es
Feedback
اکهارت تله

اکهارت تله

Ir al canal en Telegram

رقص زندگی ،حضور، مراقبه خودشناسی، تسلیم، مشاهده گری اولین پست کانال https://t.me/eckharttoll/1 کانال دوم. معلم های معنوی @eckharttoll1 ارتباط با ادمین @eckhart12

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram اکهارت تله

El canal اکهارت تله (@eckharttoll) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 12 599 suscriptores, ocupando la posición 6 969 en la categoría Religión y espiritualidad y el puesto 25 515 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 12 599 suscriptores.

Según los últimos datos del 22 septiembre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 24, y en las últimas 24 horas de 4, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 23.42%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 11.72% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 2 949 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 476 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 180.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como چیز, وقت, هستی, کس, جا.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
رقص زندگی ،حضور، مراقبه خودشناسی، تسلیم، مشاهده گری اولین پست کانال https://t.me/eckharttoll/1 کانال دوم. معلم های معنوی @eckharttoll1 ارتباط با ادمین @eckhart12

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 23 septiembre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Religión y espiritualidad.

12 599
Suscriptores
+424 horas
-67 días
+2430 días
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+82
en 0 canales
agosto '26
+90
en 0 canales
Get PRO
julio '26
+133
en 2 canales
Get PRO
junio '26
+125
en 0 canales
Get PRO
mayo '26
+59
en 3 canales
Get PRO
abril '26
+24
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+9
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+54
en 3 canales
Get PRO
enero '26
+18
en 1 canales
Get PRO
diciembre '25
+73
en 3 canales
Get PRO
noviembre '25
+149
en 7 canales
Get PRO
octubre '25
+206
en 8 canales
Get PRO
septiembre '25
+127
en 6 canales
Get PRO
agosto '25
+97
en 1 canales
Get PRO
julio '25
+60
en 3 canales
Get PRO
junio '25
+76
en 4 canales
Get PRO
mayo '25
+81
en 4 canales
Get PRO
abril '25
+56
en 4 canales
Get PRO
marzo '25
+145
en 11 canales
Get PRO
febrero '25
+123
en 4 canales
Get PRO
enero '25
+172
en 5 canales
Get PRO
diciembre '24
+248
en 4 canales
Get PRO
noviembre '24
+212
en 5 canales
Get PRO
octubre '24
+262
en 9 canales
Get PRO
septiembre '24
+282
en 9 canales
Get PRO
agosto '24
+276
en 7 canales
Get PRO
julio '24
+233
en 7 canales
Get PRO
junio '24
+198
en 5 canales
Get PRO
mayo '24
+326
en 9 canales
Get PRO
abril '24
+356
en 7 canales
Get PRO
marzo '24
+472
en 9 canales
Get PRO
febrero '24
+306
en 10 canales
Get PRO
enero '24
+433
en 7 canales
Get PRO
diciembre '23
+396
en 11 canales
Get PRO
noviembre '23
+316
en 11 canales
Get PRO
octubre '23
+184
en 4 canales
Get PRO
septiembre '23
+164
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+186
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+211
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+184
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+294
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+154
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+171
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+156
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+181
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+187
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+201
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+270
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+117
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+178
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+148
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+237
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+173
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+195
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+216
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+170
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+279
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+262
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+182
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+421
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+261
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+321
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+313
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+200
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+247
en 0 canales
Get PRO
abril '21
+171
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+184
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+207
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+288
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+6 810
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
23 septiembre+10
22 septiembre+1
21 septiembre+4
20 septiembre0
19 septiembre+3
18 septiembre+1
17 septiembre0
16 septiembre+3
15 septiembre+2
14 septiembre+5
13 septiembre+12
12 septiembre+3
11 septiembre+2
10 septiembre+9
09 septiembre+3
08 septiembre0
07 septiembre0
06 septiembre+5
05 septiembre+1
04 septiembre+2
03 septiembre+5
02 septiembre+6
01 septiembre+5
Publicaciones del Canal
راز گشوده در مقایسه با آموزه‌های معنوی همهٔ پیام‌ها و آموزش‌هایی که می‌خواهند به یک «فرد» کمک کنند تا به چیزی برسد، از این باور سرچشمه می‌گیرند که واقعاً شخصی وجود دارد که نیازمند کمک است. بنابراین، آشکارا در آن‌ها یک هدف شخصی برای کمک کردن به افراد وجود دارد. این نه درست است و نه غلط؛ فقط بر پایهٔ یک سوءبرداشت بنا شده است. تفاوت من این است که نیستم! آنچه اینجا بیان یا به اشتراک گذاشته می‌شود، از هیچ‌ برمی‌خیزد؛ از سوی هیچ شخصی نمی‌آید. نه قصدی دارد، نه هدفی و نه برنامه‌ای. صرفاً توصیفی از آنچه هست ارائه می‌شود. تفاوت همین است. چه کسی را می‌شناسید که چیزی آموزش دهد و در عین حال چیزی برای عرضه یا فروش نداشته باشد؟ در «راز گشوده» چیزی برای فروش وجود ندارد و هیچ چیزی هم برای جوینده عرضه نمی‌شود. در این فضا، نیازها و خواسته‌های جوینده دائماً بی‌پاسخ می‌مانند و تغذیه نمی‌شوند. کجای دیگر چنین چیزی رخ می‌دهد؟ «راز گشوده» می‌گوید: «هیچ‌کس وجود ندارد که به پایان سفر برسد، و اصلاً سفری هم وجود ندارد؛ زیرا آنچه در جست‌وجویش هستی، همین حالا تمام آن چیزی است که وجود دارد.» "این" پیشاپیش تمام ماجراست #تونی_پارسونز @eckharttoll

