ch
Feedback
اکهارت تله

اکهارت تله

前往频道在 Telegram

رقص زندگی ،حضور، مراقبه خودشناسی، تسلیم، مشاهده گری اولین پست کانال https://t.me/eckharttoll/1 کانال دوم. معلم های معنوی @eckharttoll1 ارتباط با ادمین @eckhart12

显示更多

📈 Telegram 频道 اکهارت تله 的分析概览

频道 اکهارت تله (@eckharttoll) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 12 439 名订阅者,在 宗教与灵性 类别中位列第 7 298,并在 伊朗 地区排名第 25 815

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 12 439 名订阅者。

根据 16 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 66,过去 24 小时变化为 -1,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 23.48%。内容发布后 24 小时内通常能获得 N/A% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 921 次浏览,首日通常累积 0 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 124
  • 主题关注点: 内容集中在 چیز, وقت, هستی, کس, جا 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
رقص زندگی ،حضور، مراقبه خودشناسی، تسلیم، مشاهده گری اولین پست کانال https://t.me/eckharttoll/1 کانال دوم. معلم های معنوی @eckharttoll1 ارتباط با ادمین @eckhart12

凭借高频更新(最新数据采集于 17 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 宗教与灵性 类别中的关键影响点。

12 439
订阅者
-124 小时
+107
+6630
吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+72
在0个频道中
五月 '26
+59
在3个频道中
Get PRO
四月 '26
+24
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+9
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+54
在3个频道中
Get PRO
一月 '26
+18
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+73
在3个频道中
Get PRO
十一月 '25
+149
在7个频道中
Get PRO
十月 '25
+206
在8个频道中
Get PRO
九月 '25
+127
在6个频道中
Get PRO
八月 '25
+97
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+60
在3个频道中
Get PRO
六月 '25
+76
在4个频道中
Get PRO
五月 '25
+81
在4个频道中
Get PRO
四月 '25
+56
在4个频道中
Get PRO
三月 '25
+145
在11个频道中
Get PRO
二月 '25
+123
在4个频道中
Get PRO
一月 '25
+172
在5个频道中
Get PRO
十二月 '24
+248
在4个频道中
Get PRO
十一月 '24
+212
在5个频道中
Get PRO
十月 '24
+262
在9个频道中
Get PRO
九月 '24
+282
在9个频道中
Get PRO
八月 '24
+276
在7个频道中
Get PRO
七月 '24
+233
在7个频道中
Get PRO
六月 '24
+198
在5个频道中
Get PRO
五月 '24
+326
在9个频道中
Get PRO
四月 '24
+356
在7个频道中
Get PRO
三月 '24
+472
在9个频道中
Get PRO
二月 '24
+306
在10个频道中
Get PRO
一月 '24
+433
在7个频道中
Get PRO
十二月 '23
+396
在11个频道中
Get PRO
十一月 '23
+316
在11个频道中
Get PRO
十月 '23
+184
在4个频道中
Get PRO
九月 '23
+164
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+186
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+211
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+184
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+294
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+154
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+171
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+156
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+181
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+187
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+201
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+270
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+117
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+178
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+148
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+237
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+173
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+195
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+216
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+170
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+279
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+262
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+182
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+421
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+261
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+321
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+313
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+200
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+247
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+171
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+184
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+207
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+288
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+6 810
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
17 六月+5
16 六月0
15 六月+3
14 六月+6
13 六月+4
12 六月+2
11 六月0
10 六月+3
09 六月+6
08 六月+10
07 六月+5
06 六月+9
05 六月+3
04 六月+7
03 六月+3
02 六月+2
01 六月+4
频道帖子
یک سوال ☺️😉 چی میشه که در روابط انسانها بحران ایجاد میشود؟ واز کجا این بحران اغاز میشه؟ ممنون که پاسخگو هستید🙏🫶. فکر می‌کنم بحران در رابطه‌ها معمولاً از خودِ اختلاف شروع نمیشه؛ از جایی شروع میشه که آدم‌ها دیگر واقعاً همدیگر را نمی‌بینند 😔 یعنی کم‌کم: تصویرِ ذهنی جایِ انسانِ واقعی را می‌گیرد، انتظار جایِ فهم را، ترس جایِ عشق را، و طلبکاری جایِ ارتباط را. خیلی وقت‌ها هر دو نفر هنوز میگن: «دوستت دارم» اما در عمل بیشتر دنبالِ اینن که: فهمیده شوند، تأیید شوند، کنترل کنند، یا زخمی نشوند. و از آنجا بحران آرام‌آرام شکل می‌گیرد. بعضی بحران‌ها هم از نگفتن شروع می‌شوند 😅 از حرف‌هایی که سال‌ها خورده می‌شوند: ناراحتی، نیاز ، خشم ، ترس ، یا حتی دلتنگی. و بعد یک روز، رابطه زیرِ وزنِ چیزهایی که هیچ‌وقت گفته نشده‌اند ترک می‌خورد. گاهی هم بحران از اینجا شروع می‌شود که آدم‌ها می‌خواهند دیگری را مطابقِ تصویر ذهنیِ خود تغییر دهند، نه اینکه واقعاً او را ببینند. و شاید تلخ‌ترین بخشِ رابطه این باشد که: ما اغلب فکر می‌کنیم مشکل از «رفتار طرف مقابل» است، در حالی که خیلی وقت‌ها بحران از ناتوانیِ ما در دیدن، شنیدن و بودنِ واقعی با یکدیگر آغاز می‌شود 🌱

