اکهارت تله
رقص زندگی ،حضور، مراقبه خودشناسی، تسلیم، مشاهده گری اولین پست کانال https://t.me/eckharttoll/1 کانال دوم. معلم های معنوی @eckharttoll1 ارتباط با ادمین @eckhart12
Ko'proq ko'rsatish📈 Telegram kanali اکهارت تله analitikasi
اکهارت تله (@eckharttoll) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 12 474 obunachidan iborat bo'lib, Din & Maʼnaviyat toifasida 7 236-o'rinni va Eron mintaqasida 25 580-o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 12 474 obunachiga ega bo‘ldi.
07 Iyul, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 58 ga, so‘nggi 24 soatda esa 0 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 27.77% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 11.59% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 0 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 1 446 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 0 ta reaksiya keladi.
- Tematik yo‘nalishlar: Kontent چیز, وقت, هستی, کس, جا kabi asosiy mavzularga jamlangan.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
“رقص زندگی ،حضور، مراقبه
خودشناسی، تسلیم، مشاهده گری
اولین پست کانال https://t.me/eckharttoll/1
کانال دوم. معلم های معنوی @eckharttoll1
ارتباط با ادمین
@eckhart12”
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 08 Iyul, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Din & Maʼnaviyat toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
Ma'lumot yuklanmoqda...
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 08 Iyul | +3 | |||
| 07 Iyul | +4 | |||
| 06 Iyul | +6 | |||
| 05 Iyul | +3 | |||
| 04 Iyul | +6 | |||
| 03 Iyul | +3 | |||
| 02 Iyul | +2 | |||
| 01 Iyul | +3 |
| 2 | همدلی از درک درد خویش آغاز میشود
ما معمولاً فکر میکنیم عزیزان مان را بسیار خوب می شناسیم و درک می کنیم، ولی شاید این طور نباشد. اگر ما درد و رنج و ادراکات خود را درک نکرده باشیم چگونه می توانیم درد و رنج شخص دیگر را درک کنیم؟ ما نباید بیش از حد مطمئن باشیم که همه چیز را درباره شخص دیگر درک میکنیم. باید از خودمان بپرسیم: «آیا من خودم را آن قدر که باید میشناسم؟ آیا درد و رنجم و ریشه هایش را می شناسم؟»
وقتی که قدری درک و شناخت درباره درد و رنج خود کسب کرده باشید، به تدریج در درک و برقراری ارتباط با شخصی دیگر ماهرتر می شوید. اگر نتوانید خودتان را باور کنید - اگر از خودتان نفرت داشته باشید و از دست خودتان عصبانی باشید - چگونه میتوانید شخصی دیگر را دوست داشته باشید و محبت خود را به او منتقل کنید؟
خودادراکی امری ضروری برای درک شخص دیگر است؛ خوددوستی امری ضروری برای دوست داشتن دیگران است. وقتی که درد و رنج خود را درک کرده باشید، کم تر عذاب می کشید و قادرید درد و رنج شخص دیگر را بسیار راحت تر درک کنید. وقتی که بتوانید درد و رنج و علت آن را در شخص دیگر تشخیص دهید، محبت به وجود می آید. دیگر تمایل ندارید شخص دیگر را تنبیه یا سرزنش کنید. میتوانید با دقت به حرف هایش گوش کنید، و وقتی صحبت میکنید در گفتارتان محبت و همدلی هست. شخصی که با او صحبت میکنید احساس راحتی بیشتری خواهد کرد چون در صدای شما محبت و همدلی وجود دارد.
آمدن به خانه به نزد خود برای درک درد و رنج مان و ریشه هایش نخستین گام است. وقتی که ما درد و رنج مان و دلیل به وجود آمدنش را بشناسیم، در وضعیتی هستیم تا با دیگران به گونه ای ارتباط برقرار کنیم که آنها هم کم تر رنج بکشند.
روابط ما به ظرفیت هر یک از ما برای درک آرزوها و مشکلات خاص خود و دیگران بستگی دارد.
