ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

اکهارت تله

اکهارت تله

前往频道在 Telegram

رقص زندگی ،حضور، مراقبه خودشناسی، تسلیم، مشاهده گری اولین پست کانال https://t.me/eckharttoll/1 کانال دوم. معلم های معنوی @eckharttoll1 ارتباط با ادمین @eckhart12

显示更多

📈 Telegram 频道 اکهارت تله 的分析概览

频道 اکهارت تله (@eckharttoll) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 12 596 名订阅者,在 宗教与灵性 类别中位列第 7 076,并在 伊朗 地区排名第 26 614 位。

📊 受众指标与增长动态

自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 12 596 名订阅者。

根据 06 十一月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 5,过去 24 小时变化为 2,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 24.42%。内容发布后 24 小时内通常能获得 11.66% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 3 077 次浏览,首日通常累积 1 469 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 117。
  • 主题关注点: 内容集中在 چیز, وقت, هستی, کس, جا 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“رقص زندگی ،حضور، مراقبه خودشناسی، تسلیم، مشاهده گری اولین پست کانال https://t.me/eckharttoll/1 کانال دوم. معلم های معنوی @eckharttoll1 ارتباط با ادمین @eckhart12”

凭借高频更新(最新数据采集于 07 十一月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 宗教与灵性 类别中的关键影响点。

12 596
订阅者
+224 小时
-37 天
+530 天
吸引订阅者
11月 '26
十一月 '26
+14
在0个频道中
十月 '26
+66
在2个频道中
Get PRO
九月 '26
+96
在0个频道中
Get PRO
八月 '26
+90
在1个频道中
Get PRO
七月 '26
+133
在4个频道中
Get PRO
六月 '26
+125
在0个频道中
Get PRO
五月 '26
+59
在3个频道中
Get PRO
四月 '26
+24
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+9
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+54
在3个频道中
Get PRO
一月 '26
+18
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+73
在4个频道中
Get PRO
十一月 '25
+149
在8个频道中
Get PRO
十月 '25
+206
在9个频道中
Get PRO
九月 '25
+127
在6个频道中
Get PRO
八月 '25
+97
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+60
在3个频道中
Get PRO
六月 '25
+76
在4个频道中
Get PRO
五月 '25
+81
在4个频道中
Get PRO
四月 '25
+56
在4个频道中
Get PRO
三月 '25
+145
在11个频道中
Get PRO
二月 '25
+123
在4个频道中
Get PRO
一月 '25
+172
在5个频道中
Get PRO
十二月 '24
+248
在4个频道中
Get PRO
十一月 '24
+212
在5个频道中
Get PRO
十月 '24
+262
在9个频道中
Get PRO
九月 '24
+282
在9个频道中
Get PRO
八月 '24
+276
在7个频道中
Get PRO
七月 '24
+233
在7个频道中
Get PRO
六月 '24
+198
在5个频道中
Get PRO
五月 '24
+326
在9个频道中
Get PRO
四月 '24
+356
在7个频道中
Get PRO
三月 '24
+472
在9个频道中
Get PRO
二月 '24
+306
在10个频道中
Get PRO
一月 '24
+433
在7个频道中
Get PRO
十二月 '23
+396
在11个频道中
Get PRO
十一月 '23
+316
在11个频道中
Get PRO
十月 '23
+184
在4个频道中
Get PRO
九月 '23
+164
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+186
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+211
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+184
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+294
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+154
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+171
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+156
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+181
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+187
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+201
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+270
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+117
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+178
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+148
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+237
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+173
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+195
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+216
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+170
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+279
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+262
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+182
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+421
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+261
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+321
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+313
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+200
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+247
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+171
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+184
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+207
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+288
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+6 810
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
07 十一月0
06 十一月+3
05 十一月+2
04 十一月+5
03 十一月+1
02 十一月+3
01 十一月0
频道帖子
