ch
Feedback
ســـــایــــــه_𝑺𝒉𝑨𝒅𝒆

ســـــایــــــه_𝑺𝒉𝑨𝒅𝒆

前往频道在 Telegram

♦در فرقه سایه زِ خورشید نشان نیست.!♦ . لینک ناشناس https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-6welp2TsUE https://t.me/saiyah_1 . سایه ات را بیاور ای دوست تا با سایه خودمان یکجا کنیم و همسایه شویم نام کوچه را هم کوچه رفاقت میگذاریم!❤

显示更多
3 590
订阅者
-524 小时
-287
-15430
帖子存档
"پایان روز که فرا می‌رسد، می‌بینیم که بیش از آنچه خود انتظار داشتیم، تاب آورده‌ایم." فریدا کالو

و قسم به اُمیدی که می‌روید از جای بریدگی زخم در تن!🌱

سرشار ایم از سکوتی عجیب ؛ مخرب و مرگ بار... ‌‌ ‌@Sai🍁yah_1

هر انسانی که سعی کند همیشه خوب باشد در نهایت به دست آنانی که خوب نیستند نابود می‌شود.
نیکولو ماکیاولی

میگفت:رنج و اندوه قبل از هر چیزی؛ اول به سراغ موهای یک زن می‌رود.

جنگ‌های او با درونش بود و دیگر توانی برای جدال با ادمهای جهان اش برایش باقی نمی‌گذاشت.

ظاهراً یکسان بماند حال دوران، غم بخور ! ‌‌ ‌@Sai🍁yah_1

اما انسان بعضاً آنقدر پُر و سنگین می‌شود که بار کردن احساسات، به چشم و روح آدمی به اندازه یک دنیا می‌باشد.

خدا كند انگورها برسند؛ آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد هندوكش دخترانش را آزاد كند برای لحظه‌ای تفنگ‌ها یادشان برود دریدن را كاردها یادشان برود بریدن را قلم‌ها آتش را آتش‌بس بنویسند.
الیاس علوی

پرنده‌های نفس‌هایت پریده بودند زنِ شرقی غمگین زن شاعرِ شرقی غمگین کلماتت هر کدام به روح گنجشکی بدل شده بودند.
وحید‌ بکتاش

02:01 02:12 [🎧🎤] ‌‌ ‌@Sai🌸yah_1

شکستن دل به شکستن استخوان دنده می ماند از بیرون همه چیز رو به راه است اما هر نفس دردی ست که می کشی ‌‌ ‌@Sai🌸yah_1

هر که را دیدم غمی دارد به پنهان در دلش خنده‌ها را می‌فروشد تا نخندد مشکلش

من از تمام مرد های شهر سر بودم ثروت ندارم شاید اما مرد تر بودم هی با خودم می گفتم او هم دوستم دارد با اینکه از بازی دنیا با خبر بودم از چشم من زیباترین دختر در این شهری از چشم تو ناکافیم، تنها ضرر بودم در فکرت آنقدر طی کردم خیابان را که آشنا با افسران راهور بودم ماشین نبود اما کنارت راه میرفتم شرمنده بودم خسته بودی، بدسفر بودم غر میزدی من در جوابت چشم میگفتم با اینکه تک تک پاسخ را هم زِ بر بودم قبل از تو هی میگفتم حس عاشقی چرت است بعد از تو من عاشق ترین نوع بشر بودم بی چاره من، شمعی که بی پروانه می‌سوزد مثل درختم که پی عشق تبر بودم از نیچه ها و شاملو چیزی نمی‌خواندم اما خودم در عاشقی صاحب نظر بودم شاعر نبودم، شعر می‌گفتم بخوانی تو شاعر شدم اما نخواندی، بی هنر بودم در کوچه هرجا شعر می‌دیدی به دیواری اسمت کنارش بود، من صاحب اثر بودم

به قول سهراب سپهری: چشم‌ها را باید شُست، جور دیگری باید دید.

دقیقاً می‌دانستی داری چیکار می‌کنی و همین بیشتر از همه درد داشت. ‌‌ ‌@Sai🌸yah_1