معمای عشق
Kanalga Telegram’da o‘tish
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Ko'proq ko'rsatish785
Obunachilar
-124 soatlar
-27 kun
+930 kun
Ma'lumotlar yuklanmoqda
O'xshash kanallar
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Noyabr '26Noy '26
Noyabr '260
0 kanalda
Oktabr '26
+43
3 kanalda
Get PRO
Sentabr '26
+54
1 kanalda
Get PRO
Avgust '26
+49
2 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+43
3 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+51
2 kanalda
Get PRO
May '26
+13
0 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+8
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+3
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+20
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+18
2 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+44
6 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+48
3 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+44
5 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+47
4 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+49
4 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+39
2 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+38
3 kanalda
Get PRO
May '25
+51
2 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+48
4 kanalda
Get PRO
Mart '25
+55
2 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+52
2 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+63
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+72
3 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+55
3 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+83
6 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+52
1 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+44
4 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+64
2 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+49
5 kanalda
Get PRO
May '24
+38
4 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+41
5 kanalda
Get PRO
Mart '24
+27
5 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+36
2 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+28
3 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+3 647
1 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+41
2 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+44
3 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+18
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+32
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+39
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+35
0 kanalda
Get PRO
May '23
+36
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+44
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+34
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+37
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+31
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+2 586
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+36
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+17
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+42
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+36
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+21
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+1 124
0 kanalda
Get PRO
May '22
+5 529
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+43
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+219
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 03 Noyabr | 0 | |||
| 02 Noyabr | 0 | |||
| 01 Noyabr | 0 |
Kanal postlari
| 2 | نجات چگونه به سوی تو آمد؟
«جورگنسن[=Johannes Jørgensen] ایستاد و لحظهای نگاهم کرد. این بار دستش را مصمم به سوی من دراز کرد و بازویم را گرفت. گویی بازوی غریقی را میگیرد.
گفت: «تو هنوز جوانی. من هم جوان بودم و میدانم. تو بیشکیبی، فروتنی را کم داری، هنوز طلب یاری را دون شأن خود میدانی. بگذار چیزی به تو بگویم: نه؛ من نظر کرده به دنیا نیامدم. معنای اضطراب، کشمکش و غرور را خیلی خوب میدانم. رمانهایی آکنده از احساس و عشق و طنز نوشتم. به موقع خود، هنر برایم خیلی محدود شد. خود را وقف علم کردم و هوادار متعصب داروینیسم و هر اندیشهٔ ضد مسیحیت گردیدم. میخواستم کلیسا، حکومت، اخلاق _تمام طوقها_ را بشکنم. «خود» را در مرکز زندگی بر تخت نشانیدم. ندا در دادم: «جنگ با دشمن دیرین.» دشمن دیرین، نامی بود که به خدا داده بودم. مینوشتم، همه جا سخنرانی میکردم، پرچم به دست میدویدم و میدویدم. اما ناگهان ایستادم و ساکت شدم. مرضی پیشبینینشده و تبیینناپذیر، چنگ در دلم انداخته بود. نمیدانستم چگونه و از کجا آمده بود _شاید در تمام آن مدت در درونم بود و دورانش را انتظار میکشید. تا از دوستان و عادتهای قدیم خود بگریزم، دانمارک را ترک گفتم و به یونان سفر کردم و از آنجا به ایتالیا آمدم و وارد اسیزی شدم.»
لبخندی زد و اضافه کرد: «سی سال پیش بود. سی سال گذشته را اینجا در اسیزی، در زیر سایهٔ فرانسیس، گذراندهام. خدای را سپاس میگویم.»
[...]
«آنجا در پورتیاونکول با چشم دوختن به قدیس و دیدن پنج زخم تن او، به طور غیرارادی برای اولینبار به سجده افتادم. اما احساس شرم کردم، خشمناک بهپا خاستم و آنجا را ترک گفتم. دمبهدم از خود با خشم میپرسیدم: چه باعث شد که سجده کنم، چه بر سرم آمد. لیکن در همان حال، احساس آرامشی بیانناشده سراسر وجودم را فراگرفت. دوباره از خود میپرسیدم: چرا، چرا باید چنین آرامشی احساس کنم؟ و راستی که این سعادت فراتر از همهٔ لذتهایی بود که تا آن لحظه چشیده بودم. با اینهمه، در درونم چیزی بود که نمیخواست باور کند. هر آنچه را فراسپهری[=ماوراءالطبیعی] بود، ملامت میکرد. نقطهٔ اتکایش تنها یک چیز بود: عقل انسان و آنچه عقل میگفت. حجاب دلم این بود و نمیگذاشت معجزه وارد آن شود.»
