uz
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali شهر داستان | رمان analitikasi

شهر داستان | رمان (@dastanromancity) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 25 275 obunachidan iborat bo'lib, Kitoblar toifasida 1 275-o'rinni va Eron mintaqasida 13 402-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 25 275 obunachiga ega bo‘ldi.

24 Iyun, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -635 ga, so‘nggi 24 soatda esa -17 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 11.63% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 3.77% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 2 939 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 954 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 0 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Kanal uchun tavsif kiritilmagan.

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 25 Iyun, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Kitoblar toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

25 275
Obunachilar
-1724 soatlar
-1197 kunlar
-63530 kunlar
Postlar arxiv
sticker.webp0.09 KB

فت. سرم اوردم بالا و حواسم به اطراف بود و انگشتم را گزاشتم لا چاک کصش و بالا پایین میکشیدم و وسطش چوچولش را چرخشی میمالیدم و با اون دستم صورت و لب هاش را نوازش میکردم. هردفعه یه اه کوچک می کشید که من سریع دستم را جلوی دهنش میزاشتم. یه سه دقیقه ای براش خوب مالیدم که یهو انگشت دستم را گاز گرفت و پاهاش را به هم محکم چسبوند و از دل زدن های رو کصش فهمیدم که ارضا شد. یکم دیگه رو پاهام خوابید چندتا بوس به هم دیگه دادیم و از رو پام پاشد نشست سرجاش و مانتوش را درست کرد. تو فکر بودم لاشی ارضا شد و بیخیال ما شد و تو ذهنم داشتم بهش فحش میدادم که بلند شد ایستاد و یه نگاه به دور و بر کرد و نشست و دستش را از رو شلوار گذاشت رو کیرم و شروع کرد مالیدن.بعدش سرش را آورد پایین و اومد کمربندم را باز کنه که خودم کمکش کردم و کیرم را از بالا شرتم کشید بیرون. یه جوووون اروم گفت لباش را گذاشت رو کیرم و شروع کرد بوس کردن سرش و لیس زدن و میمالیدش به صورت و دماغ و … . قشنگ معلوم بود کیر اولی نیست که داره میخوره چون تو یه حرکت کل کیرم را کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن وچه ساک تمیز و عالی میزد با این سنش. همونجا پیش خودم گفتم خوش به حال دوست پسر و شوهر آینده ات. یه ۵ دقیقه ای برام میخورد و میمالید البته خیلی اروم و بی صدا که صداش صندلی جلو را خبردار نکنه و من هم تو اوج لذت داشتم موهاش را نوازش میکردم. دیگه داشتم ارضا میشدم ولی دلم نمیخواست آبم را دهنش بریزم شاید بدش بیاد برا همین تا اومدم ارضا بشم سرش را آوردم بالا و همه آبم را ریختم تو شورت خودم. سریع شلوارم را کشیدم بالا و خودمون را جمع و جور کردیم. یه چندتا بوسه از لب و لپ هاش گرفتم و هر دو میدونستیم که یه دختر ۱۹ ساله و یه مرد متاهل ۴۰ ساله به درد هم نمیخوریم پس این رابطه بدون هیچ مکالمه ای رو صندلی هامون تموم شد و من با یه حس عجیب عذاب وجدان و خوشحالی از اتوبوس پیاده شدم به سمت خونه حرکت کردم… نوشته: عماد 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

فنچی در اتوبوس #ساک_زدن #س.ک.س_در_اتوبوس با هزار بدبختی تونستم از بازار سیاه یه بلیط برا برگشت به شهرمون ساعت ۵ پیدا کنم. به دلیل زیاد بودن دانشجوها ترافیک مسافر عصرهای چهارشنبه خیلی زیاد بود و منی که برای کار میومدم به اون شهر همیشه برای برگشتم به مشکل میخوردم. بلیطم را از یه خانم دانشجو خریده بودم و ردیف اخر رو یکی از صندلی های دوتایی باید میشستم. کیف ام را بالای اتوبوس جا دادم و نشستم کنار پنجره و داشتم به نم بارون پاییزه بیرون نگاه میکردم که با صدایی نحیف و بچه گانه به خودم اومدم که گفت آقا میشه من کنار پنجره بشینم. منم سریع پاشدم و گفتم بفرمایید. تشکر کرد و با کوله اش رفت نشست کنار پنجره. یه دختره حدود ۱۹ ساله دانشجو با ۱۶۰ قد و لاغر اندام بود. چهره معصوم و نمکی داشت با یه ارایش خیلی ساده. در کل به عنوان یک فنچ زیبا به دل هر پسری می نشست. من یک هفته ای بودم که دور از خانواده و زنم بودم و شوق اینا داشتم که امشب یه سکس توپ با زنم داشته باشم و باید ۴ ساعت دیگه صبر میکردم تا میرسیدم شهرمون. اتوبوس حرکت کرد و بیشتر اتوبوس دانشجو بودند و همه گوشی به دست به جز صندلی تکی کناری ما که یه مرد مسن و خسته ای بود که همون اول انگار بهش بیهوشی زده باشند به خواب عمیق فرو رفت. منم هندزفری تو گوشم بود و داشتم پادکست گوش میدادم که بعد از یک ساعتی خوابم برد ولی تا قبلش حواسم به دختر کناریم بود که داشت تو اینستا چرخ میزد. تو خواب و رویا بودم که یهو با صدای بوق یه تریلی از خواب پریدم و دیدم که همه جا تاریک تاریکه و فقط یه نوار نور قرمز بالای اتوبوس روشنه. به خودم که اومدم دیدم یه چیز رو شونه راستمه و وقتی دقت کردم دیدم که دختر کناریم سرش را گذاشته رو شونه من و خوابیده و مقنعه اش را هم کاملا در آورده بود. اولش پیش خودم گفتم خب گناه داره و خوابش اومده و گردنش کج شده رو شونم و منی که خیلی آدم وفاداری خودم را میدونستم در ابتدا از ورود افکار شیطانی به مغزم جلوگیری میکردم. یک لحظه سرم را چرخوندم سمتش و یه بوش خوش و شهوتناکی را از تو موهاش حس کردم و همین کافی بود تا عقل از سرم بپره و کاملا شق کنم. دیگه تمام افکارم بوی شهوت می داد و عقل و منطقم دیگه تعطیل شده بود. سرم را بردم نزدیک موهای خرماییش و دماغم را کامل جسبونده بودم و نفس های عمیق و داغ میکشیدم. بعدش لبم را هم چسبونده بودم به سرش و همینطور بوس های ریز پشت سر هم میکردم و همچنان نفس های عمیقم را میکشیدم که بوی شهوت و شامپو و عرق باهم دیگه بی نظیر شده بود. تو حس خودم بودم که یهو دختره یه تکونی خورد و خودش را صمیمی و راحت تر به بازوهام چسبوند و پای راست را انداخت روی پای چپش و همین کار باعث شد تا منی که حس فوت فتیش دارم با دیدم مچ پاهای سفید و خوش تراشش که تو کتونی و جوراب مشکیش مثل جواهر میدرخشید دیوونه تر بشم. خیلی دلم میخواست کفش و جورابش را در میورد تا میتونستم پاهای این فنچ خوشگل را تماشا کنم و لذت ببرم و بتونم به اون هم لذت بدم چون داشت پاهاش را مثل دُم برام تکون میداد و این خودش چراغ سبزی بود تا من دست چپم را بیارم سمت صورتش و گونه هاش را نوازش کنم و دست توی موهاش بکشم. فنچ کوچک من هم دیگه داغ شده بود و صورتش را به بازوهام میمالید و بوسه های کوچکی بهشون میکرد. یه چند دقیقه ای تو همین حس و حال بودیم که یهو رو صندلیش دراز کشید و سرش را گذاشت رو پاهای من و الان کاملا فیس تو فیس بودیم و داشتم از صورت معصوم و نازش و لبخند ملیحی که نشانه رضایت داشت لذت میبردم. یکم چشم تو چشم بودیم تا دوباره دستم را گذاشتم رو سر و صورتش و موهاش را نوازش میکردم. فنچ فکر کنم از من داغ تر شده بود و شروع کرد لبش را با دندون گاز گرفتن و کشیدن زبونش دور لباش و من فهمیدم که الان وقتشه لب های کوچولوش را بچشم و سرم را بردم پایین و شروع به لب گرفتن خیلی اروم و بی صدا کردیم. خیلی خوب باهام همکاری میکرد و معلوم بود اون هم مثل من داره نهایت لذت را از لب هام میبره. همینطور که داشتم لب هاش را میخوردم دستم را گذاشتم رو سینه هاش که تو این حالت خوابیده از سینه های خودم هم کوچکتر بود و شروع کردم مالیدن شون و خودش منتظر این کار بود که یه گاز کوچک از لب هام گرفت و بعد شروع کرد دکمه های مانتوش را باز کردن و من به راحتی دستم را از زیر تیشرتش به سینه هاش رسوندم چون سوتین نبسته بود و حسابی سینه های نرمش را براش مالیدم و با نوکشون بازی میکردم و از حرکاتش تو لب گرفتن معلوم بود داره خیلی کیف میکنه. یکم که سینه هاش را مالیدم خودش دستم را گرفت از تی شرتش کشید بیرون و گزاشت روی کصش و با دست بهم فهموند که دستم را بکنم تو شرتش و من از خدا خواسته دستم را به بهشتش رسوندم. وای که چقدر کصش داغ و خیس بود . اینقدر خیس بود که اگه یکم تند میمالیدم قطعا صدای شلپ شلپش تا دوتا صندلی جلوتر هم میر

