uz
Feedback
خاکسترِاقیانوس؛

خاکسترِاقیانوس؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

شـایَددَردُنـیایـی‌دیـگَرتـوشیـریـنی‌ِزِنـدِگی‌تَلخـَم‌‌شَـوی؛ https://t.me/for_parkyuri Уважаемый @durov !!

Ko'proq ko'rsatish
1 542
Obunachilar
-124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+430 kun
Obunachilarni jalb qilish
Okt '26
Oktabr '260
0 kanalda
Sentabr '26
+51
2 kanalda
Get PRO
Avgust '26
+32
0 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+44
1 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+68
1 kanalda
Get PRO
May '26
+8
0 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+1
0 kanalda
Get PRO
Mart '260
0 kanalda
Get PRO
Fevral '260
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+14
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+27
4 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+14
2 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+62
2 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+15
2 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+15
7 kanalda
Get PRO
Iyul '250
1 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+18
2 kanalda
Get PRO
May '25
+15
0 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+62
40 kanalda
Get PRO
Mart '25
+65
62 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+36
56 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+259
95 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+250
64 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+214
46 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+173
66 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+173
205 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+236
181 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+125
147 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+55
66 kanalda
Get PRO
May '24
+224
104 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+217
119 kanalda
Get PRO
Mart '24
+51
151 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+16 327
126 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+206
162 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+212
69 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+404
39 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+1 317
83 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
02 Oktabr0
01 Oktabr0
Kanal postlari
ژینا عزیزم. روحت شاد🖤