همین که دیدم بار دیگر ساکت شد، با بیصبری پرسیدم: «خوب ـ و بعد؟ نجات چگونه به سوی تو آمد؟»
_ چون همیشه، آرام و بیصدا. درست همانگونه که میوه میرسد و شیرین و آبدار میگردد، دل من نیز رسید و شیرین و آبدار گردید. ناگهان همه چیز برایم ساده و متیقن نمود. دردها و تردیدها و نبردها، قطع شدند. کنار پاهای فرانسیس نشستم و وارد بهشت شدم. فرانسیس، خود فرانسیس، برادرِ دربانی است که در را به رویم گشود.
▫️(گزارش به خاک یونان، نیکوس کازانتزاکیس، ترجمه صالح حسینی، ص۴۰۹ تا ۴۱۱)
🍏🍎🍃 | 5 |
| 3 | .
چنانکه گویی روحم مفارقت میکرد، فریاد زدم: «میروی؟»
خم شد، شانهٔ راست و چپ، آنگاه دو چشمانم را بوسید... لبخند زد و صدایش از روی ملایمت و بازیگوشی بر شد.
_ آن زاهد که بود که چهل سال در جستوجوی خدا بود و او را نمییافت؟ شیء تاریکی در میانه قامت افراشته بود و مانع میشد. اما یک روز صبح، دید: پوستین کهنهای بود که آن را خیلی دوست میداشت و دلکندن از آن نمیتوانست. پوستین را به دور انداخت و بهیکباره خدا را پیش روی خود دید... تو هم، ای همسفر عزیز، پوستین کهنهٔ منی. بدرود!
▫️(گزارش به خاک یونان، نیکوس کازانتزاکیس، ترجمه صالح حسینی، ص۵۳۱)
🍏🍎🍃 | 1 |
| 4 | sticker.webp | 9 |
| 5 | 🎼❤️🎼
برایم چه داری
در آن چشم ها
چه با خود میآری
در آن چشم ها
گلی که به دفترچه ی روزگار به جای خزان مینویسد بهار
چراغی که در شعله اش میتوان امان یافت زین ظلمت بی امان ...
برایم چه داری
در آن چشم ها
چه با خود میاری
در آن چشم ها...
"از من تا من؛
تو گسترده ای" ...
🍏🍎🍃 | 13 |
| 6 | sticker.webp | 7 |
| 7 | «یکی از عرفای بیزانسی میگوید: «حالا که نمیتوانیم واقعیت را دگرگون کنیم، بهتر است چشمی که واقعیت را میبیند عوض کنیم.» دوران کودکیام این کار را میکردم، حالا هم در خلاقترین لحظات زندگیام این کار را میکنم... حقا که به چشمان خدا چیزی شبیهتر از چشمان کودک نیست. دنیا را برای اولین بار میبیند و آن را میآفریند...
هنگامی که کودک بودم، با آسمان، حشرات، دریا، باد، یعنی همهٔ آنچه میدیدم یا لمس میکردم، یکی میشدم... دنیا و من هنوز از هم جدا نشده بودیم. اما، آهستهآهسته، خود را از آغوش او بیرون آوردم. او در کناری ایستاد و من هم کناری دیگر و جنگ آغاز شد.»