وقتی بتوانید به راستی به خانه و نزد خود بیایید و به حرف های خود گوش کنید، میتوانید از هر لحظه ای که برای زندگی کردن به شما عطا شده منتفع شوید. می توانید از هر لحظه لذت ببرید. با ارتباط درونی خوب تسهیل شده بر اثر تنفس آگاهانه، میتوانید بنا کنید به درک خویش، درک درد و رنج خویش، و درک شادی خویش.
وقتی که بدانید چگونه با درد و رنج خود برخورد کنید، همزمان میدانید چگونه شادی ایجاد کنید. و اگر به راستی خوشحال باشید، همه ما از شادی شما منتفع میشویم. ما به وجود افراد شاد در این دنیا نیاز داریم.
تیک نات هان
@eckharttoll | 2 456 |
| 3 | وقتی شما به گذرایی همۀ شکل ها پی ببرید، وابستگی تان به آنها کاهش می یابد و تا اندازه ای، از هویت گرفتن از آن شکل ها فاصله می گیرید.
وابسته نبودن، به این معنا نیست که نمی توانید از نعمت های این جهان بهره مند شوید، برعکس، از آنها بیشتر لذت خواهید برد. پس از آن که شما گذرا بودن همه پدیده ها و ناگزیر بودن تغییر را ببینید و بپذیرید، می توانید از موضوعات شادی آفرین این جهان، تا وقتی که باشند، لذت ببرید، بدون آن که از دست دادنشان شما را بترساند یا تشویش آینده را داشته باشید.
وقتی شما وابسته نیستید، دیدگاهی بهتر پیدا می کنید و رویدادهای زندگی را از آن جایگاه می بینید، اما در آن ها گرفتار نمی شوید.
#اکهارت_ تله
@eckharttoll | 3 597 |
| 4 | یک سوال ☺️😉
چی میشه که در روابط انسانها بحران ایجاد میشود؟ واز کجا این بحران اغاز میشه؟
ممنون که پاسخگو هستید🙏🫶.
فکر میکنم بحران در رابطهها معمولاً از خودِ اختلاف شروع نمیشه؛
از جایی شروع میشه که آدمها دیگر واقعاً همدیگر را نمیبینند 😔
یعنی کمکم:
تصویرِ ذهنی جایِ انسانِ واقعی را میگیرد،
انتظار جایِ فهم را،
ترس جایِ عشق را،
و طلبکاری جایِ ارتباط را.
خیلی وقتها هر دو نفر هنوز میگن: «دوستت دارم» اما در عمل بیشتر دنبالِ اینن که:
فهمیده شوند،
تأیید شوند،
کنترل کنند،
یا زخمی نشوند.
و از آنجا بحران آرامآرام شکل میگیرد.
بعضی بحرانها هم از نگفتن شروع میشوند 😅
از حرفهایی که سالها خورده میشوند:
ناراحتی، نیاز ، خشم ، ترس ،
یا حتی دلتنگی.
و بعد یک روز، رابطه زیرِ وزنِ چیزهایی که هیچوقت گفته نشدهاند ترک میخورد.
گاهی هم بحران از اینجا شروع میشود که آدمها میخواهند دیگری را مطابقِ تصویر ذهنیِ خود تغییر دهند، نه اینکه واقعاً او را ببینند.
و شاید تلخترین بخشِ رابطه این باشد که: ما اغلب فکر میکنیم مشکل از «رفتار طرف مقابل» است، در حالی که خیلی وقتها بحران از ناتوانیِ ما در دیدن، شنیدن و بودنِ واقعی با یکدیگر آغاز میشود 🌱 | 5 514 |
| 5 | آرامش دقیقاً از جایی شروع میشود که آدم میفهمد: قرار نیست همهچیز را بداند تا بتواند زندگی کند( زندگی با ناشناخته ، سوپرایز شدن )
بعضی تصمیمها را فقط باید با تمامِ ترس، نقص و ندانستنِ موجود برداشت. نه چون مطمئنیم، بلکه چون دیگر نمیخواهیم تمام زندگی را در انتظارِ مطمئن شدن بگذرانیم
اعتماد به عمل غوغا میکند
وقتی آدمی به عمل خودش اعتماد میکنه،
کمکم از فلجِ ذهنی و دلدل کردن بیرون میاد.
حتی اگر بعداً بفهمه میشد جور دیگهای هم عمل کرد.