sticker.webp0.09 KB

ه وحشی گفتم من سکس وحشی رو دوس دارم لذت میبرم زن زیرم ناله میکنه😊 گفت تا یه هفته بعید میدونم درست بتونم راه برم تا حالا اینقدر فشار نیاورده بودم بهش گفتم اشکال نداره میام ماساژت میدم درست میشی🙈 گفت بیخود دیگه تمومه پاشدم لباس پوشیدم بوسش کردم و یه دونم زدم در کونش گفتم مراقبش باش بعدا نیاز میشه گفت عمراااااااااااا من با محمدم تا حالا ی بار از پشت اونم دوران نامزدی سکس کردیم ب گوه خوردن افتادم این کیر بره تو کونم من باید فاتحه مو بخونم گفتم نه آروم میکنم 😊 گفت شتر در خواب بیند… گفتم برو توام حموم کن استراحت کن یکی دو ساعت و منم برم خونه دوش میگیرم قبل اینکه‌ برم گفت راستی شماره کارتتو بفرس برام گفتم نه مهمون خودمی گفت نه توام باید یه خورده کمیسیون بدی ( بنده خدا باورش شده بود )😂 گفتم نه نمیگیرم و تشکر کرد خداحافظی کردیم و اومدم‌خونه چند روز ی بار حالشو میپرسیدم و میگفت درد داره بخدا هنوز با محمدم سکس نتونستم بکنم بهونه آوردم دهنمو گاییدی دیوس گفتم خواهش میکنم چند ماهی گذشت و منم درگیر کارم بود و یه روز بعد چند وقت پیام داد گفت میخام ی چیزی بگم گفتم چی بازم میخوای گفت نه مهم تر گفتم چی شده ترسیدم گفت داریم میرین از ایران😔 گفتم چرااااا کجااااا گفت میریم کشور… برای مهاجرت گفتم ای بابا چرا یهو گفت چند وقته محمد کاراشو انجام میده تا جوابشو دادن گفتم کی میخواین برین حالا گفت حدود ۳ هفته وقت داریم گفتم پس میشه یه‌بار دیگه ماساژت بدم گفت خفه شو ولی دردش کمتر شده و دلمم میخاد واقعیتش گفتم پس ردیف کن تو این چند روز گفتم ی چیزی ام من میخوام بگم گفت بگو گفتم یادته روزای اول ک همسایه ما بودی چقدر نگات میکردم گفت خب گفتم توام نگام میکردی گه گداری چشم تو چشم میشدی گفت اره منم یه موقع هایی چشمم میخورد بهت میگفتم این پسره چرا اینقدر نگا میکنه گفتم اره از اون روز برنامه داشتم تو مغزم گفت چییییییی چ برنامه ااااای گفتم کردنت🙈 گفت وااااااای واقعا قضیه ماساژ و اینا ساختگی بود گفتم اره دیدم چند ثانیه جواب نداد و اف شد پیام دادم گفتم مینا کجا رفتی چی شد؟ بعد چند مین گفت فکر نمیکردم اینقدر کثیف باشی تو میدونستی من شوهر دارم منو تو عمل انحام شده گذاشتی گفتم من واقعیت و گفتم و فکر نمیکردم ناراحت بشی گفت خیلی بهم برخورد تو با برنامه اومدی سمتم این اذیتم میکنه گفتم دیگه کذشت تموم شد از این مدتی که موندی استفاده کنیم گفت دیگه بعدی وجود نداره گفتم ینی چی؟😳 گفت دیگه شماره تو نبینم تو گوشیم و هیچ وقت نبینمت هیچ کجا گفتم مینا چت شده؟ گفت همینی ک گفتم از زندگیم میگذرم و به محمد همه چیو میگم تا بیچاره شی خداحافظ گفتم باشه ولی قصد ناراحت کردنتو نداشتم دیدم دیگه پیام نداد و همه چی بینمون تموم شد فکر کنم عذاب وجدان گرفته بود دنبال بهونه بود منم همه چیو تموم کردم این بود داستان من که خیلی ام طولانی شد ممنون که همراهم بودید امیدوارم لذت برده باشین لطفا نظرات خودتونو برام کامنت کنید🙏 نوشته: M 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

کیرت خیلی کللللللللللفته تهش دیدم پاهاش شل شد و یه اهههههههههه بلند کشید و گفتم ارضا شدی گفت ارررررره گفتم جوووووووون بریز رو کیرم آبتوووووو گفتم پاشو داگی شو گفت آروم توروخدا پاشد داگی شه چشمش خورد ب کیرم پاره گفت اوووووووه بهت نمیاد اینهمه کلفت باشه کیرت خیلی کلفتههههه تهش له میشم زیر این گفتم وصیت کن بخاب گفت کوفت و خندیدیم سرشو روغن زدم کردم تو گفت اوووووووم آیییییییییی خیلی کلفتههههههه اروم بزن پاره میشم محمد میفهمه گشاد شدم گفتم جون و لمبره های کونشو گرفتم تو دستم و تلمبه میزدم هی میگفت آخخخخخخ و اوووووووی و درش بیار غلط کردم ی خورده بعد گفت تند تندددددددد دیدم دوباره شل شد و گفت اوممممممممممممممممد گفتم جووووووووووووون بپاش رو کیررررررررم دوسش دارم ی خورده اروم کردم تلمبه هامو گفتم چقدر زود زود ارضا شدی گفت خیلی کلفته تهش میخوره به دیواره هاش روانی میکنه آدمووووو گفتم جوووووون لذت ببررررررر اززززززش همونجوری ک کیرم توش بود گفتم دستاتو بدم بهم کارت دارم گفت چیکار گفتم بده آورد پشت دستاشو گفتم حالا زیر دستمی گفت تورو خدا آروم باش گفتم میخام پاررررررررت کنم گفت نه تورو خدا پاره شدم تا الان گفتم تا الان چیزی نبود ک دستاشو گرفتم و تلمبه های وحشتناک زدم ناله های سنگینش شروع شد گفت آیییییییییییییییی ماماااااااااااان پارررررررررررررره شدممممممم منم تا دسته میکردم تو و میکشیدم بیرون گفتم میخام پارررررررت کنم امروز تا عمر داری یادت بمووونه گفت اروووووووم حیووووووون جررررررررررم دادییییییییی صدای تلمبه هام خونه رو برداشته بود گفتم اروم باش همسایه کناریت میفهمه گفت شانس آوردم خونه نیس وگرنه آبرو حیثتم میرفت از دستت گفتم پس ناله کن کونکشششش جوووووووون چه کوصیییییی هستی میناااااااااااا گفت بسههههههههههههههههههه آیییییییییییییییییییییییییی دیدم دوباره پاهاش تکون خورد و فهمیدم ارضا شد گفتم بازم گفت اررررره گاییدیییی منو چرا نمیاد آبت چیزی خوردی؟ گفتم ن بخدا من کمرم همیشه همینه گفت بیچاره دوست دخترت چی میکشه گفتم عادت داره اون😊 گفتم پاشو ب کمر بخاب پاهاتو بده بالا پاشد دیدم رو کیرم مایع لزجه فهمیدم آبش اومده رو کیرم مونده خوابید ب کمر و پاهارو داد بالا گفت تموم کن سریع پاره شدم نمیتونم راه برم محمد میفهمه گفتم بزار بفهمه زنشو گاییدم و زیرم بوده گفت خفه شو زر نزن خوابید و منم کیرمو گرفتم سرشو گذاشتم توش آروم آروم شروع کردم زدن و بعدش سرعتمو بردم بالا گفت آخخخخخخ جووووووون بکننننننمن این کوصوووووووو که خیلی وقته اینجوری گاییده نشده گفتم الان پارت میکنم باز گفت بکنننن تا دسته تلمبه میزدم توش دیدم باز ناله هاش بلند شد و دستمو گذاشتم رو دهنش و سرعتمو مرگبار بردم بالا گفتم جوووووونم مینا جووووووون چ حالی میده گاییدنتتتتتت دارم حال میکنم با گاییدنت التماسم کنننننن گفت بسهههههه دیگه نمیخاممممم درش بیاررررررررر کوصکشسسسسسس گاییییییده شدممممممم چند بار دیگه تلمبه که زدم باز پاهاش شل شد و و گفت بزززززززززززززن بکنننننننننننننن تا تههههههههههههه تنددددددددددد تنددددددددددد برای بار چهارم ارضا شد گفت دیگه به قران نا ندارررررررررم تمومش کن خالییییییی شد کمرررررررررم گفتم الان‌ تمومش میکنم چندتا تلمبه مشتی بزنم تمومه دهنشو گرفتم و گفتم پاهاتو قفل من تو کمرم شروع کردم به زدن که صداش خونه رو برداشته بود اگه همسایش خونه بود مطمئنم میومد در خونه رو میزد گفت بسههههههههه باباااااااااااا گاییییییییییییدی منووووووووووو خوااااااااااهش میکنم درررررررررش بیااااااااار کیررررررررت مثل خررررررررررررر کلفتههههههههه دیگه توان نداااااااااااارم دررررررررررش بیاررررررررر خواهششششششش میکنمممممممم دیدم افتاد ب التماس کردن گفت بسههههههه کوصکششسسس دیوووووس پاررررررره شدمممممم آرووووووووووووم گفتم جوووووووووون دارهههههههه میاددددددددد کجا بریزممممممممممم گفت تو نریززززززززززززززززیاااااااااا گفتم پس میپاشم رو سینهههه و صورتت گفت کثیف کاری نکنننننن بدم میااااد بهش گفتم با دستت سینه تو جمع کن بدووو داررررره میادددد پاشدم نشستم روش چند بار زدم گفتم آخخخخخخخخخخخخخخخ میناااااااااااااااااااااا جووووووووووون جندددددددددددددده منننننننننننن آبمممممممممممم اومددددددددددددد پاشیدم رو سینه و یه خورده ام رو صورتش گفت اههههه چرا رو صورتم پاشیدی کثیف گفتم دوس داشتم اثرم بمونه رو صورتت گفت توف به روت خوابیدیم کنار هم و بغلش کردم گفتم راضی بودی؟ گفت با این کار تو هر آدمی شل میکنه زیرت اولش نمیخاستم سکس کنیم ولی سرشو بردی تو و تلمبه زدی تازه فهمیدم چه کیری داری و شل شدم گفتم نوش جونت پاشدم دیدم ساعت نزدیک ۴ گفتم من برم خونه ایشالا سری بعد خدمتت بیشتر میرسم گفت نخیر گوه بخورم دیگه آدم نیستی ک

