ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

﮼اتاق‌سردآبی ﮼

﮼اتاق‌سردآبی ﮼

前往频道在 Telegram

📱 ﮼صفحه‌اینستاگرام : www.instagram.com/BlueColdRoom ارسال ویدیو و متن : همکاری و‌تبلیغات : @Add_BLUE @bluee_girl یا میتونی همینجا مستقیم بهم دایرکت( پیام)بدی😊

显示更多

📈 Telegram 频道 ﮼اتاق‌سردآبی ﮼ 的分析概览

频道 ﮼اتاق‌سردآبی ﮼ (@blue_coldroom) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 27 829 名订阅者,在 教育 类别中位列第 6 980,并在 伊朗 地区排名第 12 707 位。

📊 受众指标与增长动态

自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 27 829 名订阅者。

根据 05 十一月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -163,过去 24 小时变化为 -3,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 7.09%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.59% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 1 974 次浏览,首日通常累积 998 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 21。
  • 主题关注点: 内容集中在 کس, روز, وقت, گاه, جا 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“📱 ﮼صفحه‌اینستاگرام : www.instagram.com/BlueColdRoom ارسال ویدیو و متن : همکاری و‌تبلیغات : @Add_BLUE @bluee_girl یا میتونی همینجا مستقیم بهم دایرکت( پیام)بدی😊”

凭借高频更新(最新数据采集于 06 十一月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 教育 类别中的关键影响点。

27 829
订阅者
-324 小时
-397 天
-16330 天
帖子存档
تورا دوست می‌دارم، نه آنگونه که آدم‌ها دوست می‌دارند، بلکه آنگونه که تنها یک ‌بار در زندگی ممکن است... 📻@blue_coldroom امروزتون بخیر رفقا💙🤚

همه آدم ها؛ ظرفیت بزرگ شدن را ندارند... اگر بزرگشان کنیم گم میشوند؛ و دیگر نه شما را می بینند و نه خودشان را... بیاییم به اندازه آدمها دست نزنیم... #سیمین‌بهبهانی 📻@blue_coldroom و شب‌بخیر💙👋

یه متن دیدم نوشته بود: "زنده‌ایم تا بقیه عزادار نشن″ چه وصفِ حال صحیح و غریبی بود از وضعیت خیلیامون، ادامه دادن، صرفا بِه خاطر کسایی که دوسشون داریم و نه خودمون... 📻@blue_coldroom

هر لحظه سقوط آسمان را دیدیم در آینه معنای زمان را دیدیم در چهره‌ی تاریک شب از عمق وجود؛ جان دادن تدریجی‌مان را دیدیم! #امیرحس
هر لحظه سقوط آسمان را دیدیم در آینه معنای زمان را دیدیم در چهره‌ی تاریک شب از عمق وجود؛ جان دادن تدریجی‌مان را دیدیم! #امیرحسین_پناهنده ——- از کتاب: #چشمان_تو_انقلاب_را_رنگی_کرد #نشر_ایهام

از تهران، تا آنجا که تویی، «فاصله» دست درازی می‌کند؛ به خیال‌هایمان! آسمانِ شهر تو چیزی از دلتنگیِ چشم‌های من نمی‌داند که این
از تهران، تا آنجا که تویی، «فاصله» دست درازی می‌کند؛ به خیال‌هایمان! آسمانِ شهر تو چیزی از دلتنگیِ چشم‌های من نمی‌داند که اینجا را سیل برداشته و آنجا، آب از آب تکان نمی‌خورد . . . #مریم_عباسی @maryam_abasi_abri

زخم، نه برای رنج دادن، که برای یادآوری‌ است؛ که تو زیسته‌ای، جنگیده‌ای، یاد گرفته ای؛ و هنوز ایستاده‌ای. 📻@blue_coldroom

پنجشنبه دختره ته‌تغاری هفته است دلگیر‌و دل‌نازک پیراهن بلند تیره می‌پوشد و همیشه‌ی خدا موهایش پریشان است با دلبری لبخند می‌زند اما همه درگیر بغض پنهان درون حنجره‌اش می‌شوند عطرش چون بوی جامانده روی یک پیراهن قدیمی ته کمد می‌ماند و چشم‌هایش کتاب قطوریست از خاطرات مژه که برهم میزند گرد دلتنگی می‌پراکند به جانت نازدانه‌ی هفته! #مهلا_بستگان 📻@blue_coldroom صبح‌بخیر هم‌اتاقیا💙🤚

