uz
Feedback
معمای عشق

معمای عشق

Kanalga Telegram’da o‘tish

از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm

Ko'proq ko'rsatish
742
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+107 kunlar
+1730 kunlar
Postlar arxiv
📚

📕✨📕 📕 #بارون_درخت_نشین ✍ #ایتالو_کالوینو 🎤 آرمان_ سلطان_ زاده ▪️بخش /6 برای بهتر دیدن زمین، باید کمی از آن فاصله گرفت. 🍏🍎🍃

sticker.webp1.58 KB

sticker.webp1.58 KB

این روزها... دردها آنقدر سرخ اند و زخم ها... آنقدر عمیق؛ که با لبخند زدنی حتا... گنگ... قلب آدمی... شرمنده ی تپیدنش می شود با این حال "اگر عطر عشق نباشد" اگر یاد جانگداز شیرینی نباشد، می میری و مردن آدم ها در عین زنده بودن، خواسته ی گورکن های تاریخ این روزهای عقیم کور است... باید عاشق بود؛ با خیال قشنگی دل خوش داشت؛ عشق را... باور داشت... تا بشود گفت؛ هنوز... زنده ای... تا عشق هست؛ امید هست... زندگی هست... آزادی هست... #فرح_فریماااا_معمای_عشق 🍏🍎🍃

📚

photo content

❤️‍🔥

photo content

❤️‍🔥

photo content

photo content

❤️‍🔥

photo content

sticker.webp0.44 KB

🎧 #غزلیات_حافظ_334 📖 هر روز یک غزل از حافظ --------------------- گر دست رَسَد در سرِ زُلفینِ تو باز چون گوی چه سرها که به چوگانِ تو بازم زلفِ تو مرا عمر دراز است ولی نیست در دست، سرِ مویی از آن عمرِ درازم پروانهٔ راحت بده ای شمع که امشب از آتشِ دل پیش تو چون شمع گُدازم آن دَم که به یک خنده دَهَم جان چو صُراحی مستانِ تو خواهم که گُزارَند نمازم چون نیست نمازِ منِ آلوده نمازی در میکده زان کم نَشَوَد سوز و گُدازم در مسجد و میخانه خیالت اگر آید محراب و کمانچه ز دو ابرویِ تو سازم گر خلوتِ ما را شبی از رخ بِفُروزی چون صبح بر آفاقِ جهان سر بِفَرازم محمود بُوَد عاقبتِ کار در این راه گر سر بِرَوَد در سرِ سودایِ اَیازم حافظ غمِ دل با که بگویم؟ که در این دور جز جام نشاید که بُوَد محرمِ رازم 🍏🍎🍃

sticker.webp0.43 KB

sticker.webp0.35 KB

sticker.webp0.80 KB