Saved Messages
Kanalga Telegram’da o‘tish
1 952
Obunachilar
+224 soatlar
+137 kunlar
+2030 kunlar
Postlar arxiv
1 952
چیزی نیست، تنها بعضی از چیزها به دلایل نامشخص و نامعلومی آدم را غمگین میکنند. انگار که ساعت را نگاه کرده باشی و به نظرت دو و بیست و یک دقیقه و یازده ثانیه اندوهبارترین زمان مشخص شدهی دنیا بوده باشد.
1 952
یک چیزهایی هست که شما هیچوقت نخواهید فهمید! چیزهای به ظاهر کماهمیت مانند اینکه چه کسی، در کدام تاریخ، در تونلِ شماره چندِ کدام جاده با گوش دادن به چه موسیقیای به یاد شما بوده است.
1 952
آدم گاهی با خودش فکر میکند که بالاخره کجای راه را اشتباه رفته است که به اینجا رسیده است؟ و هرچه بیشتر فکر میکند، کمتر جوابی برایش پیدا میکند، انگار که تمام راهها و چیزها و حرفها و آدمهایش درستِ درست بودهاند و در میانهی تمام آنهمه چیزهای درست، تنها خودش نادرست بوده است!
خوشنویسی که خطش را تمام کرده باشد و آن آخرِ آخر، اشتباهی دستش روی مرکب تازه کشیده شده باشد و تمام.
1 952
Repost from غرغریات :
چروک برداشتهام از غم. انگار که ساعتها و روزها و شبهاست که توی آبهای اندوه جهان شناورم.
: مشتعلعشقعلی
1 952
بعضی روزها، بعضی لحظات و بعضی احساسات و بعضی افراد؛ ارزش زنده بودن، تجربه کردن و ضرر کردن را دارند. ارزش انتظار و تلاش را.
1 952
Repost from سيد تقى سيدى
خیلی چیزها را نمی شود شعر کرد، غم هایی هست که هیچوقت هیچکس پیش دیگری از آن ها حرفی نزده، واژه هایی هست که هنوز برای شرح احوال ما اختراع نشده اند، بیهوده با هم سخن می گوییم و انتظار فهمیده شدن داریم، آدمیزاد عمیقا تنهاست…
1 952
چیزهایی زیادی من، افکار و رفتارم را کنترل میکنند. مانند خاطرات تو، رنجی که از زندگیام فوران میکند، حرفهای دیگران و ... . خلاصهتر بگویم، هرچیزی جز خودم.
1 952
بیحوصلگی کلاف کاموای بزرگ سردرگمیست که هرچه هم که آدم سررشتههای آن را میکشد، باز هم از هم باز نمیشود و تنها گره به گره، آدم را بیشتر در خودش فرو میبرد و به خودت که میآیی، مسخ شده در میانهی کامواهای باز شده گیر افتادهای و با خودت تکرار میکنی که کدام در مرا از این هزارتوی بیسر و ته بیرون میبرد؟
1 952
سرزمین من!
دوست داشتن یا دوست داشته شدن؟ تو کدام یک را میخواهی؟ بیا صبور باشیم و هر دو را امتحان کنیم. تو دوست داشته شدن را، من دوست داشتن تو را.
1 952
غمگینم.
نه آنطور که سوگوار چیزی باشم یا دلم برای چیزی تنگ شده باشد یا چیزی را بخواهم یا هیچ چیز دیگری! تنها به تمام معنی غمگین بودن غمگینم.
بیآنکه اصلا دلیلی برایش باشد یا چیزی، و گاهی همین بیدلیل بودن چیزها خودشان غمگینترین چیزهای دنیا میشوند.
1 952
مهربان من،
هرکس برای کارهایی که انجام میدهد، دلیلی دارد. دلیل تمام اعمال من، تو هستی. من کار میکنم که به تو فکر نکنم. آنقدر که آخرهای شب، جان در بدنم نباشد. من به خواب نمیروم، من بیهوش میشوم. چرا که قبل از خواب رفتنهای معمولی، تمام افکارم میشود تو، دیگر خواب نیست که مرا میبرد، غصهٔ نبودنت است که هر شب به مرگ پیشکِشَم میکند.
دلیل کار کردنم، فکر نکردن به توست. دلیل قدم زدنم، فکر کردن به توست. دلیل خوابیدنم، خواب تو را دیدن است. دلیل نوشتنم، یحتمل خواندن توست. دلیل نماز خواندنم، رسیدن به توست. دلیل قنوت گرفتنم، دعا کردن برای توست. دلیل وضو گرفتنم، لمس کردن توست. دیگر کلمات کفرآمیز را تمام کنم. عزیز من، نکند من خدا را برای تو میپرستم؟
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