(گزارش به خاک یونان، نیکوس کازانتزاکیس، ترجمه صالح حسینی، ص۴۲ و ۴۳)
🍏🍎🍃 | 7 |
| 8 | sticker.webp | 13 |
| 9 | sticker.webp | 1 |
| 10 | پدر پدرم به ندرت حرف می زد، هیچ وقت نمی خندید، هیچ گاه خود را قاطی نزاع و جنجال نمی کرد. فقط گاهی اوقات دندان به هم می فشرد یا مشت گره می کرد. اگر برحسب تصادف بادام سخت پوستی را به دست داشت، با انگشتانش آن را فشار می داد و خردش می کرد. یک بار وقتی دید که آغایی پالان بردوش یک نفر مسیحی گذاشته و مانند خر بر او بار نهاده است، چنان خشمی بر او مستولی شد که به سوی آن ترک رفت. می خواست به او فحش بدهد؛ اما لبانش به هم برآمده بودند. چون نمی توانست کلامی بر زبان آورد، مثل اسب شروع به شیهه کشیدن کرد. آن وقت ها من بچه بودم و درحالی که از ترس به خود می لرزیدم، به تماشا ایستاده بودم. یک روز ظهر هم که از کوچه باریکی می گذشت تا برای ناهار به خانه برود، صدای جیغ و داد زنان را شنید و بسته شدن درها را. ترک نکره مستی با شمشیر آخته، سر به دنبال مسیحیان گذاشته بود. پدرم را که دید، در دم به سوی او حمله ور شد. گرما بیداد می کرد و پدرم که خسته ی کار بود. دل و دماغ نزاع را نداشت. لحظه ای پیش خود فکر کرد که به کوچه دیگری بزند و فرار کند- کسی نگاه نمی کرد. اما چنین کاری شرم آور بود. پیش بندی را که بر تن داشت باز کرد و آن را دور مشتش پیچید. و درست لحظه ای که ترک نکره شروع به بالا بردن شمشیرش نمود، مشت محکمی به شکم او کوبید و پخش زمینش کرد. آن گاه خم شد و شمشیر را از دست ترک بیرون آورد و راهش را به سوی منزل کشید. مادرم پیراهن تمیزی برای او آورد. خیس عرق بود. و من (گمان می کنم در حدود سه سالم بود) بر روی صندلی نشسته بودم و خیره نگاهش می کردم. سینه اش پر مو بود و بخار از آن بلند بود. به محض آنکه پیراهنش را عوض کرد و خنک شد. شمشیر را در کنار من بر روی صندلی انداخت. سپس رو به زنش کرد و گفت: «وقتی که پسرت بزرگ شد و به مدرسه رفت، این را به عنوان قلم تراش به او بده.»
🍏🍎🍃 | 7 |
| 11 | sticker.webp | 9 |
| 12 | پشت جلد کتاب گزارش به خاک یونان چنین میخوانیم:
کازانتزاکیس فقط نیروی اجدادی را به سمت مبارزهای معنوی سوق میدهد که در تمام زندگی به دنبال آن بود، و اقامتش در پاریس، برلین و مسکو تعیینکننده مراحلی از آن بود. هرجا که آتشی آماده جرقه زدن باشد، هرجا که شعلهای و اندیشهای سر برآورد، کازانتزاکیس نیز حضور دارد. کنجکاوی خستگیناپذیر او، عشقش به زندگی و طبیعت، که هر آن با نیاز وی به ریاضت و مبارزه درگیر میشود، موجب شده است که گزارش به خاک یونان به منزله وصیتنامه معنوی کازانتزاکیس باشد. او آن «نگاه کرتی» بیپندار و امید را بر همه چیز میاندازد، آن نگاهی که میداند چگونه چشم در چشم مرگ دوزد. نویسنده در سرلوحه گزارش به خاک یونان چنین بیان میدارد: «تمامیِ روحِ من فریادی است، و تمامیِ اثرِ من تفسیر این فریاد.»