2
آرامش دقیقاً از جایی شروع می‌شود که آدم می‌فهمد: قرار نیست همه‌چیز را بداند تا بتواند زندگی کند( زندگی با ناشناخته ، سوپرایز شدن ) بعضی تصمیم‌ها را فقط باید با تمامِ ترس، نقص و ندانستنِ موجود برداشت. نه چون مطمئنیم، بلکه چون دیگر نمی‌خواهیم تمام زندگی را در انتظارِ مطمئن شدن بگذرانیم اعتماد به عمل غوغا میکند وقتی آدمی به عمل خودش اعتماد می‌کنه، کم‌کم از فلجِ ذهنی و دل‌دل کردن بیرون میاد. حتی اگر بعداً بفهمه می‌شد جور دیگه‌ای هم عمل کرد. و موضوع طلب هم خیلی عمیقه… شکر وجودتون ✨️
4 644
3
آدمی فکر می‌کند دردِ اصلی‌اش «انتخاب کردن» است، اما بعد از مدتی می‌فهمد چیزی که بیشتر از همه تحلیلش برده، خودِ بلاتکلیفی بوده… چون ذهن انسان برای مدت کوتاه می‌تواند بین چند مسیر معلق بماند، اما وقتی این حالت طولانی می‌شود، انگار بخشی از انرژیِ روانی دائم در حال مصرف شدن است. مثل موبایلی که حتی وقتی ازش استفاده نمی‌کنی، ده‌ها برنامه در پس‌زمینه باز مانده‌اند و آرام‌آرام باتری را خالی می‌کنند. برای همین آدم‌هایی که مدت‌ها در وضعیتِ «نمی‌دانم چه کنم» هستند، بعضی وقت‌ها بدون اینکه کار سختی کرده باشند، عمیقاً خسته‌اند. مثلاً: کسی سال‌ها در یک رابطه مانده، نه می‌تواند با دلِ آرام ادامه دهد، نه جرئتِ تمام کردنش را دارد. هر روز ذهنش بین شاید درست شود و شاید باید بروم رفت‌وآمد می‌کند.حالا میپذیرم واقعیت الان را ، بیرون شاید زندگی عادی به نظر برسد، اما درونش مدام در حال جنگ است. یا کسی که مهاجرت کرده… نه کاملاً به کشور جدید تعلق پیدا کرده، نه دیگر آدمِ سابقِ کشور قبلی است. بین دو هویت معلق مانده. حتی خوشی‌ها هم کامل خوشحالَش نمی‌کنند، چون بخشی از ذهنش هنوز درگیر این سؤال است: «واقعاً جای درستی آمده‌ام؟» یا آدمی که کاری را ادامه می‌دهد که دیگر دوستش ندارد، اما از شروع دوباره می‌ترسد. هر روز صبح فقط کار نمی‌کند؛ همزمان دارد با ترسِ آینده، قضاوت دیگران، نگرانی مالی و حسِ عقب‌افتادن هم می‌جنگد. این فرسودگی آرام‌آرام خودش را نشان می‌دهد: بی‌حوصلگی گریه‌های ناگهانی خستگیِ بی‌دلیل نداشتن اشتیاق یا حتی حسِ بی‌معنا شدنِ چیزهایی که قبلاً مهم بودند. و عجیب اینجاست که ذهن معمولاً خیال می‌کند: «اگر هنوز تصمیم نگیرم، شاید کمتر آسیب ببینم…» در حالی که گاهی نرفتن به سمتِ هیچ مسیر مشخصی، آدم را بیشتر از خودِ شکست خسته می‌کند. خیلی وقت‌ها آدم دنبال «انتخابِ بدون درد» می‌گردد، اما زندگی معمولاً چنین گزینه‌ای ندارد. بیشترِ انتخاب‌های واقعی، همراهِ از دست دادن‌اند. وقتی یک مسیر را انتخاب می‌کنی، همزمان