uz
Feedback
﮼اتاق‌سردآبی ﮼

﮼اتاق‌سردآبی ﮼

Kanalga Telegram’da o‘tish

📱 ﮼صفحه‌اینستاگرام : www.instagram.com/BlueColdRoom ارسال ویدیو و متن : @bluee_girl

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali ﮼اتاق‌سردآبی ﮼ analitikasi

﮼اتاق‌سردآبی ﮼ (@blue_coldroom) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 28 431 obunachidan iborat bo'lib, Taʼlim toifasida 6 892-o'rinni va Eron mintaqasida 11 955-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 28 431 obunachiga ega bo‘ldi.

10 Iyun, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -121 ga, so‘nggi 24 soatda esa -12 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 15.23% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 4.29% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 4 331 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 1 220 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 31 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent کس, روز, وقت, گاه, جا kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
📱 ﮼صفحه‌اینستاگرام : www.instagram.com/BlueColdRoom ارسال ویدیو و متن : @bluee_girl

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 11 Iyun, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Taʼlim toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

28 431
Obunachilar
-1224 soatlar
-477 kunlar
-12130 kunlar
Postlar arxiv
‏کاری رو که از صمیم قلب انجامش دادی هیچوقت باخت حساب نمیشه. 😉💙👌🌱 ببینم امشب ری اکشن هزارتایی میشه؟ 😊

سیگار سوخته‌رو از لای انگشتام بیرون کشید‌و گفت: تا کی قرار اینقدر خودتو اذیت کنی؟ زل زدم به موجای آبی دریا که تا سرانگشتام می‌رسیدن‌و برمی‌گشتن‌و گفتم: می‌دونی چی خیلی اذیتم میکنه؟ سر تکون داد که: چی؟ نگاهمو از موجای دریا تا خیسی سرانگشتام پایین آوردم‌و گفتم: اینکه بعد اون همه اصراری که بهم کرد واسه بودنم بهم گفت اشتباه کردم... نگام کرد‌و گفت: خب، حالا قرار همه عمر غصه‌شو بخوری‌و ماتم بگیری؟  زانوهامو تو بغلم کشیدم‌و دستامو دورش حلقه زدم‌و گفتم: می‌دونی چرا اون راحت فراموشم کرد‌و من هنوز درگیر رابطه‌ایم که تموم شده؟ موهامو زد پشت گوشم‌و گفت: نه سرمو رو زانوهام گذاشتم‌و خیره شدم به غروب نارنجی خورشید‌و گفتم: چون اون بمن به چشم اشتباه نگاه کرد و من عاشقش بودم طرز نگاه کردن به حضور آدما می‌تونه تو حسی که موقع بودن‌و رفتنشون داریم دخیل باشه آدما سعی می‌کنن اشتباهاتشونو حتی اگه فراموش نکردن جبران کنن و تکرار نکنن همینطور که آدما نمی‌تونن دلتنگ عشقشون نشن اون راحت رفت‌و فراموش کرد چون من اشتباه زندگیش بودم من نمی‌تونم راحت بگذرم‌و فراموش کنم چون دوسش داشتم اون به تموم لحظه‌هایی که کنار من بوده، به حس بینمون، به خاطراتمون، به وقتایی که با من بود به چشم یه اشتباه نگاه می‌کرد‌ واسه همین زود همه‌چی یادش رفت اما من فکر می‌کردم اون قشنگ‌ترین اتفاق زندگیمه، هروقت کنارم بود حالم خوب بود حتی یادآوری لحظه‌های بودنش تا ساعت‌ها، روزها حالمو خوب می‌کرد، وقتی حرف میزد دلم می‌خواست کل دنیارو خاموش کنم تا صدایی نیاد که حتی هجای نفساش یادم بمونه من اونقدر دوسش داشتم که حاضر بودم هرکاری بکنم فقط حالش خوب باشه من اصلا وقتی بود به نبودنش فکر نکرده بودم فکر نکرده بودم اگه بره اگه نباشه چی به روزم میاد من هیچوقت آینده‌رو بدون اون تصور نکردم کاش حداقل هنوز خیال می‌کردم یه حس مشترکی بینمون بوده اینکه می‌دونم من اشتباهی بودم براش خیلی دردآوره من‌و کشید تو بغلش‌و قطره اشکی که از رو گونم سر خورد تو بوسه‌ی خداحافظی خورشید و دریا گم شد . . .! #مهلا_بستگان

