uz
Feedback
literature

literature

Yopiq kanal

ادبیات شاید نتواند جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد، شاید نتواند از مرگ یک کودک جلوگیری کند، ولی می تواند کاری کند که دنیا به آن فکر کند». ژان پل سارتر

Ko'proq ko'rsatish
405
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-230 kun
Postlar arxiv
Repost from literature
در زیبایی، رازی‌ست...رازی هولناک. خدا و شیطان، با آن در نبردند و میدان جنگ، قلب آدمی‌ست. #برادران_کارامازوف #داستایفسکی

در این حوالی دختری میان آفتابگردان‌های پژمرده در انتهای تابستان دراز کشیده و نسیم گیسویش را به هم می‌ریزد. صدای پدر، عاشق، شوهر، پسر، به او می‌گوید: این‌جا بمان! این‌جا از نو زاده شو! ما را بگذار تا بمیریم، امّا تو باید زنده بمانی، به نام ما زنده بمانی. نگذار قهر و غلبۀ تاریخ نابودت کند. دختر عزیز! نگذار موج‌خیزِ تبعید تو را ببلعد، دست‌کم تو بمان، رشد کن، نشانه‌ای باش تا بگویی: آن‌ها از این‌جا جان به در بردند. ما را با خاطره‌ات حفظ کن! ما را با چشمانت مُهر کن! کتاب: کنستانسیا نویسنده: کارلوس فوئنتس

افسانه‌ای هست که می‌گوید هر چیزی که داخل رودخانه پیدرا می‌افتد- برگ‌ها ، حشرات ، پرنده‌ها - به سنگ‌هایی تبدیل می‌شوند که بستر
+1
افسانه‌ای هست که می‌گوید هر چیزی که داخل رودخانه پیدرا می‌افتد- برگ‌ها ، حشرات ، پرنده‌ها - به سنگ‌هایی تبدیل می‌شوند که بستر رودخانه را تشکیل می‌دهند. اگر می‌توانستم قلبم را از سینه‌ام بیرون بیاورم و داخل رودخانه بیندازم ، آن وقت رنج و حسرتم به پایان می‌رسید و می‌توانستم  یک بار برای همیشه فراموش کنم. #پائولو‌کوئیلو کنار رود پیدرا نشستم و گریستم

+1
از صخره شدم بالا در هر گام‌ دنیایی تنهاتر، زیباتر. و ندا آمد: بالاتر، بالاتر!

شب افتاده ست و من تنها و تاریکم و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی بیا ای مهربان با من! بیا ای یاد مهتابی!

Repost from literature
~ چرا باید «در انتظار گودو» را خواند؟

ساموئل بکت «در انتظار گودو» را در جهانی نوشت که هنوز زیر سایه‌ی ویرانی‌های جنگ جهانی دوم نفس می‌کشید؛ جهانی که در آن بسیاری از باورهای قدیمی درباره‌ی معنا، پیشرفت و آینده ترک برداشته بودند. بکت به جای قهرمان و داستانی پرحادثه، دو انسان را روی صحنه گذاشت که فقط منتظرند؛ منتظر کسی که قرار است بیاید، اما... «در انتظار گودو» یکی از مهم‌ترین تصویرهای ادبی از انسانِ قرن بیستم است؛ انسانی که در سکوت جهان، همچنان به دنبال معنایی برای ماندن می‌گردد.

▪️مادها در کجای تاریخ ایرانند؟ آیا آنها کرد هستند؟ گفتگوی مجتبی اسکندری و دکتر مهرداد ملک‌زاده