2
کاش می‌شد تو را از میانِ تمام نام‌هایی که جهان بر آدمی می‌گذارد، جدا کنم و با نامی صدایت بزنم که تنها در خاموشیِ قلبم معنا دارد؛ نامی که نه بر زبان می‌آید، نه کسی جز من از معنایش خبر دارد. اما تو را چه می‌توان نامید؟ تو نه روشنیِ محض بودی که بتوانم به نجاتت ایمان بیاورم، نه تاریکیِ مطلق که بتوانم از تو بگریزم؛ چیزی میانِ این دو، شبیه همان خاکستریِ غروب، که جهان در آن نمی‌داند باید دل به رفتن بسپارد یا هنوز چشم‌انتظارِ صبح بماند. شاید تمامِ خطای من همین بود؛ که تو را در جایی دوست داشتم که هیچ چیز در آن، حکمِ یقین نداشت. هرچه بیشتر به تو نزدیک شدم، مرزها بیشتر فرو ریختند. نمی‌دانستم آنچه میان ماست خاطره است یا تمنّا، حضور است یا وهمِ حضور. گاهی چنان نزدیک بودی که سکوتت را می‌شد شنید، و گاهی چنان دور که حتی دلتنگی نیز از رسیدن به تو عاجز می‌ماند. سَهوِ من بود یا خَطیئه‌ی روزگار که تو را به زندگی‌ام آورد؛ نه آن‌قدر که ماندنت را باور کنم، و نه آن‌قدر کم که فراموشت کنم؟ تو آمدی و چیزی را در من بیدار کردی که پس از رفتنت، دیگر به خواب نرفت. از آن پس، هر غروب اندکی بی‌رنگ‌تر شد؛ گویی جهان، پس از تو، رنگ‌هایش را در همان لحظه‌ای جا گذاشته بود که میانِ رفتنت و ماندنت، برای همیشه خاکستری شد. چه غریب است آدمی؛ به چیزی دل می‌بندد که نمی‌تواند داشته باشد، سپس آن نداشتن را چنان در خویش پرورش می‌دهد که گویی سال‌ها صاحبش بوده است. و شاید دوست‌داشتنت همین سرگردانیِ بی‌فرجام بود؛ ماندن میانِ «اگر» و «کاش»، میانِ آنچه می‌توانست اتفاق بیفتد و آنچه هرگز فرصتِ بودن نیافت. تو را از من نستاندند؛ حقیقت شاید این باشد که هیچ‌گاه به من نرسیده بودی. و چه دردناک است فهمیدنِ این حقیقت، آن هم پس از آنکه قلب آدمی تمامِ نرسیدن را به نامِ فقدان شناخته است. اگر روزی از من بپرسند چه بر جای ماند، نامت را نخواهم گفت. خواهم گفت: غروبی بی‌فصل، قلبی بیش از اندازه امیدوار، و دلباختگی‌ای که بسیار دیر فهمید بعضی آدم‌ها را نمی‌توان داشت؛ فقط می‌توان در خاکستریِ خاطره، تا پایانِ عمر، با خود حمل کرد.
555
3
من همانم که دوستت داشت، آن‌قدر بی‌صدا که کم‌کم از خاطر خودش هم افتاد. نه چون تو خواستی، نه چون فراموشش کردی، بلکه چون هر بار که خواست خودش باشد، یک جایش می‌سوخت انگار تو آنجا زندگی می‌کردی. هر بار که دلش خواست بخندد، لبخند تو را نداشت. هر بار که خواست بماند، یادش آمد که هیچ‌وقت کافی نبود. تو را آن‌قدر بلد بود، که خودش را دیگر نشناخت. هر بار که در آینه نگاه می‌کرد، چیزی از خودش کم شده بود و هر بار، تو بیشتر جای گرفته بودی. تا جایی که دیگر نه خودش مانده بود، نه آرزوهایش. فقط یک سایه، با حافظه‌ای ناقص که تنها بلد بود تو را چطور دوست داشته باشد. نه برای اینکه امیدی مانده باشد، بلکه چون فراموش کرده بود که می‌شود کسی هم او را بخواهد.
109
4
All The Things She Said t.A.T.u.mp3
110
5
قلبی شما زیبا :)
119
6
این نویسنده جدید بعد یه سال نیم و یا بیشتر دوباره داره مینویسه
118
7
خیلی خاصِ که عشق رو فقط با حرف‌های کلیشه‌ای تعریف نکردی؛ آغوش رو تبدیل کردی به یه جور مأمن و جای برگشتن. همین باعث شده متن خیلی صمیمی‌تر و عمیق‌تر بشه. جمله‌ی «نمی‌خواهم همیشه استوار باشی» هم به نظرم از قشنگ‌ترین قسمت‌هاشه نه آچا، چون یه جور دوست داشتنِ بی‌قید و شرط توشه؛ یعنی لازم نیست جلوی من همیشه قوی باشی، می‌تونی خسته و حتی شکسته باشی و باز هم دوست‌داشتنی بمونی. اون اشاره به رایحه‌ی نعناع هم خیلی خاصه. وسط اون همه احساس سنگین و شاعرانه، یه جزئیات ساده و ملموس آوردی که باعث می‌شه متن شخصی‌تر به نظر بیاد؛ انگار این عشق فقط یه مفهوم شاعرانه نیست و واقعاً با خاطره‌ها و حواس آدم گره خورده. و پایانش واقعاً جمع‌بندی قشنگی داره. اینکه از بین «دریا و آسمان و تمام پناهگاه‌های این خاک» فقط آغوش یه نفر رو آرام‌ترین نقطه‌ی جهان می‌دونه، خیلی حسِ «خانه پیدا کردن در یک آدم خاص رو میده . فوق‌العاده بود ، دوست داشتم و تویِ لیست مورد علاقه ها چنلت قرار گرفت ، خسته نباشی؛
120
8
یه نویسندِه جدید پیدا کردم .
111
9
قلمت از اون قلماست که خیلی می‌پسندم، و چقدر قشنگ نوشتی و عشق رو بیان کردی.. کاش میشد نامه‌ت رو به معشوقمون بفرستیم و اوناهم متوجه بشن که عشق یعنی یه همچین چیزی اما افسوس..
122
10
من دوباره برگشتم.
137
11
این
138
12
پک ریپلای شده رو به همراه این پیام فور کنید،پست مشخص کنید فور کنم. لیمیت سین نداره.
127
13
Matn yo'q...
122
14
این
117
15
Matn yo'q...
104
16
‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ #lady ‌ ‌ Азартная девушка ‌ ‌ ‌ ‌🇱🇷 ‌ ‌ ‌красный свет `‌ ‌ ‌ ⛛ ‌‌‌ $Миссис ‌ ‌‌                  
105
17
فـوروارد ڪنید ؛ ✉️ ‌‌  ‌         فولدر بزنم 𝟩𝟢+ جذب داشته باشید. ‌‌  ✉️ ‌   ‌   "  ‌جوین بودنتون چک میشه " ✉️
100
18
دست پسررو میگیرم میبرم برای خودم. 💞
115
19
یکم دیگه دختره خودشو چص کنه
118
20
شاید تمامِ عشق، همین باشد. این‌که در ازدحامِ جهان، دستانی را داشته باشی که با لمس‌شان، دلت دیگر از هیچ‌چیز نترسد. عزیزکرده‌ی من، اگر تمامِ جهان روزی پشت به تو کرد،به سمتِ من بیا. من همان آغوشی خواهم بود که برای خستگی‌هایت، برای سکوتت و برای تمامِ آنچه نمی‌توانی بگویی، همیشه جا دارد. ادیتت رو عمیقا پسندیدم، خسته نباشی یوریِ عزیز
124