بعضی آدم‌ها نمی‌روند… فقط دیگر پیام نمی‌دهند. و عجیب است که نبودنِ یک پیام، گاهی بیشتر از نبودنِ یک آدم درد دار... #{عاشقانه
بعضی آدم‌ها نمی‌روند… فقط دیگر پیام نمی‌دهند. و عجیب است که نبودنِ یک پیام، گاهی بیشتر از نبودنِ یک آدم درد دار... #{عاشقانه هایی از جنس اتاق سرد آبی}#

🍃«إحتضن نفسك بنفسك، لن يحارب أحد من أجلك»🍃 خودت خودت را در آغوش بگیر کسی برای تو نخواهد جنگید... 🌱🪴🍃💙 INSTAGRAM | BLUECOLDROOM

‹ آشوب › دیگه برام اهمیتی نداره دیواری که بهش تکیه میدم چندتا آجر لق داره، چه‌قد ترک برداشته یا حتی چه شعری روش نوشته شده. خیلی وقته دست از دیدن و شنیدن و دوییدن برداشتم. مثل یه مسافر جامونده از قطار، زل می‌زنم به قدم‌هایی که همیشه درحال رفتنن؛ از ایستگاهی به ایستگاهی دیگه از شهری به شهری دیگه یا حتی از قلبی به قلبِ دیگه! حس می‌کنم از زندگی سانسور شدم. هیچ اثری ازم به جا نمی‌مونه، به هیچ‌جا تعلق ندارم! انگار توی لحظه‌ای از زمان محو میشم؛ مثل بخار چایی! توی یه لحظه شعله‌ور میشم و هرچیزی که باهام فاصله‌‌ای نداره رو می‌سوزونم؛ ولی من آتیش نیستم که هی فوتم کنن و هی قُر بگیرم؛ من خاکسترم. تموم شدم، که با برخورد هر باد‌ِ فراری از آغوشِ درخت، بیشتر متلاشی میشم. با شنیدن هر کلمه‌ای که امید رو یادآوری کنه بیشتر فرو می‌ریزم، من از آینده می‌ترسم، از جا موندن، از مدام کنار اومدن. من از این نصفه نیمه بودن بدم میاد، از بودن صرفا برای اینکه حفره‌ی خالی‌ای به‌چشم نیاد، از تضمینی بودن احساسات بدم میاد. شاید به همین خاطره که بلد نیستم مال کسی بشم، بلد نیستم دژاوو‌های ذهنیم رو نادیده بگیرم، بلد نیستم بدون ترس زخمامو به بقیه نشون بدم، بلد نیستم به ته داستان فکر نکنم. نمی‌دونم به قول فروغ: ‹ شاید اگه اینجا بودی، اشکایی که حالا توی چشمام به زحمت دارم نگه می‌‌دارم رو روی دستای تو می‌ریختم.› شاید اگه تو بودی همه چی یه‌طور دیگه‌ای بود، رِقت‌انگیز؛ ولی قابل تحمل و دور از ترس. مثل وَطن؛ آشوب اَما پَناه . . .'🗞🔏' #مریم_عباسی 📻 @blue_coldroom

آن لرزه که گرمای تنت بر اندام من انداخت حیف است که ثبتش نکند دانشِ صد لرزه نگاری.. #اسما_سیدزایی #شاهرگ

در شمارش روزهایم تو را گم کرده‌ام و در هر قدم خاطرات تو را جست‌وجو می‌کنم در ازدحام این همه رفتن و رسیدن هنوز رد نگاهت را در گوشه‌های فراموش‌شده‌ی زندگی‌ام می‌جویم انگار بخشی از من همان روزی که رفتی کنار تو جا ماند گاهی خیال می‌کنم اگر چشم‌هایم را ببندم دوباره صدایت را خواهم شنید دوباره دست‌هایت آرامش را به قلب خسته‌ام بازمی‌گردانند اما هر بار تنها سکوت است که میان من و خاطراتت قد می‌کشد من هنوز در میان فصل‌هایی که بی‌تو گذشته‌اند به دنبال نشانی تو می‌گردم در کوچه‌های خاطره در لبخندهای نیمه‌کاره و در تمام رویاهایی که قرار بود با تو زندگی شوند شاید زمان گذشته باشد اما بعضی آدم‌ها از تقویم دل پاک نمی‌شوند تو از همان‌هایی که هرچه دورتر می‌شوی جایت در قلبم عمیق‌تر می‌شود 📻 @blue_coldroom

