نمیدانست کیست.
Kanalga Telegram’da o‘tish
در پی یافتن خویش. متنها و عکسهای بینام و نشان اینجا از خودمن. برای هم صحبتی: https://t.me/harfmanrobot?start=5687745148 جواب چالشها: https://t.me/unknown_chllenge
Ko'proq ko'rsatish781
Obunachilar
-224 soatlar
+77 kunlar
+7330 kunlar
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Iyul '26
Iyul '26
+111
10 kanalda
Iyun '26
+59
6 kanalda
Get PRO
May '26
+33
1 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+2
0 kanalda
Get PRO
Mart '260
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+16
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+8
4 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+29
7 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+31
3 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+18
6 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+26
8 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+12
2 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+12
1 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+32
3 kanalda
Get PRO
May '25
+9
1 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+11
2 kanalda
Get PRO
Mart '25
+26
4 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+51
6 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+132
4 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+21
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+58
17 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+21
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+10
1 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+25
4 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+95
15 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+63
8 kanalda
Get PRO
May '24
+30
4 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+24
7 kanalda
Get PRO
Mart '24
+27
9 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+50
7 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+35
6 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+82
11 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+51
6 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+68
7 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+129
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+157
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+53
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+46
0 kanalda
Get PRO
May '23
+59
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+66
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+56
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+284
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 26 Iyul | 0 | |||
| 25 Iyul | +1 | |||
| 24 Iyul | 0 | |||
| 23 Iyul | 0 | |||
| 22 Iyul | +1 | |||
| 21 Iyul | +3 | |||
| 20 Iyul | +16 | |||
| 19 Iyul | 0 | |||
| 18 Iyul | +23 | |||
| 17 Iyul | +2 | |||
| 16 Iyul | 0 | |||
| 15 Iyul | 0 | |||
| 14 Iyul | 0 | |||
| 13 Iyul | 0 | |||
| 12 Iyul | +4 | |||
| 11 Iyul | +30 | |||
| 10 Iyul | 0 | |||
| 09 Iyul | +2 | |||
| 08 Iyul | 0 | |||
| 07 Iyul | 0 | |||
| 06 Iyul | +2 | |||
| 05 Iyul | +1 | |||
| 04 Iyul | 0 | |||
| 03 Iyul | 0 | |||
| 02 Iyul | +5 | |||
| 01 Iyul | +21 |
Kanal postlari
«نگاه میکنم، به خودم، به تو، به زندگیام که داشت از من گذر میکرد؛ شبیه رد نوری که از پنجره روی قالی وسط خانه میافتد، گرم است اما به نرمی عبور میکند. »
| 2 | نویسندهی موردعلاقهت اینجاست.✨ | 37 |
| 3 | ديگر سراغت را
از نارنج رها شده
در پيالهی آب نخواهم گرفت
ديگر سراغت را
از ماه، ماهِ درشت
و گلگون نخواهم گرفت.
من، همين من ساده
باور کن
برای يکبار برخاستن
هزارهزار بار فروافتادهام.
«سيد على صالحى.» | 40 |
| 4 | اگر نقاشی میکشین، عکس میگیرین و یا نویسنده هستین. (لازم نیست حتماً حرفهای باشین.) این پیام+پست موردعلاقهتون از اینجا رو فور کنین، ازتون پست فور میکنم و برای هر کدوم فولدر جدا میسازم. ماچ. | 35 |
| 5 | میگویند هر انسانی یک وطن دارد. و من سالهاست فهمیدهام وطن، جغرافیا نیست. وطن، مادریست که وقتی نامم را صدا میزند، جهان از دشمنی دست میکشد. | 290 |
| 6 | میگویند هر انسانی یک وطن دارد.
و من سالهاست فهمیدهام وطن، جغرافیا نیست.
وطن، مادریست که وقتی نامم را صدا میزند، جهان از دشمنی دست میکشد. | 1 |
| 7 | تمام. ممنونم که شرکت کردین. بعد اینکه همهی چنلها رو پاک کردم اونایی که بیشتر دوست داشتم رو بیشتر میذارم بمونن✨ | 51 |
| 8 | من را در آن قهوههای تلخ که هیچکس حاضر نیست به آن لب بزند پیدا کن. در روزهایی که آسمان آبیست و کبوتر ها آزاد و رها در میان ابرها به دنبال هم کوچ میکنند. در قفسههای پر از کتاب، در شبی که ستاره ها برای ما میدرخشند و باد دستی به صورت هایمان میکشد. من را در کلمات روی کاغذ پیدا کن، در خیالاتِ طولانی و رنگ آبی، اما اگر دیدی در اینها نیستم، میتوانی من را در قلبت پیدا کنی. | 32 |
| 9 | حتی اگه اون ماهی رو نبینی، بوش همیشه هست. یا حتی اگه دور بندازیش، بوی زهمش رو دستهات، لابهلای وسایلت و توی تموم خونه میمونه.