و موضوع طلب هم خیلی عمیقه…
شکر وجودتون ✨️ | 4 644 |
| 6 | آدمی فکر میکند دردِ اصلیاش «انتخاب کردن» است، اما بعد از مدتی میفهمد چیزی که بیشتر از همه تحلیلش برده، خودِ بلاتکلیفی بوده…
چون ذهن انسان برای مدت کوتاه میتواند بین چند مسیر معلق بماند، اما وقتی این حالت طولانی میشود، انگار بخشی از انرژیِ روانی دائم در حال مصرف شدن است. مثل موبایلی که حتی وقتی ازش استفاده نمیکنی، دهها برنامه در پسزمینه باز ماندهاند و آرامآرام باتری را خالی میکنند.
برای همین آدمهایی که مدتها در وضعیتِ «نمیدانم چه کنم» هستند، بعضی وقتها بدون اینکه کار سختی کرده باشند، عمیقاً خستهاند.
مثلاً:
کسی سالها در یک رابطه مانده، نه میتواند با دلِ آرام ادامه دهد، نه جرئتِ تمام کردنش را دارد. هر روز ذهنش بین شاید درست شود و شاید باید بروم رفتوآمد میکند.حالا میپذیرم واقعیت الان را ، بیرون شاید زندگی عادی به نظر برسد، اما درونش مدام در حال جنگ است.
یا کسی که مهاجرت کرده… نه کاملاً به کشور جدید تعلق پیدا کرده، نه دیگر آدمِ سابقِ کشور قبلی است. بین دو هویت معلق مانده. حتی خوشیها هم کامل خوشحالَش نمیکنند، چون بخشی از ذهنش هنوز درگیر این سؤال است: «واقعاً جای درستی آمدهام؟»
یا آدمی که کاری را ادامه میدهد که دیگر دوستش ندارد، اما از شروع دوباره میترسد. هر روز صبح فقط کار نمیکند؛ همزمان دارد با ترسِ آینده، قضاوت دیگران، نگرانی مالی و حسِ عقبافتادن هم میجنگد.
این فرسودگی آرامآرام خودش را نشان میدهد:
بیحوصلگی
گریههای ناگهانی
خستگیِ بیدلیل
نداشتن اشتیاق
یا حتی حسِ بیمعنا شدنِ چیزهایی که قبلاً مهم بودند.
و عجیب اینجاست که ذهن معمولاً خیال میکند: «اگر هنوز تصمیم نگیرم، شاید کمتر آسیب ببینم…» در حالی که گاهی نرفتن به سمتِ هیچ مسیر مشخصی، آدم را بیشتر از خودِ شکست خسته میکند.
خیلی وقتها آدم دنبال «انتخابِ بدون درد» میگردد، اما زندگی معمولاً چنین گزینهای ندارد. بیشترِ انتخابهای واقعی، همراهِ از دست دادناند.
وقتی یک مسیر را انتخاب میکنی، همزمان داری از دهها امکانِ دیگر خداحافظی میکنی. و این خداحافظی همیشه غم دارد.
برای همین «یکدل شدن» همیشه حسِ پیروزی نمیدهد. گاهی فقط یعنی: دیگر نمیخواهم تمام عمرم را وسطِ در بایستم.
مثل کسی که مدتها کنار استخر ایستاده، آب سرد است، میترسد، هزار بار شرایط را بررسی کرده… اما بالاخره میفهمد که این ایستادنِ طولانی، از خودِ پریدن خستهکنندهتر شده.
شاید بعد از پریدن هم آب هنوز سرد باشد، اما دستکم آن کشمکشِ پایانناپذیر تمام میشود.
و بخشی از آرامشِ واقعی، نه در مطمئن بودن، بلکه در پایان دادن به این جنگِ دائمیِ درون باشد
جنگِ دائمی درونی ....🤨🤔 | 4 245 |
| 7 | بسیاری از انسانها تصور میکنند زندگی باید هدفی مشخص، معنایی قطعی یا مقصدی نهایی داشته باشد؛ اما شاید خودِ این جستوجوی دائمی برای «شدن» باعث دور شدن از زندگی واقعی شود. ذهن همیشه میخواهد به چیزی برسد: موفقتر، آرامتر، کاملتر یا مهمتر شود. و همین میلِ همیشگی به تبدیل شدن، نوعی نارضایتی پنهان ایجاد میکند؛ گویی اکنون کافی نیست.
