آرشیو مطالب آموزشی و فرهنگی و اجتماعی
Kanalga Telegram’da o‘tish
1 801
Obunachilar
+224 soatlar
+137 kunlar
+4830 kunlar
Postlar arxiv
💠خدا بیشتر از چیزی که حتی میتونستم ازش بخوام، بهم هدیه داد؛ وقتی تو رو سر راهم گذاشت.
🔶یه آدمِ خودی که کنار هم نه حسادتی هست، نه قضاوتی... فقط از ته دل برای خوشحالی هم خوشحال میشیم و خیلی وقتها بدون اینکه چیزی بگیم، همدیگه رو میفهمیم.
🌱ممنونم که توی زندگی منی.🍃🍃🍃🌷🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠پژوهش جدید: تاتو ممکن است سالها سیستم ایمنی بدن را درگیر نگه دارد
🔶پژوهشگران میگویند جوهر تاتو فقط در پوست باقی نمیماند، بلکه بخشی از ذرات آن میتواند وارد سیستم لنفاوی و غدد لنفاوی شود؛ بخشهایی از بدن که نقش مهمی در عملکرد سیستم ایمنی دارند.
🔶بدن این ذرات را بهعنوان مادهای خارجی شناسایی میکند، اما به دلیل بزرگ بودن آنها قادر به حذف کاملشان نیست و همین موضوع میتواند باعث ایجاد واکنش ایمنی و التهاب طولانیمدت شود.
🔶این گزارش همچنین نشان میدهد برخی جوهرهای تاتو ممکن است حاوی فلزات سنگین یا ترکیبات شیمیایی باشند که در بعضی افراد باعث حساسیت، التهاب یا واکنشهای آلرژیک میشوند؛ بهویژه جوهرهای قرمز، زرد و نارنجی. با این حال، پژوهشگران تأکید میکنند که تاکنون شواهد قطعی مبنی بر ارتباط مستقیم تاتو با سرطان در انسان وجود ندارد، اما برای روشن شدن اثرات بلندمدت آن به تحقیقات بیشتری نیاز است
✍ ویرا 🍃🍃🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠آیا شما یک "منتظر" همیشگی هستید؟ چه مدت از زندگی خود را به انتظار کشیدن می گذرانید؟ انتظار برای تعطیلات بعدی، شغل بهتر، بزرگ شدن بچه ها، یک رابطه پرمعنا، موفقیت، پولدار شدن، مهم شدن یا روشن بین شدن. چندان نامتعارف نیست که اشخاص همه عمر را به انتظار شروع زندگی سپری کنند.
🔶انتظار، یک حالت ذهنی ست و در اصل به این معناست که شما آینده را می خواهید و اکنون را نمی خواهید. آنچه را دارید نمی خواهید و آنچه را ندارید می خواهید.
🔶با هر نوع انتظار، ناآگاهانه تضادی درونی بین اکنون و اینجا، یعنی جایی که نمی خواهید باشید با آینده فرافکنی شده خود، یعنی جایی که می خواهید باشید، ایجاد می کنید. این نگرش موجب می شود "حال" حاضر را از دست بدهید و کیفیت زندگی شما به شدت کاهش یابد!
📘 تمرین نیروی حال
👤 اکهارت تله🍃🍃🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠اهمیت دورهمیهای زنانه در سلامت روان و احساس سرزندگی
🌱مطالعات روانشناسی اجتماعی نشان میدهد که زنان برای حفظ تعادل روحی و افزایش حس سرزندگی، نیازمند روابط اجتماعی صمیمانه هستند.
🌱یکی از نمودهای مهم این روابط، دورهمیهای دوستانه و زنانه است. پژوهشها نشان دادهاند که زنان به طور میانگین هر ۲۲ روز یکبار نیاز دارند در چنین جمعهایی حضور پیدا کنند تا انرژی روانی و هیجانی خود را بازسازی نمایند.
روابط دوستانه برای زنان تنها یک سرگرمی یا تفریح نیست، بلکه بخشی جداییناپذیر از سلامت روان محسوب میشود.
وقتی زنان در جمع دوستانه حضور مییابند، امکان بیان آزادانه احساسات، شنیدن تجربههای مشابه، و دریافت حمایت عاطفی فراهم میشود.
این تعاملات به کاهش استرس و اضطراب کمک کرده و احساس همبستگی اجتماعی را تقویت میکند.
🔶اثرات روانی و عاطفی دورهمیها:
🌱کاهش استرس و تنشهای روزمره: صحبت کردن و خندیدن در جمع دوستان باعث ترشح اندورفین میشود که به آن «هورمون شادی» میگویند.
🌱تقویت اعتماد به نفس: شنیدن حمایت و همدلی از سوی دیگران، حس ارزشمندی فردی را بالا میبرد.
