ســـــایــــــه_𝑺𝒉𝑨𝒅𝒆
Kanalga Telegram’da o‘tish
♦در فرقه سایه زِ خورشید نشان نیست.!♦ . لینک ناشناس https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-6welp2TsUE https://t.me/saiyah_1 . سایه ات را بیاور ای دوست تا با سایه خودمان یکجا کنیم و همسایه شویم نام کوچه را هم کوچه رفاقت میگذاریم!❤
Ko'proq ko'rsatish3 501
Obunachilar
-524 soatlar
-337 kunlar
-12130 kunlar
Postlar arxiv
اوضاع به قدری بد شده که دیگر چیزی خوشحال مان نمیکند. حتی گاهی پول هم دلیلی برای آسایش و رضایت مان نمیشود.
انگار خلأ هایی در زندگی داریم، انگار چیزهایی کم داریم، چیزهایی که فراتر از پول و مادیات اند.
Repost from N/a
کابل شبهایی تاریک داشت بیش از بیست سال بود که شبها حکومت نظامی برقرار بود بسیاری از چراغهای خیابان بر اثر بمباران شکسته بودند چند تیر چراغی هم که هنوز سرپا بودند، برق نداشتند. پروانه از پدر و مادرش شنیده بود که زمانی در آسیای مرکزی کابل برو و بیایی داشت. شبها مردم توی خیابانها راه میرفتند و بستنی میخوردند. سر شبها هم در کتاب فروشیها و فروشگاههای مختلف لوازم صوتی و غیره پرسه میزدند. آنها میگفتند که کابل شهر نور و پیشرفت و هیجان بوده است. ولی حتی تصور چنین چیزهایی هم در ذهن پروانه نمیگنجید.
نانآور / دبورا الیس
اگر چه همه چیز میگذرد، اما آدم تا همیشه برای برخی اتفاقات غمگین میماند...
🕯️🤍
آگاهی مانند یک داروی اعتیادآور است. در ابتدا که به آگاهی نسبت به چیزی میرسی، خوشحال میشوی، به خودت افتخار میکنی و غرور داری. اما بعد از مرحلهای که آگاهی بیشتر میشود، رنج میبری و آرزو میکنی کاش نادان میماندی و چیزی را نمیفهمیدی. به هر حرف و عملی فکر میکنی و این آگاهی، تو را قدمبهقدم به عمق چاه میبرد.آگاهی هیچکس را به آسمان نبرده، همه را به درون چاه کشانده است. آگاهی که بیشتر شد، افکار و مشکلاتت هم مرحلهبهمرحله افزایش پیدا میکند؛ درست مثل یک داروی اعتیادآور که معتاد آن را دوست ندارد، اما به ناچار نمیتواند از آن جدا شود. تعداد بسیار کمی بعد از رسیدن به آگاهی کامل، دوباره میتوانند خوشحال باشند؛ افرادی بسیار نادر که من تاکنون چنین کسی را ندیدهام.
پس از شبی بیخوابی آدمهای خیابان دیگر انسان به نظر نمیرسند؛ گویی همگی عروسکهایی کوکیاند. هیچکس واقعاً نفس نمیکشد، هیچکس حقیقتاً راه نمیرود. هر حرکتشان از پیش تنظیم شده است لبخندهایی مکانیکی اشاراتی شبحوار. و وقتی خودت نیز به شبحی بدل شده باشی، چگونه میتوانی دیگران را زنده ببینی؟
ارسالی
#تیکه_کتاب
من فکر میکنم موقعیتهایی در زندگی پیش میآید که انسان باید سکان کشتی خود را به دست جریان سرنوشت بسپارد،
درست مثل اینکه قدرت مقابله
در برابر امواج آن را ندارد.
در این صورت ممکن است خیلی زود متوجه شود که جریان آب رودخانه، به نفع او بوده است...
این موقعیت را تنها خود او درک میکند
ممکن است شخص دیگری صحنه را ببیند
و فکر کند که کشتی در حال غرق شدن است،
غافل از اینکه هرگز آن کشتی چنین
ناخدای استوار و محکمی نداشته است...
📕 #دخمه
✍ #ژوزه_ساراماگو
@Sai🌸yah_1
Repost from N/a
رونالدوی عزیز، اسطورهٔ همیشگی من؛ هیچ فرقی نمیکند که باختی یا بردی، تو برای من همیشه همان قهرمانی هستی که بودی.