2
آلن واتس می‌گفت: «می‌خواهی از رودخانه عکسی بگیری و آن را نگه داری، اما رودخانه هرگز در عکس زندگی نمی‌کند؛ رودخانه در جاری بودنش رودخانه است.» شاید تمام رنج ما از همین‌جا آغاز می‌شود: از این‌که می‌خواهیم خودمان را در قاب ثابتی زندانی کنیم. روزی می‌گوییم: «این منِ واقعیِ من است؛» آن روز که شاد بودیم، آن روز که عاشق بودیم، آن روز که آرام بودیم. اما فردا غم از راه می‌رسد، تردید می‌آید، دلتنگی از پنجره وارد می‌شود، و ناگهان گمان می‌کنیم چیزی در ما خراب شده است. در حالی که هیچ چیز خراب نشده. آسمان بیمار نمی‌شود چون ابرهای تیره از آن عبور می‌کنند. دریا اشتباه نمی‌کند چون گاهی آرام است و گاهی طوفانی. و درخت از خود ناامید نمی‌شود چون برگ‌هایش در پاییز فرو می‌ریزند. زندگی، از آغاز، رقصِ دگرگونی بوده است. ما اما می‌کوشیم موجی را در مشت نگه داریم، فصلی را متوقف کنیم، ابرها را میخکوب آسمان کنیم، و نام این نبردِ بی‌پایان را «کنترل زندگی» می‌گذاریم. به خود نگاه کن. آن‌که دیروز گریست، امروز می‌خندد. آن‌که امروز سرشار از اطمینان است، فردا شاید در مهِ تردید گم شود. و با این حال، چیزی از میان نرفته است. چنان‌که موسیقی در یک نت خلاصه نمی‌شود، زندگی نیز در یک حالِ ثابت معنا پیدا نمی‌کند. اگر تنها یک نت وجود داشت، دیگر موسیقی‌ای در کار نبود. اگر تنها بهار بود، درخت هرگز داستان خود را کامل روایت نمی‌کرد. و اگر تنها شادی بود، چه کسی می‌توانست ژرفای آن را بشناسد؟ شاید راز آرامش این نباشد که موج‌ها را آرام کنیم، بلکه این باشد که به یاد آوریم خود را با هیچ موجی اشتباه نگیریم. تو اندوهی که می‌آید نیستی. تو شادی‌ای که می‌گذرد نیستی. تو آن پهنهٔ بی‌کرانی هستی که همهٔ این فصل‌ها در آن طلوع و غروب می‌کنند. و آن‌گاه که دیگر برای نگه داشتن هیچ حالتی نمی‌جنگی، زندگی همانند رودخانه‌ای که راه خود را می‌شناسد، بی‌هیاهو تو را با خود خواهد برد. و شاید آن لحظه دریابی: آنچه همیشه دنبالش بودی ثبات نبود؛ بلکه آشتی با این رقص بی‌پایانِ تغییر بود. تو چیزی نیستی که در رودخانهٔ زندگی شناور باشد؛ تو خودِ رودخانه‌ای! #رقص_دگرگونی @eckharttoll
3 030
3
«بگذار هر چیزی برایت اتفاق بیفتد: زیبایی و هراس. فقط ادامه بده. هیچ احساسی نهایی نیست.» ما معمولاً وقتی می‌خواهیم حالمان بهتر شود، به این فکر می‌کنیم که چه چیزی باید به زندگی‌مان اضافه کنیم. استراحت بیشتر. رابطه‌ای بهتر. یک تصمیم تازه. سفر. تراپی. ورزش. سکوت. تغییر. اما بعضی وقت‌ها مسئله کمبود چیزی نیست. چیزی هست که مدت‌هاست داریم حملش می‌کنیم. یک مسئولیت که زمانی پذیرفتیم و هیچ‌وقت دوباره نپرسیدیم هنوز مال ماست یا نه. دلخوری‌ای که سال‌هاست درونمان نگه داشته‌ایم. تلاش برای راضی نگه داشتن کسی. تصویری که باید از خودمان حفظ کنیم. احساس گناهی قدیمی. نیاز به اینکه همیشه قوی، مفید، قابل‌اتکا یا فهمیده باشیم. یا حتی مسئله‌ای که مدت‌هاست ذهنمان تلاش می‌کند حلش کند، در حالی