🌱تسهیل حل مشکلات: زنان در این جمعها تجربههای خود را به اشتراک میگذارند و همین امر راهکارهای تازهای برای مسائل زندگی ارائه میدهد.
🔶اهمیت چرخه منظم دورهمیها
بدن و روان انسان به الگوهای منظم عادت دارد. همانطور که چرخه خواب و تغذیه نقش مهمی در سلامت جسمی ایفا میکند، چرخه اجتماعی نیز بر سلامت روان تأثیرگذار است.
بر اساس یافتههای علمی، حدود سه هفته زمان مناسبی است که پس از آن نیاز به تجدید این ارتباطات دوباره پررنگ میشود.
🔶تأثیرات اجتماعی و فرهنگی
🌱دورهمیهای زنانه تنها به بعد فردی محدود نمیشوند، بلکه پیامدهای اجتماعی نیز دارند. در چنین جمعهایی ارزشها، باورها و فرهنگ میان زنان منتقل میشود، نسلها با یکدیگر ارتباط میگیرند و شبکهای از حمایت اجتماعی شکل میگیرد.
🔶حضور در دورهمیهای دوستانه یک نیاز روانی و عاطفی جدی برای زنان است.
تکرار این جمعها در بازههای زمانی مشخص، نهتنها موجب افزایش انرژی روانی و عاطفی میشود، بلکه حس سرزندگی، نشاط و رضایت از زندگی را نیز تقویت میکند.
🌱بنابراین توصیه میشود زنان، حتی در مشغلههای کاری و خانوادگی، زمانی ثابت برای دیدار با دوستان خود اختصاص دهند و از این سرمایه عاطفی برای ارتقای کیفیت زندگی بهرهمند شوند.🍃🍃🍃🌷🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠جدایی ناگهانی نیست؛ این اتفاقها از مدتها قبل شروع میشوند
🔶خیلی از آدمها بعد از تمام شدن یک رابطه میگویند: «همهچیز یکشبه خراب شد.» اما واقعیت این است که بیشتر جداییها ناگهانی اتفاق نمیافتند؛ فقط نشانههایشان آنقدر آرام و تدریجی ظاهر میشوند که کمتر کسی متوجه آنها میشود.
🔶فاصله گرفتن معمولاً از جاهای کوچکی شروع میشود؛ از گفتوگوهایی که به تعویق میافتند، دلخوریهایی که هیچوقت بیان نمیشوند، توجههایی که کمکم از بین میروند و سکوتهایی که جای صمیمیت را میگیرند. هر بار که یکی از دو نفر احساساتش را نادیده میگیرد یا فکر میکند «حالا بعداً دربارهاش حرف میزنیم»، یک آجر دیگر از دیوار رابطه برداشته میشود.
🔶از نگاه روانشناسی، پایان یک رابطه بیشتر شبیه خاموش شدن تدریجی یک چراغ است تا قطع شدن ناگهانی برق. اعتماد، احترام، امنیت و احساس دیده شدن، اگر هر روز کمی آسیب ببینند، در نهایت رابطه را به نقطهای میرسانند که دیگر ترمیمش سخت میشود.
🔶خبر خوب این است که اگر این نشانهها زود دیده شوند، همیشه جدایی تنها پایان ممکن نیست. گفتوگوی صادقانه، شنیدن بدون قضاوت، پذیرش اشتباهها و تلاش مشترک برای حل مشکلات، میتواند جلوی بزرگ شدن بسیاری از فاصلهها را بگیرد.
🌱رابطهها معمولاً در یک روز از هم نمیپاشند؛ آنها در روزهایی آسیب میبینند که فکر میکنیم یک بیتوجهی کوچک، یک سکوت کوتاه یا یک دلخوری حلنشده اهمیت چندانی ندارد.🍃🍃🍃🌷🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠تجربههای دردناک
🔶بسیاری از ما، در مواجهه با تجربههای دردناک، به سکوت پناه میبریم. فکر میکنیم اگر حرف نزنیم، اگر فراموش کنیم، اگر وانمود کنیم که اتفاقی نیفتاده، همه چیز درست میشود. اما واقعیت، چیز دیگری میگوید. تجربههای آسیبزا، با سکوت از بین نمیروند. آنها، در لایههای پنهان ذهن و بدن ما باقی میمانند و گاهی، به شکلهای دیگری خودشان را نشان میدهند.