داری از ده‌ها امکانِ دیگر خداحافظی می‌کنی. و این خداحافظی همیشه غم دارد. برای همین «یکدل شدن» همیشه حسِ پیروزی نمی‌دهد. گاهی فقط یعنی: دیگر نمی‌خواهم تمام عمرم را وسطِ در بایستم. مثل کسی که مدت‌ها کنار استخر ایستاده، آب سرد است، می‌ترسد، هزار بار شرایط را بررسی کرده… اما بالاخره می‌فهمد که این ایستادنِ طولانی، از خودِ پریدن خسته‌کننده‌تر شده. شاید بعد از پریدن هم آب هنوز سرد باشد، اما دست‌کم آن کشمکشِ پایان‌ناپذیر تمام می‌شود. و بخشی از آرامشِ واقعی، نه در مطمئن بودن، بلکه در پایان دادن به این جنگِ دائمیِ درون باشد جنگِ دائمی درونی ....🤨🤔
4 245
4
بسیاری از انسان‌ها تصور می‌کنند زندگی باید هدفی مشخص، معنایی قطعی یا مقصدی نهایی داشته باشد؛ اما شاید خودِ این جست‌وجوی دائمی برای «شدن» باعث دور شدن از زندگی واقعی شود. ذهن همیشه می‌خواهد به چیزی برسد: موفق‌تر، آرام‌تر، کامل‌تر یا مهم‌تر شود. و همین میلِ همیشگی به تبدیل شدن، نوعی نارضایتی پنهان ایجاد می‌کند؛ گویی اکنون کافی نیست. شاید زندگی بیشتر از آنکه «هدف» باشد، یک جریان زنده برای مشاهده کردن باشد. زیستن، پیش از هر تعریفی، در لحظه اتفاق می‌افتد؛ در دیدن، احساس کردن، شنیدن و آگاه بودن. اما ذهن انسان معمولاً به جای مشاهده‌ی مستقیم زندگی، مدام در حال ساختن داستان درباره‌ی خودش است. به همین دلیل بسیاری از افراد وقتی از دردها، غم‌ها یا آرزوهایشان صحبت می‌کنند، در واقع احساس واقعی خود را بیان نمی‌کنند؛ بلکه فقط وقایع زندگی‌شان را تعریف می‌کنند. آن‌ها ساعت‌ها از اتفاقات بیرونی حرف می‌زنند، اما شاید هرگز مستقیماً با ترس، تنهایی، خشم یا وابستگی درون خود روبه‌رو نشده باشند. وقتی انسان خود را درست نمی‌شناسد، طبیعی است که از دیگران قضاوت‌ها، انرژی‌ها و راهنمایی‌های نادرست دریافت کند؛ زیرا دیگران معمولاً به «روایت ذهنی» واکنش نشان می‌دهند، نه به حقیقت درونی انسان. گاهی سکوت، صادقانه‌تر از توضیح دادن است. نه به خاطر ترس از قضاوت یا چشم‌زخم، بلکه چون انسان دیگر نیازی ندارد مدام تصویری از خودش به دنیا ارائه دهد. در این حالت، نوعی سادگی و آرامش به وجود می‌آید؛ جایی که فرد نه در حال پنهان کردن خود است و نه در حال نمایش دادن خود. شاید آزادی واقعی زمانی آغاز می‌شود که انسان بدون فرار، بدون تفسیر و بدون تلاش برای تبدیل شدن به چیزی دیگر، فقط بتواند خودش و زندگی را همان‌گونه که هستند مشاهده کند.
3 293
5
«اکهارت تله » 🆔 شناسه: https://ble.ir/eckharttoll
603
6