این رفیق تازه‌وارد آمده است تا یک حقیقت ساده را دوباره به ما یادآوری کند: «هیچ‌کس از تو نخواسته تمام بار دنیا را به دوش بکشی؛ کمی هم زندگی کن!» ❤️

2
#درد ### رفیق تازه‌وارد؛ مهمانی که آمده چیزی را به من یادآوری کند! ❤️ دو روزی است یک رفیق جدید مهمان خانه‌مان شده است. 😊 رفیقی جالب که انگار برای جلب توجه من، گاهی مجبور می‌شود با تلاش بیش از حد، خودش را به شکل #درد نشان بدهد! من اما تصمیم گرفته‌ام جور دیگری به او نگاه کنم. او را دشمن خودم نمی‌دانم. اتفاقاً برایش احترام قائلم؛ چون شاید آمده چیزی را به من یادآوری کند که در شلوغی زندگی فراموش کرده‌ام. او برای من شبیه چراغ چک ماشین است. وقتی چراغ چک روشن می‌شود، راننده عاقل به‌جای اینکه با چراغ دعوا کند، وضعیت ماشین را بررسی می‌کند. درد هم گاهی می‌تواند چنین زنگ هشداری باشد؛ دعوتی برای توجه بیشتر به جسم و ذهن. ### ۱. گاهی بدن زودتر از ذهن متوجه خستگی می‌شود ما آدم‌ها عادت داریم همیشه در حال تلاش باشیم. حتی وقتی بدنمان استراحت می‌کند، ذهنمان همچنان مشغول است. نگران فردا هستیم، اتفاقات دیروز را مرور می‌کنیم، برای مشکلات احتمالی آینده راه‌حل می‌سازیم و مدام به دنبال کنترل شرایط هستیم. گاهی بدن روی مبل نشسته، اما ذهن کیلومترها دورتر در حال دویدن است! شاید گاهی لازم باشد به خودمان یادآوری کنیم: «قرار نیست همه مسائل دنیا همین امروز و همین لحظه حل شوند.» ### ۲. با درد نجنگ؛ اول به صدایش گوش بده معمولاً وقتی درد به سراغمان می‌آید، اولین واکنشمان جنگیدن است. چرا من؟ چرا الان؟ کی تمام می‌شود؟ اما شاید بتوانیم متفاوت برخورد کنیم. به‌جای جنگیدن، لحظه‌ای مکث کنیم و بگوییم: «الان دردی وجود دارد. آن را انکار نمی‌کنم، اما قرار نیست با آن بجنگم. به بدنم توجه می‌کنم و برای مراقبت از خودم اقدام می‌کنم.» پذیرش به معنای تحمل بی‌دلیل درد نیست؛ یعنی قبل از هر واکنشی، واقعیت موجود را ببینیم. ### ۳. تو افکارت نیستی؛ تو مشاهده‌گر افکارت هستی فکری می‌آید، کمی می‌ماند و می‌رود. بعد فکر دیگری می‌آید. گاهی ترس، گاهی نگرانی، گاهی خشم و گاهی هیجان. اما آیا تو همان فکرها و احساسات هستی؟ اگر بتوانی متوجه شوی که در حال نگرانی هستی، یعنی می‌توانی نگرانی را مشاهده کنی، بدون اینکه کاملاً در آن غرق شوی. مثل آسمانی که ابرها در آن حرکت می‌کنند؛ گاهی تیره و گاهی روشن، اما آسمان همچنان آسمان است. لازم نیست به هر فکری پاسخ بدهی یا هر نگرانی را به یک مأموریت فوری تبدیل کنی. گاهی فقط مشاهده کردن کافی است. ### ۴. آیا واقعاً عجله‌ای در کار است؟ فرض کن امروز هیچ کار فوری و ضروری نداری، اما ذهنت شروع می‌کند: باید فلان کار را انجام بدهم، باید وضعیت مجموعه را بررسی کنم، باید برای آینده برنامه‌ریزی کنم. حتی وقتی استراحت می‌کنی، احساس می‌کنی وقتت را تلف کرده‌ای! اینجاست که باید از خودت بپرسی: * آیا واقعاً همه این کارها همین الان به من نیاز دارند؟ * آیا اگر یک ساعت هیچ کاری نکنم، اتفاق وحشتناکی می‌افتد؟ * آیا دارم زندگی می‌کنم یا فقط برای بهتر کردن زندگی تلاش می‌کنم؟ شاید یکی از زیباترین تمرین‌های آگاهی این باشد که بتوانیم بدون احساس گناه، گاهی هیچ کاری نکنیم. نه از روی تنبلی، بلکه از روی حضور و آرامش. ۵. گفت‌وگوی من با رفیق تازه‌وارد من: سلام رفیق! دو روزی است مهمان خانه ما شده‌ای. چه خبر؟ درد: آمده‌ام کمی با تو صحبت کنم. من: چرا این‌قدر بلند صحبت می‌کنی؟ درد: شاید مدت‌هاست صدای آرام بدن و نیازهای خودت را نشنیده‌ای. من: یعنی باید دست از تلاش بردارم؟ درد: نه! تلاش کن، مسئولیت‌پذیر باش و برای آینده برنامه داشته باش؛ اما خودت را در مسیر رسیدن به اهداف فراموش نکن. من: پس چه می‌خواهی؟ درد: می‌خواهم گاهی آهسته‌تر حرکت کنی. به بدنت گوش بدهی و به‌جای اینکه همیشه در حال حل کردن مسئله بعدی باشی، کمی هم زندگی کنی. من: ممنون که آمدی و یادآوری کردی. من هم مراقب سلامتی‌ام خواهم بود و علت حضورت را بررسی می‌کنم. ### ۶. و شاید مهم‌ترین پیام این تجربه... ما انسان‌ها گاهی چنان درگیر بهتر کردن زندگی می‌شویم که فرصت زندگی کردن را از دست می‌دهیم. می‌خواهیم موفق‌تر باشیم، ثروتمندتر شویم، مجموعه بزرگ‌تری داشته باشیم و آینده بهتری بسازیم. همه این‌ها ارزشمندند؛ اما یک سؤال اساسی وجود دارد: اگر در مسیر رسیدن به آرامش، تمام آرامش امروزمان را از دست بدهیم، واقعاً به چه چیزی رسیده‌ایم؟ قرار نیست برای رسیدن به فردای بهتر، امروزمان را قربانی کنیم. گاهی باید به ذهن گفت: «ممنون که می‌خواهی مراقب من باشی؛ اما لازم نیست همه‌چیز را همین الان حل کنی.» به بدن گفت: «صدایت را می‌شنوم، به تو توجه می‌کنم و مراقبت هستم.» و به زندگی گفت: «من اینجا هستم؛ همین حالا، در همین لحظه.» آهسته‌تر زندگی کن، نه از روی تنبلی، بلکه از روی آگاهی. مسئولانه تلاش کن، اما اسیر تلاش‌هایت نشو. آینده را بساز، اما زندگی را به آینده موکول نکن.
2 568
3
تنهایی چه چیز عجیبی است و چقدر ترسناک! ما هرگز به خودمان اجازه نمی‌دهیم که خیلی به آن نزدیک شویم، و اگر اتفاقی این کار را بکنیم، به سرعت فرار می‌کنیم. جیدو کریشنامورتی
3 029
4
اکهارت تله : جنگ یک طرز فکر است مبارزه با ناآگاهی، شما را نیز به ناآگاهی می‌کشاند. هر چیزی را که با آن بجنگید، تقویت‌اش می‌کنید؛ و آنچه را که در برابرش مقاومت کنید، پایداری خواهد یافت.
