uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

شاید در جهانی دگر.

شاید در جهانی دگر.

Kanalga Telegram’da o‘tish

شاید یه جهان دیگه واسه اینکه این جهان زندگی نکردیم وجود داشته باشه. https://t.me/the404bot?start=22d6ba3a87

Ko'proq ko'rsatish
1 254
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-430 kun
Postlar arxiv
یادم میاد که نشستم روی پاهات و بهت گفتم ببین من خسته‌م. یطوری ازم مراقبت کن انگار داری از بچه مچه‌ی خودت مراقبت میکنی. تو چی؟ تو یادت میاد؟

من نمی‌خواستم که مراقب خودم باشم، من می‌خواستم که تو مراقبم باشی.

پیگیرم باش، کشفم کن و نگهم دار.

خسته شدم از اینکه مدام باید به آدم‌ها و مخصوصا تو خودم رو یاد بدم.

چی میشد اگر واقعا با ما من مثل یک یادگاری قدیمی و باارزش رفتار میکردی؟

چی میشد اگر واقعا با ما من مثل یک یادگاری قدیمی و با ارزش رفتار میکردی؟

ببین ولی من واقعا دارم میمیرم از دوریت و همزمان حفظ غرور می‌کنم.

یا من تمام میشم یا انشالله که من واقعا تمام بشم.

به هر چی خودم رو وصل کردم تا بتونم زنده بمونم، نشد. ریسمان پاره شد و من هربار بیش از پیش خوردم زمین و خرد و خاکشیر و زخمی شدم.

عزیزم زیادی حرف زدی برو درس بخون تا از اونور هم ناکام نشدی.

حاضرم نصف زندگیمو بدم الان مست مست باشم.

نمیدونم پول رو بیشتر ندارم یا سلامت روان رو.

همیشه از همه‌جا رونده و از همه جامونده بودم.

هیچکس‌ هم هیچ‌جا منتظر ما نبود.

چقدر دیگه باید منتظر بمونم تا آدمی بیاد که من رو زنده کنه و بهم زندگی ببخشه؟

اما احتمالا من رو خیلی زود و راحت فراموش کنی. من هیچوقت نتونستم بهت زخمی بزنم که وقتی چشمت بهش میوفته یاد من بیوفتی. احتمالا هم اونقدر معمولی هستم که لای باقی امور روزمره‌ات گم خواهم شد. اما تو؟ تو من رو کردی سرزمین خون‌ها و زخم‌ها. هرجای تنم رو که لمس می‌کنم جای چنگ و شلاق توعه.