محبوب من! منصوره رضایی
Kanalga Telegram’da o‘tish
کلمات دلخوشیهای محبوب من هستند و من منصوره رضایی هستم، دکتری ادبیات فارسی و شیفتهی کلمات...
Ko'proq ko'rsatish1 253
Obunachilar
+224 soatlar
-37 kunlar
+330 kunlar
Postlar arxiv
ما شاهنامه نمیخوانیم، زندگیاش میکنیم. ما یعنی من و برادرزادهی دوسالهونیمهام. مثلاً او بیژن میشود، من منیژه و با شال بلند سیاهم که نقش گیسوان کمندم را دارد، او را از چاه بیرون میکشم یا او کاوه میشود و من فریدون و یکی از روسریهایم را بهعنوان پیشبند آهنگری به کمر کوچکش میبندیم و مگسکشمان میشود درفش دادخواهی! و با شمشیرهای پلاستیکیمان به جنگ ضحاک میرویم و شکستش میدهیم.
یکی از بازیهای رایجمان هم بابابازی است! او رستم میشود، من سهراب و با هم کشتی میگیریم. طبیعتاً پایانبندی جناب فردوسی برای بچهی در این سنوسال مناسب نیست و آخر کُشتی، او قهرمان میشود و خدا را شکر مرا نمیکُشد!
این صحنهای که ملاحظه میفرمایید هم مربوط به بعد از جنگ رستم و سهراب است که رخش خسته شده و میخواهد بخوابد. البته رخش قصهی ما خیلی سوسول است و فقط با چراغخواب، خوابش میبرد. شاید بگویید این که چراغ خواب نیست و چراغ مطالعه است که درست میفرمایید. از روزی که این چراغ مطالعهی عزیز را هدیه گرفتم، چشم جناب رستم را گرفته و میخواسته با ترفندهای مختلف، از چنگم دربیاورد. آخرِ سر، نقشهی دقیقی کشید و گفت: «پسرم! سُهراب! خَش (یعنی رخش) خستهس و باید لالا کنه ولی از تاریکی میترسه، باید براش لامپ کوچولو روشن کنیم.» و سهراب، مجبور بود در برابر قضا و قدر تسلیم شود! :)
@MahboubeMan
نامه کوتاه بود و جانکاه:
«مِن الغریب الی الحبیب»
غریب نوشتهبود: «ما به کربلا رسیدهایم. خودت را سریع برسان.»
مگر چه شدهبود که امام، خودش را غریب میخوانْد؟
مگر حبیب مُردهباشد که امامش غریب بماند...
#روضه_کلمه
#روز_پنجم
#روضهی_یک_کلمه
@MahboubeMan
هفتهی پیش در جلسهی سعدیخوانی هفتگیمان، دربارهی اِطناب مُمِلّ و ایجاز مُخِلّ و مساوات صحبت کردم.
گفتم در علم بلاغت، اگر یک متن بیشازحد طولانی باشد و لفظ بر محتوا پیشی بگیرد میگویند دچار اطناب مملّ شده، یعنی ملالانگیز و خستهکننده است.
از سویی، اگر متن بیشاز حد کوتاه و خلاصه باشد و لفظ از محتوا عقب بماند و مخاطب را گیج و سردرگم کند و راه را بر انواع تأویل و تفسیر فرامتنی باز بگذارد میگویند ایجاز مخلّ دارد؛ یعنی در رساندن پیام اصلی، اختلال ایجاد شده.
گفتم معدود افرادی، مثل سعدی، میتوانند بین لفظ و محتوا برابری و مساوات ایجاد کنند؛ یعنی کاملاً به اندازه سخن بگویند. طوریکه هم مخاطب خسته نمیشود، هم پیام متن را به خوبی دریافت میکند.
همهی اینها را گفتم که بگویم به نظرم پیام اخیر رهبر، ایجاز مخلّ داشت و راه را بر انواع تأویل و تفسیر و تسویهحسابهای فرامتنی بازگذاشته است؛ آن هم در برههی حساس کنونی!
همین!
@MahboubeMan
تا حالا کلمه گم کردهاید؟
کلمه گمکردن مثل دست و پا گمکردن است.
