کتابفروشی رزا📕🌸
前往频道在 Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
显示更多2 062
订阅者
-524 小时
-87 天
-2530 天
帖子存档
2 062
روایت چندلایه
همزمان داستان عاشقانه، داستان نوجوانانه و داستان سیاسیـه که روی هم سوار میشن.
2 062
نگاه انسانی به قربانیها و حتی جلادهانویسنده نشون میده خیلی از آدمایی که توی سیستم کار میکنن خودشونم میترسن یا گیر افتادن.
2 062
زبان روون و توصیفیمتن کتاب پر از جملههای توصیفی و شاعرانهست، ولی کشدار نمیشه.
2 062
تلفیق واقعیت تاریخی و داستان تخیلی
ماجرا الهامگرفته از پروندهی واقعی «Affair of the Children of the Kremlin» ـه، ولی نویسنده یه روایت جذاب داستانی ساخته.
2 062
تعلیق قوی✨از همون اول کنجکاوی ایجاد میکنه که چی میشه این کلوب کوچک باعث یه فاجعه بزرگ میشه.
2 062
نقد ظریف درباره ایدئولوژی👀بدون شعار دادن، نشون میده چطور ایدئولوژی کور میتونه احساسات انسانی رو له کنه.
2 062
عشق ممنوعه❌روایت عشق نوجوانها تو دل حکومتی که عشق رو خطرناک میدونه، کشش داستان رو زیاد میکنه.
2 062
جزییات تاریخیاسم خیابونا، شکل لباسا، حتی غذاها و پوسترها رو با دقت و براساس اسناد آورده.
2 062
اگر به دنبال یک عشق ممنوعه متفاوت و یک داستان تاریخی متفاوتید این کتاب مخصوص شماست😍
2 062
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانقرار بود چه اتفاقی بیفته؟ آندری در خطر بود و با احساسش نسبت به سرافیما، این خطر رو بیشتر به خودش نزدیک میکرد...
2 062
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستاناین شروع جرقهی عشق میون آندری و سرافیما بود. دختری که پسرِ استالین، به طرز کثیفی میخواستش!
2 062
+1
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانسرافیما و آندری هر دو مست بودن؛ اما توی همونحالِ بد هم، سرافیما قدردان بود و از آندری بابت اینکه تنهاش نذاشته تشکر کرد. بعد سرش رو روی شونهی آندری گذاشت و همونطور که آندری موهاش رو نوازش میکرد، چشمهاش رو بست.
2 062
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانبعد واسیلی دست سرافیما رو گرفت و همونطور که باهاش میرقصید، دستهاش و بدنش رو به بدنِ سرافیما میمالید! همونجا بود که سر و کلهی "دیوید ساتینوف" برادر جورجی پیدا شد و از اونجایی که آندری و سرافیما رو میشناخت، ترتیبی داد که اونها رو برگردونن خونه.
2 062
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستاناونها با همدیگه به یه کلاب رفتن، واسیلی مرد به شدت کثیفی بود و از اونجایی که پسر استالین بود، هیچکس جرات نه آوردن روی حرفش رو نداشت! بعد از کلاب، سرافیما و آندری رو به خونهی خودش بود و اونجا مجبورشون کرد که مست کنن!
2 062
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانهمونلحظه سرافیما کنار گوش آندری زمزمه کرد و گفت که این مرد، "واسیلی" پسر رفیق استالینه، و به آندری هشدار داد که حواسش رو جمع کنه!
2 062
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانرانندهی ماشین پیاده شد. یه مرد مغرور بود که ظاهراً سرافیما رو میشناخت و ازش خواست که با همدیگه برن بیرون، اما سرافیما به نظر اصلاً راضی نمیاومد و در نهایت وقتی دید که اون مرد بیخیال نمیشه، گفت که "من با دوست صمیمیم آندری هستم و پس اونهم باید باهام بیاد" و مرد قبول کرد و هر سه سوار ماشین شدن.
2 062
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانتا اینکه یک روز سرافیما رو توی کتابفروشی دید و همونطور که مشغول حرف زدن با همدیگه بودن، از کتابفروشی بیرون اومدن که ماشینی با سرعت زیاد از کنارشون رد شد و چیزی نمونده بود که اونها رو زیر بگیره.
2 062
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانهرچهقدر که بیشتر میگذشت، آندری آدمهای بیشتری رو توی مدرسه میشناخت و فهمیده بود دختری به اسم "سرافیما" برخلاف چهرهی سادهاش، محبوبیت زیادی داشت. و آندری هم از این قاعده مستثنی نبود و به سمت سرافیما کشیده میشد.
2 062
+1
معرفی روز دوم کتاب شبی در زمستانساتینوف بعد از شنیدن اسم و فامیلی آندری کوربسکی، به فکر فرو رفت. بیشک پدر آندری رو میشناخت و حالا اون بیشتر از هر زمان دیگهای تحت نظر بود. در واقع هیچکس از حضور آندری در مدرسه خوشحال نبود، اما مدیر مدرسه با احترام گذاشتن به حرف رفیق استالین که میگفت پسرها نباید به گناهان پدرانشون بسوزن، آندری رو ثبتنام کرده بود.
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
