uz
Feedback
شهرزاد

شهرزاد

Kanalga Telegram’da o‘tish

دست‌هایم را در باغچه می‌کارم، سبز خواهم شد، می‌دانم.

Ko'proq ko'rsatish
3 289
Obunachilar
-424 soatlar
+27 kun
+11730 kun
Postlar arxiv
شهرزاد - گزارش ۱۹ خرداد (2).mp32.47 MB

شهرزاد - گزارش ۱۹ خرداد.mp32.47 MB

ازت ممنونم که برای این قاب کلمه خرج کردی. این رو نشونه‌ای برای برگشتن به قاب خودت در نظر بگیر. مهم نیست چقدر دور شدی فقط کافیه برگردی. 💌

دارم داستان‌ می‌نویسم! و جز چند برگ کاغذ و مداد و خودکار بیک چیز دیگری در دست و بالم نیست. این قاب‌ها تنها تصاویری هستند که هر روز در خانه می‌بینم، در واقع تنها تصاویری هستند که می‌خواهم در خانه ببینم.

photo content

photo content

photo content

باید ده دقیقه از خودم می‌نوشتم. نوشتن از خودم چنان دشوار است که مدام‌ مترصد دست‌آویزی برای به تعویق انداختن این کار هستم. اول بار در پاسخ به دوستی از قلم بهمن فرسی در 'شب یک، شب دو' وام گرفتم و برایش نوشتم؛ تن° ظریف است، صدا آرام ولی قاطع است، صاحب خنده‌ای پیروزمندانه هستم و کتاب روزها را پر کرده‌ است، آن‌قدر پر که بسیار پیش می‌آید در هر شبانه‌روز یک کتاب بخوانم. حالا در نیمه‌ی دهه‌ی بیستم زندگی‌ام هستم و نمی‌توانم‌ چنان شاعرانه خودم را توصیف کنم؛ انگار که بزرگسالی هم‌زمان با گذاشتن عینک بدبینی روی چشم و پوشیدن لباس اندهناکی باشد. کتاب جدیدی شروع کرده‌ام تحت عنوان "بی‌سوادی و فرقی نمی‌کند" به قلم آگاتا کریستوف. "بی‌سوادی" یادداشت‌هایی پراکنده از زندگی شخصی خود آگاتاست. احساس نزدیکی زیادی با این زن دارم، حس می‌کنم در یک سبک می‌نویسیم. ممکن است اعتراف گستاخانه‌ای باشد، می‌دانم، اما میان قلم ساده و پراحساس او و خودم شباهت‌هایی یافت می‌شود. شاید من هم در آینده یادداشت‌های پراکنده‌ام را کنار هم گذاشته‌م و کتابی از آن درآمد. موازی با این کتاب، با جمعیتی قریب به ۸۰۰ نفر، کتاب نوجوان "fever 1793" را می‌خوانم، روایتی از شیوع اپیدمی "تب زرد" که جان آدم‌ها را می‌گیرد و تعداد کشته‌ها با به صدا درآمدن ناقوس کلیسا اعلام می‌گردد تا آن‌جا که صدا دیگر متوقف نمی‌شود. داستان، من را به روزهای هم‌زیستی با ویروس کرونا می‌بر‌َد؛ روزهای خاکستری که کره‌ی زمین بوی مرگ و ترس می‌داد و به نوبت‌ ویتامین C، سیر، لیمو و حتی عنبرنسا کلید پیش‌گیری و درمان تلقی می‌شدند. آن روزهای طویلی که از سر بیکاری در خانه انواع اقسام کیک‌ها، نان‌ها، رسپی‌های ملل را می‌پختیم، تعداد جان‌باختگان را می‌شماردیم و هم‌چنان ۲۴ ساعت از شبانه‌روز باقی مانده بود. روزهای عجیبی را پشت سر گذاشته‌ایم، روزهای عجیبی را.

کاش می‌شود تمام داستان‌های کوتاه‌ رو با صدای خود نویسنده شنید.💆🏻‍♀️

انفجار بزرگ نوشته‌ی هوشنگ گلشیری با صدای نویسنده از مجموعه داستان «نیمه‌ی تاریک ماه» مدت: ۲۷ دقیقه #داستان_صوتی #داستان_کوتاه #هوشنگ_گلشیری #نیمه_تاریک_ماه @peyrang_dastan

اومدم تئاتر ببینم و عینکم رو جا گذاشتم:)))

Repost from «سپیز»
دُم یه پری دریا.
دُم یه پری دریا.

photo content

روز شما به‌خیر🪷
روز شما به‌خیر🪷

دیروز دیدم کسی در کانال خود نوشته بود" تعطیلات برای کارمندها و پول‌دارهاست، هنرمندها و معمولی‌ها همیشه کاری برای انجام دادن دارند." این خیلی هم نمی‌تواند درست باشد چون من کارمند معمولی‌ایم که لذت بردن از تعطیلات را بلد نیستم. الگوی ذهنی‌ من این بوده که اگر بیکار بمانم به مرض فکر دچار می‌شوم. بابا همیشه قبل از بازنشستگی، تعطیلات را با سردرد از سر می‌گذراند، حالا به نظر می‌رسد من هم جا پای جای او گذاشته‌ام. خانواده‌ی من هرگز از آن‌هایی نبوده‌اند و نیستند که روزهای تعطیل، سریع چمدان را بگذراند پشت ماشین و ویلای شمال را مقصد قرار دهند، ما همیشه چهارچشمی نگهبان تهرانِ خلوت و خالی از سکنه در تعطیلات بوده‌ایم؛ در تعطیلاتِ لعنتی ناتمام این مملکت.

بچه‌ها مدرس زبان فرانسه می‌شناسین به من معرفی کنین؟

میل کنید و روز تعطیل رو با اخلاق بهتری شروع کنید.

از پیج nikche🤌🏻
+1
از پیج nikche🤌🏻

آره لیست من کامل نیست. گمان، نشر نو، ماهی، قطره، ... این‌ها هم‌ خوبن.

نشر مجازی و نشر نون هم خیلی خوبن و همه نوع کتابی رو تقریبا پوشش میدن