زیبایی ات چهل سالگیِ شاعری ست که هر چه می نویسد شراب می شود ... #کامران_رسول‌زاده

با رفتارمان زخم می‌زنیم و امیدواریم با کلماتمان ترمیم کنیم! چه هیولای پاره‌وقتی هستی انسان...
-حمید سلیمی

توبارون که رفتی........ این ریمیکسو از دست ندین بعضی آدما شبیه بارونن؛ میان، آرومت می‌کنن، و وقتی می‌رن، همه‌جا بوی نبودنشون می‌مونه... 🌧🖤

گاهی آدم‌ها را فراموش می‌کنم… اما دلتنگی‌شان را نه؛ انگار حافظه‌ام تو را گم کرده، اما قلبم هنوز پیدایت می‌کند.... 📻 @blue_coldroom

من به عنوان یک انسان، فارغ از جنسیت، سن، ملیت، مذهب یا هر مرزبندی دیگری، از جنگ متنفرم. جنگ بی‌رحم است؛ سرد، کور و ویرانگر. چیزی نیست که بتوان در آن برنده‌ای واقعی پیدا کرد. حتی آن‌هایی که روی کاغذ پیروز نامیده می‌شوند، بخشی از انسانیت، آرامش و آینده خود را از دست می‌دهند. جنگ فقط صدای گلوله و انفجار نیست؛ جنگ یعنی خانه‌هایی که به ویرانه تبدیل می‌شوند، کودکانی که پیش از آنکه طعم زندگی را بچشند با طعم ترس آشنا می‌شوند، خانواده‌هایی که عزیزانشان را برای همیشه از دست می‌دهند و مردمی که ناگهان همه چیزشان را از کف رفته می‌بینند. در جنگ، تنها نظامیان آسیب نمی‌بینند. گاهی بیشترین رنج را مردم عادی تحمل می‌کنند؛ همان‌هایی که نه تصمیم‌گیرنده‌اند و نه آغازکننده. کارگر، معلم، دانشجو، پزشک، کودک و سالمند، همه در معرض پیامدهای آن قرار می‌گیرند. فقر، تورم، بیکاری، رکود اقتصادی، کمبود دارو، کمبود سوخت، ناامنی و فروپاشی زیرساخت‌های زندگی روزمره، تنها بخشی از زخم‌هایی هستند که جنگ بر پیکر جامعه باقی می‌گذارد. زخم‌هایی که گاهی سال‌ها و حتی دهه‌ها بعد از خاموش شدن سلاح‌ها همچنان باقی می‌مانند. تاریخ پر است از جان‌هایی که در آتش جنگ سوختند؛ جان‌هایی که می‌توانستند زندگی کنند، عشق بورزند، رویا بسازند و آینده‌ای بهتر خلق کنند. اما قربانی جاه‌طلبی‌ها، رقابت‌های قدرت و تصمیم‌های کسانی شدند که اغلب خودشان هرگز در خط مقدم رنج و ویرانی حضور نداشتند. چه بسیار سیاست‌های آلوده و تصمیم‌های خودخواهانه‌ای که برای حفظ قدرت، نفوذ یا منافع، ملت‌ها را به کام جنگ کشانده‌اند و هزینه آن را مردمانی پرداخته‌اند که تنها خواسته‌شان زندگی در صلح و امنیت بوده است. من از جنگ متنفرم؛ نه از روی ترس، بلکه از روی درک رنجی که به همراه می‌آورد. از روی احترامی که برای جان انسان‌ها قائلم. هیچ مادری نباید چشم‌انتظار فرزندی بماند که هرگز بازنمی‌گردد. هیچ کودکی نباید صدای انفجار را به جای خنده بشنود. هیچ انسانی نباید میان مرگ، آوارگی و گرسنگی یکی را انتخاب کند. اما گاهی زندگی و تاریخ، انسان‌ها و ملت‌ها را در موقعیتی قرار می‌دهد که انتخاب میان خیر و شر نیست؛ انتخاب میان بد و بدتر است. موقعیتی که هر راهی هزینه دارد و هر تصمیمی زخمی بر جا می‌گذارد. در چنین شرایطی، انتخاب راه بد برای جلوگیری از وقوع فاجعه‌ای بزرگ‌تر، شاید تلخ باشد، اما گاهی اجتناب‌ناپذیر است. با این حال، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز نباید فراموش کرد که جنگ هرگز یک آرمان نیست؛ نهایتاً یک شکست جمعی است. صلح، گفت‌وگو، عقلانیت و حفظ کرامت انسان‌ها باید همیشه نخستین انتخاب باشند و جنگ، آخرین راهی که هیچ گزینه دیگری برای جلوگیری از فاجعه باقی نمانده باشد. آرزوی من ساده است: جهانی که در آن قدرت، ارزشمندتر از جان انسان‌ها نباشد؛ جهانی که کودکان، صدای مدرسه را بشنوند نه آژیر خطر؛ جهانی که سیاست برای ساختن باشد نه ویران کردن. شاید این آرزو بزرگ به نظر برسد، اما تاریخ نشان داده است که هر صلحی، از همین آرزوهای ساده آغاز شده است. .صاد. 📻 @blue_coldroom

