معمای عشق
Kanalga Telegram’da o‘tish
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Ko'proq ko'rsatish779
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
-330 kun
Postlar arxiv
780
○
زندگی از من میخواهد
که فراموشت کنم
و این چیزیست که
دلم نمیتواند بفهمد
#محمود_درویش
🍏🍎🍃
780
آبی به روزنامهٔ اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه از او
حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد
خالی مباد عرصهٔ این بزمگاه از او
#حافظ
780
آبی به روزنامهٔ اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه از او
حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد
خالی مباد عرصهٔ این بزمگاه از او
#حافظ
780
سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
من بُردهام به بادهفروشان پناه از او
ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
گو بر فروز مشعلهٔ صبحگاه از او
آبی به روزنامهٔ اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه از او
#حافظ
780
ای جرعهنوش مجلس جم! سینه پاک دار
کآیینهایست جام جهانبین که آه از او
کردار اهل صومعهام کرد مِیپرست
این دود بین که نامهٔ من شد سیاه از او
#حافظ
780
خط عذار یار که بگرفت ماه از او
خوش حلقهایست لیک به دَر نیست راه از او
ابروی دوست گوشهٔ محراب دولت است
آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او
#حافظ
780
خط عذار یار که بگرفت ماه از او
خوش حلقهایست لیک به دَر نیست راه از او
ابروی دوست گوشهٔ محراب دولت است
آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او
#حافظ
780
هر روز یک غزل از حافظ
---------------------
خط عذار یار که بگرفت ماه از او
خوش حلقهایست لیک به دَر نیست راه از او
ابروی دوست گوشهٔ محراب دولت است
آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او
ای جرعهنوش مجلس جم! سینه پاک دار
کآیینهایست جام جهانبین که آه از او
کردار اهل صومعهام کرد مِیپرست
این دود بین که نامهٔ من شد سیاه از او
سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
من بُردهام به بادهفروشان پناه از او
ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
گو بر فروز مشعلهٔ صبحگاه از او
آبی به روزنامهٔ اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه از او
حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد
خالی مباد عرصهٔ این بزمگاه از او
آیا در این خیال که دارد گدای شهر
روزی بود که یاد کند پادشاه از او
🍏🍎🍃