کلمه گمکردن مخصوص ما آدم معمولیها نیست.
من سخنران و سخندان و رجزخوانی را میشناسم که روزی کلمه کم آورد...
#روضه_کلمه
#روز_چهارم
#روضهی_بیکلمه
@MahboubeMan
Repost from آقامون سعدی
درسته مصراع اول رو درست نمیخونن ولی در کل، جالبه.
ولی جدی حاضرم برای دستگاه دیپلماسی، کلاس سعدیخوانی بذارم. به هرحال اینم کاریه که از ما برمیاد. :)
@aaghaamoonsadii
خانهی بچگیهایمان تهِ یک کوچهی بنبست بود. داداشبزرگه بیشفعالی داشت و هیچوقت از در، وارد خانه نمیشد. از سرِ کوچه میرفت روی دیوار و مثل گربه، لبهی دیوار را طی میکرد و میپرید توی خانه. یکبار هم از روی دیوار سقوط کرد و چند ساعتی بیهوش شد. خوب یادم است که عمهها و بروبچههایشان آمدهبودند خانهی ما عصرانه. طبق معمول، داداشبزرگه توی خانه بند نشده بود و نمیدانستیم کجا رفته. یک دفعه صدای جیغ عمهبزرگه بلند شد که بچهی شش هفتساله را صدا میزد. همه دویدیم توی کوچه و دیدیم بچه، یعنی داداشبزرگه، بیهوش افتاده روی زمین. یکی از مردهای همسایه دوید و بچه را انداخت توی ماشین و برد بیمارستان. در این فاصله، همهی همسایهها هجوم آورده بودند به خانهی ما و مامان غش کرده بود و بقیه گریه میکردند و من هم خودم را انداخته بودم توی بغل یکی از پیرزنهای همسایه. چند ساعت بعد، که بهقدر چند سال گذشت، مرد همسایه آمد و داداشبزرگه را هم آورد و گفت خدا را شکر ضربهی محکمی نبوده اما دکتر سفارش کرده تا چند ساعت نخوابد یا اگر بالا آورد ببریمش دکتر و این چیزها...
نمیدانم چرا یکهو یاد آن خاطرهی تلخ افتادم. حرفم چیز دیگری بود اصلاً.
میخواستم بگویم داداشبزرگه، که الآن پدرِ یک بچهی سهساله است، هنوز هم بیشفعال است و اگر ندرتاً ساکت و آرام باشد همه تعجب میکنند و مطمئنند که دارد نقشهای برای آتشسوزاندن طراحی میکند. هرچه هم قسَم میخورد که نقشهای ندارد و مثلاً خسته است یا حال و حوصله ندارد کسی باور نمیکند. خیلی مهربان و دلسوز است اما یک برق شیطنت خاصی توی چشمهایش است که آدم را میترساند و آمادهباش نگه میدارد. به طوری که، وقتی کنارش نشستهای هر لحظه منتظری میخی، سیخی، سنجاقی، چیزی، توی پک و پهلویت فروبرود یا حداقل یک قالب یخ توی یقه یا شلوارت! بیندازد و مثل بچهها بخندد و فرار کند!
میخواستم بگویم نَقل ترامپ است که آتشهایش را سوزانده و حالا که مثل بچهی آدم نشسته و تفاهمنامه را امضاء کرده همهی ما دلهره داریم که نکند پشتِ این آدمبودن، شیطنتی نهفته باشد و نقشههای جدیدی برایمان داشته باشد. به خاطر همین، مسئولانمان مدام تأکید میکنند که در حالت آمادهباش هستیم و اگر میخی، سیخی، سنجاقی، چیزی، توی پک و پهلویمان فروکرد، موشک توی اسافل اعضایش فرومیکنیم.
پ.ن: از داداشبزرگه معذرت میخواهم که ناخودآگاه به ترامپ، تشبیهش کردم. شاید هم خودآگاه؛ به تلافی بلاهای بیشماری که سرم آورد و همچنان میآورد....
