دلتنگى نام ديگر من است
Kanalga Telegram’da o‘tish
914
Obunachilar
+224 soatlar
+17 kun
+130 kun
Postlar arxiv
تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.
تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟
تو را کدام خدا؟
تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟
تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!
کدام نشاط دویده است از تو در تن من؟
که ذره های وجودم تو را که می بینند
به رقص می آیند
سرود میخوانند!
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو:
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟
ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه.
که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست!
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
تو دوردست امیدی و پای من خسته ست.
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.
#فریدون مشیری
@SMnostalgySM
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟
آغاز کسی باش که پایان تو باشد .......
دوری و حکمت و قسمت همگی بهانه است
آنکه خواهانِ تو باشد در رَهَت جان میدهد
#سارا یوسفی
@SMnostalgySM
همیشه یک نقطهی تاریک
در زندگیِ آدم هست
که یادآوری آن،
شادیهای بعدی را زهر میکند.😔
#صادق هدایت
جلوه می کرد آن مه و هفت آسمان می ایستاد
می گذشت و از تماشایش زمان می ایستاد
ناز را از شیوه ی چشمش ، به آهو یاد داد
آهوی عاشق به شوق او، دوان می ایستاد
با لبانی که پر از افسون بوسه می نمود
چای می نوشيد و قلب استکان می ایستاد
جمله ی خلق جهان گشته به امر او مطیع
تیر خون ریز رهای از کمان می ایستاد
باد اگر بر زلف او میخواست دستی برکشد
پیشِ آن گیسوی افسونگر، وزان میایستاد
ماه در آیینهٔ رویش به حیرت خیره بود
آفتاب از شرمِ آن رخ، در نهان میایستاد
چون موذن نام او را بر زبان می راند باز
در هوای قامتش ، بانگ اذان می ایستاد
#منیژه مقدم
@SMnostalgySM
آن هنگام که خواهان عشقند، زیباترین واژه ها را میآورند
برای نفوذ در قلب ها...
و آنگاه که میخواهند بروند ، پِی کمترین بهانه ها هستند.برای شکستن دلها...🥺
#نزار قبانی
@SMnostalgySM
روی ایوان دلم ، چشم انتظارتم !
من ديدم..
از همان سرِ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازهی نعنای نورسيده میآيد
پس بگو قرار بود که تو بيايی
و من نمیدانستم...!
دردت به جانِ بیقرارِ پُر گريهام
پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من
کجا بودی؟!
#سیدعلی صالحی
@SMnostslgySM
شب چنان گریه کنم بی تو که همسایه بهزور
دستِ من گیرد و بیرون کِشد از آب مرا
#سعدی
@SMnostalgySM
بعد از غیبتی میآیند،
احساساتمان را در هم میریزند
و سپس میروند!😔
#نزار قبانی
به سرم زد که هوایی بشوم غم نگذاشت
خواستم پر بکشم بارش نمنم نگذاشت
نوبهار تو مرا دید و گذشت از من و رفت
روی گلبرگ لبم بوسهی شبنم نگذاشت
آرزو داشتم از خندهی گل بنویسم
غرق در باد خزان، غصهی عالم نگذاشت
دلخوش باغ بهشتت شده بودم حوا
خواستم سیب بچینم ولی آدم نگذاشت
جبرئیلی شدم و دغدغهام پاکی بود
حیف در معبدی از وسوسه، مریم نگذاشت
مریم لبرطب شانه به زیتون زدهای
که تو بودی و به جز آه دمادم نگذاشت
خواستم عشق تو را وصف نمایم به بهشت
شعله ور شد دلم و سوز جهنم نگذاشت
رفت شهراد از این شهر و نکردی یادش
او که تا بود برایت به وفا کم نگذاشت
#شهراد میدری
@SMnostalgySM
براى خوب شدن حالمان
نيازمند
يك دوست داشتن هستيم
بيايد بچسبد و ولمان نكند...🙃
#امير وجود
ما بیغمانِ مستِ دل از دست دادهایم
همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیدهاند
تا کار خود ز ابروی جانان گشادهایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیدهای
ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم
#حافظ
@SMnostalgySM
دیگر هیچ کافه ای
مرا راه نمیدهند
آنقدر که تمام میزها را
تنها نشسته ام
بیم آن دارند
که تنهایی را فراگیر کنم
میدانی که
تنهایی
قابل سرایت است ...
#مانی دانته
@SMnostalgySM
بلای عشقِ تو بر من چنان اثر کردهست
که پندِ عالم و عابد نمیکند اثرم
قیامتم که به دیوان حشر پیش آرند
میانِ آن همه تشویش در تو مینگرم
#سعدی
@SMnostalgySM
دستهایم را میانِ دستهایت بگیر.
به خاطر آوردن را یادم بده
از خاطر بردن را یادم بده...
#هیلدا دولیتل