شاید زندگی بیشتر از آنکه «هدف» باشد، یک جریان زنده برای مشاهده کردن باشد. زیستن، پیش از هر تعریفی، در لحظه اتفاق میافتد؛ در دیدن، احساس کردن، شنیدن و آگاه بودن. اما ذهن انسان معمولاً به جای مشاهدهی مستقیم زندگی، مدام در حال ساختن داستان دربارهی خودش است.
به همین دلیل بسیاری از افراد وقتی از دردها، غمها یا آرزوهایشان صحبت میکنند، در واقع احساس واقعی خود را بیان نمیکنند؛ بلکه فقط وقایع زندگیشان را تعریف میکنند. آنها ساعتها از اتفاقات بیرونی حرف میزنند، اما شاید هرگز مستقیماً با ترس، تنهایی، خشم یا وابستگی درون خود روبهرو نشده باشند.
وقتی انسان خود را درست نمیشناسد، طبیعی است که از دیگران قضاوتها، انرژیها و راهنماییهای نادرست دریافت کند؛ زیرا دیگران معمولاً به «روایت ذهنی» واکنش نشان میدهند، نه به حقیقت درونی انسان.
گاهی سکوت، صادقانهتر از توضیح دادن است. نه به خاطر ترس از قضاوت یا چشمزخم، بلکه چون انسان دیگر نیازی ندارد مدام تصویری از خودش به دنیا ارائه دهد. در این حالت، نوعی سادگی و آرامش به وجود میآید؛ جایی که فرد نه در حال پنهان کردن خود است و نه در حال نمایش دادن خود.
شاید آزادی واقعی زمانی آغاز میشود که انسان بدون فرار، بدون تفسیر و بدون تلاش برای تبدیل شدن به چیزی دیگر، فقط بتواند خودش و زندگی را همانگونه که هستند مشاهده کند. | 3 293 |
| 8 | «اکهارت تله »
🆔 شناسه:
https://ble.ir/eckharttoll | 0 |
| 9 | گاهی رنج، درِ ورودیِ بیداریست.
انگار زندگی اول ما را میشکند، بعد آرامآرام از لابهلای ترکها، نور خودش را نشان میدهد.
و شاید به همین خاطر است که بعضی آدمها بعد از درد، مهربانتر میشوند؛ عمیقتر نگاه میکنند؛ کمتر قضاوت میکنند.
چون چیزی را لمس کردهاند که فقط با فکر فهمیده نمیشود، باید زیسته شود.
زندگی قرار نیست همیشه مطابق میل ذهن پیش برود.
او بارها درباره این حرف میزند که انسان وقتی خسته میشود از جنگیدن با لحظه، تازه شروع میکند به دیدن.
دیدنِ همین اکنون؛ همین نفس؛ همین آدمهایی که وارد زندگیاش میشوند.
و چقدر عجیب است که هر رابطه، مثل یک آینه است.
بعضیها زخمی را در ما بیدار میکنند، بعضیها عشقی فراموششده را، بعضیها ترس را، بعضیها کودک درون را.
ما فکر میکنیم داریم دیگری را میبینیم، اما در حقیقت بخشی از خودمان را ملاقات میکنیم.
آدمها فقط “اتفاقی” وارد زندگی ما نمیشوند.
هرکدام حامل پیامی هستند؛
یکی میآید تا به تو صبر را یاد بدهد،
یکی مرز گذاشتن را،
یکی رها کردن را،
و یکی یادآوری میکند که هنوز قلبت توان عشقورزیدن دارد.
و شاید زیباترین لحظه وقتیست که میفهمی حتی دردناکترین رابطهها هم دشمن تو نبودند.
آنها بخشهایی از تاریکیِ نادیدهی تو را به سطح آوردند تا دیده شوند.
تا دیگر از خودت فرار نکنی.
در این نگاه، “دیگری” کمکم محو میشود.
مرز بین من و تو نرمتر میشود.
میبینی که همه، به شکلی، در حال حمل رنجی پنهاناند؛
همه دنبال عشقاند، دنبال دیدهشدن، دنبال آرامش.