@MahboubeMan
به یاد کودکان میناب
راستی آیا
کودکان کربلا
تکلیفشان تنها
دائماً تکرار مشق آب، آب
مشق بابا آب بود؟
«قیصر امینپور»
@MahboubeMan
خون تو امضای راستی است
تو را باید در راستی دید
و در گیاه
هنگامی که میروید
در آب
وقتی مینوشاند
در سنگ
چون ایستادگی است
در شمشیر
آن زمان که میشکافد
و در شیر
که میخروشد
در شفق که گلگون است
در فلق که خندۀ خون است
در خواستن
برخاستن
تو را باید در شقایق دید
در گل بویید
تو را باید از خورشید خواست
در سحر جُست
از شب شکوفاند
با بذر پاشاند
با باد پاشید
در خوشه ها چید
تو را باید تنها در خدا دید
«سید علی موسوی گرمارودی»
پ.ن: پیشنهاد میدم متن کامل شعر «خطّ خون»استاد موسوی گرمارودی رو بخونید و لذت ببرید. خیلی خیلی قشنگه.
تنب بزرگ و کوچک ما در خلیج فارس
جزء کویت و مسقط و عمان نمیشود
گر صرف و نحو خواندهای این نکته گوشدار
هرچند نکته حالی نادان نمیشود
گر هر دو تنب را بگذاری به روی هم
هرگز برای پای تو «تنبان» نمیشود!
«مرحوم ابوالقاسم جلی»
@MahboubeMan
صلّی الله علیک یا اباعبدالله
#روضه_کلمه های امسال، تقدیم میشود به محضر شهید توسلی که دقیقاً اوّل محرّم چند سال پیش، در جلسات باهمخوانی کتاب حسینِ علی، درود خدا بر او، با ایشان آشنا شدیم و امسال همنشین حسینِ علیست، درود خدا بر او.
@MahboubeMan
ای خونِ اصیلت به شَتَکها ز غدیـــران
افشانده شرفها به بلنــدای دلیـــــران
جـاری شده از کرب و بلا آمــده آنگــــاه
آمیختــه با خون سیــــاووش در ایـــــران
تو اختـــر سرخی که به انگیزهی تکثیر
ترکیــد بر آیینهی خورشیـــدضمیــــران
ای جوهـــرِ سـرداریِ سرهای بــریـــــده
وی اصل نمیــــرندگــــیِ نســلِ نمیـــران
خرگاه تو می سوخت در اندیشهی تاریخ
هربار که آتش زده شد بیشهی شیران
آن شب چه شبی بود که دیدند کواکـب
نظــــم تو پراکنـــــده و اردوی تو ویــــــران
و آن روز که با بیـــرقــی از یک سرِ بی تن
تا شام شـــدی قافلـــهسالارِ اسیــــران
تا باغِ شقــــایــــق بشوند و بِشِکـــوفنــــد
باید کـــه ز خـــــون تو بنوشنـــد کویـــــران
تا اندکـــــی از حـــــقّ سخن را بگزارنــــد
بایــــد کــه ز خونــت بنگـــارند دبیـــــــران
حدّ تو رثا نیست، عزای تو حماسهست
ای کاسته شأن تو از این معرکهگیـــــران
«حسین منزوی»
@MahboubeMan
واقعاً حیف نیست قبل از اسم صاحب این صدا بنویسیم: مرحوم یا زندهیاد؟
خدایش بیامرزاد
Repost from دکتر اسلامی نُدوشن
🔊 بشنوید
زندگینامه و خاطرات دکتر محمدعلی اسلامی نُدوشن
با صدای استاد بهروز رضوی
قسمت اول
_____________
کانال دکتراسلامی نُدوشن
@dr_eslaminodoushan
خیلی دلم میخواد امسال هم در دههی اول محرّم #روضه_کلمه بنویسم و بخوانم. اگر جدید ننوشتم انشاءالله همون قدیمیها رو بازنشر میکنم و هر روز یک شعر عاشورایی قشنگ هم بارمیگزارم.
فلذا انشاءالله از فردا، حوالی ظهر، اینجا #روضه_کلمه برپاست. قدمتان بر چشم!
@MahbiubeMan
حدود سه چهار ماهه که دارم یک کتاب دربارهی تاریخ یهود رو بررسی و برای چاپ در انتشاراتمون آماده میکنم. واقعاً بر سرِ خط به خطش با نویسندهش گفتگو و حتی دعوا کردم! چون حساسیت زیادی داشتم که نظر شخصی نویسنده وارد تحلیلهای تاریخیش نشه و روایت متقن و جذابی از تاریخ این قوم ستیزهجو، ارائه بده.