هيچ كَس ‏هيچ كَس را فراموش نمى‌كند؛ ‏اما ديگر ‏آن طور كه طرف مقابل می‌خواهد، ‏هرگز به ياد آورده نمى‌شود. ‏ 📻@blue_coldroom شب‌بخیر رفقا💙👋

هر وقت به خودت اومدی و دیدی داری یه پاراگراف برای یه آدم گنده مینویسی که بگی چرا رفتارش اشتباهه، بدون وقت قطع ارتباطه. ‌ 📻@blue_coldroom

و دلیل حال خوبت نباید آدم دیگری باشد و زمانی که این اتفاق می افتد تو درحال از دست دادن بخشی از خودت هستی. #سروش‌کلهر 📻@blue_coldroom

.            آدم واسه ادامه دادن                    نیاز داره             یکی براش ذوق کنه ... داری کسی رو؟ 📻@blue_coldroom صبحت‌بخیر رفیق‌آبی💙🤚

دلم میخواد تو شهری زندگی کنم که، صبح‌های رشت، غروب کیش و شب‌های تهران رو داشته باشه… 📻@blue_coldroom شب‌بخیر دوستان جان💙👋

#گل‌انار خیال خوبه، حتی از روی تخت تیمارستان. وقتی میشه چشم بستو تصور کرد صدای چکیدن قطره‌های سِرُم، صدای بارونِ که نم‌نم تو عصر پاییزی داره رو زردو نارنجیا می‌باره. خیال خوبه اما اینجا به جای عطر خاک نم‌دار بوی الکل میاد. من از این بو متنفرم. از صدای پاهایی که تو راهرو می‌پیچه‌و خلوت این اتاقو بهم میزنه متنفرم. از لبخند الکی پرستارا بدم میاد. فقط این آرامبخشی که میزنن تو سِرُم تا گیجو‌ منگم کنه رو دوست دارم. وقتی آروم آروم تو خونم حل میشه، چشمامو سنگین میکنه. ولی کاش جای همه‌ی اینا تو بودی. الان که پاییزِ، که آبان اومده تا بارونی باشه، کاش جای خیالِ قطره‌های بارون از صدای چکیدن سِرُم، واقعا بیرون از اینجا نشسته بودیم رو نیمکت فلزی پارک، نم بارون میزد، باد برگارو جا به جا می‌کرد، ما یه دستمون تو دست هم بود، اون یکیش حلقه بود دور کمر لیوان چای... عطر تو با بوی خاکو بارون قاطی شده بود، صدات شهرو قشنگ کرده بود، من نگا تو می‌کردم یادم می‌رفت چقدر حال ندارم. تو برام می‌خندیدی، لپات چال میفتاد، من غرق میشدم تو اون دوتا چاله‌ی کم‌عمق‌و عمیق... پریروزی دکتر تو غروب اومد سراغم. من اینقدر این غروبای پاییز رو مخمه که حد نداره... یهو هوا تاریک میشه، سرد میشه، کلاغا که معلوم نیست از صبح کدوم گوری بودن برمی‌گردن تو آسمون، حتی صدای بال زدنشون حالمو بد میکنه... دلم می‌خواد پاشم بپوشم بزنم بیرون، بعد یادم میاد من اصلا جایی ندارم بیرون از اینجا . . . هروقتم که من حال ندارترم، قحطی پرستار میاد تو این خراب شده. این مرتیکه سیبیل از بناگوش دررفته‌رو فرستادن سراغم که دکتر فرستاده پِیِت... اصلا من نمی‌دونم دکتر با من کار داره، من چرا باید پاشم برم؟ اما میرم، چون مثل باقی چیزا دیدن دکترم اینجا اجباریه. نگفتم برات نه؟ دکتر موهاشو شرابی کرده بود، یه رژ آلبالویی نشونده بود رو لبای خوش‌فرمش، طوسی زرشکی پوشیده بود اومده بود نشسته بود رو این صندلیای آبی بدرنگ. چقدرم که به اینجا نمیاد... چقدر تافته‌ی جدا بافتست... اما خوشگله، از اون خوشگلا که تو بودی... از همون در که وارد شدم متوجه نگاهای خیرم شده‌ بودو به خودش نیاورد که یعنی نفهمیده ما اومدیم. صداش زدم‌و گفتم: آخه دکتر جون، بچه زرنگ، صدای لِخ‌لِخه این دمپاییا از دم اون اتاق لعنتی هم شنفته میشه اونوقت تو نشنیدی؟ خندیدو نگام کرد‌و گفت: باز که برج زهرماری! رفتم نشستم روبه‌روش لَش کردم‌و گفتم: تو چرا روزبه‌روز خوشگل‌تر میشی؟ باز خجالت کشید‌و نگاه از من دزدید. سرشو کرد تو پرونده‌و گفت: خب تعریف کن از حال‌و روزت... بی‌خیال شونه بالا انداختم‌و گفتم که: همون همیشگی دکترجان. یه بارم شما تعریف کن اون بیرون چخبره؟ پاییز خوبه؟ دکتر لبخند زد‌و گفت: خوبه، سلام رسوند. پوزخند زدم‌و پرسیدم: برگا زرد شدن؟ بازار پر شده از نارنگیو نارنجی؟ دکتر سر تکون داد‌و گفت: آره با خودش قشنگیاشو آورده. یه نفس عمیق کشیدم‌و دراومدم که: دکتر می‌دونی من بیرون از اینجا عاشق چیه پاییز بودم؟ دکتر سر تکون داد‌و من ادامه دادم: عاشقِ دلبر تو پاییز . . . پاییزا اینقدر قشنگ میشد، درست عین گل انار . . . هرچی می‌پوشید بهش میومدا، اما قرمز که می‌پوشید میشد اون جواهر تو دل انار که یه تیکه سالم درمیاد وسوست میکنه واسه به دهن بردنش. یا نارنجی می‌پوشید آدم دلش می‌خواست جای خرمالو بخورتش. عطرش بو بارون می‌داد، بو چوب سوخته . . . خنده‌هاش اما از بارون قشنگ‌تر بود. اخمش رعدوبرق داشت. من خودم چندبار واسه اخمش مردم اما شانس نداشتم باز زنده شدم. راه می‌رفت صدای موج دریا میومد از قدماش... خوب که بو می‌کردی بو ساحل‌و ماهی هم می‌اومد. بهش میگفتم اینارو، بهم می‌گفت تو دیوونه‌ای! دکتر تو که درس خوندی حالیته، خدایی یه بار راست بگو: آدم اگه دیوونه‌ی دلبر نباشه، پس این زندگی به چه کار میاد؟ باید دیوونه‌ی دلبر باشی که زندگی معنا بده دیگه! وگرنه اینهمه دارو درخت‌و جک‌و‌ جونور، چرا باس آدم میشدیم؟ آدم شدیم که دلبر دلمونو بدزده زندگی قشنگ شه باهاش دیگه... اصلا هرکی تو زندگی دیوونه‌و عاشق یه چیزی میشه، من عاشقِ دیوونه‌ی دلبر بودنم. عیب داره مگه؟! دکتر؛ راستی تو تا حالا عاشق شدی؟ دکتر یه لبخند نشوند رو لبای سرخشو گفت: فکر کنم... من باز ازش پرسیدم: یعنی می‌فهمی من چی میگم؟ دکتر سر تکون دادو گفت: بگی نگی... من خندیدم‌و گفتم: دکتر عاشقی دیوونگی می‌خوادا نه دکترا . . . دکتر لبخند زد، سر تکون دادو رفت. فکر کنم جدی جدی عاشق شده. خلاصه که دلبر من اینقدر تو این اتاق‌آبی از عشقِ تو گفتم که دکترم عاشق شد. حالا هم قشنگه، هم عاشق، فقط خدا کنه عین تو بی‌فا نشه... که از صدای قطره‌های سِرُم‌و بوی الکل پاییز درنمیاد تو دیوونه‌خونه! #مهلا_بستگان 📻@blue_coldroom

در امتداد خیابان‌های خیس، چیزهایی از کنار آدم عبور می‌کنند که نامشان خاطره نیست؛ تکه‌هایی از زندگی‌اند که دیگر هیچ راهی به آن‌ها نداریم. INSTAGRAM | BLUECOLDROOM

جای خالی هست که حتی تمام پاییز هم نمی‌تونه پُرش کنه.

ساکنان قلبت را به دقت انتخاب کن، زیرا هیچ‌کس به غیر از تو، بهای سکونت‌شان را نخواهد پرداخت. 📻@blue_coldroom

همگیمان غمگینیم، بسیار غمگین... غمگین برای همه‌ی از دست دادن‌ها، دور بودن‌ها، دیر دیدن‌ها، دیگر ندیدن‌ها، هرگز نرسیدن‌ها، نشدن‌ها و... 📻@blue_coldroom صبح‌بخیر دل‌خوشیا💙🤚

ما الان غریبه‌هایی هستیم که همدیگرو خیلی خوب میشناسیم. 📻@blue_coldroom شب‌بخیر بروبچ💙👋