🔶 روانشناسی به ما میگوید که تروماهای پردازشنشده، میتوانند خودشان را به صورت اضطراب، بیخوابی، احساس ناامنی، تحریکپذیری، حملات پانیک یا دشواری در روابط نشان دهند. البته این علائم، همیشه نشانهی تروما نیستند و میتوانند دلایل مختلفی داشته باشند. اما وقتی این علائم، بدون دلیل مشخصی ظاهر میشوند و زندگی روزمرهی ما را مختل میکنند، شاید لازم باشد به گذشته نگاه کنیم. شاید لازم باشد ببینیم چه تجربهای، هنوز در درون ما پردازش نشده و منتظر فرصتی برای خودش است.
🔶 حرف زدن، نوشتن یا روایت کردن تجربههای دردناک، به خودی خود، درمان نیست. اما میتواند اولین قدم باشد. اولین قدم برای اینکه آن تجربه، از حالت تراوشهای ناخودآگاه، به یک روایت قابل فهم تبدیل شود. روایتی که ما بتوانیم با آن ارتباط برقرار کنیم، آن را درک کنیم و در نهایت، با آن کنار بیاییم. اما این فرآیند، نیاز به یک فضای امن دارد. فضایی که در آن، احساس امنیت کنیم، احساس قضاوت نشدن و در نهایت، احساس شنیده شدن.
🔶 اگر احساس میکنید گذشته، هنوز روی زندگی امروزتان سایه انداخته، لازم نیست به تنهایی با آن کنار بیایید. دریافت حمایت از یک فرد قابل اعتماد یا یک متخصص سلامت روان، میتواند مسیر بهبود را هموارتر کند. زخمهای روانی، مثل زخمهای جسمی، برای ترمیم به زمان، توجه و مراقبت نیاز دارند. و درخواست کمک، نشانهی ضعف نیست. درخواست کمک، بخشی از روند بهبود است.🍃🍃🍃🌷🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠رویکرد بینشی👇👇👇
اگر ناامید هستید، قدم بزنید.
اگر خستهاید، استراحت کنید.
اگر گیج هستید، کمی سکوت کنید.
اگر غمگین هستید، بدوید.
اگر استرس دارید، مدیتیشن کنید.
اگر عصبانی هستید، نفس عمیق بکشید.
اگر ترسیدهاید، با کسی حرف بزنید.
اگر خوشحالید، آن را با دیگران تقسیم کنید.
اگر بیحوصلهاید، چیزی تازه یاد بگیرید.
اگر ذهنتان شلوغ است، افکارتان را بنویسید.
اگر بیانگیزهاید، فقط پنج دقیقه شروع کنید.
اگر حسادت میکنید، روی رشد خودتان تمرکز کنید.
اگر ناامید شدهاید، به خودتان زمان بدهید.
اگر از چیزی پشیمانید، از آن درس بگیرید.
اگر احساس تنهایی میکنید، به کسی زنگ بزنید.
اگر بیش از حد فکر میکنید، به زمان حال برگردید.
اگر اعتمادبهنفستان کم شده، کاری را انجام دهید که قبلاً از پسش برآمدهاید.
اگر احساس میکنید گیر افتادهاید، یک تغییر کوچک ایجاد کنید.
اگر دلتان گرفته، به سفری در طبیعت بروید.🍃🍃🍃🌷🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠همه چیز از اولین انتخابهای کوچک روزمرهمون شروع میشه...
🔶انضباط فردی یک قدرت ماورایی یا استعداد ذاتی نیست، بلکه یک مهارتِ تمرینکردنیه که نقطهی شروعش دقیقاً از کنترل کردنِ غریزهها و امیال ساده مثل خوردن و نوشیدن شکل میگیره.
🔶وقتی بتونی بر سادهترین خواستههای بدنت مسلط بشی و مهارِ اونها رو به دست بگیری، ذهن تو متوجه میشه که فرماندهی واقعی کیه؛ اونجاست که کلیدِ کنترل تمام ابعاد زندگیت رو به دست میاری.
🌱ذهنِ قدرتمند، در کالبدِ یک بدنِ منضبط رشد میکنه.🍃🍃🍃🌷🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠آدمهایی که سر راهت قرار میگیرن، گاهی بدون اینکه خودشون بدونن، یه پیام مهم برای تو دارن.
🔶عجیبه، ولی بعضی وقتها جواب سؤالی که مدتها ذهنت رو درگیر کرده، توی حرفهای یه آدم پیدا میشه.
🔶حتی یه گفتوگوی کوتاه و اتفاقی با یه غریبه، میتونه همون چیزی باشه که لازم داشتی بشنوی و مسیر فکرت رو عوض کنه.
🔶برای همین، هیچ دیدار یا گفتوگویی رو دستکم نگیر؛ شاید درست همون پیامی که دنبالش بودی، از زبون یه آدم کاملاً اتفاقی بهت برسه.🍃🍃🍃🌷🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠ما یک همسایه داریم که سدهیِ اولِ زندگی را تقریبا رد کرده و افتاده تویِ سراشیبیِ سدهیِ دوم!
🌱 یک خانهء دو نبشِ آفتابگیرِ بزرگ دارد با یک ماشینِ اسپرتِ سیاه که قیمتش با قیمتِ خانهء من برابر است. پشتِ ماشینش یک برچسب زده و نوشته که:
🌱" اِ گود دِی ویل کام ".
دقیقا همان جملهای که من معادل فارسیاش را قاب کردهام و زدهام به دیوار اتاق کارم:
"یک روزِ خوب میآید".
من تازه امروز صبح برچسب پشتِ ماشین مرد همسایه را دیدم
🔶بابت همین، وقتی رسیدم سر کار تابلوی خودم را پائین آوردم، نوشته را کشیدم بیرون و پارهاش کردم و انداختم توی سطل و به جای آن عکسِ یک زرافه دراز را گذاشتم که مشغول خوردن برگهای بلندترین درخت آفریقا است. حالا هم نشستهام روی صندلی و به عکس زرافه نگاه میکنم.
🔶گمان کنم امروز بزرگترین درس زندگیام را گرفتهام. دیدنِ برچسبِ مشترک من و آقای همسایه، فقط یک نتیجهی منطقی به من میدهد. اینکه یک روزِ خوب هیچوقت قرار نیست بیاید. "بلکه خوبترین روزِ ممکن همین امروز است."
🔶سال اول دانشگاه که بودیم، یک استاد داشتیم که ریاضیات پایه درس میداد. دکتر شجاعی. سبیل داشت و همیشه از بالای عینک آدم را طوری نگاه میکرد که آدم شلوارش را خیس میکرد. هر جلسه هم دو سه نفر قربانی مجبور بودند بروند پایِ تخته و مساله حل کنند
🔶آنجا هم شلوارمان را خیس میکردیم. یک بار هم من قربانی شدم. یک مساله نوشت که صورتِ آن به تنهایی چهار آدم را میتوانست به بلوغِ کامل برساند! شروع کردم به حل کردن. در واقع شروع کردم به ادای حل کردن را درآوردن.
🌱یک جایی وسطِ کار انتگرالها و مشتقها گره خورد به هم. خودم و شجاعی با هم گیج شدیم. وسطِ گیجی، گفت هر وقت گیج شدی، دو قدم از تخته فاصله بگیر و کل صورت مساله را از دور نگاه کن.
🌱هر چی خواستم پاراگراف اول و دوم را وصل کنم به هم و یک نتیجهی سازنده برای خودم بگیرم نشد. به جهنم که نشد.
🌱امروز من با دیدنِ برچسب پشتِ ماشینِ مردِ همسایه یادِ شجاعی افتادم و مجبور شدم دو قدم از دیواری که قاب عکس روی آن بود فاصله بگیرم و از دور آن را نگاه کنم. "یک روزِ خوب میآید".
🔶هر چه بیشتر نگاهش کردم بیشتر به نظرم بیمعنی میآمد. در کدام مقطعِ تاریخ پنج هزار سال گذشته بوده که یک روز خوب آمده است؟ اصلا تعریفِ روزِ خوب چی است؟
🌱مثلا یک روز بیدار میشویم و میبینیم دیگر رهبرانِ جهان به هم دندان نشان نمیدهند؟
🔶یا همهی بیماریها ریشهکن شدهاند.
یا کسانی که رفتهاند برمیگردند؟
یا انسان، انسان میشود؟
یا یکی از بالا داد میزند که "کات، بچهها خسته نباشید"؟
نه. هیچ کدام.
🌱وقتی تویِ پنج هزار سال گذشته هیچ روزِ خوبی نیامده است، حالا هم قرار نیست بیاید. در واقع درستش این است روزِ خوب همین است که دارم. چه دوستش داشته باشم و چه از آن بدم بیاید.
🌱گمان کنم امروز جهانبینی من کنفیکون شده است. وقتی همسایهی من بعد از صد سال روزِ خوب را ندیده است، من هم چیزی با آن تعریف نخواهم دید.
🔶اینها را بنویسم تا بماند برای خودم. باید عادت کنم به اینکه همین روزها را دوست داشته باشم. باور کنم که تعریفِ زندگی همین است. رنج است. شادی است. غم است. گریه است. خنده است. قاتی مثلِ صورت مسالههای شجاعی. هیچ اتفاقِ بزرگی قرار نیست بیفتد و هیچ نوری از آسمان قرار نیست من را دگرگون کند.
🌱 روز خوب همین امروز است. با همهی سیاهیها و سفیدیهایش. انتخابی جز این وجود ندارد. پس زنده باد خیام و همین امروز و همین دم و لحظه. 🍃🍃🍃🌷🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠دل نگرانی
🔶تا به حال با کسی همسفر شدهاید، صبحانه بخورد بپرسد ناهار چه بخوریم، ناهار بخورد بپرسد شام چه بخوریم؟ شام هم بخورد و نگران صبحانه فردا باشد؟
🔶چند وقت پیش سفری پیش آمد، با یک گروه همسفر شدم، یک خانمی توی گروه بود نیقلیان، مثل مداد. خوب هم میخورد، اما مدام نگران وعده بعدی بود.
🔶سالها پیش، یک دوستی داشتم هر روز صبح، نگران زنگ میزد که فلانی، اگر فلانی نباشد من میمیرم، شوهرش را میگفت. من هر روز دلداریاش میدادم که نگران نباش، نمیمیری. یک روز به شوخی گفتم همان بهتر که او نباشد و تو بمیری، که اگر او باشد هم تو، با این ترسهایت میمیری.
🌱امروز مثنوی معنوی را که ورق میزدم یادشان افتادم، هم آن همسفرم، هم آن دوست قدیمی.
🔶مثنوی یک قصهای دارد حکایت یک گاو است که از صبح تا شب، توی یک جزیره سبزِ خوش آب و علف مشغول چراست. خوب میچرد، خوب میخورد، چاق و فربه میشود، بعد شب تا صبح از نگرانی اینکه فردا چه بخورد، هرچه به تناش گوشت شده بود، آب میشود.
🔶حکایت آن گاو، حکایت دل نگرانیهای بیخود ما آدمهاست. حکایت همان ترسهایی، که هیچوقت اتفاق نمیافتد، فقط لحظههایمان را هدر میدهد. یک روز چشم باز میکنی، به خودت میآیی، میبینی عمری در ترس گذشته و تو لذتی از روزهایت نبردی.
🌱معتاد شدهایم، عادت کردهایم هر روز یک دلمشغولی پیدا کنیم. یک روز غصه گذشته رهایمان نمیکند، یک روز دلواپسی فردا.
مدتی است فکرم مشغول این تک بیت «باید پارو نزد وا داد» شده است.
🌱خوب است گاهی، دلمان را به دریا بزنیم، توکل کنیم و امیدوار باشیم موج بعدی که میآید ما را به جاهای خوب خوب میرساند. باور کنید همان فکرش هم خوب است، شما را به جاهای خوب خوب میرساند.
👤مریم_سمیع زادگان🍃🍃🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠تو تا زمانی که گل ندهی ناخشنود میمانی.
یک درخت زمانی کامروا می شود که:
گل بدهد،
انسان نیز اینگونه به کامروایی میرسد،
🌿شکوفه های گل های عشق،
گل های شادی،
گل های رهایی،
گل های خرد...
👤 اشو 🍃🍃🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠صحبت های دکتر مقتدایی رو باهم بشنویم
🌱 که چرا باید پیاده روی و فعالیت داشته باشید
🌷🌷🌷🍃🍃🍃
🌱یه بار یه نفر یه نصیحتم کرد که:
🔶اگر دلت میخواد بری بدوئی، برو.
منتظر پیدا کردن همراه نباش. دیر یا زود، شاید بار پنجم، شاید بار بیستم، آدمهایی که مثل خودت فکر میکنن، خودشون سر راهت قرار میگیرن.
🌱تازه چند وقت پیش فهمیدم این حرف فقط درباره دوئیدن نیست؛ تقریباً برای همهچیز توی زندگی صدق میکنه.🍃🍃🍃🌷🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠هفت تمرین عملی برای افزایش عزت نفس:
🌱یه دفتر مخصوص هدف گذاری برای خودت داشته باش
🌱توی این دفتر اهداف کوچیکی بنویس برای اینکه بهتر از قبلت بشی
🌱مدام به خودت یادآوری کن که قدم های الانت آیندتو میسازن
🌱گاهی بدون انتظار برای خوشی دلت به کسی که نیازمنده کمک کن
🌱به خودت یادآوری کن که میتونی بخاطر خیلی از چیزا خودتو ببخشی
🌱به خودت یاد آوری کن که برای هر چیز کوچیکی نیاز نیست معذرت بخوای
🌱وقتی یه نفر تحسینت کرد حتی برای چیزای کوچیک نگو بابا این که چیزی نیست، ازش بپذیر چون لایقشی🍃🍃🍃🌷🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠میتونی با شعلهی یک شمع، هزار تا شمع دیگه رو روشن کنی، بدون اینکه از نور خودش کم بشه.
🔶خوشحالی هم همینطوره؛ هرچقدر با بقیه قسمتِش کنی، نه کمتر میشه و نه از ارزشش کم میکنه.
🔶اتفاقاً وقتی شادی رو با دیگران شریک میشی، دنیا هم برای خودت و هم برای اطرافیانت روشنتر و قشنگتر میشه.🍃🍃🍃🌷🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠یک متخصص سرطان اعتراف کرد: ۳ نوع آدم هستند که به سرطان مبتلا نمیشوند
1⃣ کسانی که مرتب آنقدر عرق میکنند که نمک روی پوستشان تشکیل میشود؛ مثل سونا، کار بدنی سنگین یا قرار گرفتن در گرما.
🌱عرق، فلزات سنگین را از بدن خارج میکند. کادمیوم، آرسنیک و سرب که از مواد سرطانزا شناخته میشوند، بیشتر از طریق تعریق دفع میشوند تا ادرار.
🌱کارمندی که سالها عرق واقعی نکرده، این فلزات را در بافت چربی خود ذخیره میکند و این موضوع، به ادعای نویسنده، میتواند زمینهساز جهش سلولی شود.
🔶مطالعهای از Genuis در سال ۲۰۱۲ (منتشرشده در Journal of Environmental and Public Health) گزارش کرده است که غلظت این فلزات در عرق، ۲ تا ۱۰ برابر بیشتر از خون و ادرار است و بدن برای دفع این سموم، غدد عرق را در اولویت قرار میدهد.
2⃣ کسانی که با معدهای نسبتاً خالی به رختخواب میروند؛ یعنی هنگام خواب احساس گرسنگی خفیفی دارند.
🔶سلولهای سرطانی ۱۰ تا ۲۰ برابر بیشتر از سلولهای سالم به گلوکز نیاز دارند و بدون تأمین مداوم آن، به سختی زنده میمانند.
وقتی شب با معده خالی میخوابید، سطح قند و انسولین کاهش مییابد و فرایندی به نام اتوفاژی (خودخواری سلولی) فعال میشود؛ فرایندی که در آن سلولها اجزای آسیبدیده و مواد زائد خود را تجزیه میکنند. جایزه نوبل سال ۲۰۱۶ به یوشینوری اوسومی برای پژوهش درباره اتوفاژی اعطا شد.
🔶مطالعهای از والتر لونگو (۲۰۱۴، Cell Metabolism) گزارش کرده در ۲۴۱۳ زن، ناشتایی شبانه بیش از ۱۳ ساعت با ۳۶ درصد کاهش خطر عود سرطان پستان همراه بوده است. خوردن یک وعده غذایی کامل در ساعت ۱۰ شب، سلولهایی را تغذیه میکند که قرار بود در حالت گرسنگی باقی بمانند.
3⃣ افرادی که «کینه کوتاهی دارند»؛ یعنی زود عصبانی میشوند، اما ظرف یک ساعت احساسات خود را رها میکنند.
🔶سرکوب احساسات باعث میشود هورمون کورتیزول برای چند روز در سطح بالا باقی بماند. کورتیزول بالا فعالیت سلولهای NK (قاتلان طبیعی) را کاهش میدهد؛ سلولهایی که هر روز سلولهای غیرطبیعی و بالقوه سرطانی را شناسایی و نابود میکنند.
🔶رجوع کنید به مطالعهای از Levy (Journal of the National Cancer Institute, 1987) که در آن، زنانی مبتلا به سرطان پستان که بیشترین میزان سرکوب احساسات منفی را داشتند، کمترین فعالیت سلولهای NK را نشان دادند.
🔶فردی که همیشه احساساتش را درون خود نگه میدارد، برای سالها سیستم دفاعی ضدتومور خود را تضعیف میکند؛ اما کسی که احساساتش را ابراز میکند و سپس آنها را رها میکند، سطح کورتیزولش سریعتر به حالت طبیعی بازمیگردم و فعالیت سلولهای NK دوباره افزایش مییابد.
🔶الگویی که کمتر کسی درباره آن صحبت میکند:
هر سه گروه یک ویژگی مشترک دارند: رها کردن.
سموم را از طریق تعریق، سلولهای آسیبدیده را از طریق ناشتایی و احساسات را از طریق ابراز کردن رها میکنند.
بدنی که همهچیز را در خود نگه میدارد؛ فلزات، قند و خشم، همان بدنی است که سرطان در آن آرامترین بستر را برای رشد پیدا میکند.
🔶توصیه میشود:
🌱۳ تا ۴ بار در هفته آنقدر عرق کنید که نمک روی پوستتان دیده شود؛ با سونا، ورزش یا حمام داغ همراه با فعالیت بدنی.
🌱آخرین وعده غذایی را دستکم ۳ ساعت پیش از خواب بخورید و هر شب حداقل ۱۳ ساعت ناشتا بمانید.