گاهی رنج، درِ ورودیِ بیداری‌ست. انگار زندگی اول ما را می‌شکند، بعد آرام‌آرام از لابه‌لای ترک‌ها، نور خودش را نشان می‌دهد. و شاید به همین خاطر است که بعضی آدم‌ها بعد از درد، مهربان‌تر می‌شوند؛ عمیق‌تر نگاه می‌کنند؛ کمتر قضاوت می‌کنند. چون چیزی را لمس کرده‌اند که فقط با فکر فهمیده نمی‌شود، باید زیسته شود. زندگی قرار نیست همیشه مطابق میل ذهن پیش برود. او بارها درباره این حرف می‌زند که انسان وقتی خسته می‌شود از جنگیدن با لحظه، تازه شروع می‌کند به دیدن. دیدنِ همین اکنون؛ همین نفس؛ همین آدم‌هایی که وارد زندگی‌اش می‌شوند. و چقدر عجیب است که هر رابطه، مثل یک آینه است. بعضی‌ها زخمی را در ما بیدار می‌کنند، بعضی‌ها عشقی فراموش‌شده را، بعضی‌ها ترس را، بعضی‌ها کودک درون را. ما فکر می‌کنیم داریم دیگری را می‌بینیم، اما در حقیقت بخشی از خودمان را ملاقات می‌کنیم. آدم‌ها فقط “اتفاقی” وارد زندگی ما نمی‌شوند. هرکدام حامل پیامی هستند؛ یکی می‌آید تا به تو صبر را یاد بدهد، یکی مرز گذاشتن را، یکی رها کردن را، و یکی یادآوری می‌کند که هنوز قلبت توان عشق‌ورزیدن دارد. و شاید زیباترین لحظه وقتی‌ست که می‌فهمی حتی دردناک‌ترین رابطه‌ها هم دشمن تو نبودند. آن‌ها بخش‌هایی از تاریکیِ نادیده‌ی تو را به سطح آوردند تا دیده شوند. تا دیگر از خودت فرار نکنی. در این نگاه، “دیگری” کم‌کم محو می‌شود. مرز بین من و تو نرم‌تر می‌شود. می‌بینی که همه، به شکلی، در حال حمل رنجی پنهان‌اند؛ همه دنبال عشق‌اند، دنبال دیده‌شدن، دنبال آرامش. و ناگهان دل انسان نرم می‌شود. شاید آگاهی واقعی همین باشد: اینکه وسط بی‌ثباتیِ زندگی، وسط رفتن‌ها و تغییرها، هنوز بتوانی زیبایی را ببینی. بتوانی بگویی: «بله… حتی این درد هم بخشی از رقص زندگی‌ست.» و چه آرامشی دارد وقتی دیگر لازم نیست زندگی را کنترل کنی. فقط لمسش می‌کنی. همان‌طور که هست. با تمام تلخی‌ها، اشک‌ها، عشق‌ها، دلتنگی‌ها و دیدارها. شاید در نهایت، تمام این مسیر، بازگشت به خود باشد. اما نه آن “خودِ ذهنی” که مدام تعریفش کرده‌ای؛ بلکه آن حضورِ خاموش و زنده‌ای که همیشه اینجا بوده… پشت تمام داستان‌ها. #نگاه_دوست 😊
3 775
7
هیچ انسانی نباید اینقدر غم و تنهایی به دوش بکشه، اینو کامل درک می‌کنم و برات متأسفم. ولی باید خیلی رک و پوست‌کنده بهت بگم: من نمی‌تونم بیام درمان درد دلت، دلشکستگی‌های قدیمی‌ت، تنهایی شب‌هات و زخم‌هایی که از گذشته مونده. این بار واقعاً خیلی سنگینه برای من. نه ظرفیتش رو دارم، نه انرژی‌ش رو، نه حتی تمایلش رو. چون درد و تنهایی واقعی‌ت رو هیچ‌کس از بیرون نمی‌تونه برای همیشه پر کنه. این خالی بودن، این فقدان، دعوتیه که خودت باهاش روبه‌رو بشی و