ممکن. فرزندان و نسل آینده: امانت‌های الهی که تربیت صحیح آن‌ها وظیفه‌ای خطیر بر دوش والدین و مربیان است. ۲. جایگاه امانت‌داری در متون دینی و اسلامی در قرآن کریم و احادیث پیشوایان دینی، امانت‌داری به عنوان یکی از نشانه‌های بارز ایمان شناخته شده است. الله متعال در وصف مؤمنان رستگار می‌فرماید: