uz
Feedback
پیچک

پیچک

Yopiq kanal

عاشق زندگی‌ام. الحق که دیوونه‌ام. متن‌های چالش تصویرسازی رو در این کانال بخونید: https://t.me/SynesthesiaChallenge

Ko'proq ko'rsatish
1 663
Obunachilar
-124 soatlar
-177 kunlar
-4330 kunlar
Postlar arxiv
Repost from N/a
نمی‌دونم تکلیفِ این چنلم چی می‌شه. ولی لطفاً این پیام رو تا جایی که می‌تونید توی کانال‌هاتون منتشر کنید بلکه هیچکس روی اون لینکِ پستِ آخری که گذاشته شده توی چنلم نره. چون اگه نتونم بهش دسترسی پیدا کنم، احتمالاً اون لینک تا ابد توی کانالم می‌مونه. فعلاً اینجا فعالیت می‌کنم یه مدت بلکه ببینم می‌تونم به هر طریقی کانالِ اصلیم رو پس بگیرم، یا نه. به هرکسی هم که می‌شناسید توی اون کانال عضو بود، اطلاع رسانی کنید لطفاً.

هیچ خبری مهم نیست، جز اینکه هیچی عادی نشده و عادی هم نمیشه. نمی‌ذاریم بشه. تا به وقتش.

عجب جمله خوبی: احساس عقب ماندن، پرفروش‌ترین محصول اینستاگرام است.

- حالت چطوره؟ - حال آدمی که ۱۰ ساله دویده ولی اندازه یک ماه یه کشور دیگه هم پیشرفت نکرده چطور باید باشه؟

هر وقت بشر به نقطه‌ای رسید که بتونه جای یه خاطره خاص رو تو مغز پیدا کنه و اگه خواست پاکش کنه، می‌تونه بگه پیشرفت کرده.

دیدن مرگ یک آدم نزدیک، تو رو برای همیشه عوض می‌کنه. مخصوصا اگه زندگیش ناعادلانه بوده باشه. تا مدت‌ها باورت نمیشه که اون دیگه نیست اما دنیا داره واسه خودش می‌چرخه و جلو میره؛ انگار نه انگار که این آدم یه زمانی بود و حالا نیست. دلت می‌شکنه. فقط اون اضافی بود اینجا؟

باور بعضی‌چیزها این‌قدر سخته که آرزو می‌کردی هیچ‌وقت حقیقت نداشت.

آخ که چقدر هنر و هنرمند بودن و خلق کردن قشنگه. چقدر هنر برای این دنیا لازمه و در عین حال از سرش هم زیادیه.

بعضی وقتا حس می‌کنم درونم قبرستونِ استعدادهاییه که این مملکت بهم اجازه نداد بهشون برسم.

خیلی وقته که زندگی نمی‌کنم؛ فقط دارم زنذگی رو تحمل می‌کنم.

AnimatedSticker.tgs0.09 KB

💊

Repost from N/a
بریم ارباب حلقه ها ببینیم🍝 پ.ن: یاران حلقه رو میبینم.
+1
بریم ارباب حلقه ها ببینیم🍝 پ.ن: یاران حلقه رو میبینم.

برای یه شکمو نجات‌دهنده تو آینه نیست. یه جایی توی یه آشپزخونه داره آماده میشه بیاد نجاتت بده.

آقا ۶ تا مافین شکلاتی مارو نجات داد🫡
+1
آقا ۶ تا مافین شکلاتی مارو نجات داد🫡

با این وضعیت به نظرم ما تو سریالیم و مردم from نشستن دارن ما رو نگاه می‌کنن.

راستی فیلم «life is beautiful» واقعا قشنگه. اگه ندیدید ببینید.

اگه دوست داشتید بفرستید کانالاتون دیگران استفاده کنن. و شما هم چیزی به نظرتون اومد بنویسید. می‌خونم و اینجا فوروارد می‌کنم.

