uk
Feedback
دلتنگى نام ديگر من است

دلتنگى نام ديگر من است

Відкрити в Telegram

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای میخواند..‌

Показати більше
952
Підписники
Немає даних24 години
+27 днів
+430 день
Архів дописів
‌ دلخوشم هر سر صبحی به سلامی از تو...

وزشی می‌گذشت و من در طرحی جا می‌گرفتم، در تاریکی ژرف اتاقم پیدا می‌شدم. پیدا، برای که؟ او دیگر نبود. آیا با روح تاریک اتاق آمیخت؟ عطری در گرمی رگ‌هایم جابه‌جا می‌شد. حس کردم با هستی گمشده‌اش مرا می‌نگرد و من چه بیهوده مکان را می‌کاوم 😔 آنی گم شده بود. #سهراب سپهری @SMnostalgySM

بهر نیاز هر خم ابروست قبله ای این قبله از برای نماز آفریده اند عالم سیاه در نظر آب زندگی است تا آن عقیق تشنه نواز آفریده اند کوته ز آفتاب قیامت نمی شود شبهای هجر را چه دراز آفریده اند از خاکدان دهر سلامت طوع مدار کاین بوته را برای گدازآفریده اند صائب ز دلشکستگی خود غمین مباش کان زلف را شکسته نواز آفریده اند #صائب تبریزی @SMnostalgySM

سر و سرّی‌‌ست میان شب و گیسوی نگار که حکیمان جهان در طلبش پیر شدند

20260226_102813.jpg2.09 MB

اصلا کسی دنبال آدم نمی‌گردد! همه‌ی ما این‌طوریم. آدم‌ها غریب و بی‌پناه مانده‌اند. دارند در خودشان می‌پوسند... #هوشنگ ابتهاج @SMnostalgySM

پر کن پیاله را کین جام آتشین  دیری است ره به حال خرابم نمی برد!    این جامها که در پی هم می شود تهی  دریای آتش است که ریزم به کام خویش   گرداب می رباید و آبم نمی برد!    من با سمند سرکش و جادویی شراب  تا بیکران عالم پندار رفته ام     تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم  تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی   تا کوچه باغ خاطره های گریز پا  تا شهر یادها  دیگر شراب هم   جز تا کنار بستر خوابم نمی برد!    هان ای عقاب عشق  از اوج قله های مه آلود دوردست!  پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من  آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد! .... #فریدون مشیری @SMnostalgySM

یک گوشه از خیالِ مرا تا ابد گرفت...💙 #معصومه صابر

خبر از عیش ندارد که ندارد یاری دل نخوانند که صیدش نکند دلداری جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد تا دگر برنکنم دیده به هر دیداری غم عشق آمد و غم‌های دگر پاک ببرد سوزنی باید کز پای برآرد خاری مِی حرام است ولیکن تو بدین نرگس مست نگذاری که ز پیشت برود هشیاری #سعدی @SMnostalgySM

میگن بوی تن کسی که دوستش داری برات بوی بهشت میده ؛ من اینو تو آغوش تو فهمیدم..

خودم را دوست دارم؛ همه جا همراهم بوده و یک بار نگفت حاضر نیستم با تو بیایم.. آمد و هیچ نگفت، حرف نزد.. گفتم و او شنید، رنجش دادم و تحمل کرد..! #علیرضا روشن

نه تو گفتی که «به جای آرم» و گفتم که «نیاری» عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری زخم شمشیر اجل به که سر نیش فراقت کشتن اولاتر از آن که‌م به جراحت بگذاری تن آسوده چه داند که دل خسته چه باشد؟ 🥺😔 #سعدی @SMnostalgySM

‌دوستت دارم، و این خلاصه‌ی تمام شعرهایی‌ست که نسروده‌ام. #حسین منزوی @SMnostalgySM
‌دوستت دارم، و این خلاصه‌ی تمام شعرهایی‌ست که نسروده‌ام. #حسین منزوی @SMnostalgySM

ﺩﺭ ﻏﺮﯾﻮ ِ ﺳﻨﮕﯿﻦ ِ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺧﺘﻼﻁ ِ ﺍﺫﺍﻥ ﻭ ﺟﺎﺯ ﺁﻭﺍﺯ ِ ﻗُﻤﺮﯼ ِ ﮐﻮﭼﮏ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪﻡ ، ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺲ ِ ﭘﺮﺩﻩ‌ای ﺁﻣﯿﺰﻩاﯼ ﺍﺑﺮ ﻭ ﺩﻭﺩ ﺗﺎﺑﺶ ِ ﺗﮏ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﯾﯽ #احمد_شاملو @SMnostalgyS?

زیباییِ من برای سنگِ قبرها کافی‌ست آنقدر چشم‌های مرا دید که نبض     از نفس افتاد! کسی چه می‌داند انگشت‌های بریده‌‌ام مکدر کرده‌ست حالِ دستمالِ‌های سفید را #م‌ب آهو @SMnostalgySM

کسی که دری از امید را می‌بندد، جرمی بزرگ‌تر از کسی مرتکب می‌شود که نانی می‌دزدد. #ویکتور هوگو @SMnostalguSM

سهم ما در وسط معرڪه‌ے عشق چه بود غم و دلتنگی و حسرت همه یڪ جا با هم

در هفت آسمان چو نداری ستاره‌ای ای دل کجا روی که بود راه چاره‌ای ای ابر غم ببار و دل از گريه باز کن ماییم و سرگذشت شب بی ستاره‌ای #هوشنگ ابتهاج @SMnostalgySM

خسته‌ام! پایانِ خوبِ داستانت کو؟! #حسین_جنتی @SMnostalgySM

ای شب به من بگو ... اکنون ستاره ها نجواگران مرثیه ی عشق کیستند؟ هنگام عصر بر سر دیوار باغ ما باز آن دو مرغ خسته چرا می گریستن
ای شب به من بگو ... اکنون ستاره ها نجواگران مرثیه ی عشق کیستند؟ هنگام عصر بر سر دیوار باغ ما باز آن دو مرغ خسته چرا می گریستند...؟! #منوچهر_آتشی @SMnostalgySM