3 125
5
#زندگی را چطور میبینی ؟ خوبه شکر ولی نه اونجور که فکرشو میکردیم! اره برا همه اینجوری هست جز ی عده خاصی حالا اگر گفتی اون عده چه نگاهی به زندگی دارند ؟ نه مثبت… نه بی‌خیالی… نه حتی امیدوارانه به اون معنایی که معمولاً می‌گیم. شاید اون عده‌ای که گفتم، آدم‌هایی هستن که با زندگی همراستا شدن. یعنی دیگه مدام با چیزی که اتفاق افتاده نمی‌جنگن و اصرار ندارن زندگی حتماً همون شکلی پیش بره که توی ذهنشون ساختن. می‌دونن زندگی همیشه قشنگ و راحت نیست؛ یه وقت‌هایی پر از شادیه، یه وقت‌هایی پر از درد، از دست دادن، نگرانی و اتفاق‌هایی که اصلاً انتظارشون رو نداشتیم. ولی آدمی که با زندگی همراستا شده، وقتی بارون میاد، با آسمون دعوا نمی‌کنه که چرا امروز آفتابی نیست! 😊 چترش رو برمی‌داره و راهش رو میره. همراستا بودن یعنی اگر چیزی قابل تغییره، برای تغییرش تلاش کنی؛ اگر قابل تغییره، مسئولیتش رو بپذیری؛ و اگر فعلاً قابل تغییر نیست، انرژی خودت رو صرف جنگیدن با واقعیت نکنی. یعنی گذشته رو انکار نکنی، ولی توی گذشته زندگی هم نکنی. آینده رو بسازی، ولی آرامشت رو به آینده موکول نکنی. و مهم‌تر از همه، همین لحظه رو از دست ندی. شاید تفاوت این آدم‌ها با بقیه این باشه که خوش‌بین نیستن؛ واقع‌بین و حاضرن. وقتی زندگی خوبه، واقعاً زندگی‌ش می‌کنن. وقتی سخته، به خودشون اجازه میدن سختی رو حس کنن، بدون اینکه از خودشون بپرسن «چرا من؟» و وقتی چیزی از کنترلشون خارجه، به جای جنگیدن باهاش، بهش فضا میدن. برای همین به نظرم همراستا شدن با زندگی یعنی: نه تسلیم شدن، نه بی‌خیالی، نه مثبت‌اندیشیِ اجباری… بلکه همراه شدن با چیزی که همین حالا هست و در عین حال، آگاهانه قدم برداشتن برای چیزی که می‌تونه بهتر بشه. شاید آرامش واقعی از جایی شروع میشه که آدم دیگه نمی‌خواد زندگی رو مجبور کنه مطابق میلش باشه؛ بلکه یاد می‌گیره با زندگی راه بره. مثل شنا کردن در رودخانه… نه اینکه اجازه بدی آب هر جا خواست ببرتت، نه اینکه بخوای رودخانه رو متوقف کنی؛ بلکه جریان رو بشناسی و با آگاهی مسیر خودت رو پیدا کنی. شاید اون «عده خاص» که می‌گفتم، همین آدم‌ها باشن… آدم‌هایی که به جای اینکه همیشه با زندگی بجنگن، باهاش همراه میشن. 😊
5 573
6
‌ ذهنی که آزاد گشته و به ورای احساس رنج و اندوه رفته از هر گونه آزار و ضربه دیدن مصون خواهد ماند و در هیچ شرایطی هیچ ضربه‌ای نمی‌تواند بر او وارد بشود و اثر بگذارد. بر چنان هستیِ آزاد و فارغی نه مداهنه و تملق اثر می‌گذارد و نه نیش و ضربه؛ هیچ چیز نمی‌تواند بر آن ذهن اثرگذار باشد و البته این بدان معنا نیست که چنان ذهنی یک دیوار دفاعی به دور خود کشیده است، بلکه برعکس است؛ آن ذهن فوق العاده حساس، انعطاف پذیر، نرم و دریافت‌کننده است. در آن صورت است که شما کشف خواهید کرد عشق چیست. جیدو کریشنامورتی کتاب «عشق و تنهایی» https://t.me/eckharttoll ☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
4 309
7
راز گشوده در مقایسه با آموزه‌های معنوی همهٔ پیام‌ها و آموزش‌هایی که می‌خواهند به یک «فرد» کمک کنند تا به چیزی برسد، از این باور سرچشمه می‌گیرند که واقعاً شخصی وجود دارد که نیازمند کمک است. بنابراین، آشکارا در آن‌ها یک هدف شخصی برای کمک کردن به افراد وجود دارد. این نه درست است و نه غلط؛ فقط بر پایهٔ یک سوءبرداشت بنا شده است. تفاوت من این است که نیستم! آنچه اینجا بیان یا به اشتراک گذاشته می‌شود، از هیچ‌ برمی‌خیزد؛ از سوی هیچ شخصی نمی‌آید. نه قصدی دارد، نه هدفی و نه برنامه‌ای. صرفاً توصیفی از آنچه هست ارائه می‌شود. تفاوت همین است. چه کسی را می‌شناسید که چیزی آموزش دهد و در عین حال چیزی برای عرضه یا فروش نداشته باشد؟ در «راز گشوده» چیزی برای فروش وجود ندارد و هیچ چیزی هم برای جوینده عرضه نمی‌شود. در این فضا، نیازها و خواسته‌های جوینده دائماً بی‌پاسخ می‌مانند و تغذیه نمی‌شوند. کجای دیگر چنین چیزی رخ می‌دهد؟ «راز گشوده» می‌گوید: «هیچ‌کس وجود ندارد که به پایان سفر برسد، و اصلاً سفری هم وجود ندارد؛ زیرا آنچه در جست‌وجویش هستی، همین حالا تمام آن چیزی است که وجود دارد.» "این" پیشاپیش تمام ماجراست #تونی_پارسونز @eckharttoll