باهاش دوست بشی. اگه من بیام و سعی کنم نجاتت بدم، فقط درد رو به تأخیر می‌ندازم و در نهایت تو آسیب می‌بینی وقتی درد درونی با وابستگی به دیگری گره می‌خوره، قوی‌تر می‌شه، نه ضعیف‌تر. وابستگی عاطفی و جستجوی کامل شدن از طریق یکی دیگه، بزرگ‌ترین توهمه. من نمی‌خوام نقش نجات‌دهنده رو بازی کنم، چون این کار نه به تو کمک واقعی می‌کنه، نه به من آزادی می‌ده. تو خودت اون پتانسیل رو داری که با آگاهی، پذیرش کامل و حضور در لحظه، با تنهایی‌ت آشتی کنی به جای اینکه ازش فرار کنی. زخم‌ها وقتی شفا پیدا می‌کنن که کاملاً دیده بشن، بدون اینکه بخوای فوری یکی بیاد و درستشون کنه. من فقط می‌تونم یه دوست معمولی باشم، بیشتر از این نه. امیدوارم این حرف‌ها رو از روی محبت بشنوی، نه رد شدن. تو لیاقت این رو داری که خودت به آرامش درونی برسی، نه اینکه دنبال پر کردن خالی‌هات با یکی دیگه باشی. #نگاه_دوست
3 178
8
#کاش #کاشکی وقتی می‌گی «کاش»، در واقع از این لحظه جدا میشی و میری به: گذشته‌ای که دیگه وجود نداره یا آینده‌ای که هنوز نیومده و در هر دو حالت، یک «مقاومت» نسبت به واقعیتِ الان شکل می‌گیره. یعنی: «این چیزی که هست، کافی نیست… باید جور دیگه‌ای می‌بود.» «کاش» معمولاً سه تا حالت داره: حسرتِ گذشته (کاش اون‌طور می‌شد…) ترس یا آرزوی آینده (کاش بشه…) نپذیرفتنِ حال (این کافی نیست) اما نکته مهم اینجاست: در لحظه‌ای که «کاش» میاد، تو دیگه با زندگیِ واقعی در تماس نیستی؛ با یک تصویر ذهنی در تماسی. این به این معنی نیست که «کاش» بده یا نباید بیاد. خودِ این کلمه هم یک احساسه… یک موج درونی. فرقش اینجاست: یا در «کاش» گم میشی و تبدیل به ناراحتی و کمبود میشه یا متوجهش میشی و می‌بینی که فقط یک فکره که اومده و میره وقتی فقط ببینیش، بدون اینکه دنبالش بری، یه اتفاق جالب می‌افته: یه فاصله‌ای ایجاد میشه بین «تو» و اون حسرت. و اونجا، یک آرامش عمیق‌تری هست که وابسته به «اگرها» و «کاش‌ها» نیست. «کاش» یعنی ذهن می‌خواد زندگی رو عوض کنه، اما آرامش وقتی میاد که برای یک لحظه، همون چیزی که هست رو بدون شرط بپذیری حتی اگر کامل و ایده‌آل نباشه. 😍😍😍😍
3 258
9
اون لحظه‌ای که تصمیم می‌گیری تغییر کنی، بدنت و ذهنت شروع به لرزیدن می‌کنند. ترس می‌آید، مقاومت بالا می‌گیرد، نه چون این تغییر اشتباه است، بلکه چون کاملاً ناآشنا و غریبه است. ذهن قدیمی‌ات فریاد می‌زند: «نمی‌تونی!» «قبلاً هم امتحان کردی و نشد» «برگرد به همون نسخهٔ امن و آشنا» «این راه خیلی سخته، تو آماده نیستی» اما حقیقت عمیق‌تر این است: اون صداهای بلند و پر سر و صدا، صدای