هرچی بگذره انگار آزاردهندهتر و موندگارتر میشه و تو بهش عادت نمیکنی، فضای خونه رو تیره میکنه، هرکسی که دور و برت باشه حسش میکنه. ممکنه اونها هم توی اين بو بلعیده بشن، بوی دیگهای حس نمیکنی و کمکم یادت میره دنیا بوی دیگهای هم داشت.
شاید یه روزی برسه که اون بو دیگه وجود نداشته باشه اما تو متوجهش نمیشی، هنوز وقتی کسی پیشته سعی میکنی تو فضای باز باشی، دستاتو بشوری، پنهونش کنی یا اثرش رو کم کنی. درحالی که حالا دیگه اون زهم فقط توی ذهن تو مونده، توی خاطرات تو، با اینکه وجود خارجی نداره، تو داری بر اساس وجودش زندگیتو میچینی. | 34 |
| 10 | از آخرین تکهها جا ماندم. از آخرین تکههای عاشقی. همان شعرهای وسیع و توصیفات لطیف. همان بوسهها و همتِ طولانی برای آغوش. از همه بازماندم.
من مسیریام که در قطار مرده و قطاریام که به انتظار تنها مسافرش زنگ زده است.
اینگونه سخنان بدیهی است مگر نه؟ مقداری زجر است و اندکی ماتم و سپس مردن. بدون عشق، بدون دو لب که برهم مرهم شوند.
جهان پایانِ دوستت دارمها است و انسانها ابتدای جان دادنها.
کجا است معشوقِ شوریدهحالِ من؟ که بنگرد این انتظار بیجا را.
او نیست و من هستم. کوتاهیِ عمرِ سبزیِ عیدم. باز آمدنش جانی دوباره است. مرا از قطار بودن میرهاند. کاش پیدایش شود. خط تیرهی کنجِ لبش، مرا دلتنگ کرده است. | 54 |
| 11 | من همیشه منتظر چیزی بودهام که هرگز اتفاق نمیافتد. من همیشه شیفتهیِ چیزی بودهام که هیچوقت وجود نداشته است. این، شاید، تعریفِ دقیقِ روحِ من باشد؛ سرگردانی در راهروهایی که درهایشان به هیچکجا باز نمیشوند...
• فرناندو پسوا •
#فوروارد | 33 |
| 12 | با کلماتت به من حمله کن. ضربِ دستت را خوب میشناسم. فرو نریز؛ ویرانم کن. آنقدر که از این منِ گرفتارِ تو حتی غباری هم باقی نماند. بعد، بیآنکه حتی به پشت سرت نگاه کنی، از میان ویرانههایم عبور کن. میخواهم خودم را به تو ببازم. بگذار هر واژهات ضربهای باشد که استخوان غرورم را بشکند و هر سکوتت سقف آخرین پناهگاهم را بر سرم فرو بریزد. اگر پایان من در دستان توست، بگذار هیچ رحم و تردیدی میان کلماتت نباشد؛ من از نابود شدن نمیترسم، فقط نمیخواهم نیمهویران بمانم. | 48 |
| 13 | هرآنچه سرکوب شود و مجالِ زیستن نیابد.
به شکلِ ویرانگر باز میگردد؛
خون های ریخته شده بدهی سنگینِ تاریخ اند؛
و روزِحساب که فرا برسد، استبداد تنها تماشاگرِ سقوطِ خویش خواهد بود… | 37 |
| 14 | باید در جستجوی معنا بود، باید در دام ادبیات و هنر افتاد. | 40 |
| 15 | دلتنگی نمی تواند خودش را قایم کند، اگر حتی شکل و مانندی نداشته باشد هم همینطور.احتمالاً دلتنگی، پرده ی اتاقی است، که مدت ها بر روی پنجره نشسته است و کنار نمی رود تا خورشید صورتم را ببوساند.بلاخره، دلتنگی هرچقدر هم خودش را قایم کند، روزی چون سنگ، بر سینه ام می نشیند تا قلبم را بشکافد. | 53 |
| 16 | کی بود؟ از کجا می شناختمش و کجا گمش کرده بودم؟ آیا او هم مرا میشناخت یا به یاد میآورد؟ آیا سالها به جستجوی من دویده بود و خود را به آب و آتش زده بود اما حالا باور نداشت؟ یا اینکه چشمش ناغافل کار دستش داده بود و نمیدانست چه کند؟ شاید هم مثل من فکر میکرد خدایا، چقدر آشناست!
پیکر فرهاد/عباس معروفی | 60 |
| 17 | کاش پیرتر بودم ، مثل ریشهها
یا جوانتر بودم ، مثل شاخهها
اینجا که من ایستادهام فقط تبر میخورد... | 48 |
| 18 | ما حیف بودیم عزیزِ من. ما حیف شدیم. هدر رفتیم. چروک شدیم. شکستیم. ما جوونی نکرده پیر شدیم عزیزِ من. | 42 |
| 19 | و چون زنان چشمان زیبایی دارند
هیچکس اندوهشان را باور نمیکند. | 48 |
| 20 | «زیباترین ویژگی تـو این بود
که مـرا یاد هیچکس نمیانداختی؛
همهچیز تـو برایم تازه بود.»✨ | 47 |
