Lyrics Notes
Kanalga Telegram’da o‘tish
ای مطرب آن ترانهی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»
Ko'proq ko'rsatish1 795
Obunachilar
+524 soatlar
+87 kun
+2330 kun
Postlar arxiv
1 795
با توجه به مواضع همیشگی شهیار قنبری در مورد موسیقی داخل ایران، بعید است این موضع را در مورد کنسرتهای خوانندگان داخلی هم داشته باشد اما در کل، حرفش درست است.
اما اینکه عدهای معتقدند باید فعالیتهای فرهنگی، اعم از برگزاری کنسرت و جلسات ادبی و هنری و انتشار کتاب و نشریه و ترانه و موسیقی را تعطیل کنیم هم از آن مواضع عجیبی است که ربطی به گرایشات مذهبی ندارد.
عمدهی چنین منتقدینی، خودشان برای فعالیتهای اجتماعی و حرفهای و تجاری و آموزشی و ... تن به هر محدودیت و قانون حکومتی میدهند و همیشه در حال اجرای اوامر حاکمان برای راهافتادن کارشان و رسیدن به منافع شخصیاند و به فعالیتهای فرهنگی که میرسند ناگهان طرفدار تعطیلی مطلق میشوند!
فراموش نکنیم که روشنگریهای جنبش اخیر با دو روزنامهنگار داخلی (نیلوفر حامدی و الهه محمدی) که در حال پرداختن طبیعی به حرفهشان بودند آغاز شد و اینکه عمدهی کنشهای فرهنگی مؤثر، ناگزیر همچنان در همین بستر محدود و رسمی داخل شکل گرفته و میگیرند و ترک کنش فرهنگی و سپردن دربست این بستر به حکومتیها، چارهی کار نیست.
@LyricsNotes
1 795
در پی آن همه خون
كه بر اين خاك چكيد
ننگمان باد اين جان!
شرممان باد اين نان!
ما نشستيم و تماشا كرديم!
در شب تار جهان
در گذرگاهی تا اين حد ظلمانی و توفانی!
در دل اين همه آشوب و پريشانی
اين از پای فرو میافتد
اين كه بر دار نگونسار شدهست
اين كه با مرگ درافتاده است
اين هزاران و هزاران كه فرو افتادند
اين منم
اين تو
آن همسايه
آن انسان
اين مایيم!
ما!
همان جمع پراكنده، همان تنها
آن تنهاهایيم!
اينهمه موج بلا در همهجا میبينيم
«آی آدمها» را میشنويم
نيك میدانيم
دستی از غيب نخواهد آمد
هيچ يك حتی يكبار نمیگویيم
با ستمكاری نادانی، اينگونه مدارا نكنيم!
آستينها را بالا بزنيم
دست در دست هم از پهنهی آفاق برانيمش
مهربانی را، دانایی را
بر بلندای جهان
بنشانيمش
«آی آدمها! موج میآید ...»
-فریدون مشیری-
@LyricsNotes
1 795
«رازقی»
خواننده: داریوش
ترانهسرا: ایرج جنتیعطایی
ملودی: بابک بیات
پیانو: رامین زمانی
@LyricsNotes
رازقی پرپر شد، باغ در چلّه نشست
تو به خاک افتادی، کمر عشق شکست
ما نشستیم وتماشا کردیم ...
1 795
«چشمات»
خواننده: روزبه بمانی
ترانهسرا: روزبه بمانی
ملودی: حامد حسینی
تنظیم: سعید زمانی
@LyricsNotes
از خاطرات ما پاییز میباره
دنیا به ما یه زندگی خوش بدهکاره
1 795
در شمارهی شنبه بیستوسوم اردیبهشت روزنامهی هممیهن، یادداشتی نوشتهام که میتوانید از این اینک مطالعه کنید:
دنیا پر از تاریکی است اما تو روشن باش!
برای «حسین زمان» و هنر متعهدش
@LyricsNotes
1 795
«غریبانه»
خواننده: حسین زمان
شعر: هوشنگ ابتهاج
موسیقی: محمدرضا چراغعلی
@LyricsNotes
بگردید بگردید در این خانه بگردید
در این خانه غریبید، غریبانه بگردید
1 795
عبارت «یکی از پیشروهای ترانهی نوین ایران» دربارهی رهی معیری هم نکاتی دارد:
«ترانهی نوین» اصطلاحی است که کارورزان جدی ترانهی امروز برای جریانی به کار میبرند که از اواخر دههی چهل خورشیدی با چهرههایی مثل شهیار قنبری، ایرج جنتیعطایی و اردلان سرفراز شکل گرفت. جریانی که مشخصا در مقابل جریان ترانهسازی سنتی آن زمان بود. رهی معیری غزلسرا وتصنیفساز بزرگی است. شیوهی تصنیفسازی او خصوصا در برنامهی گلها تقریبا تبدیل به معیاری برای ترانهآفرینی از نظر متولیان آن برنامهی بسیار فراگیر و مؤثر شده بود؛ تا جایی که عمدهی ترانههای تصنیفسراهای دیگر هم شبیه ترانههای رهی جلوه میکرد. ترانهسراهای خلاقی مانند کریم فکور و جهانبخش پازوکی و ... در گلها تبدیل به یک «رهیِ درجه چندم» میشدند. همین فضای تکراری و به تدریج، ملالآور در ترانهی فارسی یکی از مهمترین دلایل خلق جریان ترانهی نوین شد.