عادت‌ها، ترس‌ها و الگوهای تکراری گذشته‌ات هستند... نه صدای واقعی آگاهی و وجود درونت. تغییر، در واقع مرگ نسخه‌ای از توست که دیگر به کارت نمی‌آید. مرگی که لازم است تا فضای تازه‌ای برای تولد «تو»ی جدید باز شود. و اگر بتوانی فقط چند لحظه در این ناآرامی، در این فضای نامطمئن و مبهم بمانی، بدون اینکه فرار کنی یا به الگوهای قدیمی برگردی، یه «تو»ی کاملاً جدید، قدرتمندتر و آزادتر متولد خواهد شد. تغییر سخت نیست؛ ترس از ناشناخته بودنش سخت است. وقتی این ترس را بپذیری و از آن عبور کنی، می‌بینی که همه چیز از همان لحظه آغاز شده بود.
2 603
10
اميد انسانها با اميد زندگي مي کنند. با اميد ميخوابن، با اميد بيدار ميشن، با اميد حرکت مي کنند ولي هيچ موقع به خودشون توجه نکردند شايد همين اميده که بهشون اجازه زندگي کردن نمي ده، وعده يک روز خوب چرا انسان به اميد نياز داره؟ آيا انسان با اميد در حال فريب دادن خودشه، براي تحمل مصائب زندگی اين نيازمند يک صداقت درونيه. انسان داره از واقعيت و آنچه که هست فرار مي کنه به اميد يک روز بهتر و انسان در زمان حال فقط منتظره با دنيايي از استرس و آشفتگي و نگراني براي به تحقق رسيدن اميدهاش. زندگي رو نمي پذيره چون فکر مي کنه زندگي يجاي ديگه اس،چیزی دیگه اس؟ از يک جاي ديگه بايد شروع بشه ؟ انسان عاجزه و عجز اون عدم پذيرش واقعيت زندگيه. اميد اون نوعي توهم زيباست يعني فرد با يک توهم زيبا داره زندگي مي کنه و اسمشو گذاشته اميد. حالا اگه اين توهم زيبا رو بزاره کنار قابليت زندگي نداره . ميگه با چي زندگي کنم؟ دقيقا مشکل انسان اينه. انسان بدون توهم انگار قادر نيست احساس بودن بکنه. وقتي بهش ميگي اين اميدي که تو دنبالشي توهمه قبول نمي کنه. من با اين مي خوابم، با اين بيدار ميشم. فرد به شکلي به توهم خودش معتاد شده. ميل به زندگي نداره چون با تصويري ذهني اميدوار شده. بايد چيزي جلوش باشه که اونو کشون کشون وارد زندگي کنه. دچار نوعي خود ارضايي ذهني شده. توهم يک روز خوب . واسه همينه که آينده واسش مهم شده و مدام تو آينده داره زندگي مي کنه. اگه مي خوايد آزاد بشيد از شر اميدي که ريشه در توهم و آينده داره خلاص بشيد . وقتي تو لحظه زندگي کنيد اميد حقيقي از دل واقعيت شما رو پرورش ميده
2 649
11
سال نو،فرصتی تازه نیست… بلکه یادآوریِ بازگشت به «لحظه‌ی اکنون» است. در این آغاز نو ، آرزو می‌کنم ذهن‌ات آرام‌تر ، قلب‌ات آگاه‌تر و حضورت در هر لحظه، عمیق‌تر شود… بگذار گذشته رها شود و آینده، بدون اضطراب بیاید؛ چرا که زندگی، فقط همین «اکنون» است. سال نو مبارک 🌿 سرشار از سکوت، حضور و نور درون ✨
1 347