🌱وقتی عصبانی میشوید، احساساتتان را ظرف یک ساعت بیان کنید؛ با صحبت کردن، نوشتن یا ضبط یک پیام صوتی، نه اینکه آنها را در خود نگه دارید.🍃🍃🍃🌷🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠تلنگر
🌱حتی در مورد بهترین چیزها باید آدم بتواند و به موقع دست نگه دارد.
خداحافظ گری کوپر
رومن گاری
🌷🌷🌷🍃🍃🍃
🌱در تنهایی خود بیشتر از آنچه که در جمع آنها بودم احساس خوشبختی میکردم.
تفکرات تنهایی
ژان ژاک روسو
🌷🌷🌷🍃🍃🍃
🌱باید خودکاوی را یاد بگیریم، باید یاد بگیریم که نگاهی عمیقتر به اضطرابها و ترسهای انضمامیمان بکنیم، تا ببینیم احتمالا چه چیزهای دیگری درونمان نهفتهاند.
📘اضطراب
👤سمیر چوپرا
🌷🌷🌷🍃🍃🍃
🌱تو هیچوقت نمیتوانی خودت را پیدا کنی، اگر در وجود آدم دیگری گم شده باشی.
✍ کالین هوور🍃🍃🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠درختِ مقدس
میگویند روزی شاگردی جوان، همراه استاد نجاری خود، برای انتخاب چوب راهی جنگل شدند. استاد سالها بود که با درختان زندگی کرده بود؛ از رگ و ریشهشان میگفت و از روی بافت چوب، سرنوشت هر کدام را میخواند.
ساعتی در جنگل قدم زدند تا اینکه شاگرد ناگهان ایستاد.
🔶در برابرش درختی بود سترگ، با تنهای پیچخورده، شاخههایی شکوهمند و قامتی که گویی سالها با باد و باران گفتوگو کرده بود. زیباییاش از جنس نظم نبود؛ از جنس رنجی بود که به وقار تبدیل شده است.
شاگرد با شوق گفت: «استاد... این درخت را ببین! چه باشکوه است. اگر آن را ببریم، میتوانیم از چوبش شاهکاری بسازیم.»
🌱استاد نزدیک شد، دست بر تنه درخت کشید و گفت: «نه... چوبش به کار نجاری نمیآید. بافتش سست است و دوام لازم را ندارد.»
شاگرد هنوز نگاهش را از درخت برنداشته بود. گفت: «پس لااقل از این فرم بینظیرش یک اثر هنری بسازیم. حیف است.»
🌱استاد آرام پاسخ داد: «نه میوهای دارد، نه سایهای گسترده، نه چوبی مرغوب. برای آنچه ما میخواهیم، ارزشی ندارد.»
شاگرد سکوت کرد؛ اما دلش راضی نشد. در ذهنش این پرسش میچرخید که چگونه ممکن است چیزی تا این اندازه زیبا، از نگاه یک استاد، بیارزش باشد؟
🌱آن روز گذشت. استاد و شاگرد رفتند و درخت، همچنان در سکوت جنگل ایستاد؛ همانگونه که قرنها ایستاده بود.
آن شب، استاد خوابی عجیب دید.
درخت روبهرویش ایستاده بود؛ نه مانند یک گیاه، بلکه چون پیرمردی حکیم که سالها خاموش مانده و اکنون زمان سخن گفتنش رسیده است.
🔶درخت گفت:
«امروز مرا دیدی، اما نشناختی.
تمام روز از آنچه نداشتم سخن گفتی؛ نگفتی چه هستم، فقط شمردی که چه نیستم.
گفتی چوبم مرغوب نیست... میوهای ندارم... سایهام اندک است...
اما هیچ از خود پرسیدی اگر همه آنچه تو ارزش مینامی را داشتم، آیا امروز هنوز زنده بودم؟
🔶اگر چوبی سخت و گرانبها داشتم، سالها پیش مرا بریده بودند. اگر میوهای شیرین داشتم، هر فصل برای تصاحبم میآمدند. اگر تنهای صاف و بیگره داشتم، سقف خانهای میشدم و دیگر نشانی از من باقی نمیماند.
آنچه مرا تا امروز حفظ کرده، داشتههایم نبوده؛ نداشتههایم بوده است.
گاهی خداوند چیزی را از انسان دریغ نمیکند تا او را محروم کند؛ دریغ میکند تا او را حفظ کند.
🔶تو نبودن را نقص میبینی؛ اما بسیاری از نبودنها، لباسِ محافظتاند.
انسانها سالها برای بهدست آوردن چیزهایی میدوند که شاید همانها، روزی سبب سقوطشان شود؛ و سالها از نداشتههایشان شکایت میکنند، بیآنکه بدانند همان نداشتهها، بارها جانشان را نجات داده است.