🕯️ ادبیات گوتیک؛ زیبایی در تاریکی ادبیات گوتیک را شاید بتوان ادبیاتِ ترس، تاریکی و رازهای دفن‌شده دانست؛ اما ترس در آثار گوتیک فقط ترس از یک هیولا یا روح سرگردان نیست. گاهی ترس، از خودِ انسان می‌آید؛ از گذشته‌ای که دست از سر او برنمی‌دارد، از خانه‌ای که رازهایی در دیوارهایش پنهان کرده، از ذهنی که دیگر نمی‌توان به آن اعتماد کرد. گوتیک در اواخر قرن هجدهم در اروپا شکل گرفت و در ابتدا واکنشی بود به عقل‌گرایی و نظم خشک عصر روشنگری. نویسندگان گوتیک دوباره به سراغ چیزهایی رفتند که عقل نمی‌توانست به‌سادگی توضیحشان دهد: قلعه‌های متروک، صومعه‌های تاریک، گورستان‌ها، ارواح، کابوس‌ها، جنون، رازهای خانوادگی و گذشته‌ای که به شکل عجیبی به زمان حال بازمی‌گردد. در این ادبیات، فضا اهمیت زیادی دارد. یک قلعه‌ی قدیمی فقط یک ساختمان نیست؛ انگار حافظه‌ای زنده است که گذشته را در خود نگه داشته. یک جنگل تاریک فقط جنگل نیست؛ مرزی است میان جهان آشنا و ناشناخته. اما شاید جذاب‌ترین ویژگی گوتیک این باشد که همیشه نمی‌توان فهمید آنچه می‌بینیم واقعاً اتفاق افتاده یا حاصل ذهن شخصیت است. آیا آن صدا واقعاً از پشت در می‌آید؟ آیا روحی در خانه وجود دارد؟ یا شخصیت داستان آرام‌آرام در حال از دست دادن عقل خود است؟ همین تردید، بخش مهمی از جادوی گوتیک است. از مشهورترین آثار این سنت می‌توان به این‌ها اشاره کرد: 🕯️ قلعه‌ی اوترانتو — هوراس والپول یکی از نخستین رمان‌های گوتیک و اثری که بسیاری آغاز ادبیات گوتیک را با آن می‌دانند. 🕯️ فرانکنشتاین — مری شلی داستان دانشمندی که می‌خواهد به راز آفرینش دست پیدا کند؛ اما چیزی که خلق می‌کند، مرز میان انسان و هیولا را به پرسشی اخلاقی تبدیل می‌کند. 🕯️ دراکولا — برام استوکر یکی از مشهورترین آثار گوتیک؛ ترکیبی از ترس، میل، مرگ، بیماری و موجودی که از دل گذشته به جهان مدرن وارد می‌شود. 🕯️ بلندی‌های بادگیر — امیلی برونته گوتیک اینجا بیش از آنکه به هیولا و خون‌آشام وابسته باشد، در عشق، انتقام، طبیعت خشن و روح مرده‌ای که همچنان در زندگی زندگان حضور دارد ظاهر می‌شود. 🕯️ جین ایر — شارلوت برونته عمارت بزرگ، اتاق‌های بسته، رازهای پنهان و گذشته‌ای که نمی‌خواهد خاموش بماند، فضای گوتیکی رمان را شکل می‌دهند. 🕯️ تصویر دوریان گری — اسکار وایلد در اینجا هیولا شاید موجودی بیرون از انسان نباشد؛ بلکه همان چیزی باشد که انسان از دیدنش در آینه فرار می‌کند. 🕯️ سقوط خاندان آشر — ادگار آلن پو خانه‌ای رو به فروپاشی، خانواده‌ای بیمار و مرزی نامعلوم میان جنون، مرگ و واقعیت. 🕯️ بوف کور — صادق هدایت اگرچه «بوف کور» را نمی‌توان صرفاً یک اثر گوتیک دانست، اما تاریکی، مرگ، انزوا، وهم، دوگانگی واقعیت و کابوس و فضای خفقان‌آور آن، قرابت چشمگیری با برخی ویژگی‌های ادبیات گوتیک دارد. شاید بتوان گفت ادبیات گوتیک، بیش از آنکه درباره‌ی هیولاهای بیرون از انسان باشد، درباره‌ی هیولاهایی است که انسان درون خودش پنهان کرده است. و شاید به همین دلیل است که بعد از تمام شدن یک داستان گوتیک، ترسناک‌ترین چیز همیشه آن چیزی نیست که در تاریکی دیده‌ایم؛ بلکه چیزی است که ناگهان درباره‌ی خودمان فهمیده‌ایم.