ه جوری که ریخت روی تخت بعدش گفتم رو زسر انداز که نشستم لباسام داره روغنی میشه گفت لباس دیگه یا لباس راحتی نیاوردین؟ گفتم نه فکر نمیکردم روغنی بشه گفت میخواین یکی از شلوارکای محمد و بدم بهتون؟ گفتم ممنون میشم بدید بعدش گفت برو تو کمد کشوی پایین یه دونه رو بردارین رفتم برداشتم پوشیدم و اومدم دوباره روش دستامو میمالیدم پشتش و کیرم سیخ شده بود میترسیدم بخوره به پاش تابلو شه آروم آروم دست و بردم بین باهاش ب بهونه ماساژ شروع کردم سوال کردن ازش خم شدم صفحه گوشیرو دیدم گفتم چی نگاه میکنین؟ گفت تو اکسپلور اینستام منم یه دستمو بردم پشتت میکشیدم به بدنش یه دستمم اروم رو پاهاش بود یواش یواش بردم سمت لای شورت تو لاپاش دیدم تکون ریز خورد فهمیدم تحریک داره میشه گفتم ببخشید لباس زیرتون همش روغنی شده چسبیده به بدنتون میخاین دربیارمش اذیت نشین؟ گفت نه اینجوری بهتره گفتم باشه و ادامه دادم کم کم دستمو بیشتر بردم لای پاهاش و یه دستم که رو بدنش بود با اون یکی دستم گاهی از رو شورت میکشیدم از سوراخ کون تا کوص میاوردم دیدم چیزی نگفت چند بار دیگه ادامه دادم و بهش گفتم یه زنگ به محمد اقا بزنین بیینین کجاس بعدش ادامه ماساژ و بریم گفت چقدر دیگه مونده مگه؟ گفتم زیاد نمونده ولی برای اطمینان گفتم گفت باشه و زنگ‌ زد مغازه خیالم راحت شد گفتم دیگه گوشیرو بزارین کنار سرتونو بزارین پایین و تمرکز کنید رو ماساژ تا حس آرامش بگیرین گفت باشه و گوشیرو خاموش کرد گذاشت کنار تخت منم ادامه دادم ب ماساژ و کیرم سفت مثل سنگ شده بود شهوت کم کم داشت بهم غلبه میکرد ولی میترسیدم دستمو از زیر شورت میکشیدم رو کونش و میاوردم پایین تر سمت رونش هیچی نمیگفت و تکون میخورد گفتم باید یه خورده بشینم رو پاهاتون اگه اذیت نمیشین گفت چرا گفتم باید تسلط پیدا کنم برای ماساژ دادن پشت و پاهاتون گفت فقط فشار نیارین به پاهام گفتم اوکی یه خورده گذشت دستمو که برده بودم داخل شورت از زیر میمالوندم تو برگشت دستم یه جوری شورتشو میکشیدم پایین چند بار این کارو کردم دیدم شورتش حدود نصف اومده بیرون دیدم صداش دراومد و هی ناله ریز میکنه بهم گفت این صداهای من از لذت بردن از ماساژه و دارم سبک میشم گفتم بله حق دارین ( تو دلم گفتم مالیدی،روت نمیشه بگی تحریک شدم و حشری ) دیدم اینجوریه منم کیرم و اروم تو تکونایی ک میخوردم میکشیدم رو رون پاهاش دیدم هیچی نمیگه بیشتر شد این حرکتم تا اینکه دیدم شورتش دیگه خیلی پایین اومده و کوصش قشنک مشخصه یه خورده مو داشت انگاری ۵ـ۶ روز بود شیو نکرده بود و نمیدونست چه بلایی قراره سرش بیاد😜 خودشو هی سعی میکرد جمع کنه کوصش دیده نشه گفتم اینحا خیلی روغنی شده نمیشه ادامه داد با اجازه تون شورتتونو دربیارم این چند دقیقه اخر گفت باشه فقط سریع تموم کنید دیگه باید برم خرید تا محمد نیومده شورتشو دراوردم رفتم گذاشتم پایین خودمم دل و زدم ب دریا و کیرمو دراوردم از شورت و شلوار فقط تیشرتم مونده تنم ی خورده نشستم رو پاهاش کیرمو گذاشتم بین پاهاش که‌ نخوره ب پاهاش انگشتمو بردم کشیدم رو کوصش و یه خورده‌ تکون خورد و ناله های ریز که داد منم بیشتر دست کشیدم دور‌ کوصش و گاهی هم‌ رو چوچول بعدش دیدم اوضاع خوبه خم شدم سر کیرمو گرفتم گذاشتم لای پاهاش تو حالت حشری گونه گفت چیکار میکنیی گفتم چیزی نیس جزو ماساژه گفت آخه اونجوری گفتم اره یهو کیرم کشیدم رو خط کوصش از پایین تا بالا و برعکس دیدم صداش دراومد آخخخخخ وااااای چی کار میکنیم ما من شوهر دارم محمد بفهمه جفتمونو میکشه حالمو یه جوری کردی گفتم اینجا که نیس نمیفهمه اگه من و تو نگیم بهش گفت من تا خالا خیانت نکردم ب محمد و اصلا اهل این برنامه ها نبودم اونقدر باهام ور رفتی احساسیم کردی گفتم سریع تموم میشه قول میدم یه خاطره خوب بشه براتون گفت نه فقط تا همین حدم رفتیم زیاد بود میترسم تا اینو گفت گفتم یا الان یا هیچ وقت سر کیرمو که روغنی ام بود گذاشتم توش و خوابیدم روش گفت آییییی اخخخخخ پاشو بسه دیگه نمیخاد ادامه بدیم پشیمون شدم از ماساژ گفتم دیگه رفته تو نمیشه کاری کرد بزار تموم شه تا نصف بیشتر دادم تو و همزمان با سینش از زیر بازی کردم گفتم جون چه کوصی هستی مینااااا گفت نمیخام بسه گناه داریم میکنیم دیدم تون صداش عوض داره میشه گفتم دیگه شروع کردیم بزار بریم تا تهش چندتا تلمبه زدم و کیرمو تا ته میبرو تو میاوردم بیرون گفتم جووووون مینا چه کوصی داری ولی چه حالی میکنه محمد دیگه شل کردو گفت لعنت بهت چیکار کردی باهام بزززززرززن جوووووووووووون پارررررررررررره شدم دیوووووووووووووس گفتم حال کن زیر این کیرمیخام امروز و یادت نره اصلا گفت آخخخخخخخخخخخ آروم بزززررززن کوصکشششششششش پارم کرررررررررررردی گفتم همینو میخواستم ازت بشنوم گفتم کیر من کلفته یا محمد گفت حرف خودتو بززززززززززن

وقت رفتم کلاس ماساژ و ماساژور شدم گفت به سلامتی موفق باشید گفتم همچنین… گفتم جا مشخص کردین برای ماساژ؟ گفت نه هر جا میدونید بهتره بگید گفتم فرقی نمیکنه و فقط یه جا باشه یه وقت روغنی نشه گفت روغنی چرا؟ گفتم روغن ماساژ و اینا گفت اها خونشون دو خوابه بود گفت یه تخت تو به اتاق دیگه داریم اونجا فکر میکنم بهتر باشه من برم درستش کنم تا شما میوه تونو میخورین و آماده میشین گفتم باشه چند دقیقه بعد گفت امادش کردم بیاین ببینین اوکیه؟ رفتم دیدم یه پارچه پهن کرده رو تخت و یه بالشت گذاشته مونده و پتوی رو تخت رو هم برداشته بود گفتم اره اوکیه گفتم حاضرین شروع کنیم اگه کاری ندارین گفت نه برم یه سر آشپزخونه فقط بعدا بیام رفت و چند دقیقه بعد اومد گوشیشم آورد تو حالت شکم دراز کشید و رفت تو گوشی منم روغن و باز کردم و یه خورده باهم صحبت کردیم حین شروع ماساژ و گفت اگه امکان داره اول یه خورده ماساژ از رو لباس بدید بعدش روغنی کنید گفتم باشه دستمو بردم پشتش کشیدم و یه خورده بالا و پایین کردم فهمیدم سوتی ان داره از گردن تا قبل باسنش و یه خورده ام اومدم پاهاشو ماساژ دادم باسنشو دست نزدم اصلا گفتم این دیگه مال منه امروز آروم آروم میرم تو کارش کف پاهاش و ساق پا و رون پا و دوباره از گردن تا کمر چند دقیقه گذشت گفتم اگه اجازه بدید شروع کنم گفت اوکیه تیشرتشو درمیاوردم که گفتم راستی محمد آقا کی میاد؟ یهو نیاد تو این وضعیت ببینه مارو گفت مگه وضعیتمون چشه؟ گفتم خب من و شما تنها تو خونه در حال ماساژ گفت نه محمد نمیاد تا ساعت ۵ـ۶ تو دلم گفتم آخ جون حدود ۳ـ۴ ساعت زیر دستمه تیشرتشو که درآوردم دیدم ی سوتی ان گلبه ای تنش کرده هنوز تو گوشی داشت ور میرفت و منم اروم اروم میمالیدم پشتشو یه خورده روغن زدم پشتش و از گردنش شروع کردم ماساژ دادن بعد چند دقیقه گفت آخی چقدر آدم سبک میشه گفتم اره من خودم چون عاشق ماساژ بودم رفتم تو این کار گفت خیلی خوبه ماساژ من تا حالا به صورت حرفه ای نگرفته بودم فقط چند بار محمد یه خورده ماساژم داده بود واقعا خستگی و درمیاره و آرون میشه آدم گفتم خواهش میکنم پس لذت ببرید چند دقیقه گذشت و دستمو میبردم یه خورده بیشتر سمت سوتی انش یه بار دستمو از عمد گیر دادم و الکی گفتم آخ ناخونم گفت چی شد گفتم بالا و پاینن میکردم دستمو فکر کنم گیر کرد به قفلش گفت ببخشید چیزی نشد گفتم ن ی خورده رفت تو ناخونم گفت اگه اذیت میکنه درش بیارین منم آروم بازش کردم قفلشو اومد کنار سوتی ان جفت دستاش جلوش بود سرش تو گوشی بود شروع کردم دست چپش آوردم بالا روغن مالیدم مالوندمش و چند دقیقه مالوندن اروم سوتی انشو از دست چپش دراوردم دیدم گوشیشو داد دست چپش و دست راستش آزاد شد رفتم سراغ دست راستش و روغن مالیدم و آوردم بالا اروم چند بار مالوندم و آوردنی پایین سوتی انشو از دست راستشم درآوردم دیدم خودشو آورد بالا منم سوتی ان و از زیرش دراوردم کلا بیرون اروم اروم رفتم رو کمرش و یه خورده کمرشو مالوندم و دستمو چند باری یه خورده بردم کشیدم زیر شلوار دیدم یه شورت پایی مشکی پوشیده چند باری از گردن و پشت رسیدم به کمر آروم آروم دستمو زیاد بردم رو لمبره های کونش چند دقیقه گذشت دیدم چیزی نگفت و هیچ عکس العملی نشون نداد گفتم نوبت پاهاتونه باید روغن بزنم گفت خجالت میکشم گفتم خجالت نداره من کارم اینه همدیگه رو هم میشناسیم غریبه نیستیم گفت پس لباس زیر دارم درش نیارین گفتم باشه با لباس زیرتون کاری ندارم کمرشو داد بالا شلوارشو دراوردم کامل گذاشتم کنار دیدم خودشو جمع کرد گفتم آروم کنین خودتونو ریلکس شین تا بیشتر بچسبه بهتون ماساژ گفتم شما برید تو گوشی مشغول شین منم اروم اروم کارمو میکنم دیدم رفت تو اینستا و مشغول دیدم کیلیپ شد منم روغن مالی و شروع کردم و روغن زیاد ربختم مشتی میمالیدم روش کیرم دیگه سیخ کرده بود و تخم نمیکردم بمالم بهش گفتم یه وقت تابلو نشه همینجوری میمالیدمش و بازم روغن ریختم روش از قصد بیشتر میبردم سمت شورتش دیدم کم کم شورتش روغنی شد و جسبید به کونش قشنک خط کون و کصش دیده میشد و منم داشتم حال میکردم آروم تو حین ماساژ دادن دیدم داره تکون میده خودشو گاهی اوقات فهمیدم داره تحریک میشه گفتم پس فعلا درست دارم میرم راه و یه دستمو میکشیدم پشتش یه دستمم روی کون و رون پاهاش میکشیدم انگشتمو میبردم لای پاهاش بعد دوباره میکشیدم رو رون پاهاش دیدم هی داره تکوناش بیشتر میشه سکوت گرفته بود جفتمونو هنوز با گوشی داشت خودشو مشغول میکرد تا شاید بتونه فراموش کنه و تحریک نشه ولی من هدفم تحریک کردن و گاییدنش بود گفتم من یه سر میتونم برم سرویس بیام؟ گفت بله رفتید تو پذیرایی سمت راست رفتم سرویس و بعد چند دقیقه برگشتم دیدم هنوز تو گوشیه منم شروع کردم دوباره ماساژ دادن کمر و پا و ایندفعه روغن بیشتر ریختم رو بدنش ی