میروم ای دوست سراغم را نگیر چون تو رفتی بی تو من بودم اسیر گرچه از ما دیده رفتی بر سرم بر سر خاک تو باشد پیکرم گر چه جان در راه تو دادیم و سر در تمنای تو بود این دردسر گر چه ما را نیست از تو هیچ کار تو مرا بی من گذاشتی روزگار #پوریا_جمشیدی 📻 @blue_coldroom

سلامتی، بجای جام جهانی, جنگ جهانی شد bluecoldroom
سلامتی، بجای جام جهانی, جنگ جهانی شد bluecoldroom

دلم می‌خواد بخوابم‌و خواب نبینم نکه هیچی هیچی نبینما، نه مثلا اگه بدونم تو پشت همه خوابام منتظرمی که بدم نمیاد از خواب دیدن اما تو نیستی خوابام پر از کابوس می‌بینم می‌دوئم دنبالت دستم بهت نمی‌رسه می‌بینم منتظرم ساعت می‌گذره تو نمیای می‌بینم هرچی می‌خوام شمارتو بگیرم یادم نمیاد می‌بینم قرار بیام پیشت ولی به قرار نمیرسم تو میری می‌بینم برات نوشتم دلتنگتم جوابی ازت نمیاد می‌بینم منو بلاک کردی نتونم عکساتو ببینم می‌بینم آنلاینی از من خبری نمیگیری می‌بینم از تو فقط عطرت تو خونه مونده می‌بینم پیر شدم همه‌ چیو یادم رفته جز تو می‌بینم تنها موندم تو خیالت تو اصلا منو یادت نیست می‌بینم همو دیدیم تو منو نمی‌شناسی یه سره دارم کابوس می‌بینم یه بار نشد بخوابم بیای بگی: دیر اومدی دیوونه خیلی وقته منتظرتم یه بار جای رفتن بیای بیای خستگیتو بزاری گوشه اتاق چمدونتو دم در بگی اومدم که بمونم یه بار نشد بخوابم خواب بغلتو ببینم که سرتو چسبوندی به سینم آروم خوابیدی من ببوسمت‌و خیالم جمع باشه که دیگه قرار نیست بری فقط یه بار، یه بار نشد حتی تو خواب ازم بخوای که بمونم پیشت که بگی زندگی بدون من زندگی نیست برات . . . باور کن بند ناف منو با غم بریدن وگرنه اینهمه غصه چجوری تو یه آدم جا میشه شایدم عنصر سازنده من غم و غصه بود یا شاید منو واسه عاشق تو بودن آفریدن من خلق شدم که تو با فراق بالی دلبری کنی هرچی که هست گندش بزنن این دنیارو که هیچوقت چرخ گردونش به دل ما نچرخید حتی تو خواب . . . #مهلا_بستگان

ی جا خوندم دوست که باشی فرقی نمی کند که زن باشی یا مرد دور باشی یا نزدیک رفاقت فاصله ها را پر می کند گاهی با حرف گاهی با سکوت دوست که باشی فرقی نمی کند از کدام فصلیم یا کدام نسل 💟💙🍷

‏تمام حرفهای سياستمداران جهان به اندازه‌ ی یک  بوسه تو ‏تاثيرڪَذار نيست. #افشين‌_يداللهی

دلم جایی را می‌خواهد که ساعت نداشته باشد، جایی میان درخت‌ها که صبحش با نور پنجره شروع شود و شبش با صدای جیرجیرک‌ها تمام، نه کسی چیزی بخواهد نه من مجبور باشم به چیزی برسم، فقط چند صفحه کتاب، چند آهنگ قدیمی و خودِ خودِ زندگی. شبتون آروم☹️😔💙

photo content