که شاید فعلاً راه‌حلی ندارد. بعضی بارها آن‌قدر آرام وارد زندگی می‌شوند که متوجه وزنشان نمی‌شویم. ابتدا کمی خودمان را با آن‌ها تنظیم می‌کنیم. بعد بدن راهی برای تحملشان پیدا می‌کند. شانه‌ها کمی سفت‌تر می‌شوند، نفس کمی کوتاه‌تر، ذهن کمی شلوغ‌تر. و بعد از مدتی دیگر نمی‌گوییم: «چیزی سنگین است.» می‌گوییم: «من همین‌طورم.» اما ما همیشه آن چیزی نیستیم که سال‌ها حمل کرده‌ایم. ممکن است خستگی، بخشی از شخصیت تو نباشد. ممکن است کنترل کردن، ذات تو نباشد. ممکن است همیشه در دسترس بودن، مهربانی نباشد. ممکن است مسئولیت چیزی را گرفته باشی که هیچ‌وقت واقعاً مسئولش نبوده‌ای. و شاید یکی از شکل‌های مراقبت از خود، فقط این نباشد که ببینیم به چه چیزی نیاز داریم؛ گاهی باید ببینیم دیگر لازم نیست چه چیزی را حمل کنیم. برای امروز برای چند لحظه تصور کن تمام چیزهایی که این روزها با خودت حمل می‌کنی، وزن داشتند. کارهای ناتمام. نگرانی‌ها. آدم‌هایی که نگرانشان هستی. انتظارهایی که از خودت داری. چیزهایی که فکر می‌کنی باید درستشان کنی. چیزهایی که نباید فراموش کنی. و نقش‌هایی که هر روز باید نگهشان داری. فقط برای چند نفس، وزنشان را در بدن احساس کن. وقتی به همه‌ی این‌ها فکر می‌کنی، بدنت کجا سنگین‌تر می‌شود؟ شانه‌ها؟ سینه؟ گلو؟ شکم؟ لازم نیست آن قسمت را آرام کنی. فقط دستت را برای چند لحظه همان‌جا بگذار و اجازه بده متوجه چیزی شوی که شاید در شتاب روزمره کمتر می‌بینی: «این روزها دارم چه چیزی را بیش از اندازه حمل می‌کنم؟» اولین پاسخی را که می‌آید فوراً تحلیل نکن. بعد از خودت بپرس: «آیا واقعاً هنوز لازم است این را به همین شکل حمل کنم؟» شاید پاسخ «بله» باشد. بعضی بارها واقعاً متعلق به ما هستند. اما حتی آن‌وقت هم می‌توان پرسید: «آیا لازم است آن را تنها، همیشه، و با این شدت حمل کنم؟» و اگر چیزی پیدا کردی که می‌شود کمی زمین گذاشت، امروز فقط یک حرکت کوچک انجام بده. کاری را به فردا بسپار. کمک بخواه. به پیامی فوراً جواب نده. مسئولیت احساس کسی را به خودش برگردان. برای مسئله‌ای که امروز حل نمی‌شود، یک روز دیگر فکر نکن. یا فقط چند دقیقه اجازه بده هیچ‌کس چیزی از تو نخواهد؛ حتی خودت. خودمراقبتی همیشه این نیست که توان بیشتری برای حمل کردن پیدا کنیم. بعضی وقت‌ها مراقبت از خود یعنی آن‌قدر به سنگینی‌مان توجه کنیم که بفهمیم کدام بار هنوز مال ماست، کدام را می‌شود سبک‌تر حمل کرد، و کدام را مدت‌هاست می‌توانستیم زمین بگذاریم. نگاه دوست☘✨ http://t.me/mojgansalimi
4 618
4
https://t.me/Drawing32 کانال آموزش رایگان نقاشی درخواست اعضای کانال برکت باشه
4 044
5