و ناگهان دل انسان نرم میشود.
شاید آگاهی واقعی همین باشد:
اینکه وسط بیثباتیِ زندگی، وسط رفتنها و تغییرها، هنوز بتوانی زیبایی را ببینی.
بتوانی بگویی:
«بله… حتی این درد هم بخشی از رقص زندگیست.»
و چه آرامشی دارد وقتی دیگر لازم نیست زندگی را کنترل کنی.
فقط لمسش میکنی.
همانطور که هست.
با تمام تلخیها، اشکها، عشقها، دلتنگیها و دیدارها.
شاید در نهایت، تمام این مسیر، بازگشت به خود باشد.
اما نه آن “خودِ ذهنی” که مدام تعریفش کردهای؛
بلکه آن حضورِ خاموش و زندهای که همیشه اینجا بوده…
پشت تمام داستانها.
#نگاه_دوست 😊 | 3 775 |
| 10 | هیچ انسانی نباید اینقدر غم و تنهایی به دوش بکشه، اینو کامل درک میکنم و برات متأسفم.
ولی باید خیلی رک و پوستکنده بهت بگم:
من نمیتونم بیام درمان درد دلت، دلشکستگیهای قدیمیت، تنهایی شبهات و زخمهایی که از گذشته مونده. این بار واقعاً خیلی سنگینه برای من. نه ظرفیتش رو دارم، نه انرژیش رو، نه حتی تمایلش رو.
چون درد و تنهایی واقعیت رو هیچکس از بیرون نمیتونه برای همیشه پر کنه. این خالی بودن، این فقدان، دعوتیه که خودت باهاش روبهرو بشی و باهاش دوست بشی. اگه من بیام و سعی کنم نجاتت بدم، فقط درد رو به تأخیر میندازم و در نهایت تو آسیب میبینی وقتی درد درونی با وابستگی به دیگری گره میخوره، قویتر میشه، نه ضعیفتر.
وابستگی عاطفی و جستجوی کامل شدن از طریق یکی دیگه، بزرگترین توهمه. من نمیخوام نقش نجاتدهنده رو بازی کنم، چون این کار نه به تو کمک واقعی میکنه، نه به من آزادی میده.
تو خودت اون پتانسیل رو داری که با آگاهی، پذیرش کامل و حضور در لحظه، با تنهاییت آشتی کنی به جای اینکه ازش فرار کنی. زخمها وقتی شفا پیدا میکنن که کاملاً دیده بشن، بدون اینکه بخوای فوری یکی بیاد و درستشون کنه.
من فقط میتونم یه دوست معمولی باشم، بیشتر از این نه. امیدوارم این حرفها رو از روی محبت بشنوی، نه رد شدن. تو لیاقت این رو داری که خودت به آرامش درونی برسی، نه اینکه دنبال پر کردن خالیهات با یکی دیگه باشی.
#نگاه_دوست | 3 178 |
| 11 | #کاش #کاشکی
وقتی میگی «کاش»، در واقع از این لحظه جدا میشی و میری به:
گذشتهای که دیگه وجود نداره
یا
آیندهای که هنوز نیومده
و در هر دو حالت، یک «مقاومت» نسبت به واقعیتِ الان شکل میگیره.
یعنی: «این چیزی که هست، کافی نیست… باید جور دیگهای میبود.»
«کاش» معمولاً سه تا حالت داره:
حسرتِ گذشته (کاش اونطور میشد…)
ترس یا آرزوی آینده (کاش بشه…)
نپذیرفتنِ حال (این کافی نیست)
اما نکته مهم اینجاست:
در لحظهای که «کاش» میاد، تو دیگه با زندگیِ واقعی در تماس نیستی؛
با یک تصویر ذهنی در تماسی.
این به این معنی نیست که «کاش» بده یا نباید بیاد.
خودِ این کلمه هم یک احساسه… یک موج درونی.
فرقش اینجاست:
یا در «کاش» گم میشی و تبدیل به ناراحتی و کمبود میشه
یا متوجهش میشی و میبینی که فقط یک فکره که اومده و میره
وقتی فقط ببینیش، بدون اینکه دنبالش بری، یه اتفاق جالب میافته:
یه فاصلهای ایجاد میشه بین «تو» و اون حسرت.