دارم تراپی میرم چند ماهیه و درباره شرایط اخیر باهاش حرف زدم. اینکه احساس می‌کنم زندگیم متوقف شده و معلقه، اینکه پیشرفتی مخصوصا از نظر مالی تو زندگیم نیست و حتی پسرفت کرده‌م. اینکه تو این شرایط چطور میشه زندگی کرد؟ اونی که گرفتن بردنش اردوگاه آشویتس و ۱۰ سال اونجا موند، چطور تونست ادامه بده و زنده بمونه؟ اونی که زندگیش بین جنگ جهانی اول و دوم گذشت چطور؟ مردمی که هر روز دارن فقیرتر میشن چطور؟ وقتی حس می‌کنی هیچ پناهی نیست و هیچ امیدی نیست، چطور باید خودتو جمع و جور کنی؟ روی چی برنامه‌‌ریزی کنی؟ درباره خیلی چیزها حرف زدم، داد زدم و گریه کردم و در نهایت به یه چیزایی رسیدیم که خلاصه‌شو براتون میگم: ۱- روزی بیست دقیقه بشین بنویس. افکار و احساساتتو بیار روی کاغذ. بدون محدودیت، بدون چارچوب، بدون سانسور. فقط بنویس. ۲- خودتو بشناس. مثلا من آدمی‌ام که باید احساس کنم زندگیم رو به جلو و بهتر شدن داره میره تا احساس خوبی داشته باشم. پس باید این نیازمو یه جوری جواب بدم. اگه نمیتونم اهداف بزرگترم رو پیش ببرم، یه هدف کوچکتر انتخاب کنم، مثلا دوره مهارت فلان که خریدم رو تموم کنم. اینطوری هنوز حس می‌کنم حداقل در ابعاد کوچکتری روی زندگیم کنترل دارم و همه‌چی هنوز از کنترلم خارج نشده. یکی دیگه شاید با کمک به دیگران یا انجام یه کار مفید به رایگان حالش بهتر میشه هرکی باید راه خودشو پیدا کنه. ۳- در هر شرایطی که باشید، معنای زندگی رو باید خودتون بسازید. به نظر من همین که من تلاش کنم گوشه خودمو از این دنیا و زندگی تا هر شعاعی که می‌تونم، قشنگتر کنم، کافیه. اما بازم حق دارید گره‌های ذهنی داشته باشید و نوسان و خشم. شرایط عادی نیست که ما عادی باشیم. پس فکر نکنید اگه یه مشکل رو با ذهنتون حل کردید، حل‌شده باقی می‌مونه. مشکلات مداوم میان و هر چقدر هم بهشون بگیم: “چالش” و اسم خوشگل روشون بذاریم، همون گهی هستن که هستن. می‌تونید مثل این پادکست‌های ادایی بگید: «زندگی هر کسی اسکیپ روم خاص خودشه که باید حلش کنه!» (اسکیپ روم عنه آخه نکبت؟!🙄) یا می‌تونید انواع فحش‌ها رو مثل من با خشم نثارش کنید و بعد فکری برای ادامه دادن بکنید. خلاصه هر جوری دوست دارید باهاش مواجه بشید، ولی مواجه بشید. مطمئن باشید که شما قویترید. فعلا همین. تا بعد بوس.

دارم تراپی میرم چند ماهیه و درباره شرایط اخیر باهاش حرف زدم. اینکه احساس می‌کنم زندگیم متوقف شده و معلقه، اینکه پیشرفتی مخصوصا از نظر مالی تو زندگیم نیست و حتی پسرفت کرده‌م. اینکه تو این شرایط چطور میشه زندگی کرد؟ اونی که گرفتن بردنش اردوگاه آشویتس و ۱۰ سال اونجا موند، چطور تونست ادامه بده و زنده بمونه؟ اونی که زندگیش بین جنگ جهانی اول و دوم گذشت چطور؟ مردمی که هر روز دارن فقیرتر میشن چطور؟ وقتی حس می‌کنی هیچ پناهی نیست و هیچ امیدی نیست، چطور باید خودتو جمع و جور کنی؟ روی چی برنامه‌‌ریزی کنی؟ درباره خیلی چیزها حرف زدم، داد زدم و گریه کردم و در نهایت به یه چیزایی رسیدیم که خلاصه‌شو براتون میگم: ۱- روزی بیست دقیقه بشین بنویس. افکار و احساساتتو بیار روی کاغذ. بدون محدودیت، بدون چارچوب، بدون سانسور. فقط بنویس. ۲- خودتو بشناس. مثلا من آدمی‌ام که باید احساس کنم زندگیم رو به جلو و بهتر شدن داره میره تا احساس خوبی داشته باشم. پس باید این نیازمو یه جوری جواب بدم. اگه نمیتونم اهداف بزرگترم رو پیش ببرم، یه هدف کوچکتر انتخاب کنم، مثلا دوره مهارت فلان که خریدم رو تموم کنم. اینطوری هنوز حس می‌کنم حداقل در ابعاد کوچکتری روی زندگیم کنترل دارم و همه‌چی هنوز از کنترلم خارج نشده. یکی دیگه شاید با کمک به دیگران یا انجام یه کار مفید به رایگان حالش بهتر میشه هرکی باید راه خودشو پیدا کنه. ۳- در هر شرایطی که باشید، معنای زندگی رو باید خودتون بسازید. به نظر من همین که من تلاش کنم گوشه خودمو از این دنیا و زندگی تا هر شعاعی که می‌تونم، قشنگتر کنم، کافیه. اما بازم حق دارید گره‌های ذهنی داشته باشید و نوسان و خشم. شرایط عادی نیست که ما عادی باشیم. پس فکر نکنید اگه یه مشکل رو با ذهنتون حل کردید، حل‌شده باقی می‌مونه. مشکلات مداوم میان و هر چقدر هم بهشون بگیم: “چالش” و اسم خوشگل روشون بذاریم، همون گهی هستن که هستن. می‌تونید مثل این پادکست‌های ادایی بگید: «زندگی هر کسی اسکیپ روم خاص خودشه که باید حلش کنه!» 🙄پس هر جوری دوست دارید باهاش مواجه بشید،