fa
Feedback
﮼اتاق‌سردآبی ﮼

﮼اتاق‌سردآبی ﮼

رفتن به کانال در Telegram

📱 ﮼صفحه‌اینستاگرام : www.instagram.com/BlueColdRoom ارسال ویدیو و متن : همکاری و‌تبلیغات : @Add_BLUE @bluee_girl یا میتونی همینجا مستقیم بهم دایرکت( پیام)بدی😊

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام ﮼اتاق‌سردآبی ﮼

کانال ﮼اتاق‌سردآبی ﮼ (@blue_coldroom) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 28 045 مشترک است و جایگاه 6 838 را در دسته آموزش و رتبه 12 257 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 28 045 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 19 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -55 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -7 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 8.15% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 3.90% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 2 287 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 1 095 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 24 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کس, روز, وقت, گاه, جا تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
📱 ﮼صفحه‌اینستاگرام : www.instagram.com/BlueColdRoom ارسال ویدیو و متن : همکاری و‌تبلیغات : @Add_BLUE @bluee_girl یا میتونی همینجا مستقیم بهم دایرکت( پیام)بدی😊

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 20 سپتامبر, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته آموزش تبدیل کرده‌اند.

28 045
مشترکین
-724 ساعت
-367 روز
-5530 روز
آرشیو پست ها
عمیقاً دلم میخواد یه مدت در قبال هیچی مسئولیت نداشته باشم هیچی به من مربوط نباشه... 📻@blue_coldroom و شب‌بخیر دوستان آبی💙👋

گوشمو چسبوندم به گوش‌ماهی یادگاریِ تو. از توش صدای دریا میاد. موج میزنه، تنم خیس میشه. چشمامو باز میکنم تو نیستی، افتادم لبِ ساحل، مرغای دریایی بالاسرم به شکار کردنم فکر می‌کنن. عرقِ سرد نشسته رو تنم. تو که نیستی طوفان میشه حالم. اینارو به دکترم گفتم. ولی دکتر گفته: نباید از این حرفا بزنم. اما الان که خودمون دوتا تنهاییم، الان که شبه، که دلگیره، که غم عین خاروخاشاک رفته تو چشممون اشکی‌مون کرده، بیا برات بگم که چقدر دلم می‌خواد از همه‌چی بگم. از همه‌چی که . . . از تو بیشتر . . . دلم می‌خواد یه سره از چشمای قشنگ تو بگم. دکتر که نمی‌دونه من چقدر دلم می‌خواد تو چشات لونه کنم. نمی‌دونه من یه ماهی مردم تو ساحل تنِ تو که مرغای دریایی نمی‌خورنم. دکتر گمون میکنه اگه از تو نگم، تورو یادم میره‌. نگی به کسیا، ولی دکتر دیوونست. اینقدر درس خونده، از این درسای الکی که دیوونه شده. وگرنه آدم عاقل می‌دونه نمیشه که از دلبر نگفت‌. نمیشه از چشمای مست‌و خمارش نگفت. از ساحل تنش، از شب موهاش نگفت. منم فقط بتو میگم، بتو میگم که بدونی هرچقدرم ببرن سرمو برق بزنن، قرصای رنگووارنگ بهم بدن تورو یادم نمیره. حالا  دکتر هرچقدر سوادش قد میده بزا دوا درمون کنه، فرقی که به حال من نداره. مخصوصا حالا که تابستون رسیده به تهش. از فردا تو با خورشید کم‌جون مهر میای میشینی سر طاقچه‌ی دلم. من تو برگ‌ریزون می‌بینمت. تو هوای ابری دم غروب با خیالت مست میشم. شبام بغض میکنم تو جای خالیت تا خود صبح. آبان میاد تورو تو بویِ بارون، تو دود سیگار، تو رسیدنِ خرمالوها می‌بینمت. چشمم میفته به نارنگی، یاد تو میفتم. زالزالک می‌چینم از سر درخت، یاد تو میکنم. آذر میشه؛ خاطره‌هات با باد سرد رخنه می‌کنن تو آجرای اتاق. انارا بغضیم میکنن. صدای کلاغ به گریه میندازتم. خلاصه که پاییز با یاد تو میاد. دروغ چرا، منم می‌دونم اینجا اصلا نارنگی‌و خرمالو نداره. پنجره‌هاش نرده داره. سیگار سهمیه‌ست. زالزالک اصلا مال شهر ما نیست. می‌دونم تورو، عطر پرتقال‌و رنگ خرمالورو خیال میکنم، ولی به هیچکس نمیگم که خودمم می‌دونم تو تویِ خیالمی. اینبار بارون که بباره، پنجره‌ی اتاقو باز میکنم اینجا بشه دریا بعد با خیالت می‌شینم لب ساحل به تماشای غروب خورشید. تو بخندی برام، من غرق شم تو صدای خندهات. بیفتم تو آبیِ تنت، ماهی شم، شنا کنم تا ساحل دستات. رعدوبرق که زد، پنجره که ترسیدو بسته شد تو منو بغل بگیری بزاری تو گوش‌ماهیِ یادگاریت. بعد منو پرتم کنی وسط دریا. مرغای دریایی شکارم کنن بندازم تو تموم شدن تابستون. آخه من از تموم شدن تابستون شروع میشم. مثل پاییز . . . ولی تو اینارو به کسی نگو. منم نمیگم به هیچکی، هیچکی جز تو که بدونی فراموشم نمیشی. #مهلا_بستگان 📻@blue_coldroom

