uz
Feedback
[خَلَاء]

[خَلَاء]

Kanalga Telegram’da o‘tish

خَلَاء: تُهی، پوچ، خالی از هوا، خلوتگاه. گاهی میرم و بینِ ابرها زندگی می‌کنم. پس اینجا محتوایِ منظمِ روزانه نداریم. • دانش‌جو • نقاشی، عکاسی، موسیقی، ادبیات • نیمچه محصّلِ شیفته‌ی علمِ طب http://t.me/HidenChat_Bot?start=5182966885 [☁️🌲📚🧋🕊️]

Ko'proq ko'rsatish
226
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kunlar
Ma'lumot yo'q30 kunlar
Postlar arxiv
یه وقت‌ها تجربه‌ی ارتباط با آدم سمی توی زندگی برای یه برهه‌‌ی خاص نیست و توی همون زمان هم نمی‌مونه، یه ترس ناخودآگاه همیشگی از بروز احساسات بهت میده و باعث میشه خودت رو درست ابراز نکنی.

photo content
+4

تو محیط شغلی (راستش اصلا منظورم مشاغل خصوصی نیست)، یه سری تجربه پیدا می‌کنی، یه سری شناخت نسبت به آدم‌ها، زندگی، آدم‌های یک صنف یا شغل، که اگه اونجا نبودی هیچ وقت متوجهشون نمیشدی. آدم‌هایی که شیوه‌ی دولتی شغل خودشون رو تجربه کردن، میتونن بالغ‌تر از آدم‌هایی باشن که فقط به صورت خصوصی کار کردن. چه از لحاظ شخصیتی و چه از لحاظ تجربه‌ای.

Repost from Nirvana
🎨 Morning Bite – Yuri Bondarenko (Russian, b. 1952) كار و بارِ من این است، هر صبح آسمان را رنگ می‌كنم، وقتی كه همه‌تان در خو
🎨 Morning Bite – Yuri Bondarenko (Russian, b. 1952)
كار و بارِ من این است، هر صبح آسمان را رنگ می‌كنم، وقتی كه همه‌تان در خوابید. بیدار می‌شوید و می‌بینید كه آبی‌ست.
– اورهان ولی، شهرام شیدایی

من دارم ادامه میدم، تو چی؟

مگه آدم چی می‌خواد از زندگی؟

من و زخم‌های تنم اینجاییم و کلمات انگلیسی بدون هیچ رمز عبوری از درهای قلبم رد میشن و از چشمم سُر میخورن.‌

احساس می‌کنم روحم یه نقاش انگلیسی تو قرن نوزدهه.

توی هر داستان مشابهی بیشتر از همه خودم رو زیر سوال میبرم، من سال‌ها زندگی کردم برای اینکه بتونم یک جان رو لحظه‌ای بیشتر حفظ کنم. نمی‌خوابم، گرسنه میمونم، خسته میشم، درد می‌کشم و میدوم برای اینکه یک نفر، حتی یک لحظه بیشتر زندگی کنه و بتونه یدونه بیشتر نفس بکشه، یک نفر بتونه قدم به این دنیا بذاره و هربار، احساس می‌کنم دارم چه خیانت بزرگی رو در حق آدم‌ها انجام میدم. و باز چه خیانتی در حق آدم‌های کوچولویی که میتونستن این دنیا رو نبینن و شاید من بعنوان یکی از چرخ دنده‌ها باعث شدم ببینن.

توی هر داستان مشابهی بیشتر از همه خودم رو زیر سوال میبرم، من سال‌ها زندگی کردم برای اینکه بتونم یک جان رو لحظه‌ای بیشتر حفظ کنم. نمی‌خوابم، گرسنه میمونم، خسته میشم، درد می‌کشم و میدوم برای اینکه یک نفر، حتی یک لحظه بیشتر زندگی کنه و بتونه یدونه بیشتر نفس بکشه، یک نفر بتونه قدم به این دنیا بذاره و هربار، احساس می‌کنم دارم چه خیانت بزرگی رو در حق آدم‌ها انجام میدم. چه خیانتی در حق آدم‌های کوچولویی که میتونستن این دنیا رو نبینن و شاید من بعنوان یکی از چرخ دنده‌ها باعث شدم ببینن.

Repost from pourquoi pas?
«انسان هرگز نباید ناچار شود هر چیزی را تاب بیاورد که می‌تواند تاب بیاورد، و هرگز نباید مجبور شود ببیند که رنج، وقتی تا نهایت افراط پیش می‌رود، دیگر هیچ‌چیز انسانی‌ای در خود ندارد»

حالا دیگه آماده ام، برای تمام چیزی که یه روزی آماده‌ش نبودم.

photo content
+1

هرچقدر بیشتر خوابم میگیره، بیشتر به پایه‌ای ترین حالتم و به خودم نزدیکتر میشم و این خیلی جالبه:))

Repost from Club of thinking
حس می‌کردم که این دنیا برای من نبود. برای یک دسته آدم‌های بی‌حیا، پررو، گدامنش، معلومات‌فروش، چاروادار، و چشم و دل‌گرسنه بود...
صادق هدایت

دارم تبدیل میشم کم‌کم. 🎉

وارد چهاردهمین ساعت شیفت شدیم.

حالا جدای از اینکه یکی از شیوه‌های بامزه‌ی نشون دادن محبت و قدردانی خوراکیه، بحثم خود خوراکی نیست، این قدردانی کلامی‌ای که هربار دیر میام یا خسته‌ام یا تو هم رفته‌ام ازم می‌کنه باعث میشه با حال بهتر برم خونه و انرژی بیشتری برای ادامه دادن داشته باشم:))

یه درصدی از چیزی که باهاش نفس می‌کشم و توی ریه‌هامه مهربونیِ آدماست:)) تا کارهام تموم شه و بیام پایین الآن به ناهار رسیدم، آقای مهربون سلف از سالاد امشب برامون ریخت و گفت بعد غذا بخورید تا الآن بالا بودید خسته اید:))