و اونجا، یک آرامش عمیقتری هست که وابسته به «اگرها» و «کاشها» نیست.
«کاش» یعنی ذهن میخواد زندگی رو عوض کنه،
اما آرامش وقتی میاد که برای یک لحظه، همون چیزی که هست رو بدون شرط بپذیری حتی اگر کامل و ایدهآل نباشه.
😍😍😍😍 | 3 258 |
| 12 | اون لحظهای که تصمیم میگیری تغییر کنی،
بدنت و ذهنت شروع به لرزیدن میکنند.
ترس میآید، مقاومت بالا میگیرد،
نه چون این تغییر اشتباه است،
بلکه چون کاملاً ناآشنا و غریبه است.
ذهن قدیمیات فریاد میزند:
«نمیتونی!»
«قبلاً هم امتحان کردی و نشد»
«برگرد به همون نسخهٔ امن و آشنا»
«این راه خیلی سخته، تو آماده نیستی»
اما حقیقت عمیقتر این است:
اون صداهای بلند و پر سر و صدا،
صدای عادتها، ترسها و الگوهای تکراری گذشتهات هستند...
نه صدای واقعی آگاهی و وجود درونت.
تغییر، در واقع مرگ نسخهای از توست که دیگر به کارت نمیآید.
مرگی که لازم است تا فضای تازهای برای تولد «تو»ی جدید باز شود.
و اگر بتوانی فقط چند لحظه در این ناآرامی،
در این فضای نامطمئن و مبهم بمانی،
بدون اینکه فرار کنی یا به الگوهای قدیمی برگردی،
یه «تو»ی کاملاً جدید، قدرتمندتر و آزادتر متولد خواهد شد.
تغییر سخت نیست؛
ترس از ناشناخته بودنش سخت است.
وقتی این ترس را بپذیری و از آن عبور کنی،
میبینی که همه چیز از همان لحظه آغاز شده بود. | 0 |
| 13 | اميد
انسانها با اميد زندگي مي کنند. با اميد ميخوابن، با اميد بيدار ميشن، با اميد حرکت مي کنند
ولي هيچ موقع به خودشون توجه نکردند شايد همين اميده که بهشون اجازه زندگي کردن نمي ده،
وعده يک روز خوب
چرا انسان به اميد نياز داره؟
آيا انسان با اميد در حال فريب دادن خودشه، براي تحمل مصائب زندگی
اين نيازمند يک صداقت درونيه. انسان داره از واقعيت و آنچه که هست فرار مي کنه به اميد يک روز بهتر و انسان در زمان حال فقط منتظره با دنيايي از استرس و آشفتگي و نگراني براي به تحقق رسيدن اميدهاش.
زندگي رو نمي پذيره چون فکر مي کنه زندگي يجاي ديگه اس،چیزی دیگه اس؟
از يک جاي ديگه بايد شروع بشه ؟
انسان عاجزه و عجز اون عدم پذيرش واقعيت زندگيه. اميد اون نوعي توهم زيباست يعني فرد با يک توهم زيبا داره زندگي مي کنه و اسمشو گذاشته اميد. حالا اگه اين توهم زيبا رو بزاره کنار قابليت زندگي نداره . ميگه با چي زندگي کنم؟ دقيقا مشکل انسان اينه. انسان بدون توهم انگار قادر نيست احساس بودن بکنه. وقتي بهش ميگي اين اميدي که تو دنبالشي توهمه قبول نمي کنه.
من با اين مي خوابم، با اين بيدار ميشم. فرد به شکلي به توهم خودش معتاد شده. ميل به زندگي نداره چون با تصويري ذهني اميدوار شده. بايد چيزي جلوش باشه که اونو کشون کشون وارد زندگي کنه. دچار نوعي خود ارضايي ذهني شده. توهم يک روز خوب . واسه همينه که آينده واسش مهم شده و مدام تو آينده داره زندگي مي کنه. اگه مي خوايد آزاد بشيد از شر اميدي که ريشه در توهم و آينده داره خلاص بشيد . وقتي تو لحظه زندگي کنيد اميد حقيقي از دل واقعيت شما رو پرورش ميده | 0 |
