کتابفروشی رزا📕🌸
Ir al canal en Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza
Mostrar más2 001
Suscriptores
+124 horas
-37 días
-1530 días
Archivo de publicaciones
2 001
وقتی از کشتی پیاده شدم، زنی از وزارت اطلاعات اومد دنبالم.
افسر آموزشدیده، نجیبزاده، با اعتمادبهنفس. خودش رو راهنمای من معرفی کرد. ولی قبل از اینکه بتونم نفسی بکشم، گفت:
"باید آماده باشی. دستگاه قضایی میخواد باهات دربارهی سفیر قبلی حرف بزنه."
2 001
سفرم با یه کپسول کوچیک قایقیشکل شروع شد.
وقتی رسیدم به یکی از شهرهای مرکزی، اولین چیزی که دیدم؛ راستش قلبم رو تند زد. تیکسکالان همونطور بود که توی اشعار و اسنادش نوشته بودن: یه جواهر در قلب امپراتوری. همهچی زیبا و پرشکوه، ولی همین شکوه بیشتر از همه منو ترسوند.
2 001
از همون وقتی که اسکندر آخرین بار از مرخصی برگشت، بعدش دیگه هیچ خبری ازش نشد.
پس من مونده بودم و یه ذهن نصفهنیمه. حالا باید میرفتم به قلب امپراتوری و سعی میکردم هم جای اسکندر رو پر کنم، هم بفهمم چی به سرش اومده.
2 001
کار کردن با ایمیگو راحت نبود. انگار یکی دیگه توی مغزت زندگی کنه. هر حرکتت رو ببینه، گاهی چیزی توی گوشت زمزمه کنه. باید یاد میگرفتم باهاش کنار بیام، وگرنه همهچی از کنترل خارج میشد.
اما مشکل اصلی این بود که ایمیگویی که من داشتم، ۱۵ سال بهروزرسانی نشده بود.
2 001
انتخاب شدن به عنوان سفیر آسون نبود.
باید کلی آزمایش میدادم، ژنتیکم بررسی میشد، مجوز ورود میگرفتم و هزار تا کاغذبازی اداری دیگه.
تازه بعد از همهی اینا توی بدنم یه ایمیگو کاشتن: وسیلهای که خاطرات و تجربههای سفیر قبلی رو توی ذهنم نگه میداره. سفیر قبلی هم کسی نبود جز اسکندر آگاون.
2 001
تا همین چند وقت پیش، ما توی لسل هنوز یه جورایی نفس میکشیدیم. ولی وقتی امپراتوری یههو درخواست کرد سفیر جدیدی از طرف ما به پایتخت بره، همهچی تغییر کرد.
اون موقع بود که اسم من وسط کشیده شد.
2 001
+1
امپراتوری تیکسکالان یه چیز بیپایانه؛ هم مرزهاش، هم آدمهاش.
ستارهها رو یکییکی توی نقشهی هولوگرافیشون اضافه میکنن و هیچوقت متوقف نمیشن. کاپیتانهاشون فقط مرز رو نگاه نمیکنن، نه، هرچی رو ببینن میگیرن و تبدیلش میکنن به یه نقطهی درخشان توی قلمروشون. برای اونا مرزی وجود نداره.
2 001
سالهاست نیمهمستقل موندیم و تیکسکالان نتونسته کامل ما رو تحت حکومتش قرار بده، ولی خب...
همه میدونن این استقلال موقتیه. حتی بین خودمون هم خیلیا امیدی ندارن.
2 001
من ماهیت دزمار هستم. اهل یه ایستگاه فضایی به اسم لِسِل. ما همیشه به ایستگاهمون میگیم جواهر زنجیرهی معدنی، چون بزرگترین و مهمترین ایستگاه اون ناحیهست.
2 001
پس چیشد؟امروز یک مجموعه کتاب اونم با ژانر فانتزی و خاص داریم با حجم بالا ولی چاپ قدیم و قیمت خیلییی مناسب🙂↔️🤭
2 001
پس چیشد؟امروز یک کتاب اونم با ژانر فانتزی و خاص داریم با حجم بالا ولی چاپ قدیم و قیمت خیلییی مناسب🙂↔️🤭
2 001
این مجموعه کتاب در مجموع بالای۱۰۰۰صفحه است😁
ولی قیمتش خیلی مناسبه مطمنم وقتی بفهمید همه تعجب میکنید از شنیدنش🫣