4 175
8
آلن واتس می‌گفت: «می‌خواهی از رودخانه عکسی بگیری و آن را نگه داری، اما رودخانه هرگز در عکس زندگی نمی‌کند؛ رودخانه در جاری بودنش رودخانه است.» شاید تمام رنج ما از همین‌جا آغاز می‌شود: از این‌که می‌خواهیم خودمان را در قاب ثابتی زندانی کنیم. روزی می‌گوییم: «این منِ واقعیِ من است؛» آن روز که شاد بودیم، آن روز که عاشق بودیم، آن روز که آرام بودیم. اما فردا غم از راه می‌رسد، تردید می‌آید، دلتنگی از پنجره وارد می‌شود، و ناگهان گمان می‌کنیم چیزی در ما خراب شده است. در حالی که هیچ چیز خراب نشده. آسمان بیمار نمی‌شود چون ابرهای تیره از آن عبور می‌کنند. دریا اشتباه نمی‌کند چون گاهی آرام است و گاهی طوفانی. و درخت از خود ناامید نمی‌شود چون برگ‌هایش در پاییز فرو می‌ریزند. زندگی، از آغاز، رقصِ دگرگونی بوده است. ما اما می‌کوشیم موجی را در مشت نگه داریم، فصلی را متوقف کنیم، ابرها را میخکوب آسمان کنیم، و نام این نبردِ بی‌پایان را «کنترل زندگی» می‌گذاریم. به خود نگاه کن. آن‌که دیروز گریست، امروز می‌خندد. آن‌که امروز سرشار از اطمینان است، فردا شاید در مهِ تردید گم شود. و با این حال، چیزی از میان نرفته است. چنان‌که موسیقی در یک نت خلاصه نمی‌شود، زندگی نیز در یک حالِ ثابت معنا پیدا نمی‌کند. اگر تنها یک نت وجود داشت، دیگر موسیقی‌ای در کار نبود. اگر تنها بهار بود، درخت هرگز داستان خود را کامل روایت نمی‌کرد. و اگر تنها شادی بود، چه کسی می‌توانست ژرفای آن را بشناسد؟ شاید راز آرامش این نباشد که موج‌ها را آرام کنیم، بلکه این باشد که به یاد آوریم خود را با هیچ موجی اشتباه نگیریم. تو اندوهی که می‌آید نیستی. تو شادی‌ای که می‌گذرد نیستی. تو آن پهنهٔ بی‌کرانی هستی که همهٔ این فصل‌ها در آن طلوع و غروب می‌کنند. و آن‌گاه که دیگر برای نگه داشتن هیچ حالتی نمی‌جنگی، زندگی همانند رودخانه‌ای که راه خود را می‌شناسد، بی‌هیاهو تو را با خود خواهد برد. و شاید آن لحظه دریابی: آنچه همیشه دنبالش بودی ثبات نبود؛ بلکه آشتی با این رقص بی‌پایانِ تغییر بود. تو چیزی نیستی که در رودخانهٔ زندگی شناور باشد؛ تو خودِ رودخانه‌ای! #رقص_دگرگونی @eckharttoll
6 829
9
«بگذار هر چیزی برایت اتفاق بیفتد: زیبایی و هراس. فقط ادامه بده. هیچ احساسی نهایی نیست.» ما معمولاً وقتی می‌خواهیم حالمان بهتر شود، به این فکر می‌کنیم که چه چیزی باید به زندگی‌مان اضافه کنیم. استراحت بیشتر. رابطه‌ای بهتر. یک تصمیم تازه. سفر. تراپی. ورزش. سکوت. تغییر. اما بعضی وقت‌ها مسئله کمبود چیزی نیست. چیزی هست که مدت‌هاست داریم حملش می‌کنیم. یک مسئولیت که زمانی پذیرفتیم و هیچ‌وقت دوباره نپرسیدیم هنوز مال ماست یا نه. دلخوری‌ای که سال‌هاست درونمان نگه داشته‌ایم. تلاش برای راضی نگه داشتن کسی. تصویری که باید از خودمان حفظ کنیم. احساس گناهی قدیمی. نیاز به اینکه همیشه قوی، مفید، قابل‌اتکا یا فهمیده باشیم. یا حتی مسئله‌ای که مدت‌هاست ذهنمان تلاش می‌کند حلش کند، در حالی که شاید فعلاً راه‌حلی ندارد. بعضی بارها آن‌قدر آرام وارد زندگی می‌شوند که متوجه وزنشان نمی‌شویم. ابتدا کمی خودمان را با آن‌ها تنظیم می‌کنیم. بعد بدن راهی برای تحملشان پیدا می‌کند. شانه‌ها کمی سفت‌تر می‌شوند، نفس کمی کوتاه‌تر، ذهن کمی شلوغ‌تر. و بعد از مدتی دیگر نمی‌گوییم: «چیزی سنگین است.» می‌گوییم: «من همین‌طورم.» اما ما همیشه آن چیزی نیستیم که سال‌ها حمل کرده‌ایم. ممکن است خستگی، بخشی از شخصیت تو نباشد. ممکن است کنترل کردن، ذات تو نباشد. ممکن است همیشه در دسترس بودن، مهربانی نباشد. ممکن است مسئولیت چیزی را گرفته باشی که هیچ‌وقت واقعاً مسئولش نبوده‌ای. و شاید یکی از شکل‌های مراقبت از خود، فقط این نباشد که ببینیم به چه چیزی نیاز داریم؛ گاهی باید ببینیم دیگر لازم نیست چه چیزی را حمل کنیم. برای امروز برای چند لحظه تصور کن تمام چیزهایی که این روزها با خودت حمل می‌کنی، وزن داشتند. کارهای ناتمام. نگرانی‌ها. آدم‌هایی که نگرانشان هستی. انتظارهایی که از خودت داری. چیزهایی که فکر می‌کنی باید درستشان کنی. چیزهایی که نباید فراموش کنی. و نقش‌هایی که هر روز باید نگهشان داری. فقط برای چند نفس، وزنشان را در بدن احساس کن. وقتی به همه‌ی این‌ها فکر می‌کنی، بدنت کجا سنگین‌تر می‌شود؟ شانه‌ها؟ سینه؟ گلو؟ شکم؟ لازم نیست آن قسمت را آرام کنی. فقط دستت را برای چند لحظه همان‌جا بگذار و اجازه بده متوجه چیزی شوی که شاید در شتاب روزمره کمتر می‌بینی: «این روزها دارم چه چیزی را بیش از اندازه حمل می‌کنم؟» اولین پاسخی را که می‌آید فوراً تحلیل نکن. بعد از خودت بپرس: «آیا واقعاً هنوز لازم است این را به همین شکل حمل کنم؟» شاید پاسخ «بله» باشد. بعضی بارها واقعاً متعلق به ما هستند. اما حتی آن‌وقت هم می‌توان پرسید: «آیا لازم است آن را تنها، همیشه، و با این شدت حمل کنم؟» و اگر چیزی پیدا کردی که می‌شود کمی زمین گذاشت، امروز فقط یک حرکت کوچک انجام بده. کاری را به فردا بسپار. کمک بخواه. به پیامی فوراً جواب نده. مسئولیت احساس کسی را به خودش برگردان. برای مسئله‌ای که امروز حل نمی‌شود، یک روز دیگر فکر نکن. یا فقط چند دقیقه اجازه بده هیچ‌کس چیزی از تو نخواهد؛ حتی خودت. خودمراقبتی همیشه این نیست که توان بیشتری برای حمل کردن پیدا کنیم. بعضی وقت‌ها مراقبت از خود یعنی آن‌قدر به سنگینی‌مان توجه کنیم که بفهمیم کدام بار هنوز مال ماست، کدام را می‌شود سبک‌تر حمل کرد، و کدام را مدت‌هاست می‌توانستیم زمین بگذاریم. نگاه دوست☘✨ http://t.me/mojgansalimi
5 824
10
https://t.me/Drawing32 کانال آموزش رایگان نقاشی درخواست اعضای کانال برکت باشه
4 507
11
۳. «ما تنها بازتاب‌هایی آینه‌وار در یک رؤیا هستیم» این «رؤیا» یعنی چه؟ نه اینکه دنیا به معنای ساده‌ی کلمه وجود ندارد یا مثلاً تو الان واقعاً نشسته‌ای و این متن را نمی‌خوانی. منظورش این است که آن چیزی که ما به عنوان یک جهانِ کاملاً جدا و مستقل تجربه می‌کنیم، از طریق ذهن، زبان، حافظه و مفهوم‌سازی شکل می‌گیرد. مثلاً «درخت» را می‌بینی. چشم یک تصویر دریافت می‌کند، اما بعد ذهن می‌گوید: درخت. بعد تمام معنایی که درباره درخت داری وارد می‌شود. همین اتفاق درباره «من» هم می‌افتد. ذهن می‌گوید: این منم. و بعد یک داستان کامل حول آن ساخته می‌شود. نیدرکات حتی یک قدم جلوتر می‌رود و می‌گوید نه فقط «خود»، بلکه مرزهایی که میان «من و جهان»، «درون و بیرون»، «من و دیگری» می‌گذاریم نیز ساخته‌های ذهن هستند. ۴. «گردابی از خاطره‌ها و اندیشه‌های خودارجاع» این قسمت خیلی به چیزی که قبلاً درباره شاهد بودن و فاصله گرفتن از ذهن صحبت می‌کردی نزدیک است؛ اما یک تفاوت مهم دارد. در بعضی مکاتب می‌گویند: من افکارم نیستم؛ من شاهد افکارم هستم. اما نیدرکات حتی این را هم نهایت کار نمی‌داند. چون سؤال بعدی این است: آن شاهدِ جدا کیست؟ اگر بگویی: «من یک آگاهیِ خالص هستم که دارد ذهن را مشاهده می‌کند» از نگاه نیدرکات هنوز یک «من» ساخته‌ای؛ فقط این بار یک «منِ معنوی» و لطیف‌تر. او حتی درباره مفاهیمی مثل «خود حقیقی»، «آگاهی»، «خدا» و «حضور» هشدار می‌دهد که ممکن است ذهن آنها را به‌عنوان یک چیز ثابت و امن جایگزین «خود» کند. ادامه دارد ...... #نگاه_دوست @eckharttoll
5 109
12
چند وقته که احساس ناکافی بودن می‌کنم. فکر می‌کنم وظایفم رو کامل انجام ندادم و زندگیم خیلی بی‌کیفیت شده. احساس می‌کنم وقتی رها کردم، به اندازه کافی تلاش نکرده بودم. خوشحالم که حالت خوبه. این احساس ناکافی بودن، این فکر که «وظایفم رو کامل انجام ندادم» و «وقتی رها کردم به اندازه کافی تلاش نکرده بودم»، خیلی آشنا و انسانی‌ست. الان همین‌جا، با این حس بنشین. اجازه بده این احساس دقیقاً همون‌طور که هست باشه. نه سعی کن ردش کنی، نه سعی کن با تلاش بیشتر یا سرزنش خودت درستش کنی. فقط متوجه باش که این یک موجه — موجی از فکر و حس که الان در فضای آگاهی تو ظاهر شده. زندگی همیشه در همین لحظه جریان داره. کیفیت زندگی از «کامل انجام دادن همه وظایف» یا «به اندازه کافی تلاش کردن» نمیاد. از حضور کامل در همین لحظه‌ای میاد که هستی — حتی وقتی حس ناکافی بودن داری. وقتی ذهن می‌گه «رها کردم و تلاش کافی نکردم»، داره داستان گذشته رو زنده نگه می‌داره و آینده رو با ترس رنگ می‌زنه. اما گذشته