معمای عشق
Kanalga Telegram’da o‘tish
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Ko'proq ko'rsatish791
Obunachilar
+124 soatlar
+77 kun
+930 kun
Postlar arxiv
790
....
ما هر کسی را طوری می کُشیم
بعضی ها را با گلوله،
بعضى ها را با حرف،
و بعضی ها را
با کارهایی که کرده ایم،
و بعضی ها را؛
با کارهایی که تا به امروز
برای آنها نکرده ایم ...
✍#داستایوفسکی
🍏🍎🍃
790
Repost from 👑آواے ایلماـہ 👑
○
وقتی که خواب؛
در تلاطم موج نگاه تو
گیسوان پریشان شاپرک را
شانه می زند؛
وقتی که نبض شب؛
در تیک تاک ثانیه ها یاد تو را
در اشک های شمع پر می داد
وقتی که رویا پلک های تب آلودِ
تو را بوسه می زد
من .. تمام اندوهم را؛
در چشم خیسِ ماه فریاد زدم
دیدم
که بالِ فرشته ای
زخمی ست؛
و چشم های سبز خدا
در سوگ عشق؛
خون می گریست!!
✍️#فرح فریماااا📕معمای عشق
🎙#ایلماه 👑 @avaIlmah🆔️
790
Repost from 👑آواے ایلماـہ 👑
🎼❤️🎼
بودن توست؛
که بیادم می آورد
تا آخرین ایستگاهِ جهان هم؛
می شود...
از شب گذر کرد ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🤩
790
Repost from 👑آواے ایلماـہ 👑
🎼❤️🎼
چقدر باید ببارم
تا بهار قدم هایت سبز شود؛
و بر دشت سینه ام
گل های آفتابگردان بروید!
#فرح_فریماااا_معمای_عشق 🤩🤩🤩
790
○
انگار سفری در پیش است؛
باید بروم توشه ای بر دارم
باید چمدانِ سفرم؛
پُر... از پَرِ پروازِ پرستو باشد
باید بروم... تا ته هستی ...
و از تاکِ فلک،
خُمِ لیلای دلم را
مملو از جام میِ عشق کنم؛
و از ساغر
شرمِ نگهت،
مست شوم
باید بروم؛
تا تهِ بغضِ شقایق... بدوم
میوه های عشق را،
درسبد سبزِ دلم... جمع کنم
باید چمدانِ سفرم پر باشد
از تو و یادِ تو و
آواز خوشِ گنجشکی
که سرِ شاخه ی عشق؛
یاد سرشار تو را؛
در آبیِ پنهانِ دلم پر می داد
باید بروم... تا تهِ باد
تا سر... چشمه ی عشق
تا پرستوی دلم را
که رها مانده ز کوچ
شوق پرواز دهم
چون تو ... همراه منی؛
جان منی... آن منی ...
✍🎙#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