این روزها که رفتار و گفتار برخی از هموطنانمون رو میبینم و میشنوم، فکر میکنم که روی قوم بنیاسرائیل رو سفید کردن. با مذاکره مخالفن و خواستار ادامهی جنگ هستن اما نمیخوان عوارض و تبعات جنگ، از جمله گرانی و کمبودها، رو بپذیرن و در پوشش دلسوزی برای دین و وطن، دنبال تسویهحسابهای سیاسی و حتی شخصی هستن. از طرفی میگن باید آمریکا با تمام شروط ما موافقت کنه، از طرفی وقتی دشمن برخی از شروط مهم ما رو میپذیره میگن: مگه میشه با اینا موافقت کنه؟
فقط امیدوارم مثل قوم بنیاسرائیل، به نفرین پیامبران و اولیای الهی دچار نشیم...
@MahboubeMan
Repost from شیعه پژوهی
🏆تیرهای زهرآگین قیاس، به اسارت دین ختم میشود
⬅️امیری سوادکوهی از محققان و نویسندگان شیعه در یادداشتهای سلسلهواری نسبت به قیاسهای جاهلانه ی برخی مداحان درباره ی برخی شخصیتهای خدوم ابراز نگرانی کرد و نسبت به بدعتهای تلخی اینچنینی هشدار داد.
🔴کاش قطره درکی از دریا داشت و میفهمید امام معصوم عليه السلام را مِثل و مَثَلی نیست. عزت و شرف در آن است که به صدق، مداح عترت بمانیم و با معرفت از حریم ولایت دفاع و از شاهراه نجاتِ برائت سخن بگوییم. قیاس تیر زهر آلودی است که خیام هیئت ها را نشانه گرفته است. از حریم مقدسش دفاع کنیم.
🔴مراقب باشیم که مکتب اصیل روضه را با بیانات احساسی به وادی بدعتِ در کلمات سوق ندهیم و ناخواسته صهیونیزم را در پروژهٔ عادی سازی جریان فاطمیه و عاشورا یاری نرسانیم. مبادا مصائب سایر شهدا را با فاجعهٔ تلخ مجروحیت حضرت زهرا و ارباًاربا شدن اشبه الناس برسول الله به قیاس بگذاریم. فتأمل.
🔴سیدالشهداء از القاب اختصاصی است که پیامبر در شأن جناب حمزه و امام حسین علیهما السلام صادر نموده و حمزه، سیدالشهدای زمان خود بود و امام حسین به تعبیر پیامبر سَيدُالشُّهداء مِن الاوَّلينَ و الاخِرين فِي الدُّنيا وَ الاخرةِ است. مراقب باشیم از روی احساسات در دام قیاس گرفتار نشویم.
🔴کاش آنانکه سالها نمک سفرهٔ سیدالشهدا را خوردند، حق نمک را ادا نموده و بر مولای خود حرمت نهاده و با کلمات نسنجیده عظمت مصائب اهل بیت را تنزل نمیبخشیدند. تلخ است روضه خوان باشی و ناخواسته و از روی احساسات روضه فروشی کنی و مصائب بی بدیل عترت را در بازار سرگردان قیاس به حراج بگذاری.
سبقت در قیاس در میان برخی روحانیون و مداحان تلویزیونی بسیار دردناک و تلخ است. مع الأسف کلماتی بدون اندکی تأمل و بدور از اعتقادات اصیل شیعه از دهان برخی بیرون می آید که حقیقتاً از شدت جسارت به محضر مبارک آل الله سینه ها میسوزد و به مصالحی سکوت میکنیم.
وای بر آن مداح و یا عمامه بسری که مصائب اهل بیت علیهم السلام را با دیگران مقایسه میکند. اینها همه از نتایج عدم درک صحیح معارف اهل بیت علیهم السلام بوده که در چنین زمانهایی با بدعت در کلمات ظاهر میشود و معالاسف این سخنان فاجعه برای امت اسلام است.
❌@negahiinou
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