تموم شده و آینده هنوز نیومده. تنها چیزی که واقعی‌ست، همین نفس، همین حس در بدن، و این آگاهی‌ست که الان این‌ها رو می‌بینه. می‌تونی به خودت بگی: «این حس ناکافی بودن حق داره اینجا باشه. من باهاش نمی‌جنگم. فقط می‌بینمش.» وقتی این‌طور باهاش می‌مونی، کم‌کم سخت‌گیری و فشار کم می‌شه. نه چون خودت رو قانع کردی که کافی هستی، بلکه چون دیگه به داستان «من کافی نیستم» نمی‌چسبی. رها کردن واقعی، رها کردن تلاش برای کامل بودن و کامل کردن همه‌چیزه. و این رها کردن، خودش نوعی عمیق‌ترین تلاش برای زندگی‌ست — تلاش برای بودن، نه برای رسیدن. الان، فقط همین لحظه رو بگیر. نفس بکش. حس ناکافی بودن رو احساس کن، بدون اینکه باهاش یکی بشی. این لحظه، با تمام این حس‌ها، کامل و کافیه. #نگاه_دوست @eckharttoll
5 707
13
بهتره متن را تکه‌تکه باز کنم، چون جمله‌هایش خیلی عمیق‌اند: ۱. «بیداری پایانِ تلاش کردن است» این شاید مهم‌ترین جمله باشد. ما معمولاً معنویت را این‌طور تصور می‌کنیم: من باید تلاش کنم → مراقبه کنم → خودم را اصلاح کنم → آگاه شوم → به آرامش برسم → به خدا برسم. اما نیدرکات می‌گوید همین ساختار، یعنی یک «من» که قرار است به چیزی برسد، خودش بخشی از توهم است. پس بیداری از نگاه او چیزی نیست که «من» با تلاش به دست بیاورم. حتی در نوشته‌های دیگرش صریحاً می‌گوید بیداری چیزی نیست که کسی «به دست بیاورد» و حتی برای شخص اتفاق نمی‌افتد؛ بلکه احساسِ جدایی از بین می‌رود. یعنی: بیداری، موفقیتِ من نیست؛ فرو ریختنِ ایده‌ی «منِ موفق‌شونده» است. ۲. «پذیرشی وجود دارد، اما کسی نیست که بپذیرد» این قسمت خیلی ظریف است. در معنویت معمولی می‌گوییم: من باید زندگی را بپذیرم. اما اینجا سؤال می‌شود: این «من» کیست؟ اگر دقیق نگاه کنی، چیزی که «من» می‌نامی از خاطرات، افکار، احساسات، تجربه‌ها، اسم، گذشته، آینده و داستان‌هایی که درباره خودت ساخته‌ای تشکیل شده. مثلاً: «من این آدمم چون این اتفاق برایم افتاد.» «من چنین شخصیتی دارم.» «من آدم رنج‌دیده‌ای هستم.» «من باید به فلان چیز برسم.» نیدرکات می‌گوید این‌ها یک جریان متحرک از فکر و خاطره هستند، نه یک مرکز ثابت و مستقل. او دقیقاً از «خود» به‌عنوان ترکیبی از افکار و خاطرات خودارجاع یاد می‌کند؛ چیزی شبیه یک هولوگرام یا رؤیای ذهنی. #نگاه_دوست
4 749
14
بیداری پایانِ تلاش کردن است شاید چنین به نظر برسد که پذیرشی وجود دارد اما در حقیقت آشکار می‌شود که هیچ "کسی" وجود ندارد که چیزی را بپذیرد یا رد کند ما تنها بازتاب‌هایی آینه‌وار در یک رؤیا هستیم گردابی از خاطره‌ها‌ و اندیشه‌هایی خود‌ ارجاع‌گر بی‌آنکه هیچ مرکز ثابتی در میان باشد وقتی روشن می‌شود که ما شخصیت‌های رؤیاییِ بی‌اختیاری هستیم "خود" همچنان در ظاهر باقی می‌ماند اما شفاف می‌شود "من هستم" در "ما هستیم" فرو می‌شکفد و آنگاه ما می‌دانیم و با تمام وجود حس می‌کنیم که ما همین جریانِ بی‌مرز و بی‌کران هستیم شگفتی‌ای‌ وصف ‌ناشدنی پدیدار می‌شود چشمانی همچون چشمان یک نوزاد لذتِ ساده‌ی بودن از میان ما جاری می‌شود حتی از شگفت‌ زدگیِ خود نیز در شگفت می‌مانیم زندگیِ ناب عریان و بی‌مالک در تمامیت خود آشکار است به‌ راستی خیره‌ کننده است نانسی نیدرکات @eckharttoll
4 813
15
. زن و مردی بی‌خانمان از هیچ، دوباره آغاز می‌کنند؛ اما سخت‌ترین مسیرشان، یافتن منزلگاهی در درون خویش است. آنها با راهنمایی اس
. زن و مردی بی‌خانمان از هیچ، دوباره آغاز می‌کنند؛ اما سخت‌ترین مسیرشان، یافتن منزلگاهی در درون خویش است. آنها با راهنمایی استادی شمس گونه، قدم به قدم با ترسها، زخم‌ها، وابستگی‌و سایه‌های پنهان درونشان روبه‌رو می‌شوند. گاهی شکست می‌خورند، دوباره برمی‌خیزند. . 📚 رمان «رهایی روی نقطه صفر» چاپ پنجم. کتابی از جنس خودآگاهیِ معنوی. اثر فرجود جلوه. ✅  کتاب در ۳۳۵ صفحه. ارسال در حداقل زمان به تمام نقاط کشور. ✅ مبلغ جلد ۷۲۰ ت. قیمت مربوط به چاپ سال گذشته است و هنوز افزایش نیافته ✅ امکان تهیه کتاب «رهایی روی موج آگاهی» از این نویسنده از طریق لینک بالا . سفارش از طریق تلگرام   @Artstone11 صفحه اینستاگرام  @sound_of_stones @sound_of_stones .