🍏🍎🍃 | 9 |
| 13 | sticker.webp | 8 |
| 14 | نیکوس کازانتزاکیس، زاده ی 18 فوریه ی 1883 و درگذشته ی 26 اکتبر 1957، نویسنده، شاعر، خبرنگار، مترجم و جهانگرد یونانی بود. کازانتزاکیس در شهر هراکلیون در جزیره ی کرت به دنیا آمد. این جزیره در آن زمان تحت تسلط حکومت عثمانی بود و نیکوس در فضای شورش و طغیان مردم کرت بر ضد عثمانیان رشد کرد. او مدتی را در مدرسه ی فرانسویان در جزیره ناکسوس که توسط راهبان کاتولیک اداره می شد، تحصیل کرد. کازانتزاکیس پس از تمام شدن دوره ی دبیرستان، در سال 1902 در رشته ی حقوق دانشگاه آتن ثبت نام کرد و در سال 1906 میلادی مدرک دکترای خود را گرفت. او در سال 1907 به پاریس رفت و شاگرد هانری برگسون، فیلسوف نامدار فرانسوی، شد.کازانتزاکیس در جنگ بالکان به ارتش یونان پیوست و پس از جنگ، شغل مدیریت کل را در وزارت امور اجتماعی پذیرفت و مدتی نیز نماینده ی یونسکو در پاریس بود. او در سال 1947 یونان را به مقصد آنتیب ترک کرد تا به فعالیت های ادبی خود ادامه دهد.کازانتزاکیس با نگارش کتاب های «مسیح بازمصلوب» یا «رنج های یونانی»، کلیسای کاتولیک و ارتدکس ها را به انتقاد گرفت. در سال 1954، کتاب «مسیح بازمصلوب» در فهرست کتاب های ممنوعه قرار گرفت؛ اتفاقی که باعث شهرت او در جهان شد. کازانتزاکیس در 28 ژوئن 1956 در وین، جایزه ی بین المللی صلح را دریافت کرد و پس از یک مسافرت کوتاه به چین، در اثر بیماری سرطان خون به بیمارستان فرایبورگ منتقل شد و در همان جا درگذشت
🍏🍎🍃 | 8 |
| 15 | sticker.webp | 8 |
| 16 | کتاب گزارش به خاک یونان
"گزارش به خاک یونان" نوعی خود زندگی نامه ی معنوی از "نیکوس کازانتزاکیس"، خالق اثار مشهوری همچون "زوربای یونانی" و "مسیح بازمصلوب" می باشد. او داستان زندگی خود از کودکی اش در کرت تا مسافرت در سرتاسر مدیترانه و اروپا را همچون گزارشی در بستر مرگ، به یکی از قهرمانان خود که یک نقاش کرتی بود، می نویسد. در "گزارش به خاک یونان" می توان سیر اندیشه و افکار "نیکوس کازانتزاکیس" را به عنوان یک مسیحی ارتدکس دو آتشه تا اثرات نیچه و بودا و لنین بر تفکراتش و نهایتا ایستگاه آخر او که بینشی کرتی بود، دنبال کرد. افراد زیادی در زندگی، مکاتب فکری خود را تغییر می دهند اما "نیکوس کازانتزاکیس"، قادر بوده تا با شفافیت بیشتری به آنچه قبلا اعتقاد داشته بنگرد تا این دگرگونی ها را به منزله ی ایستگاه های مهمی در زندگانی اش بیابد.
آنچه در "گزارش به خاک یونان" به خوبی به تصویر کشیده شده، اشتیاق و خونگرمی مردم سرزمین یونان است و اگر مسافرت را به عنوان نوعی ماموریت درونی و بلوغ و خودشناسی قبول دارید، این کتاب به نوعی با سفر به یونان برابری می کند. به دلیل اینکه اثر نزدیک به زمان مرگ نویسنده به نگارش درآمده، گرفتار بازنویسی های پشت سر هم نشده و آنچه که به دست مخاطب رسیده، نوشتاری تازه و روان است. "نیکوس کازانتزاکیس" قلب خود و قلب کرت را در این کتاب تعبیه کرده و با خواندن آن، مخاطب بیش از همیشه به آنچه کودکی و جوانی این نویسنده ی بزرگ را شکل داد و تمام چیزهایی که روی او تاثیر گذاشت را با زبانی صمیمی و به طور مستقیم از خود او دریافت می کند
#معمای عشق
🍏🍎🍃 | 11 |
| 17 | Matn yo'q... | 11 |
| 18 | sticker.webp | 11 |
| 19 | هر روز یک غزل با حافظ
--------------------'
ما بیغمانِ مست دل از دست دادهایم
همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم
بر ما بسی کمانِ ملامت کشیدهاند
تا کارِ خود ز ابرویِ جانان گشادهایم
ای گُل تو دوش داغِ صَبوحی کشیدهای
ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم
پیرِ مُغان ز توبهٔ ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستادهایم
کار از تو میرود، مددی ای دلیلِ راه
کانصاف میدهیم و ز راه اوفتادهایم
چون لاله، مِی مبین و قَدَح در میانِ کار
این داغ بین که بر دلِ خونین نهادهایم
گفتی که «حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟!»
نقشِ غلط مَبین که همان لوحِ سادهایم
🍏🍎🍃 | 11 |
| 20 | sticker.webp | 21 |
