uz
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Kanalga Telegram’da o‘tish

دیوانه نپرهیزد؛

Ko'proq ko'rsatish
1 957
Obunachilar
+524 soatlar
+87 kunlar
+2330 kunlar
Postlar arxiv
و اگر این‌جا بودی بی‌‌گمان دستم را به روی دستانت می‌گذاشتم و زیر گوشت آهسته می‌گفتم که از جان عزیزترم؛ این شب‌ها تمام می‌شوند، بی‌گمان. از تو می‌خواهم قوی بمانی. و می‌خواهم بدانی چیزی که مرا در این روزها از انحطاط باورهای نورسته دور نگاه می‌دارد، تصور تصویر رؤیای توست؛ در میانهٔ روزهای شادی. افسوس که من از آن روز بسیار دورم.

داستان دست‌ها.
داستان دست‌ها.

من از همه‌ی آن‌چه که نداشته‌ام، اشباع شده‌ام. لبریز شده‌ام.خسته شده‌ام؛ همه‌ی آن‌‌چه که نیست، از من دارد سر می‌رود.

Repost from Saved Messages
ذهن‌ام گورستان خاطرات و آدم‌هایی‌ست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چاره‌ای جز مدفون کردن در کنج ذهن‌ و رها کردنشان نداشتم. گاهی آدمی چاره‌ای جز نادیده‌گرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبی‌اش ندارد. این بی‌رحمی با خویشتن هم شکل غم‌انگیزی از جبر زندگی‌ست.

Repost from N/a
تمام تلاشم رو برای برقراری ارتباط و تعامل با دیگران انجام می‌دم. سعی می‌کنم اهمیت بدم، وقت بگذارم، گوش بدم و لبخند بزنم اما واقعاً هیچ‌چیزش برام اهمیت نداره. مطلقاً هیچ‌چیز. و خب که چی؟ مگه مهمه اصلاً؟

ما را پس زده بودند هزاربار ما را حسین بود که آدم حساب کرد @panaah_ir

Repost from ناجه
شرط هر تغییر، قبولِ وجود مشکل است و ما می‌توانیم ببینیم که چقدر برای هر کدام از ما سخت است که قبول کنیم نقاط ضعف داریم. - ۳۵۳ -

Repost from ناجه
دیدن و حس کردن فاصله‌ها و احترام به این «واقعیت» برای بسیاری از ما سخت و غیرقابل تحمل است. به همین علت به افسانه‌هایی پناه می‌بریم که قرار است با عشقی عجیب و فرازمینی هر نوع فاصله‌ای را بین دو آدم از بین ببرد و دوست داریم ایمان بیاوریم به این جمله‌ها: ما یک روح هستیم در دو بدن. ما قرار بوده همیشه با هم باشیم. ما نیمه گمشده یکدیگر هستیم. ما بدون هم نمی‌توانیم نفس بکشیم. ما برای یکدیگر ساخته شده‌ایم. ما یک نفر هستیم و بدون هم حتی یک شب هم نمی‌توانیم دوام بیاوریم. و هزاران جمله شبیه به این در فیلم‌ها و داستان‌ها و شعرها. - ۳۵۲ -

« خنده‌هات رو ازم نگیر. »

Repost from N/a
نمی‌دونی چه‌قدر دلم برای خودت و پسرت تنگ شده مامان‌جون.

آدم باید کسی را داشته باشد که بی‌هراس از هر قضاوتی به او بگوید که این پوسته‌ی ظاهری را نبین، من از درون شکل یک بنای متروکه‌ام. فقط توانایی‌ام در حفظ ظاهر مثال زدنی‌ست وگرنه سال‌ها قبل ویران شده‌ام. و سپس یک‌بار دیگر در آغوش او فرو بریزد.

افسردگی و ناراحتی باهم تفاوت دارن و بیشتر مردم این‌دو رو اشتباه می‌گیرن با هم. ناراحتی یعنی غمگین بودن درباره اتفاقی که افتاده یا هنوز نیفتاده. یا غم از دست دادن عزیزی یا غم هر چیز دیگه‌ای. اما افسردگی اینجوریه که ذهنت و بدنت بهت میگه لعنت بهت؛ من دیگه نمی‌خوام "تو" باشم، نمی‌خوام این شخصیت باشم. نمی‌خوام به زندگی در این شخصیتی که ساختی ادامه بدم. انگار بدنت به یه استراحت عمیق نیاز داره تا از شخصیتی که ساختی فاصله بگیره.

شهید محسن رضایی :)))))

باید بگویم چیزهای زیادی برایم آن اهمیت سابق را ندارند و این خوب که نه، عالی است.

باید بگویم دیگر چیزهای زیادی برایم آن اهمیت سابق را ندارند و این خوب که نه، عالی است.

1|5 - A Fathers Lesson - Peter Gundry (320).mp39.33 MB

1|5 - A Fathers Lesson - Peter Gundry (320).mp39.33 MB

سر در هوای دوست اگر خاک شد چه باک می چرخد و به دامن آن یار می رسد.
سر در هوای دوست اگر خاک شد چه باک می چرخد و به دامن آن یار می رسد.

تو هم بگو چه کشیدی به غیر دست کشیدن…

از اون روزی که از آقام، رهبرم، مرجعِ تقلیدم، جانم، سیدعلی‌الحسینی‌الخامنه‌ای شنیدم که گفت: شهادت، مرگِ تاجرانه‌ است ؛ هر بار شهیدی رو آوردن غمگین نشدم، غبطه خوردم.