سکس با برنامه با زن همکارم #زن_شوهردار #همکار سلام خدمت همه دوستان نام های این داستان غیر از اسم خودم واقعی است برای امنیتش اسمم … 36 سالمه و مجرد و حدود ۸۰ کیلو وزنمه و کیر نسبتا بزرگی دارم و خیلی کلفته ( البته از نظر اونایی که باهم رابطه داشتیم گفتم ) داستانی که میخوام براتون تعریف کنم حدودا برای 2 سال پیشه من تو بازار بزرگ تهران مشغول کار بودم و مغازه… داشتم همسایه روبرویی ما مرد حدودا 43 ساله بود و اسمش محمده و با هم رابطه خوبی داشتیم گاهی اوقات خانومش میومد مغازه و کنارش وامیساد خیلی میرفتم مغازشون و میشستیم به صورت همکار صحبت میکردیم باهم چند باری ام با خانومش تنها شدیم و صحبت عادی میکردیم از خانومش بخام بگم زن 42 ساله که شبیه یکی از بازیگرای ایرانی بود بدن خوبی داشت و اسمشم مینا بود روزایی که میومد مغازه من تو مغازه خودم که میشستم زیاد چشم تو چشم میشدم با خانومش و میدیدم اونم نگاه میکنه گذری بهم حالا نمیدونم نظری داشت یا ن بعد حدود ۲ سال مغازه شونو عوض کردن و رفتن پاساژ بغلی ما و دیگه نتونستم زیاد باهاشون صحبت کنم ، ولی برای خرید جنس و اینا میرفتم مغازشون و میشستیم صحبت میکردیم من بعد ۲ سال از بازار رفتم بیرون و مغازه مو جمع کردم چون کاسبی خوابیده بود یه جرقه ای خورد تو ذهنم که بخام یه برنامه ای بریزم بتونم با مینا رابطه برقرار کنم سال ۱۴۰۲ شماره تلفنشو داشتم و چند روزی فکرم و درگیر کرده بود گفتم یه برنامه ریزی کنم ببینم چی میشه یه کانال تو تلگرام زدم و همه مخاطبامو ادد کردم که بخام برنامه مو پیاده کنم یه پیام به مینا فرستادم با شماره ناشناس که ماساژ ریلکسی و گرفتگی رگ و از اینجور کسشرا در منزل شما فرستادم براش و عکس چند نفری فرستادم و آیدی کانال و هم فرستادم تا ببینه و خیالش راحت شه گفتم اگه اوکی بودین هر کدوم از ماساژورامون که درخواستتون بود بگید بفرستم براتون ( عکس خودمم به عنوان ماساژور فرستادم ) گفتم ببینم منو انتخاب میکنه یا نه ، اگه انتخاب کنه معلومه که خودشم میخواد پیامو که فرستادم براش گفتم سلام و جواب سلام نداد گفت شما؟ شماره منو از کجا آوردین گفتم به صورت رندوم انتخاب شده گفت فقط تو منزل ماساژ میدین جا از خودتون ندارین؟ گفتم ما به صورت سیار هستیم و ماساژمون فقط در منزل انجام میشه گفت بسیار خوب من ماساژ میخوام ولی ماساژوراتون همش آقاس ، خانوم ندارین؟ کاش خانومم بود تو ماساژوراتون گفتم چون تازه شکل گرفته کارمون الان نداریم به مرور زمان خانومم اضافه میکنیم برای ماساژ خانوم ها گفتم اگه خواستید انتخاب کنین بین افراد کدوم شخص و میخواین ، اگرم مهم نیست به انتخاب خودمون میفرستیم براتون چند دقیقه ای گذشت و گفت چقدره هزینش؟ گفتم ۱ میلیون گفت حالا که خانوم ندارین فرقی ام نداره و عکس خودمو ربپلای کرد و گفت این شخص و بگید بیاد😊 من تو کونم عروسی بود گفتم خودشم بدش نمیاد منم گفتم باشه و آدرستونو بفرمایید و میگم خدمتتون میرسن آدرسشو داد و گفتم برای چه موقع ای میخواین؟ گفت هر روزی که تونستین بفرستین تو این هفته گفتم ساعتش مهمه براتون؟ گفت از صبح تا قبل ۵ بعدازظهر اوکی ام گفتم باشه و هماهنگ میکنم براتون… فرداش ساعت ۱۲ اینا پیام فرستادم سلام و احوالپرسی کردیم گفتم برای امروز اون شخص مد نظرتون ماساژ داره اگه مشکلی نداره فردا خدمتتون میرسن گفت نه مشکلی نیست فقط قبلش بگید هماهنگ کنه گفتم اوکی و خداحافظی کردیم فرداش حدود ۱۰ اینا بیدار شدم و رفتم ی حموم مشتی کردم و بدنمو کامل شیو کردم و رفتم داروخونه روغن ماساژ گرفتم و آماده شدم ( از اونجایی که کمرم سفته اهل هیچ قرص و دارویی نیستم و تواناییم زیاده تو سکس ) با خط اصلیم پیام دادم بهش و سلام و احوالپرسی کردیم گفتم خانوم… گفت بله گفتم بابت ماساژ مزاحمتون شدم گفت کی تشریف میارید؟ گفتم تا حدود ۱ میرسم آدرسو باهاش چک کردم گفت اوکی و تموم شد صحبتمون حدود ۱ اینا رسیدم خونشون ک سمت جنت آباد بود و زنگ خونه‌ رو زدم آیفون و برداشت گفت گفتم خانوم … گفت بله تشریف بیارید طبقه ۳ واحد ۶ درو بستم و رفتم تو سوار آسانسور شدم طبقه ۳ رو زدم درو باز کردم رفتم جلوی واحدشون زنگ و زدم اومد جلوی در تا دیدمش الکی تعجب کردم گفتم عه خانوم … ( فامیلی شوهرش ) شمایید؟ دیدم موهاش بازه و از پشت جمع کرده و یه تیشرت زرد پوشیده و یه شلوار گشاد مشکی گفت سلام و احوالپرسی کردیم گفتم محمد اقا چطوره؟ گفت خوبه سلام داره گفتم خودتون ماساژ میخواستید یا اشتباه اومدم؟ گفت نه خودم میخواستم درست اومدین از همکارتون پرسیدم ماساژور خانوم ندارین گفت ن و چندتا عکس فرستاد منم شمارو شناختم و انتخابتون کردم گفتم غریبه نیاد گفتم خوب کاری کردین گفتم در خدمتتون هستم یه خورده نشستم رو مبل چایی آورد برام و صحبت کردیم گفت مغازه رو جمع کردین کجا رفتین؟ گفتم دیگه کاسبی خوب نبود و جمع کردم چند

