uz
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Kanalga Telegram’da o‘tish

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Ko'proq ko'rsatish
2 063
Obunachilar
-524 soatlar
-87 kunlar
-2530 kunlar
Postlar arxiv
سلام به رزا بوکی های عزیزم😁

روایت چندلایه هم‌زمان داستان عاشقانه، داستان نوجوانانه و داستان سیاسی‌ـه که روی هم سوار می‌شن.
روایت چندلایه
هم‌زمان داستان عاشقانه، داستان نوجوانانه و داستان سیاسی‌ـه که روی هم سوار می‌شن.

نگاه انسانی به قربانی‌ها و حتی جلادها نویسنده نشون می‌ده خیلی از آدمایی که توی سیستم کار می‌کنن خودشونم می‌ترسن یا گیر افتادن
نگاه انسانی به قربانی‌ها و حتی جلادها
نویسنده نشون می‌ده خیلی از آدمایی که توی سیستم کار می‌کنن خودشونم می‌ترسن یا گیر افتادن.

زبان روون و توصیفی متن کتاب پر از جمله‌های توصیفی و شاعرانه‌ست، ولی کش‌دار نمی‌شه.
زبان روون و توصیفی
متن کتاب پر از جمله‌های توصیفی و شاعرانه‌ست، ولی کش‌دار نمی‌شه.

تلفیق واقعیت تاریخی و داستان تخیلی ماجرا الهام‌گرفته از پرونده‌ی واقعی «Affair of the Children of the Kremlin» ـه، ولی نویسند
تلفیق واقعیت تاریخی و داستان تخیلی ماجرا الهام‌گرفته از پرونده‌ی واقعی «Affair of the Children of the Kremlin» ـه، ولی نویسنده یه روایت جذاب داستانی ساخته.

تعلیق قوی✨ از همون اول کنجکاوی ایجاد می‌کنه که چی می‌شه این کلوب کوچک باعث یه فاجعه بزرگ می‌شه.
تعلیق قوی
از همون اول کنجکاوی ایجاد می‌کنه که چی می‌شه این کلوب کوچک باعث یه فاجعه بزرگ می‌شه.

نقد ظریف درباره ایدئولوژی👀
بدون شعار دادن، نشون می‌ده چطور ایدئولوژی کور می‌تونه احساسات انسانی رو له کنه.

عشق ممنوعه❌ روایت عشق نوجوان‌ها تو دل حکومتی که عشق رو خطرناک می‌دونه، کشش داستان رو زیاد می‌کنه.
عشق ممنوعه
روایت عشق نوجوان‌ها تو دل حکومتی که عشق رو خطرناک می‌دونه، کشش داستان رو زیاد می‌کنه.

جزییات تاریخی اسم خیابونا، شکل لباسا، حتی غذاها و پوسترها رو با دقت و براساس اسناد آورده.
جزییات تاریخی
اسم خیابونا، شکل لباسا، حتی غذاها و پوسترها رو با دقت و براساس اسناد آورده.

اگر به دنبال یک عشق ممنوعه متفاوت و یک داستان تاریخی متفاوتید این کتاب مخصوص شماست😍

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان قرار بود چه اتفاقی بیفته؟ آندری در خطر بود و با احساسش نسبت به سرافیما، این خطر رو بیشتر به
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
قرار بود چه اتفاقی بیفته؟ آندری در خطر بود و با احساسش نسبت به سرافیما، این خطر رو بیشتر به خودش نزدیک می‌کرد...

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان این شروع جرقه‌ی عشق میون آندری و سرافیما بود. دختری که پسرِ استالین، به طرز کثیفی می‌خواستش!
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
این شروع جرقه‌ی عشق میون آندری و سرافیما بود. دختری که پسرِ استالین، به طرز کثیفی می‌خواستش!

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان سرافیما و آندری هر دو مست بودن؛ اما توی همون‌حالِ بد هم، سرافیما قدردان بود و از آندری بابت
+1
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
سرافیما و آندری هر دو مست بودن؛ اما توی همون‌حالِ بد هم، سرافیما قدردان بود و از آندری بابت این‌که تنهاش نذاشته تشکر کرد. بعد سرش رو روی شونه‌ی آندری گذاشت و همون‌طور که آندری موهاش رو نوازش می‌کرد، چشم‌هاش رو بست.