من تورا دوست داشتم در روزهایی که مسئله ما زنده ماندن بود، نه عاشق شدن

در یک روز، در یک ساعت، همه چیز ممکن است درست شود! نکته اصلی این است که دیگران را مثل خودتان دوست بدارید. این نکته ی اصلی است، همه چیز است. به هیچ چیز دیگری احتیاج نیست. آن وقت بلافاصله خواهید فهمید که چطور می شود همه چیز را درست کرد. این حقیقتی است قدیمی. حقیقتی که بارها و بارها گفته شده، ولی باز هم بین انسان ها ریشه ندوانده! ▫️داستایفسکی، رويای آدم مضحک

گر چشم خدای بین نداری باری خورشید پرست شو، نه گوساله پرست ◾️ابوسعید ابوالخیر 

امشب از آن شب‌های غم‌زده بود؛ از آن شب‌هایی که هرچه چشم‌هامو می‌بستم، خواب به سراغم نمی‌اومد. از هر طرف، غمی و فکری و تشویشی ذهنم رو شخم می‌زد. نمی‌دونم چرا اما میان همین آشفتگی، ناگهان چشمم به این ابیات مولانا افتاد. شاید اتفاقی باشد، شاید هم نه اما من به فال نیک می‌گیرمش به امید اینکه .... «شب رفت، صبوح آمد، غم رفت، فتوح آمد خورشید درخشان شد، تا باد چنین بادا از دولت محزونان، وز همت مجنونان آن سلسله‌جنبان شد، تا باد چنین بادا عید آمد و عید آمد، یاری که رمید آمد عیدانه فراوان شد، تا باد چنین بادا»

در مورد خودم باید بگویم که بهترم. به‌طرز حیرت‌آوری کتاب‌ خوانده‌ام. به‌ شدّت کار کرده‌ام. و توده‌ی غمی که در اعماق قلبم دارم، کمی بزرگ‌تر شده، همین. ▫️بخشی از نامه‌ گوستاو فلوبر به ژرژ ساند

«ما هم توی اتاق ٣٩ درجه مثل ماهی روی خاک افتاده مشغول پَرپَر زدن می‌باشیم. اوضاع خراب اندر خراب است. هیچ اُمیدِ بهبودی نیست. این هم آخر عاقبت ما بود!» ـ صادق هدایت، نامه به شهید نورایی

برای خدمت به بشریت حاضرم تا پای چوبه‌ی دار بروم اما خوب می‌دانم که حتی دو روز هم نمی‌توانم با یک انسان در یک اتاق به سر ببرم.
برای خدمت به بشریت حاضرم تا پای چوبه‌ی دار بروم اما خوب می‌دانم که حتی دو روز هم نمی‌توانم با یک انسان در یک اتاق به سر ببرم. به محض اینکه یک نفر به من نزدیک می‌شود، شخصیتش کلافه‌ام می‌کند. ‌ ▫️داستایفسکی، برادران کارامازف، ترجمه‌ی اصغر رستگار

ببینید خورشید را، انگار خودش هم مرده، مگر نه؟ همه‌چیز مرده، هرجا را نگاه کنی جز نعش نمی‌بینی. فقط یک مشت آدم مانده‌اند و دورشان جز خاموشی هیچ نیست؛ این است دنیا. نازنین، داستایفسکی

«بعد از جنگ، با چوبدستم انجیر‌های تازه را برای تو خواهم چید با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند و تورا در بُهتِ آفتابی‌ات خواهم بوسید اگر اَبر‌ها بگذارند...» محمدابراهیم جعفری

"افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب دارد و تنهایی آخرین گریزگاه انسان‌های صادق است." #صادق‌هدایت

سخنان استاد قاسم انصاری