sticker.webp0.09 KB

ورد تا آبم بیاد آبمو می ریختم روی سینه هاش میرفتم شهوتش از من بیشتر بود بعضی شبها هر شب می کردم توی کوسش بعضی شبها هم میگفت سمتم نیا ارشیا منم سمتش میرفتم دعوا می کرد که فهمیدم اون زمان سگ شدناش زمان پریودی هاشه و بعد پریودی هاش شهوتش بالا میزد و دو سه بار آبم رو میاورد چند ماه بعد طلاقش رسمی شد گفت به کوسم که منو نمی خواست من همه جوره براش سنگ تموم گذاشتم اما خب لیاقت نداشت چند ماه بعد دو تا خواستگار داشت یکیش پسر خالم آرش بود یکیش احمد داداش نرگس دوست باشگاهش یه روز صدام کرد گفت مرد باش یه کاری برام انجام بده گفتم باشه گفت ببین کدومشون کیرش کلفته ؟ گفتم چطوری ؟ گفت برید استخر اونجا ببین گفتم باشه با دوتاشون رفتم استخر کیر آرش کلفت تر بود بهش گفتم گفت خودم حدس میزدم ارشیا الان کمکم کن که گند قبلی که توی زندگیم زدی جبران بشه فردا که مامان میره خونه بابا بزرگینا تو هم برو گفتم می خوای آرش بیاد ؟گفت به تو چه ؟ آره می خوام بیاد اگه خوشم اومد بهش جواب مثبت بدم گفتم باشه من با مامان میرم فرداش با مامانم رفتم اما اونجا خیلی شلوغ بود منم یواشکی برگشتم خونه آروم رفتم داخل رفتم طبقه بالا راضی به آرش گفت دوست دارم تلمبه بزنی و احساستو از کردن کوسم بگی آرش گفت وااای راضی محشر این کوست شوهرت یادش رفته بوده این کوسو بکنه ؟ گفت آره فقط کون می کرد چون در اتاق باز بود برگشتم نگاه کردم راضی داگی بود و آرش داشت توی کوسش تلمبه میزد راضی می گفت کیرتو خیلی دوست دارم آرش دوست دارم فقط تو توش تلمبه بزنی نه هیچکس دیگه ای آرش می گفت معلووومه از الان تو ماله منی و خودم دیگه برات تلمبه میزنم راضیه جان میشه تندتر تلمبه بزنم ؟راضی گفت آبت اون وقت زود میاد گفت نترس تاخیری زدم نمیاد گفت باشه بعدش فقط صدای چلب چلب کردن توی کوس راضی میومد و آه و ناله های راضی زیر کیر کلفت آرش که تند تند تلمبه میزد و دیگه حرفی نزدن فقط کیر آرش بود که کوس راضیو پاره می کرد و ناله های کیر راست کن راضی که زیر اون کیر کلفت داشت پاره میشد و حال می کرد بعدش برگشتم پیش مامانم و عصر با مامان برگشتم خونه مامان رفت شام درست کنه رفتم توی اتاق راضی گفتم پس پسندی آقا آرشو گفت نمیدونم ! گفتم مگه ؟که حرفمو قطع کرد ارشیا از سوال پرسیدن خوشم نمیاد ولم کن بهش گفتم امشب میام میخوام مثله آرش تاخیری بزنم حال کنم گفت خیلی تخم سگی اومدی دیدی ؟گفتم دوست دارم تا قبل از عقدت حسابی کوستو بکنم که سیر بشم گفت احمق من به دوتاتون نیاز دارم هم تو هم آرش پس حالا حالا ها می تونی بکنی عجله نکن گفتم جنده خانم دو تا کیر کلفت می خواستی ؟ گفت آره دوتاتون باهم خیلی حال میدید اما تنهایی هیچ کدوم حال نمیده برو امشب بیا کار ناتمام آرشو تمام کن باشه ؟ گفتم باشه اما عارف راست می گفت راضی جنده شده بود و طعم سکس با دو نفر تازه چشیده بود و ول کنم نبود میترسیدم که یه روز آزمون سکس… بخواد از این دختر وقتی شهوتش بالا میزد یه آدم دیگه بود که نمیشد شناختش . نوشته: ارشیا 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

شون بزنی و انگشتامو با زبونت لیس بزنی بعدشم بیای سراغ کوسم بکنی توش بعدش اگه بهم حال داد بهت کون میدم نمی خوای بدو برو اتاقت گفتم باشه هم خودش لخت شد هم منو لخت کرد گفت شروع کن تخم سگ تا بهت نشون بدم که گشاد نیستم گفتم من نگفتم عارف گفت که گشادی گفت توعه تخم سگم تکرارش میکردی و اعصابمو خراب می کردی خوابید روی تخت کوسشو میمالید و بهم گفت پاهامو بخور پاهاش کوچیک با ناخن های لاک زده قرمز پاشو تا مچ توی دهنم فشار میداد می گفت گشاد دهنت توعه تخم سگ بعدش موهامو گرفت سرمو برد سمت کوسش گفت بخورش بخورش گفت ارشیا آروم انگشت وسطیت بکن توش وااای جووون تا ته بکن توش نگهدار آیییییی چه حالی میده ارشیا بکن توش کیرتو بکن توش کیرمو که حالا بدجور راست شده بود کردم توی کوسش کوسش داغ و تنگ بود گفت تا ته بکن تل ته بکن کیرمو تا ته کردم توی کوسش گفت آییییییی جونم ارشیا وجدانن گشاده ؟گفتم نه گفت پس گشاد کردنش با خودت پارم کن ارشیا پارم کن قول میدم صدام درنیاد توی کوس تنگش تلمبه میزدم و لذت میبردم گفت گشاده ارشیا؟ گشاده ؟ گفتم نه نه نه نیست نیست نیست گفت گشادش کن تخم سگ گشادش کن فدای کیرت چه حالی میده کیرت داره پاره میکنه کوسمو ارشیا از الان فقط زیر کیر تو می خوابم کوس کن من تویی بکن بکن چند دقیقه بی وقفه توی کوسش تلمبه میزدم که گفت تندتر بزن داره میاد ماله من تندتر بزن تندش کردم که یهویی آبم اومد و ریختمش توی کوسش اونم بدنش سفت شد و لرزید گفتم خیلی حال داد با گریه گفت دیدی گشاد نبود؟ گفتم کوست محشر بود این عارف بچه کونی بود اهل زندگی نبود گفت کاش همون موقع میدادم برام بخوری و لای پام بذاری گفتم الان هم می خورم هم برات گشادش می کنم گفت من اگه یه روزی پسر و دختر داشتم به دخترم یاد میدم تا قبل از ازدواج بده داداشش براش بخوره لاپاش بذاره که نخواد منت غریبه بکشه که گند بزنه به زندگیش تازه پشت سرشم دروغ بگه الان دیدی گشاد نبود ؟کوس گشاد نمیشه گفتم من فدای کوس لوله خودکاریت بشم خیییلییی حال داد یه بار دیگه میدی ؟گفت باشه بده برات بخورم گفتم برای عارفم اینجوری می خوردی ؟جووون چه حالی میده تخمام بوسید و لیس شون میزد و با زبونش فشارشون میداد گفت واسه عارف بی لیاقت خیلی کارها کردم اما خب لیاقت نداشت گفتم همشو واسه من بکن خندید گفت باشه قبول داگی شد گفت دوست دارم بکنی توی کوسم و آروم آروم تلمبه بزنی و احساست از کردن کوسم بگی گفتم باشه کیرم کردم توی کوسش و تلمبه میزدم گفت خب بگو احساستو گفتم دوست دارم جرش بدم کوستو گفت خب جرش بده چند بار کردم تا ته توی کوسش که جیغ زد گفتم خیلی تنگه حال میده تا ته میکنم گفت بهت حال میده بکن چند بار دیگه تا ته کردم داخلش گفتم جووونم چه کوسی واقعا بهت نمیومد کوست انقدر حال بده گفت لذت واقعی دو طرفه توی کردن کوسه الان هم تو لذت میبری هم من کون کردن کثیف کاری یه طرفست گفتم قبوله فقط حاضری هر وقت کوس می خوام بهم بدی ؟گفت پریود نباشم آره گفتم باشه از کونت می گذرم گفت ارشیا کاش تو شوهرم بودی گفتم چرا؟گفت خیلی با احساس و هیجان میکنی دوست دارم بهت بیشتر کوس بدم دوست دارم تا صبح تلمبه بزنی توش برام گفتم میزنم گفت آخ جون بزن بزن ارشیا بزن نمیدونم چقدر طول کشید اما بعد این حرفش دوتایی سکوت کردیم و فقط تلمبه میزدم پاهاشو بهم چسبوند تنگ تر شد و تلمبه زدن بیشتر حال میداد مثله غنچه گل باز میشد وقتی کیرمو می کردم توی غنچه گل رزش اول اون آبش اومد سر کیرمولیس زد منم آبم اومد که ریختمش توی صورتش گفت دلم برای طعمش تنگ شده بود گفت باشه دیگه برو گفتم بده ببوسمش برم خندید گفت دوستش داری ؟گفتم خیلی من کوسشو بوسیدم اونم سرمو بوسید گفت برو عزیزم نمیدونم چی شد ازش یه لبم گرفتم و رفتم از اون روز همه چیز فرق کرده بود تا تنها میشدیم دستش توی شلوارم بود و کیرمو میمالید تا راست بشه و بعدش می گفت از پشت بچسب بهم یا گاهی قبلش دامن کوتاه می پوشید تنها میشدیم دامنشو برام بالا میزد تا کوسشو ببینم گاهیم میگفت عشقتو ببوس خیلیم بوی خوبی میداد دائم تحریکم می کرد که براش راست کنم بعدش می گفت از پشت بچسب بهم گفتم دوست داری از کون بکنمت؟گفت نه حس خوبی بهم میده کیرت لای کونم باشه وقتی کلفتیشو لای کونم حس میکنم کوسم خیس میشه گفتم کوست ؟ گفت ارشیا خیلی سوال میپرسی کاریو که میگم بکن گفتم چشم عصبانی شدن نداره گفت عصبانی نیستم فقط دوست دارم هر کاری میگم انجام بدی گفتم چشم یا گاهی به بهانه های مختلف صدام می کرد توی اتاقش سینه هاشو از توی سوتین مینداخت بیرون می گفت بخورشون واااای که چقدر دوست داشتم اینکارو اون سینه های گنده گوشتی و نرم رو لیس میزدم یا نوکشونو گاز می گرفتم بعدش که شهوتم بالا میزد می گفت نه نه الان نه اما من می خواستم و حالیم نبود اونم کیرمو می کرد توی دهنش انقدر می خ