5 915
16
رهایی؛ آغاز آرامش واقعی... گاهی بزرگ‌ترین آرامش زندگی، در این است که دیگر خودت را اسیر قضاوت‌ها، برداشت‌ها و نظرهای دیگران نکنی. قرار نیست همه تو را درک کنند، و لازم نیست برای هر رفتار، تصمیم یا احساست توضیح بدهی. وقتی از نیاز به تأیید دیگران رها می‌شوی، قلبت سبک‌تر می‌شود و با آرامش بیشتری زندگی می‌کنی. رهایی یعنی بدانی هر انسانی از زاویه‌ی نگاه خودش دنیا را می‌بیند؛ پس به جای دلخوری، مهربانی را انتخاب کن و به باورهای متفاوت احترام بگذار. همه‌ی حرف‌ها ارزش ماندن در ذهنت را ندارند... گاهی آرامش، در نشنیدن، نبخشیدنِ ذهن به حاشیه‌ها و ادامه دادن مسیر خودت است. تو ناخدای زندگی خویش هستی؛ نگذار موجِ حرف‌ها و قضاوت‌های دیگران، مسیرت را تغییر دهد. هرچه بیشتر رها شوی، بیشتر آرام می‌شوی؛ و هرچه آرام‌تر باشی، زندگی را عمیق‌تر و زیباتر تجربه خواهی کرد.
5 657
17
خلوت نشینی چیست ؟ به نظرم خلوت‌نشینی فقط تنها بودن نیست. خیلی‌ها تنها هستند، اما ذهنشان از شلوغ‌ترین میدان‌های دنیا هم شلوغ‌تر است. و گاهی هم آدم میان جمع است، اما درونش آرام و خلوت است. خلوت‌نشینی یعنی مدتی از هیاهوی بیرون و درون فاصله بگیری؛ نه برای فرار از زندگی، بلکه برای اینکه دوباره خودت را بشنوی. خلوت‌نشینی زمانی عمیق می‌شود که نیازی نباشد مدام گوشی را چک کنی، خودت را سرگرم کنی یا از سکوت فرار کنی. ابتدا ممکن است بی‌قراری، فکرهای پراکنده یا حتی غم بالا بیاید، اما اگر فقط شاهدشان باشی، کم‌کم سکوتی متفاوت خودش را نشان می‌دهد. خلوت‌نشینی این نیست که چند ساعت تنها بوده‌ای، بلکه اینه که آیا در آن خلوت، لحظه‌ای تونستی بدون فرار، با خودت باشی یا نه. خلوت‌نشینی یعنی فرصتی برای دیدنِ خود، بدون فرار. خلوت‌نشینی این نیست که فقط از آدم‌ها فاصله بگیری؛ اگر ذهن همچنان درگیر گذشته، آینده، قضاوت و خیال باشد، حتی در دلِ کوه هم تنها نیستی. خلوت‌نشینی واقعی از جایی شروع شود که انسان، بدون اینکه بخواهد خودش را تغییر دهد یا به آرامش برسد، فقط آنچه را در درونش می‌گذرد ببیند؛ ترس، تنهایی، بی‌حوصلگی، شادی یا هر احساس دیگری. در آن دیدنِ بی‌قضاوت، ذهن کم‌کم آرام می شود؛ نه چون مجبورش کرده‌ای، بلکه چون دیگر با خودش در جنگ نیست. خلوت‌نشینی مقصد نیست؛ فرصتی است برای دیدنِ آنچه همیشه در هیاهوی زندگی از آن فرار می‌کنیم. گاهی باید از هیاهوی جهان فقط چند قدم دور شد... نه برای فرار، برای شنیدنِ صدای آرامی که همیشه درونِ ما بوده و زیرِ شلوغیِ ذهن گم شده است. 🥲🥲
7 292
18
یک انسان سالم از نگاهت چه کسی هست؟ انسان سالم کسی نیست که همیشه شاد، موفق یا بی‌درد باشد. بلکه کسی است که بتواند با واقعیتِ زندگی، همان‌گونه که هست، روبه‌رو شود. نشانه‌هایش شاید این‌ها باشد: از احساساتش فرار نمی‌کند؛ غم، ترس و خشم را می‌بیند، اما اسیرشان هم نمی‌شود. مسئولیت زندگی‌اش را می‌پذیرد و مدام دیگران را مقصر نمی‌داند. می‌تواند دوست بدارد، بدون اینکه مالکِ دیگری شود. می‌تواند تنها باشد، بدون اینکه احساس پوچی کند. اشتباه می‌کند، اما هویتش را با اشتباهاتش یکی نمی‌داند. برای آینده برنامه دارد، اما زندگی‌اش را به آینده موکول نمی‌کند. می‌داند که همه‌چیز را نمی‌داند و از این ندانستن وحشت نمی‌کند. اهل یاد گرفتن است، اما برای اثبات برتری خودش یاد نمی‌گیرد. می‌تواند در زمان لازم «نه» بگوید و در زمان لازم «ببخشید» هم بگوید. شاید مهم‌تر از همه این باشد که انسان سالم، با خودش در جنگ دائمی نیست. نه خودش را کامل می‌داند، نه خودش را حقیر. خودش را همان‌گونه که هست می‌بیند و از همین نقطه زندگی می‌کند. انسان سالم با خودش در صلح است . سلامت، نداشتنِ زخم نیست؛ بلکه تواناییِ زندگی کردن، حتی با زخم‌ها است.