ارزش هر موجود را فقط با سودی که برای تو دارد نسنج.
برخی آفریده شدهاند تا مصرف شوند؛ برخی آفریده شدهاند تا بمانند.
ماندن، خود نعمتی است که همیشه نصیب ارزشمندترینها میشود.»
استاد از خواب پرید.
🔶صبح، دوباره به همان جنگل رفت.
این بار دیگر درختی خشک و بیثمر نمیدید؛ موجودی را میدید که قرنها ایستاده بود تا حقیقتی را به انسان بیاموزد؛ حقیقتی که هیچ کتابی به این زیبایی بیانش نمیکند.
او فهمید که انسان، ارزش خود را تنها با داشتههایش تعریف میکند؛ با ثروت، مقام، استعداد، شهرت و موفقیت. اما زندگی، بارها ثابت کرده است که گاهی بزرگترین نعمتها، در چیزهایی نهفتهاند که هرگز به ما داده نشدهاند.
🌱شاید اگر همه آرزوهایمان برآورده میشد، امروز دیگر خودِ ما باقی نمانده بود.
از آن روز، استاد هرگاه درختی را میدید، پیش از آنکه بپرسد «چه دارد؟»، از خود میپرسید:
«شاید آنچه ندارد، راز ماندگاری او باشد.»
و این، راز درختِ مقدس بود؛
🔶اینکه ارزش انسان را تنها داشتههایش نمیسازند. گاهی نداشتههایی که با آنها جنگیدهایم، همان موهبتهای پنهانیاند که خدا برای حفظ مسیر، هویت و ماندگاریمان در زندگی به ما بخشیده است.🍃🍃🍃🌷🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
💠با آدمِ واقعی زندگیت دیگه حتی از عجیبترین کارها و رفتارهای خودت هم خجالت نمیکشی.
🌱چون کنار اون، انگار با خودِ واقعیِ خودتی و لازم نیست نقش بازی کنی.🍃🍃🍃🌷🌷🌷
@Archiveofeducationalcontent
Repost from آرشیو مطالب آموزشی و فرهنگی و اجتماعی
💠چرا سنکا میگفت:
جمعیت، روح ما را مسموم میکند؟
سنکا میگفت:
🔶«معاشرت با افراد زیاد، مضر است. هیچکدام نیستند که رذیلتی را برای ما جذاب نکنند، یا اثری از آن را بر ما نگذارند، یا ما را ناآگاهانه به آن آلوده نکنند.»
🌱چرا؟ چون انسان بدون اینکه بفهمد، مثل اسفنج، خلقوخو و افکار اطرافیانش را جذب میکند. بهخاطر همین سنکا میگفت:
«از هر جمعی که بازمیگردم، کمتر انسانم از آنچه که رفته بودم.»
🌱حالا قرنها گذشته، اما میدان شهر فقط شکل عوض کرده. امروز میدان بزرگ شهر، اسمش شده اینستاگرام و محل قدم زدن ما اکسپلور نام گرفته.
🔶کافیه در این میدان قدم بزنی. بلاگری با میلیونها مخاطب رو میبینی که در لباس «مشاور روابط» با بیمسئولیتی تمام، خیانت و تنوعطلبی رو ترویج میکنه؛ اما کاش عمق فاجعه به همینجا محدود میشد.
اکثر چهرهها شبیه به هم.
لباسها شبیه به هم.
ورزشها شبیه به هم.
غذاها شبیه به هم.
مهمونیها و عکسها شبیه به هم.
هیچ چیزی از روح منحصربهفرد انسانها باقی نمونده؛ همون عنصری که هرکدوم از ما رو خاص میکنه.
🔶مارکوس اورلیوس، امپراتور نیکنام روم باستان میگفت:
روح، رنگ افکار همراهانش را میگیرد.
امروز همراهان ما، غریبههایی شدن که هر روز در صفحهی کوچک گوشیمون میبینیم.
ما خیال میکنیم که فقط داریم نگاه میکنیم؛ اما ناخودآگاه ما داره جذب میکنه.
هر ویدیو، هر کامنت و هر جمله مثل قطرهای سم در جان ما رسوخ میکنه.
🌱اما راهحل سنکا چی بود؟
انزوا؟ نه...
سنکا میگفت باید فقط با افرادی معاشرت داشته باشیم که احتمالاً ما رو بهبود میدن؛ یعنی معاشرت گزیدهای.
🌱برای اولین قدم، لیست صفحاتی که دنبال میکنی رو باز کن و صفحاتی که چیزی بهت اضافه نمیکنن رو بهکلی حذف کن.
این همون معاشرتیه که باید داشته باشی.
✍چکیدا🍃🌷
@Archiveofeducationalcontent