تا به حال عاشق بوده‌ای؟ وحشتناک است، مگر نه؟ آدم را آسیب‌پذیر می‌کند. سینه‌ات را می‌گشاید و قلبت را باز می‌کند و این یعنی کسی می‌تواند وارد وجودت شود و تو را بهم بریزد. 📻@blue_coldroom

‌ جلوی میز کارتون یا میز تحریرتون یا توی نوت گوشیتون اینو بنویسید: "یه قانونی هست که میگه: تو الان تو گذشته‌ی آیندتی پس ‌جایی واسه پشیمونی نذار‌" 📻@blue_coldroom صبح‌بخیر رفقا💙🤚

پرسید چه شده؟ گفتم این روزها از همه چیز خسته‌ام. گفت باید صبر داشته باشی. گفتم از صبر کردن بیشتر از همه چی خسته‌ام. 📻@blue_coldroom

گاهی اوقات اون چیزایی که از همه چی بیشتر میخوای، اتفاق نمی‌افته. گاهی اوقات هم چیزایی که اصلا انتظارش رو نداری، اتفاق می‌افته! تو هزاران نفر رو ملاقات می‌کنی و هیچکدومشون هیچ تاثیری روت نمیذارن و بعدش با یه نفر آشنا میشی و زندگیت برا همیشه تغییر میکنه. 📻@blue_coldroom

‏بيش از اندازه دوست داشتن بيماریست... نبايد بيش از اندازه دوست داشت مردم به آن احتياج ندارند مزاحم شان می شود! #پولانسکی 📻@blue_coldroom

غم‌ انگیز ترین چیزی که آدم می‌تونه از خودش بپرسه اینه که: چرا اونقدری که من حواسم به همه هست، هیچ‌کس حواسش به من نیست؟ 📻@blue_coldroom