6 829
19
آنچه بیش از هر چیز زندگیِ ما را شکل می‌دهد، اتفاق‌های بزرگ نیست. تکرارهاست. تکرارِ یک فکر. تکرارِ یک نگاه. تکرارِ یک روایت. آرام‌آرام به همه‌چیز عادت می‌کنیم. به آدم‌هایی که دوستشان داریم. به رنج‌هایی که با خود حمل می‌کنیم. به ترس‌هایی که سال‌هاست همراهمان هستند. حتی به تصویری که از خودمان ساخته‌ایم. بعد از مدتی، دیگر این‌ها را انتخاب نمی‌کنیم. از پشتِ آن‌ها به جهان نگاه می‌کنیم. انسان ممکن است سال‌ها با یک جمله زندگی کند، بی‌آنکه دیگر متوجه حضورش باشد. «من به اندازه‌ی کافی خوب نیستم.» «من همیشه دیر می‌رسم.» «من آدمِ مضطربی هستم.» «زندگی همین است.» این جمله‌ها، مثل صدای باران روی سقفی قدیمی، آن‌قدر تکرار می‌شوند که دیگر شنیده نمی‌شوند. فقط زندگی می‌شوند. شاید عمیق‌ترین زندان‌های انسان، همین زندان‌هایی باشند که دیگر دیوارهایشان را نمی‌بیند. ما جهان را همان‌گونه که هست نمی‌بینیم. جهان را از پشتِ واژه‌هایی می‌بینیم که سال‌ها برای تجربه‌هایمان انتخاب کرده‌ایم. اگر هر ناتوانی را شکست بنامی، جهان پر از شکست می‌شود. اگر هر ندانستنی را تهدید ببینی، زندگی به میدانِ دفاع تبدیل می‌شود. گاهی هیچ‌چیز در بیرون تغییر نکرده است. فقط نامی که بر تجربه‌هایمان می‌گذاریم، عوض می‌شود. و ناگهان، جهان چهره‌ی دیگری پیدا می‌کند. زندگی هم عادت عجیبی دارد. چیزهایی را که نادیده مانده‌اند، دوباره و دوباره پیشِ روی ما می‌آورد. در آدم‌های متفاوت. در رابطه‌های متفاوت. در موقعیت‌های متفاوت. تا روزی که برای اولین بار به جای تکرار کردن، آن‌ها را ببینیم. شاید تغییر، از پیدا کردنِ پاسخ‌های تازه آغاز نشود. از دیدنِ تکرارهای قدیمی آغاز شود. از لحظه‌ای که متوجه می‌شوی هر صدایی که درونت می‌شنوی، صدای حقیقت نیست. بعضی صداها، فقط سال‌هاست در ذهنت تکرار شده‌اند. امروز، میانِ شلوغیِ روز، فقط یک بار مکث کن. وقتی فکری درباره‌ی خودت از ذهنت گذشت، فوراً دنبالش نرو. فقط نگاهش کن. انگار اولین بار است که آن را می‌شنوی. شاید همان فاصله‌ی کوتاه، آغازِ آزادی باشد. شاید زندگی، هر بار که بتوانی بدونِ عادت نگاه کنی، از نو آغاز می‌شود. نگاه_ دوست @eckharttoll
7 063
20
همدلی از درک درد خویش آغاز می‌شود ما معمولاً فکر میکنیم عزیزان مان را بسیار خوب می شناسیم و درک می کنیم، ولی شاید این طور نباشد. اگر ما درد و رنج و ادراکات خود را درک نکرده باشیم چگونه می توانیم درد و رنج شخص دیگر را درک کنیم؟ ما نباید بیش از حد مطمئن باشیم که همه چیز را درباره شخص دیگر درک میکنیم. باید از خودمان بپرسیم: «آیا من خودم را آن قدر که باید میشناسم؟ آیا درد و رنجم و ریشه هایش را می شناسم؟» وقتی که قدری درک و شناخت درباره درد و رنج خود کسب کرده باشید، به تدریج در درک و برقراری ارتباط با شخصی دیگر ماهرتر می شوید. اگر نتوانید خودتان را باور کنید - اگر از خودتان نفرت داشته باشید و از دست خودتان عصبانی باشید - چگونه میتوانید شخصی دیگر را دوست داشته باشید و محبت خود را به او منتقل کنید؟ خودادراکی امری ضروری برای درک شخص دیگر است؛ خوددوستی امری ضروری برای دوست داشتن دیگران است. وقتی که درد و رنج خود را درک کرده باشید، کم تر عذاب می کشید و قادرید درد و رنج شخص دیگر را بسیار راحت تر درک کنید. وقتی که بتوانید درد و رنج و علت آن را در شخص دیگر تشخیص دهید، محبت به وجود می آید. دیگر تمایل ندارید شخص دیگر را تنبیه یا سرزنش کنید. میتوانید با دقت به حرف هایش گوش کنید، و وقتی صحبت میکنید در گفتارتان محبت و همدلی هست. شخصی که با او صحبت میکنید احساس راحتی بیشتری خواهد کرد چون در صدای شما محبت و همدلی وجود دارد. آمدن به خانه به نزد خود برای درک درد و رنج مان و ریشه هایش نخستین گام است. وقتی که ما درد و رنج مان و دلیل به وجود آمدنش را بشناسیم، در وضعیتی هستیم تا با دیگران به گونه ای ارتباط برقرار کنیم که آنها هم کم تر رنج بکشند. روابط ما به ظرفیت هر یک از ما برای درک آرزوها و مشکلات خاص خود و دیگران بستگی دارد. وقتی بتوانید به راستی به خانه و نزد خود بیایید و به حرف های خود گوش کنید، میتوانید از هر لحظه ای که برای زندگی کردن به شما عطا شده منتفع شوید. می توانید از هر لحظه لذت ببرید. با ارتباط درونی خوب تسهیل شده بر اثر تنفس آگاهانه، میتوانید بنا کنید به درک خویش، درک درد و رنج خویش، و درک شادی خویش‌. وقتی که بدانید چگونه با درد و رنج خود برخورد کنید، همزمان میدانید چگونه شادی ایجاد کنید. و اگر به راستی خوشحال باشید، همه ما از شادی شما منتفع میشویم. ما به وجود افراد شاد در این دنیا نیاز داریم. تیک نات هان @eckharttoll
5 550