چون گشاد بود دنبال کلفت‌ها بود #بیغیرتی #خواهر ارشیا هستم داستان ماله زمانیه که 24سالم بود و خواهر کوچیکم راضیه که بهش میگیم راضی 20سالش من و عارف دوستای صمیمی بودیم و از دوران خدمت با هم دوست بودیم که یه بار مچشو با راضی گرفتم و همین باعث شد که عارف بیاد خواستگاری راضی و با هم ازدواج کردن اون زمان راضی 17سالش بود اوایلش همه چیز خوب بود تا اینکه عارف رفت عسلویه کار دو هفته کار می کرد دو هفته استراحت داشت دو سال اول همه چیز خوب بود اما از سال سوم دیگه تک و توک میومد و دو سه ماهی شد که دیگه نمیومد رفتم سراغش گفت من دیگه خواهر جندتو نمی خوام دادخواست طلاق دادم دیگه نمی خوامش خواهرت جنده ست معلوم نیست به چند نفر داده با اون کوس گشادش اون فقط فحش میداد و توهین می کرد که دعوامون شد و کتک کاری شد و گفت من نمی خوامش طلاقش میدم منم اومدم خونه و به راضی گفتم راضی اولش گریه کرد بعدشم انداخت تقصیر من گفت تقصیر تو بود اون زمان اومدیم یه حالی با هم بکنیم و هر کس بره رد کارش اومدی دخالت کردی اونم به زور منو گرفت الانم بیا این شد تهش میدونستم طلاق می خواد اون حتی از سکس با منم راضی نبود و بهانه های الکی میاورد اگه تو اون روز نادیده گرفته بودی الان اینجوری نبود گفتم اون میگه تو جنده ای و به خیلیا دادی و گشادی اینم تقصیر منه ؟گفت گوه خورده که من جندم خودش پردمو زد چطوری جندم که پردمو خودش زده؟تازه شب عروسی مادر و خواهرشم بودن تا دستمال خونی نگرفتن نرفتن خلاصه گردن همه مینداخت بدبختیشو جز خودش گفتم آخه چرا بین این همه پسر به این پا دادی ؟ گفتم دوست توعه به حرمت دوستیتون جار نمیزنه قرار نبود شوهرم بشه می خواستیم یه عشق و حال ساده کنیم و بس یه لاپایی بود همین دخترهای مردم به دوست پسراشون کوس و کون میدن هیچی نمیشه من بخاطر دادن لاپایی بدبخت شدم واقعا منم به خودم گفتم کاش نادیده گرفته بودم و همه چیز تمام میشد و الان اینجوری نمیشد الان من باعث بدبختی راضی بودم که کارش شده بود هر روز گریه کردن یکی دو هفته اول خیلی گریه کرد اما کم کم به خودش اومد و بهتر شد باشگاه ثبت نام کرد و مداوم باشگاه میرفت هیکل خوبی هم داشت با یه قیافه معمولی یه دوستی پیدا کرده بود بنام نرگس که دختر قشنگی بود اما خیییلییی لاغر بود گفتم این چرا میاد باشگاه؟ گفت برای عضله سازی گفتم جوووون تا اینکه باشگاه تعطیل شد و مجبور بود توی خونه ورزش کنه لباس ورزشیش که یه تاپ و شلوارک تنگ مشکی بود وقتی می پوشید و روی تردمیل می دوید دیدن اون کون خوشگل خوش فرم کیرمو راست می کرد وقتیم عرق می کرد شلوارکش به کوسش می چسبید و تصویری میشد که کیر هر مردی راست می کرد اوایل هر بار که لباس می پوشید ورزش می کرد بعدش جق میزدم و منم میرفتم حموم تا اینکه گفت مربیم چند تا حرکت جدید گفته باید بیای پامو بگیری من پاهاشو می گرفتم اون دراز نشست میزد نمیدونم من زیادی نزدیکش میشدم یا اون پاهاشو میاورد جلوتر که دستم به روناش میمالید و این باعث میشد زودتر راست کنم چند باری بدجوری راست کردم و دید اما به روی خودش نیاورد اما یه رفتارهایی می کرد که بیشتر راست کنم بعد ورزش که شلوارش به کوس خیسش چسبیده بود میومد می ایستاد جلوم و یکمم کوسشو بیرون میداد واااای اون کوس کلوچه ای دیووونم می کرد از طرفیم هر بار وسوسم می کرد دستش بزنم اما خب جراتشو نداشتم یه روز که اینکارو کرد بهش گفتم به قول عارف بده اون ور این کوس گشادتو گفت عارف گوه خورد براش التماس می کرد گفتم کدوم بقالی میگه ماست من ترشه ؟خندید گفت بیشعور از اون روز دیگه پررو شده بودم و جرات پیدا کرده بودم دست به کونش میزدم و بهش می گفتم کوس گشاد عارف چون دست میمالیدم به کونش چیزی نمی گفت یه بار توی آشپزخونه بهش مالیدم کیرمو بازم چیزی نگفت حتی نگاه نمی کرد بهم منم پرروتر شدم و یه بار که راست کرده بودم کامل از پشت به کونش چسبیدم آروم گفت همتون مثله همید گفتم چرا؟ گفت فقط دنبال کونید اگر کون می خواید پسرا هم کون دارن تازه گنده ترم هست گفتم من به بقیه پسرا کار ندارم من عاشق این کون خوشگلتم گفت تو که میگفتی گشاده؟ گفتم اولا من نگفتم عارف گفت اونم کوست بود نه کونت گفت حالا هرچی چی می خوای ؟گفتم بکنم توش گفت باشه یه شرط داره گفتم باشه قبوله گفت بذار بگم گفتم هر چی باشه قبوله من برای این کون هر کاری بگی میکنم گفت باشه الان مامان میاد شب دوازده شب به بعد بیا اتاقم طبقه بالا گفتم باشه چون خونمون دوبلکسه راضی طبقه بالاست و مامانم طبقه پایین چون زانوهاش درد دارن نمی تونه از پله بالا بره منم پایین می خوابم و فقط راضی بالاست با اینکه اونجا دو تا خواب داره شب رفتم بالا در اتاقشو یهویی باز کردم رفتم داخل گفت حیوون در بزن بیا داخل گفتم اینجوری که همه میفهمن خندید گفت اگه کون می خوای باید پاهامو ببوسی و اجازه بدی پاهامو بکنم توی دهنت و لیس

sticker.webp0.09 KB

تم مهم نیس شروع کرد به خوردن کیرم و تخمام جوری میخورد از پورن استار ها هم حرفه ای تر منم رو ابرا بودم وقتی برام میخورد بهش گفتم داگی شو میخام کونتو پاره کنم چیزی نگفت و مث حرفه ای ها داگی شد فقط یه تف زدم و تا ته کردم تو فهمیدم معلومه خیلی کون داده و بار اولش نیس ولی دردش گرفته بود و شروع کردم تلمبه زدن چند دقیقه طول کشید که ابم اومد و ریختم رو کمر و کونش اما راضی نشده بودم میخاستم چند بار بکنم اینبار ۶۹ شدیم و کصشو می‌خوردم مائده هم تخمامو میخورد چند دقیقه ای گذشت کیرم دوباره سفت شد و دوباره خاستم بکنم اینبار اون نذاشت داگی بشیم من رو خابوند و خودش نشست رو کیرم و بالا پایین کردن خودش داشت خودشو جر میداد و آه و ناله شدیدی هم میکرد انگاری لذت و دردش براش بینهایت بود همینطور ادامه میداد منم با دستم ممه شو میمالیدم که ابم اومد بهش گفتم ولی بازم ادامه میداد که هلش دادم و افتاد و می‌خندید تو تخت افتاده بودیم که بلند شد لخت رفت سمت حموم دستشویی فوری پشتش بلند شدم یکی با تمام وجود زدم رو کونش گفتم از این به بعد جنده منی مائده بهم گفت نخیر تو جنده منی به منظور اینکه خوشش اومده بود و باید بکنیم همیشه بهش گفتم ولی حق اینکه با پسرای دیگه بریزی رو هم نداری قبول کرد و از اون روز چندین بار گاییدمش و هنوزم میکنمش امیدوارم خوشتون اومده باشه ببخشید که خیلی حزیئات از سکس و اینا نداشت چون واقعی بود نه از این خیالیا نوشته: ممممم 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