آخرین شمع رو هم روشن می‌کنه و می‌ذاره روی میز... میگه این هم به مناسبت چهلمین سالگردمون. میگم دیوونه ما هنوز چهل سالمون نشده... گیلاس شراب رو پر میکنه و میگه خب داریم رویا می‌بینیم، زمان چه معنی‌ای داره. همه چی دست خودمونه دیگه... به لاک قرمزش خیره میشم که پشت حرارت شمع‌ها موج‌دار میشه. میگم ولی همه چی خیلی واقعیه. تو واقعیت هم حتی انقدر واقعی نیست. میگه انقدر تو رویا بودی، عادت کردی...شدی خدای رویاها... انگشتم رو میگیرم روی آتیش یکی از شمع‌ها، نمیسوزه...! میگم نه...اونقدراهم واقعی نیست. دستم نسوخت. شرابش رو میخوره و بعد گیلاسش رو میزنه لبه‌ی میز و میشکونش... بعد شیشه رو میکشه روی پیشونیش و زخمیش میکنه. خون سرازیر میشه سمت چشماش... دستش رو میکشه روی پیشونیش و میگه: تو رویا چیزی به اسم درد وجود نداره...! رویاها شیرینن، مثل واقعیت نیستن... بعد میاد سمتم و با دست خونیش پیرهن سفیدم رو میگیره و از صندلی بلندم میکنه و میگه حالا بیا برقصیم... میگم پیشونیت هنوز داره خون میاد، چشمات هم خونی شده. خودش رو میچسبونه بهم و سرش رو میذاره روی سینه‌م و میگه برقصیم تا از خواب بیدار نشدیم. میگم الان توی رویای کی هستیم؟ من یا تو؟! میگه چه فرقی میکنه، مهم اینه که الان کنار همیم. باد پنجره رو باز میکنه، شمع‌ها خاموش میشن. همه جا تاریک میشه... بغلم رو فشار میدم... تو بغلم نیست... میرم کلید رو میزنم و لامپ رو روشن میکنم... یه دختر بچه با موهای طلایی نشسته زمین و داره نقاشی میکشه. داد میزنه: بابا بیا ببین نقاشیمو... خیره میشم بهش... نگاهم میکنه و میگه: بابا باتوام. بیا ببین چی کشیدم. میرم کنارش میشینم و سرش رو میبوسم و میگم: چی کشیدی دخترم؟ یه دریا با رنگ قرمز کشیده که بالاش پر از پروانه‌های آبی دارن پرواز میکنن. توی دریا یه تیکه ابر سیاه هستش که داره می‌باره... میگم دریا مگه قرمزه؟ میگه تو یک رویا هر چیزی شدنیه. میگم تو من رو میشناسی؟! میگه نه...! من بخشی از حسرت توام که این شکلی اومدم تو رویای تو...! بعد نقاشیش رو میده بهم و میگه گوشت رو بذار روش، ببین چه صدایی میده... نقاشی رو میذارم کف زمین و دراز میکشم و گوشم رو میذارم روش و چشمام رو میبندم. صدای یه زن میاد که داره میگه دوستت دارم... چشمام رو باز میکنم روی کاناپه خوابم برده بود... از جام بلند میشم... پاهام، کمرم، تمام تنم درد میکنه... به دستم نگاه میکنم که چروک شده... میرم جلو آینه... یه پیرمرد شصت ساله وایساده تو آینه و هیچی یادش نمیاد. حتی یادش نیست که کسی رو داشته یا نه تنها چیزی که میدونه، اینه که حالا تنهاست... مثل قبل از دوست داشته شدن مثل بعد از دوست داشتنِ کسی... ‌ #امیرحسین_سرمنگانی 📻@blue_coldroom و آخرین جمعه شب‌ تابستون‌تون بخیر💙👋

پولدار واقعی پولشو داد نمی زنه، درونگرای واقعی هم چیزی راجب درونگرا بودنش نمی گه، افسرده واقعی انقد سرش تو لاک خودشه که حوصله ی صحبت نداره، فرد سیگاری هر روز از سیگار‌ کشیدنش استوری نمی ذاره و آدم موفق انقدر درگیر برنامه هاشه که وقت نداره راجبشون صحبت کنه. تو دقیقاً همون چیزی نیستی که بیشتر از همه میکنی تو چش و چال ملت. 📻@blue_coldroom

‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌  اگر فردای روزی آن ها که ما را با هم دیده‌اند پرسیدند او که بود؟! خیلی دقیق از من نگو مختصر بگو: باقی عمر من است، او... 📻@blue_coldroom

‌ و با خود فکر می‌کنم آیا روزی خواهد رسید که آوازِ خوشبختی همراه با خورشید، از پشت کوه‌های سبز بر صورت خسته‌ی مردمانِ ایران زمین بتابد؟ #کیمیا‌رجبی 📻@blue_coldroom صبح‌‌تون‌بخیر عزیزای‌دل💙🤚

‌آنکه دردی به دلش نیس کجا می‌فهمد شب پُر دغدغه‌ی عاشق بی‌فردا را... 📻@blue_coldroom شب‌بخیر رفقای جان💙👋

در بطن این طوفان بی‌پایان، که نامش را «روزگار» گذاشته‌اند، من ایستاده‌ام؛ نه چون مقاوم‌ام، بلکه چون زمین خوردن هم برای نسلی مثل ما شکوهی ندارد. سرنوشتی که با جوهری تلخ آغاز شد، اکنون تنها بوی خاک و استخوان را بر جان این کتاب جوانی پاشیده است. گویی زندگی ما نه زیستن، که تماشای مرگِ هر آن‌چیزی‌ست که ممکن بود بشویم. چه گناهی سنگین‌تر از امید داشتن؟ ما تنها خواستیم عاشق شویم، نه شهید. خواستیم نفس بکشیم، نه خاک بخوریم. اما آن‌که قلم خلقت را در دست داشت، هر بار که نوبت به نوشتن خوشی ما رسید، دستش لرزید یا شاید عمداً قلم را کنار گذاشت. افسوس که در این جهان، حتی اندوه هم سهمیه‌ای شده، و ما وارثان بخش فراموش‌شده‌ایم. و حالا که بر صفحه‌ی خاکستری روزگار خیره می‌شوم، می‌بینم که حتی آسمان هم دیگر برای ما اشک ندارد؛ خسته‌تر از آن است که بغض ما را پاسخ دهد. ما نسل فراموش‌شده‌ایم، نه در کتاب تاریخ، که در دفتر خاطرات خودمان هم جایی نداریم. گویی زندگی با ما قرار نداشت، ما را در متن سوءتفاهمی بزرگ نوشتند، بی‌آن‌که بخواهیم. شاید اشتباه ما این بود که به آینده باور داشتیم، به آمدن روزهایی که قرار بود بیایند ولی نیامدند. انگار خواب دیدن برای ما حرام بود، و هر بار که پلک بستیم، خواب‌هایمان را هم مصادره کردند. ما فرزندان سکوتیم؛ سکوتی که با صدای بمب شکست، نه با آغوش. دُژَمـ...

دیشب هم با خیال تو سر شدو نیامدی من ماندم‌و خماری‌و حالی که کوک نبود حالا هم چند ساعت دیگر باز شب است باز قرار نیست تو بیایی باز منمو تنهایی‌و خیالِ تو دیگر عادت کرده‌ام خو گرفته‌ام به این احوال ناکوکِ نامیزون به این تنهایی ممتد غریب به شب‌های پر فکرو خیال‌و خاطره به روزهای کشدارو بی‌حوصله فقط نیا هرکجای این جهانی دیگر نیا به سرت نزند که برگردی مرا با تو هیچ صنمی نیست همان‌جا که هستی بمان من؛ در این ناخوش احوالی، خوشم . . .! #مهلا_بستگان 📻@blue_coldroom

افتادن با نمره ۲ بهتر از افتادن با نمره‌ی ۹ ئه؛ مرگ مغزی بهتر از قطع نخائه؛ سقوط بهتر از آویزون موندنه؛ و نبودن بهتر از نادیده گرفته شدنه. 📻@blue_coldroom

میدونم پیام دادن نوبتی نیست ولی خب باید مطمئن شم توهم دلت میخواد باهام حرف بزنی یا نه؟ 📻@blue_coldroom