معمای عشق
Kanalga Telegram’da o‘tish
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Ko'proq ko'rsatish791
Obunachilar
+124 soatlar
+77 kun
+930 kun
Postlar arxiv
790
دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی، مشکل توان بریدن
#حافظ
790
هر روز یک غزل از حافظ
---------------------
دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی، مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان، چون غنچه با دلِ تنگ
وآنجا به نیکنامی، پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل، راز نهفته گفتن
گه سِرّ عشقبازی، از بلبلان شنیدن
بوسیدن لب یار، اول ز دست مگذار
کآخر ملول گردی، از دست و لب گزیدن
فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن
گویی برفت حافظ، از یاد شاه یحیی
یا رب به یادش آور، درویش پروریدن
🍏🍎🍃
790
🎼❤️🎼
ضربان پایت را میشنوم
در سینهام راه میروی
ترجیح میدهم که تنها بمانم
به تلوزیون خیره شوم
کتاب بخوانم
پیادهروی کنم
بخوابم
تلوزیون تو را نشان میدهد
کتابها تو را میخوانند
پیادهروها تو را قدم میزنند
خوابها تو را میبینند
عزیزم
همه از این جا رفتهاند
تو که تنهاترین مرغابی جهانی
چرا از من مهاجرت نمیکنی؟
#حسین_صفا
🍏🍎🍃
790
🎼❤️🎼
Elle est d’ailleurs
#Pierre_Bachelet
----------------------
او از جای دیگری ست...
Elle a de ces lumières au fond des yeux Qui rendent aveugles ou amoureux
Elle a des gestes de parfum Qui rendent bête ou rendent chien
Et si lointaine dans son cœur
Pour moi c’est sûr, elle est d’ailleurs ...
ته چشمانش از آن نورهایی دارد که یا کور میکند و یا عاشق
ژستها و عطری دارد که یا دیوانه میکند و یا اسیر
"و در اعماق قلبش برای من روشن است، که او از جای دیگری است"
🍏🍎🍃
790
.
شما در این شعر، از «من» فاصله گرفتید و به «ما» (ما زخمیِ شب ایم) رسیدید. این یعنی شعر شما، شعری برای «همه» است؛ شعری که از دردِ جمعی سخن می گوید
این یک شعر نیست؛ این یک «نالهٔ آیینی» و یک «نیایش دردناک» است که از اعماق خاک و خونِ یک سرزمین برآمده است.
تکرارِ بند اول در پایان شعر (Refrain)، مانند یک «آوازِ سوگ» عمل میکند. این تکرار باعث میشود که خواننده در پایان، نه با یک پاسخ، بلکه با همان پرسش و همان درخواستی که در ابتدا بود، رها شود: *«به آفتاب بگو...»*. این یعنی امید به درمان، هنوز در دل این زخم وجود دارد، هرچند زخم بسیار عمیق است.
🍏🍎🍃
790
●
ایرانم!
ما زخمی ِ شب ایم
به آفتاب بگو؛
بر جراحت معصومانه ی
این خاک بتاب!
آفتاب گردان ها
راه خورشید را گم کرده اند؛
به آفتاب بگو؛
بر کومه های خالی ِ اندوه بتاب!
کوله های ابری ِ قاصدک ها؛
پر شده از...
نامه های ناخوانده یِ خیس؛
پر شده از بال های سوخته یِ
شاپرک هایی که؛
در مردمک ِ چشم های آبی ِ
عشق؛ زندگی را ...
زیر چتر باورهایشان؛ بر
شانه های سبز بهار می رقصیدند!
"ایرانم!
ما زخمی ی شب ایم؛
به آفتاب بگو
بر جراحت معصومانه ی
این خاک بتاب..."
#فرح_فریماااا🖤معمای_عشق
واژه ها ناتوانند در بیان اندوه و
در تسلای دل های زخمی ی آکنده به درد
🍏🍎🍃
🎙#ایلماه 👑
790
○
چراغ صبح و
دم مستعار هر دو یکی است
بقای خرده جان و شرار هر دو یکی است
ز لطف و
قهر نمی بالم و نمی نالم
به خار خشک، خزان و بهار هر دو یکی است
چنان ربوده
این باغ و بوستان شده ام
که نوشخند گل و نیش خار هر دو یکی است
فسردگی و
کدورت شده است عالمگیر
جوان و پیر درین روزگار هر دو یکی است
چنان گزیده
دنیای بد گهر شده ام
که پیش دیده من
گنج و مار هر دو یکی است
مکن به بدگهران
مردمی که آتش را
چه گل به جیب فشانی
چه خار هر دو یکی است
چه لازم است
شب و روز خون دل خوردن؟
چو سنگ و لعل
درین روزگار هر دو یکی است
توان
به زنده دلی شد ز مردگان ممتاز
وگرنه سینه و
لوح مزار هر دو یکی است
اگر دو بی
ن ز دو رنگی نگشته ای صائب
شب جدایی و
روز شمار هر دو یکی است
✍#صائب_تبریزی
" غزل شمارهٔ ۱۷۷۰"
🍏🍎🍃