خواهر کوچیک جنده #خواهر #تابو سلام امیدوارم از نوشته م خوشتون بیاد دوستون دارم من ممدم ۲۰ سالمه قدو هیکل و قیافه خوبی دارم دوتا خواهر دارم یکی ازم بزرگتر که مطلقه هس و یکی کوچیکتر به اسم مائده که ۱۶ سالش هست مائده دختری با قد متوسط بدن توپر و سفید موی بور و اندام خیلی خوشگل ممه هاش درشت و برجسته هس کون گرد و خوش فرمی داره مخصوصا توی شلوار راحتی نرمایی که تو خونه میپوشه خب بریم سراغ خاطره م قبل از این هم بگم کاملا کاملا واقعی هس نه داستان های خیالی من همیشه به اندام زیبای مائده نگاه میکردم اما هیچوقت تو کفش نبودم تا یه سال پیش که تقریبا فهمیدم مائده دوسپسر میگیره و سرقرار میره و چند باری هم سکس داشته من از بقیه شنیده بودم ولی چیزی ندیده بودم تا اینکه یبار تو گوشیش چتش با رفیقش که فقط حرفای سکس به هم زده بودن و درباره یه پسر هم حرف میزدن رو دیدم شب بود و خونه خالی بود نتونستم چیزی بهش بگم تا اینکه صب فردا بعد از ظهر به طوری خونه خالی شد سریع رفتم تو اتاق مائده که با اون خواهرم مشترک بود و جریان رو بهش گفتم و الکی خودم رو به اعصاب خوردی زدم و اینا اما جرئتشو نداشتم ازش چیزی بخام شب شد و همش با خودم احساس پشیمونی میکردم که امروز بهترین فرصت بود و کاری نکردم و کیرم هم شق شده بود و باز به یاد مائده جق میزدم گذشت و چند وقت بعد دیم از حموم اومد بیرون با حوله بود مث همیشه با حوله اومد در و روناش و بالای سینه هاشو میدیدم و دیدش زدم که متوجه کبودی روی سینه هاشو شدم وقتی بهش گفتم این چیه حول شد گفت با کیسه حموم کشیدم کبود شده گفتم دروغ تحویلم نده این چیه کلی بهش گفتم و همش انکار کرد همین که گفتم به مامان و بابا میگم از ترس خشکش زد و گفت باشه چی میخای بدونی گفتم کار کیه باز چیزی نگفت گفتم می‌دونم کار کیه همین پسرای محل خودمونه گفت نه گفتم پس کی گفت همکلاسیم آخه چون سال اول دبیرستان ش هم بود تازه از مدرسه اومده بود میدونستم دروغ میگه و گفتم الکی نگو شروع کرد قسم خوردن ولی همش الکی بود گفتم دیگه کجاهاتو کبود کرده گفت فقط همین گفتم میخام سینه هاتو کامل ببینم که ترسید و با تعجب گفت تو داداشمی گفتم خب باشه چه ربطی داره که قبول کرد ولی اصلا راضی نبود چون هیچوقت چشم دیدن منو نداشت ازم بدش میومد همین که حوله رو دادم پایین باورم نمیشد دارم چی میبینم خدایا خود بهشت بود ولی فقط سینه هاشو نشون داد منم خوب نگاه میکردم فقط حواسم پرت شده بود که یهو گفت تموم شد دیگه نگاه کردی چیز دیدی گفتم فقط همیناست و رفت تو اتاق لباس عوض کنه به خودم اومدم دیدم اینبار خیلی پیش رفتم و بازم نتونستم کاری کنم ولی فهمیده بودم که تنها راه به دست آوردن کون مائده اینه ازش اتو بگیرم چون آدمی نبود که خودش حاضر بشه کص و کونش رو به من بده ولی با پسرای دیگه آره خلاصه گذشت و یبار که مدرسه بود گوشیش رو برداشتم دنبال اتو بگردم ازش هیچی نبود هیچی به فکرم زد رفتم تو شیریط و صندوق امانات یا همون گاو صندوق رو آوردم دیده آره فعالش کرده از قبل و قفل داره دل تو دلم نبود از مدرسه بیا موقعی که اومد ظهر بود همه خواب بودن رفت تو آشپز که ناهار رو تنهایی بخوره رفتم سراغش و گوشیش رو گرفتم رفتم رو شیریط و گاوصندوق گفتم باز کن که دیدم از ترس دستش می‌لرزه با ترس باز کرد و چیا که ندیم چه عکس و فیلمایی از خودش داشت چقد پورن داشت دیدم عکس نود سینه شو کصشو کونشو فیلم شیک زدنش عکس کیر خوردن شو گفتم اینا چیه گفت همینجوری گرفتم یه چش غره بهش رفتم حساب کار اومد دستش شروع کرد به التماس کردن و قسم دادنم که به کسی نگم گفتم شرط داره گفت هرچی بگی فکرش هم نمیکرد چی تو سرم هس وقتی ازش خواستم باهام سکس کنه تعجب کرد ولی سریع هم قبول کرد گفت باشه گفتم فردا صب خونه خالیه غیبت کن نرو مدرسه قبول کرد خلاصه فرداشد و مامان هرچی اصرار کرد حاظر نشد بره مدرسه که خوابیدم تا ساعت نه و نیم اینا و بیدار شدم دیدم خونه خالیه سریع با شرت رفتم اتاقش دیدم خوابه پریدم روش پتو رو کنار زدم و رو شلوار راحتی نازک و نرمش کیرم رو می‌کشیدم که بیدار شد هنوز تو حال خودش نبود گفت چیکار میکنی گفتم قول قرارمون رو که یادت هست گفت آره و سرشو با ناراحتی گذاشت رو بالش اهمیت ندام و مدام کونشو میمالیدم شروع کردم به لخت کردنش شلوارو کشیدم پایین وای چی بود باورم نمیشد کون مائده تو دستامه کون به این خوشگلی سفیدی و نرمی ندیده بودم شروع کردم به خوردن لپ های کونش با ولع خوردم که دیدم خودشم داره ناله های ریزی می‌کنه معلومه خوشش اومده بود برگردوندمش شروع کردم ممه هاشو خوردن و اومدم پایین رسیدم به کصش کص تپل و کلوچه ای صورتی بود بخدا ولی شیو نکرده بود اهمیتی ندادم و شروع کردم به خوردنش که اونم وا داد و شروع کرد ناله کردن و دستشو گذاشته بود رو سرم بلند شدم گفتم برام بخوره گفت هنوز دهنمو نشستم گف

sticker.webp0.09 KB

چی گفتی گفتی سگ امیرم؟! گفت آره آره سگتم معلومه که سگتم گفتم سگا که حرف نمیزنن پارس میکنن اونم شروع کرد به هاپ هاپ کردن و من تو اوج لذت بودم رفتم روش و ممه هاشو خوردمو هم زمان انگشتش میکردم دیگه نمی‌دونست چه صدایی از خودش در بیاره داشت از شدت شهوت میمرد همونجوری که رو به روم خوابیده بود پاهاشو بلند کردم و گذاشتم رو شونم و کیرمو آروم می‌مالیدیم روی کصش انقدر مالیدم که کاملا کسخل ‌شده بود و رسما التماس می‌کرد که بکنم توش گفتم : نگفتم بهت سگا حرف نمیزنن و بازم هاپ هاپ می‌کرد زبونشو عین سگا می‌آورد بیرون و له له میزد نمیشه توصیف کرد کاراشو اون لحظه و باز جمله ای گفت که هنوز تو ذهنمه گفت : التماست میکنم جون هرزتو با اون کیر بگیر امشب دارم دیوونه میشم و منم دیگه بدون معطلی تنظیمش کردم و با تموم فشار کیرمو هول دادم تو کصش چنان جبغی کشید که گوشام سوت کشید گفتم همه همسایه ها فهمیدن که دیوونه و رگباریو بدون توقف تلمبه میزدم زیر لب گفت : جلو همه دنیا بهت کص میدم میخوام تا ابد سگت باشم میخوام تا ابد زیرت باشم به درک که همه فهمیدن فقط بکن با تموم قدرت تو کصش تلمبه میزدمو صدای ناله هاش کل خونه رو برداشته بود انقدر ادامه دادم تا با شدت وحشتناکی بدنش ریزم لرزید و فهمیدم که ارضا شده کیرمو کشیدم بیرون منم خیلی نزدیک بودم به ارضا شدن اون لحظه یه فانتزی قدیمی که خوردن سوراخ کونم توسط یه زن بود به ذهنم زد گفتم احتمال زیاد مخالفت نمیکنه سوراخمو نزدیکش کردم و با همون بی حالیا بعد ارضا شدنش کونمو دو دستی گرفت و بدون این که نفس بکشه فقط سوراخمو میلیسید و یواش گفت : خیلی از مال داییت خوشمزه تره دیگه مال اون کونی رو نمیخورم که فهمیدم بله خوششم میاد با سوراخ نشسته بودم رو صورتش هر بیست ثانیه تقریبا پا میشدم تا نفس بکشه و خودش دوباره کونمو میکشوند سمت دهنش رفتم کنارش خوابیدم آوردمش روی خودم دراز کشید روم و پاهاشو داد هوا و کص کونشو قلبی کرد کیرم کردم تو کصش و با شدت تلمبه زدم که دیگه داشت ابم میومد گفتم : تشتت نیست گفت : داره میاد گفتم : آره سریع کیرمو در آورد نشست کنار تخت رو زمین روی زانوهاش و مثل سگ دوباره له له زد منم سریع کیرمو کردم تو دهنش پشت سرشو گرفتم و کیرمو تا ته توی دهنش فرو کردم دروغ نگم بیست ثانیه تو همون حالت نگه داشت تا ابم اومد و کیرمو کشیدم بیرون چند قطره بیرون ریخت و سریع خم شد و از کف پارکت اون چند قطره آبو خورد کشیدمش تو بغلم و بی جونو عرق کرده افتادیم رو تخت حتی جون حرف زدن نداشتیم که زیر لب اروم گفت عاشقتم امیر کاش تو برای من بودی محکم بغلش کردم و منم گفتم عاشقتم کاش تا ابد جنده من بمونی گفت تا ابد سگت میمونم عوضی از اونجا به بعد بود که فهمیدم چه قدر زن حشریه و از سکس سیرمونی نداره داشت چشمامون سنگین میشد که گفتم بهتره خوابمون نبره چون ممکنه دایی بیاد ولی بهم گفت که گوشیش اسنپ نداره و من باید براش بگیرم بیست دقیقه ای تو بغل هم دراز کشیدیم و آروم آروم لبای همو می‌خوردیم که خوابش برد کلایه رب چشماشو بست که دایی زنگ زد که براش اسنپ بگیره خودمونو جمو جور کردیم لباس پوشیدیم ولی خوب یادمه که تاوقتی که دایی بیا بازم تو بغل هم بودیم و لبای همو خیلی آروم و رمانتیک می‌خوردیم ببخشید اگر طولانی شد امیدوارم خوشتون بیاد و اگر اینطور بود بازم براتون مینویسم نوشته: پسرک حشری 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