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان بعد واسیلی دست سرافیما رو گرفت و همون‌طور که باهاش می‌رقصید، دست‌هاش و بدنش رو به بدنِ سرافی
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
بعد واسیلی دست سرافیما رو گرفت و همون‌طور که باهاش می‌رقصید، دست‌هاش و بدنش رو به بدنِ سرافیما می‌مالید! همون‌جا بود که سر و کله‌ی "دیوید ساتینوف" برادر جورجی پیدا شد و از اون‌جایی که آندری و سرافیما رو می‌شناخت، ترتیبی داد که اون‌ها رو برگردونن خونه.

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان اون‌ها با همدیگه به یه کلاب رفتن، واسیلی مرد به شدت کثیفی بود و از اون‌جایی که پسر استالین ب
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
اون‌ها با همدیگه به یه کلاب رفتن، واسیلی مرد به شدت کثیفی بود و از اون‌جایی که پسر استالین بود، هیچ‌کس جرات نه آوردن روی حرفش رو نداشت! بعد از کلاب، سرافیما و آندری رو به خونه‌ی خودش بود و اون‌جا مجبورشون کرد که مست کنن!

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان همون‌لحظه سرافیما کنار گوش آندری زمزمه کرد و گفت که این مرد، "واسیلی" پسر رفیق استالینه، و ب
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
همون‌لحظه سرافیما کنار گوش آندری زمزمه کرد و گفت که این مرد، "واسیلی" پسر رفیق استالینه، و به آندری هشدار داد که حواسش رو جمع کنه!

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان راننده‌ی ماشین پیاده شد. یه مرد مغرور بود که ظاهراً سرافیما رو می‌شناخت و ازش خواست که با هم
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
راننده‌ی ماشین پیاده شد. یه مرد مغرور بود که ظاهراً سرافیما رو می‌شناخت و ازش خواست که با همدیگه برن بیرون، اما سرافیما به نظر اصلاً راضی نمی‌اومد و در نهایت وقتی دید که اون مرد بیخیال نمی‌شه، گفت که "من با دوست صمیمی‌م آندری هستم و پس اون‌هم باید باهام بیاد" و مرد قبول کرد و هر سه سوار ماشین شدن.

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان تا این‌که یک روز سرافیما رو توی کتابفروشی دید و همون‌طور که مشغول حرف زدن با همدیگه بودن، از
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
تا این‌که یک روز سرافیما رو توی کتابفروشی دید و همون‌طور که مشغول حرف زدن با همدیگه بودن، از کتابفروشی بیرون اومدن که ماشینی با سرعت زیاد از کنارشون رد شد و چیزی نمونده بود که اون‌ها رو زیر بگیره.

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان هرچه‌قدر که بیشتر می‌گذشت، آندری آدم‌های بیشتری رو توی مدرسه می‌شناخت و فهمیده بود دختری به
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
هرچه‌قدر که بیشتر می‌گذشت، آندری آدم‌های بیشتری رو توی مدرسه می‌شناخت و فهمیده بود دختری به اسم "سرافیما" برخلاف چهره‌ی ساده‌اش، محبوبیت زیادی داشت. و آندری هم از این قاعده مستثنی نبود و به سمت سرافیما کشیده می‌شد.

معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان ساتینوف بعد از شنیدن اسم و فامیلی آندری کوربسکی، به فکر فرو رفت. بی‌شک پدر آندری رو می‌شناخت
+1
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستان
ساتینوف بعد از شنیدن اسم و فامیلی آندری کوربسکی، به فکر فرو رفت. بی‌شک پدر آندری رو می‌شناخت و حالا اون بیشتر از هر زمان دیگه‌ای تحت نظر بود. در واقع هیچ‌کس از حضور آندری در مدرسه خوشحال نبود، اما مدیر مدرسه با احترام گذاشتن به حرف رفیق استالین که می‌گفت پسرها نباید به گناهان پدرانشون بسوزن، آندری رو ثبت‌نام کرده بود.