۳. «ما تنها بازتاب‌هایی آینه‌وار در یک رؤیا هستیم» این «رؤیا» یعنی چه؟ نه اینکه دنیا به معنای ساده‌ی کلمه وجود ندارد یا مثلاً تو الان واقعاً نشسته‌ای و این متن را نمی‌خوانی. منظورش این است که آن چیزی که ما به عنوان یک جهانِ کاملاً جدا و مستقل تجربه می‌کنیم، از طریق ذهن، زبان، حافظه و مفهوم‌سازی شکل می‌گیرد. مثلاً «درخت» را می‌بینی. چشم یک تصویر دریافت می‌کند، اما بعد ذهن می‌گوید: درخت. بعد تمام معنایی که درباره درخت داری وارد می‌شود. همین اتفاق درباره «من» هم می‌افتد. ذهن می‌گوید: این منم. و بعد یک داستان کامل حول آن ساخته می‌شود. نیدرکات حتی یک قدم جلوتر می‌رود و می‌گوید نه فقط «خود»، بلکه مرزهایی که میان «من و جهان»، «درون و بیرون»، «من و دیگری» می‌گذاریم نیز ساخته‌های ذهن هستند. ۴. «گردابی از خاطره‌ها و اندیشه‌های خودارجاع» این قسمت خیلی به چیزی که قبلاً درباره شاهد بودن و فاصله گرفتن از ذهن صحبت می‌کردی نزدیک است؛ اما یک تفاوت مهم دارد. در بعضی مکاتب می‌گویند: من افکارم نیستم؛ من شاهد افکارم هستم. اما نیدرکات حتی این را هم نهایت کار نمی‌داند. چون سؤال بعدی این است: آن شاهدِ جدا کیست؟ اگر بگویی: «من یک آگاهیِ خالص هستم که دارد ذهن را مشاهده می‌کند» از نگاه نیدرکات هنوز یک «من» ساخته‌ای؛ فقط این بار یک «منِ معنوی» و لطیف‌تر. او حتی درباره مفاهیمی مثل «خود حقیقی»، «آگاهی»، «خدا» و «حضور» هشدار می‌دهد که ممکن است ذهن آنها را به‌عنوان یک چیز ثابت و امن جایگزین «خود» کند. ادامه دارد ...... #نگاه_دوست @eckharttoll
4 721
6
چند وقته که احساس ناکافی بودن می‌کنم. فکر می‌کنم وظایفم رو کامل انجام ندادم و زندگیم خیلی بی‌کیفیت شده. احساس می‌کنم وقتی رها کردم، به اندازه کافی تلاش نکرده بودم. خوشحالم که حالت خوبه. این احساس ناکافی بودن، این فکر که «وظایفم رو کامل انجام ندادم» و «وقتی رها کردم به اندازه کافی تلاش نکرده بودم»، خیلی آشنا و انسانی‌ست. الان همین‌جا، با این حس بنشین. اجازه بده این احساس دقیقاً همون‌طور که هست باشه. نه سعی کن ردش کنی، نه سعی کن با تلاش بیشتر یا سرزنش خودت درستش کنی. فقط متوجه باش که این یک موجه — موجی از فکر و حس که الان در فضای آگاهی تو ظاهر شده. زندگی همیشه در همین لحظه جریان داره. کیفیت زندگی از «کامل انجام دادن همه وظایف» یا «به اندازه کافی تلاش کردن» نمیاد. از حضور کامل در همین لحظه‌ای میاد که هستی — حتی وقتی حس ناکافی بودن داری. وقتی ذهن می‌گه «رها کردم و تلاش کافی نکردم»، داره داستان گذشته رو زنده نگه می‌داره و آینده رو با ترس رنگ می‌زنه. اما گذشته تموم شده و آینده هنوز نیومده. تنها چیزی که واقعی‌ست، همین نفس، همین حس در بدن، و این آگاهی‌ست که الان این‌ها رو می‌بینه. می‌تونی به خودت بگی: «این حس ناکافی بودن حق داره اینجا باشه. من باهاش نمی‌جنگم. فقط می‌بینمش.» وقتی این‌طور باهاش می‌مونی، کم‌کم سخت‌گیری و فشار کم می‌شه. نه چون خودت رو قانع کردی که کافی هستی، بلکه چون دیگه به داستان «من کافی نیستم» نمی‌چسبی. رها کردن واقعی، رها کردن تلاش برای کامل بودن و کامل کردن همه‌چیزه. و این رها کردن، خودش نوعی عمیق‌ترین تلاش برای زندگی‌ست — تلاش برای بودن، نه برای رسیدن. الان، فقط همین لحظه رو بگیر. نفس بکش. حس ناکافی بودن رو احساس کن، بدون اینکه باهاش یکی بشی. این لحظه، با تمام این حس‌ها، کامل و کافیه. #نگاه_دوست @eckharttoll