چند نخی سیگار کشیدمو رفتم خونه یه شب موقع فیلم دیدن معمولا هرشب فیلم میدیدیم مریم روی مبل لم میداد داییمم روی مبل رو به روییش و این وسط یع نیز تقریبا بلند که روش میوه و شیرینی میزاشتن منم کنار پایه اون میز دراز میکشیدم اون شب موقع فیلم دیدن خیلی ریز تو تاریکی ساق پای مریمو می‌مالیدم رو ی شکم دراز کشیدم سمت تلویزیون و کامل پشت میز پنهان بودم و دایی منو نمی‌دید مریمو پاشو از دستام جدا کرد و نزدیک صورتم کرد و من خیلی آروم روی پاشو میبوسیدم برای گوشیم یه پیام اومد نوشته بود : بکنمش تو دهنت نوشتم : دهنم بازه یه لبخند ریزی زد و شستشو آروم گذاشت دهنم و تا آخر فیلم که بخوام بلند شم و چراغارو روشندکنم تو دهنم بود خیلی از این شیطنتا میکردیم مثلا تا وقت گیر میاوردیم همو می‌مالیدیم و لب می‌گرفتیم یا وقتی دایی میرفت دسشویی سریع کیرمو ساک میزد یه روز صبح سریع بیدارم کرد و گفت داییت دسشوییه و با کص نشست رو دهنم چه صبح دل انگیزی بود… آخرین روزایی بود که اونجا بودم و اون یه هفته ای که گفته بودم به خانواده داشت تموم میشد یه روز بعد از ظهر داییم گفت میخواد بره خونه مادر بزرگم اینم بگم که دیگه خونشون تو به ساختمون نبود اما هنوز تقریبا نزدیک بودن ولی باید با اسنپ میرفت دایی چون ماشین نداشتن وقتی گفت میخواد بره اونجا منو مریم تو چشامون برق زد گفت امیر تو نمیای گفتم نه دایی من هنوز نگفتم که از پادگان برگشتم مریمم گفت من لباس میخوام بشورم نمیام خودت برو یه سر بزن بیا معمولا دایی برای چند. ساعتی میرفت سر میرد تنهایی و برمی‌گشت اونقدرام به من اعتماد داشت که تصمیم گرفت تنهایی بره و مریمو با من تنها بزاره هرچند که نمی‌دونست کیرم برای زنش بدجوری شقه منتظرم که پاشو از در بیرون بزاره تا این کیرو تا ته بزارم تو کس زنش مریم همون لحظه بهم پیام داد هنوز میگفت فقط برای هم بخوریما یادت نره گفتم فقط بخورم!! یعنی کص خوشمزه و تپلتو نگام؟! گفت دهنتو ببند از الان برای تنها شدنمون خیسم خداکنه پشیمون نشه از رفتنش براش نوشتم : جنده کی بودی تو نوشت : جنده امیرم کیرم داشت میترکید مریم چند دقیقه دیگه رفت حموم و به هوای شستن یسری لباسا با دست کصشو شیو کرد بهم از همون تو پیام داد نوشت : دارم برات امادش میکنم عشقم یه کاری کن زودتر گمشه بره دیگه نوشتم : سیکشو نمیزنه کونی خندید و برام نوشت : نکنه فهمیده میخوای زنشو جر بدی فهمیدم راضی شده که بده بهم نوشتم : پس فهمیدی قراره پارت کنم هرزه خانوم نوشت : جووون دوست دارم بمیرم زیر کیرت کثافت براش استیکر سکسی می‌فرستادمو حشری ترش میکردم مریم از حموم اومدم و با گوشیش برای دایی اسنپ گرفت لحظه به لحظه تپش قلبم و هیجانم بیشتر می‌شد ماشین اومد دم در دایی رفت بیرون و مریمم باهاش تا دم در رفتو برگشت تا رسید تو درو بست و قفل کرد دویید سمتم و شروع کردیم به لب گرفتن عین دوتا وحشی عین دوتا دیوونه روانی که بهم رسیدن و عاشق همن لب می‌گرفتیمو میرفتیم سمت اتاق خوابو لباسارو دونه دونه در آوردیم رسیدیم روی تخت و مغزم نمیتونست اون چیزی که با چشماش میبینه رو باور کنه مریم بود لخته لخت پاهاشو با اون رونای گوشتیه گندش باز کرده بود طرفم کص تپل گوشیتیش طرفم بود سینه های شق 85 و دستاشو باز کرده بودو میگفت بیا عشقم بیا زود باش کثافت بجنب پریدم رو تخت سرمو کردم تو کصش میخوردم گاز میگرفتم میلیسیدم عین یه سگ میلیسیدم آهو ناله می‌کرد و صداش دیوونم می‌کرد روی تخت همونجوری که به کمر دراز کشیده بود چرخوندمش و کیرمو گذاشتم دهنش اونقدر فشار میدادم که اوق میزد و خفه میشد ولی تا میخواستم در بیارم خودش از کمرم میگرفت و فشارم میداد تا کیرم بیشتر تو دهنش باشه یه بار به زور کیرمو در آوردم و التماس میکردو میگفت ‌: امیر درش نیار بزار یه بار آبتو اینجوری بیارم تروخدا بزار بازم بخورم اون لحظه از التماس کردنش خوشم اومد و گفتم باید حرکت اون شبمو اول جبران کنی بعد گفت کدوم شب گفتم همون شبی که شست پاتو خوردم سریع از رو تخت اومد پایین و روی پاهامو میبوسیدم یه خنده ریز از روی غرور زدم بلندش کردم و گفتم : فکرشم نمیکردم انقدر جنده باشی گفت : حالا کجاشو دیدی حالا کارایی میکنم که هیچ وقت برای اون بی لیاقتم نکردم حتی یه جون گفتم و دوباره ولش کردم که عین فنر رفت روی پاهام خوابیدم روی تخت و انگشتامو دونه دونه میلیسید و ای میگفت : ای جون ای جون همه جاتو میخورم هرکاری بخوای میکنم بلند شدم انداختمش روی تخت و کیرمو دوباره کردم تو دهنش اما اینبار به حالت 69 و خودمم اون کص پر از آب تپلشو میخوردم هرزگاهی صدای ناله هاش به جیغ تبدیل میشد و از خود بی خود شده بود بدون این که من ازش بخوام خودش داد میزد من جنده امیرم من هرزه امیرم من سگ امیرم حتی وقتی از روش بلند شدم که برم روی کصش که بگامش گفتم نفهمیدم

اییت محبتی نمی‌بینیم تورم دوست دارم نزار محبتت به دلم بشینه اذیت میشم گفتم: خب بزار بشینه مریم اصلا فردا بیا ببینمت تو یه کافه نزدیم خونشون قرار گذاشتیم یه بخش مثل بهش وی آی پی داشت که یه چیزی مثل پارتیشن داشت و کسی نمیتونست اون تورو ببینه خلاصه اونجا قرار گذاشتیم و وقتی رفتم پیشش یعد از سلام و احوال پرسی بی مقدمه گفت چی میگی بچه حرف حسابت چیه ولو زدم به دریا و بدون هیچ ترسی گفتم: مریم دوستت دارم خیلی وقته ولی زنداییم بودیو نمیتونستم چیزی بگم نمیتونستم حرفی بزنم حالا که برگشتی با دایی کاری نمیشه کرد ولی بزار دوستت داشته باشم بزار ببینمت بزار باهم باشیم حد اقل اونجوری که لایقشی بهت محبت میکنم دوستت خواهم داشت این حرفا و چرب زبونیا حدود نیم ساعتی طول کشید دیگه تو بغلم بود و اونقدر نزدیک که نفس رو روی صورتم حس میکردم اونقدر احساسات جفتمون شدید شد که تونستن نسبت به خودم آتیشیو روشن کنم که کم کم داشت به شدت شعله ور میشد چند لحظه کمتر از سی ثانیه سکوت شد و آروم لباشو رو لبام گذاشت میخواستم اون لحظه از شدت خوشحالی بمیرم انگار به هرچیزی که میخواستم رسیده بودم شاید حدود ده دقیقه لب گرفتیم ازم جدا شد و زیر لب گفت لعنت به داییت که زنش الان باید اینجا لبای کس دیگه ای رو ببوسه گفتم بس کن اینارو نگو فقط با من بمون خواست بر عقب تر و تکیه بده که کمرشو گرفتم و بازم کشیدمش جلو متعجب نگاهم کرد گفتم من هنوز سیر نشدم از این لبای خوشمزت چشماش متعجب تر شد و خیلی کم ته چشماش ا‌شک جمع شد محکم تر از قبل لبامو گرفت تو دهن‌ میخورم و سرمو فشار میداد سمت خودش و منم همراهیش میکردم کیرم شق شده بود حسابی ولی نزاشتم ببینه و بفهمه حس می‌کردم فعلا زوده اون روز رفتیم خونه ولی باهم پیام بازی میکردیم زیادم این کارو میکردیم همین روند ادامه پیدا کرد تا آخرین مرخصی خدمتمو یا همون پایان دوره رو اومدم یه روز که رفتم خونشون سر ظهر دایی رفت خوابید و منو مریمم از خدا خواسته شروع کردیم در عین حال که خیلی مراقب بودیم لب می‌گرفتیم از هم این بار که کیرم شق شد دیگه جلوی دیده شدنشو نگرفتم مریم چشمش افتاد رفت عقبو گفت این چیه دیگه یه ضربه کوچولو بهش زدو گفت خودتو جمع کن دیوونه گفتم چیکار کنم خب دست خود آدم که نیست توله من یکم دیگه لب بازی کردیمو خودشو دور کرد من بعد از چند روز برگشتم پادگان و آخرین روزا بود برای جمع کردن امضا یه شب که داشتم باهاش چت میکردم اینم بگم که گوشیو میتونستم ببرم تو پادگان با دژبانا که رفیق بشی و قدیمی باشی این کارو میشه کرد خلاصه گفت اون چی بود اون شب چرا شق کرده بودی گفتم توقع داشتی چیکار کنم پس گفت چی تو فکرت میگذره عوضی گفتم معلومه چی میخوام کم کم یه معاشقه خوب مریم این واقعا حق جفتمونه سرتونو درد نیارم انقدر بحث کردم باهاش که راضی شد راضی شد که فقط برای هم بخوریم یه اصطلاحم برای خودش انتخواب کرده بود به نام سکس ناقص و آخرین جمله چت اون شبمون هیچ وقت یادم نمیره گفت من برم داییت کارم داره فعلا عزیزم کیرت دهنم خدافظ این جمله هنوز تو ذهنمه بعد از تموم شدن اون چند روز توی پادگان و گرفتن تموم امضاها و نامه ترخیصی یا همون برگه رهایی برگشتم کرج و به خانواده گفتم یه هفته ای کارم طول میکشه و این یه هفته رو رفتم خونه دایینا از اونجایی که رابطه خوبی باهم نداشتن دایی از خداش بود من اونجا باشم مریمم که بهتون نگم دیگه معلومه که از خداش بود من یه هفته اونجا بمونم اولین روزی که اونجا بودم بازم همون کافه رستوران رفتیم و کلی لبو لب بازی کردیم گفتم نمیخوای بزاری زبونم جاهای دیگه رو لمس کنم و هم زمان با گفتن این جمله دستمو بردم روی کصش و از روی شلوار می‌مالیدم حالت چهرش عوض شد و انگار داشت حال می‌کرد کم کم شل شد و پاهاشو از هم باز کرد چندتا از دکمه های پیرهنشو باز کرد و ممه هاشو برای اولین بار دیدم از اونجایی که کلا زن توپریه سینه‌ های درشت و خوش فرمیم داشت داشتم دیوونه میشدم طوری داشتم ممه هاشو میخوردم که صداش رفت بالا گفت نکن احمق همه می‌فهمن الان مارو نمیبینن ولی صدامونو که میشنون گفتم باشه دوباره لباشو خوردم و خودش دستمو کرد توی شلوارش بعد از چند دقیقه مالیدن کصش از روی شرت دستمو بردم تو چی حس میکردم باور نکردنی بود خیس گوشتی و بی نهایت داغ می‌مالیدم و لباشو محکم تر میخوردم گفت دوست داری برام بخوری گفتم معلومه که دوست دارم توله سریع دکمه های شلوارشو باز کرد یکم کشید‌ش پایین و به زحمت نقص کسش افتاد بیرون رنگش عادی بود و توش صورتی افتادم به جونش و همون نصفه رو عین دیوونه ها میخوردم و دور لبم پر از خیسیاش بود دیگه تایم زیادی اونجا بودیمو گفت بهترت بریم داییتم نگران میشه حوصله جرو بحث ندارم گفتم باشه جمع کردیم رفتیم و من نیم ساعتی دیر تر از مریم میرفتم خونه که ضایع نباشه