@LyricsNotes
1 795
گاهی پستی از این سایت و صفحه به چشمم میخورد که احساس میکنم: اگر خاموش بنشینم گناه است! به هر حال یک برندی در رسانهی فارسی ساختهاند و در کنار رسالت اصلیشان که همانا «کاسبی به هر قیمت است» مدام در حال تلاش برای نشاندادن تصویری فرهیخته و عالمانه از این کاسبیاند. حال اینکه در عمدهی این تلاشها نشانههای بارزی از ناآگاهی، باری به هر جهت بودن و توهم دانایی بروز میدهند. این هم یکی از آخرین نمونههای کارشان! از ماجرای «سعدی زمانه» بگذریم! آمدهاند مثالهایی بیاورند که مصداقی برای پیشرو بودن رهی در ترانهسرایی باشد اما عمدهی مثالهایشان از غزلیات اوست! با خودشان فکر هم نکردهاند که با این فرمان که خود «سعدی» ترانهسرای پیشروتری میشود!
به نظرتان فرق ترانه و غزل را به اینها بگوییم یا هنوز زود است؟
@LyricsNotes
1 795
آواز چهارگاه (مثنوی مخالف، مویه، منصوری)
شاعر: سعدی
خواننده: محمدرضا شجریان
نینواز: جمشید عندلیبی
آلبوم «دستان»
@LyricsNotes
1 795
سهراب محمدی (۱۳۱۷-۱۳۹۹) مشهور به «سهراب بخشی» یکی از بزرگترین آهنگسازان، نوازندگان و خوانندگان موسیقی فولکلور معاصر خراسان در شاخهی کرمانجی است. آثار برجستهی او منابع ارزشمندی برای تاریخ موسیقی ایران محسوب میشوند. هرچند که حاکمیت فرهنگستیز، با تمام توان، کمر به نابودی این میراث بسته است اما:
غیر از هنر که تاج سر آفرینش است
دوران هیچ منزلتی، جاودانه نیست
@LyricsNotes
1 795
همهی ما در بزنگاههای مهم، گاهی دچار ژستهای احساسی و تصمیمات ناگهانی میشیم که بعد مجبوریم خلافش عمل کنیم. چاووشی هم در این ماجرا بهمون یه مصداق روشن تقدیم کرده.
خب برادر من! تصمیم به مجوز نگرفتن از ارشاد زمانی نشان مبارزه است که از هیچ نهاد دیگهی حکومتی هم مجوز نگیریم!
باز خوبه جنید بغدادی یه عبارت عمیق برای توجیه چنین موقعیتهایی در اختیارمون گذاشته.
محسن چاووشی هم که موقعیتشناس!
@LyricsNotes
1 795
«رهایم کن»
خواننده: محسن چاووشی
ترانهسرا: امید روزبه
ملودی: محسن چاووشی
تنظیم: اشکان عرب
@LyricsNotes
1 795
فارغ از اینکه سایت موسیقی ما به جایی رسیده که باید بوقچی سیرکهای حکومتی باشه، دیگه حتی در کپشننویسی هم مرزهای بلاهت در این سایت درنوردیده میشه.
«نسخهی ایرانی سامی یوسف»؟
البته این ماجرا از حبّ علی نیست، از بغض معاویه است. این جنگولکبازیها به خاطر علاقه به موسیقی و زنده نگهداشتن کنسرتها نیست؛ برای اینه که با همون بلاهت گلدرشت، تصور میکنن قراره این سیرکها جای اجراهای واقعی موسیقی رُ بگیره و حذفشون کنه!
@LyricsNotes
1 795
خانهای برای فروش
خواننده: سمان
ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی
آهنگ و تنظیم: آرمن آساطوریان
@LyricsNotes
1 795
«آگاهی» به معنای «فهمیدن» است و نه لزوماً به معنای «دانستن». باید بفهمیم تا به توانایی خلق برسیم.
شاعران زیادی هستند که نمیدانند عروض و قافیه و آرایهی ادبی چیست اما به درجهای از آگاهی و فهمیدن رسیدهاند که اشعاری نغز میآفرینند.
دانستن، توانایی اجرا، ارائه و ارزیابی است. تسلط بر نظریهها و تحلیل تکنیکهاست. این تسلط و توانایی میتواند مکمل آگاهی شود اما همهی آن نیست.
فضای حقیقی و مجازی پر است از آدمهایی که عمری را پای «دانستن» گذاشتهاند و به همین جهت همه چیز را تابع دانستن جلوه میدهند.
یا هنوز با «فهمیدن» مواجه نشدهاند و یا میدانند که به رسمیت شناختن این مفهوم به معنای اعتراف به نقص «دانستن» خودشان است.
این از عوارض مدرکگرایی افراطی است. اینکه دانشآموختهی ادبیات، چشمبسته، هر نظری از یک شاعر و نویسندهی خوب را به جرم مدرکنداشتن رد میکند و موزیسین و نوازندهی آکادمیک ابرازنظرهای خواننده و آهنگساز مطرح پاپ و ایرانی را به سخره میگیرد از گرانی دانشش نیست، از سبکی مغز است. از نفهمیدن است.
البته قرار نیست همه مانند احمد پژمان و شفیعی کدکنی و امثال این اساتید، واجد هر دو وجه آگاهی و دانایی باشیم. قرار است در کنار هم و با هم از دانستهها و آگاهیهای یکدیگر یاد بگیریم و لذت ببریم. با همین دیدگاه است که یک موزیسین، میرود اتریش و هارمونی میآموزد و میآید تهران و آواز ایرانی یاد میگیرد و بعد میرود در روستایی در خراسان و دوزانو مقابل آلماجوقی و حاجقربان و عثمان و ... مینشیند تا باز هم یاد بگیرد، بلکه بفهمد.
برای دانستن وقت بگذارید اما اسیر دانایی خود نشوید.
@LyricsNotes