5 357
7
بهتره متن را تکه‌تکه باز کنم، چون جمله‌هایش خیلی عمیق‌اند: ۱. «بیداری پایانِ تلاش کردن است» این شاید مهم‌ترین جمله باشد. ما معمولاً معنویت را این‌طور تصور می‌کنیم: من باید تلاش کنم → مراقبه کنم → خودم را اصلاح کنم → آگاه شوم → به آرامش برسم → به خدا برسم. اما نیدرکات می‌گوید همین ساختار، یعنی یک «من» که قرار است به چیزی برسد، خودش بخشی از توهم است. پس بیداری از نگاه او چیزی نیست که «من» با تلاش به دست بیاورم. حتی در نوشته‌های دیگرش صریحاً می‌گوید بیداری چیزی نیست که کسی «به دست بیاورد» و حتی برای شخص اتفاق نمی‌افتد؛ بلکه احساسِ جدایی از بین می‌رود. یعنی: بیداری، موفقیتِ من نیست؛ فرو ریختنِ ایده‌ی «منِ موفق‌شونده» است. ۲. «پذیرشی وجود دارد، اما کسی نیست که بپذیرد» این قسمت خیلی ظریف است. در معنویت معمولی می‌گوییم: من باید زندگی را بپذیرم. اما اینجا سؤال می‌شود: این «من» کیست؟ اگر دقیق نگاه کنی، چیزی که «من» می‌نامی از خاطرات، افکار، احساسات، تجربه‌ها، اسم، گذشته، آینده و داستان‌هایی که درباره خودت ساخته‌ای تشکیل شده. مثلاً: «من این آدمم چون این اتفاق برایم افتاد.» «من چنین شخصیتی دارم.» «من آدم رنج‌دیده‌ای هستم.» «من باید به فلان چیز برسم.» نیدرکات می‌گوید این‌ها یک جریان متحرک از فکر و خاطره هستند، نه یک مرکز ثابت و مستقل. او دقیقاً از «خود» به‌عنوان ترکیبی از افکار و خاطرات خودارجاع یاد می‌کند؛ چیزی شبیه یک هولوگرام یا رؤیای ذهنی. #نگاه_دوست
4 342
8
بیداری پایانِ تلاش کردن است شاید چنین به نظر برسد که پذیرشی وجود دارد اما در حقیقت آشکار می‌شود که هیچ "کسی" وجود ندارد که چیزی را بپذیرد یا رد کند ما تنها بازتاب‌هایی آینه‌وار در یک رؤیا هستیم گردابی از خاطره‌ها‌ و اندیشه‌هایی خود‌ ارجاع‌گر بی‌آنکه هیچ مرکز ثابتی در میان باشد وقتی روشن می‌شود که ما شخصیت‌های رؤیاییِ بی‌اختیاری هستیم "خود" همچنان در ظاهر باقی می‌ماند اما شفاف می‌شود "من هستم" در "ما هستیم" فرو می‌شکفد و آنگاه ما می‌دانیم و با تمام وجود حس می‌کنیم که ما همین جریانِ بی‌مرز و بی‌کران هستیم شگفتی‌ای‌ وصف ‌ناشدنی پدیدار می‌شود چشمانی همچون چشمان یک نوزاد لذتِ ساده‌ی بودن از میان ما جاری می‌شود حتی از شگفت‌ زدگیِ خود نیز در شگفت می‌مانیم زندگیِ ناب عریان و بی‌مالک در تمامیت خود آشکار است به‌ راستی خیره‌ کننده است نانسی نیدرکات @eckharttoll
4 266
9
. زن و مردی بی‌خانمان از هیچ، دوباره آغاز می‌کنند؛ اما سخت‌ترین مسیرشان، یافتن منزلگاهی در درون خویش است. آنها با راهنمایی اس
. زن و مردی بی‌خانمان از هیچ، دوباره آغاز می‌کنند؛ اما سخت‌ترین مسیرشان، یافتن منزلگاهی در درون خویش است. آنها با راهنمایی استادی شمس گونه، قدم به قدم با ترسها، زخم‌ها، وابستگی‌و سایه‌های پنهان درونشان روبه‌رو می‌شوند. گاهی شکست می‌خورند، دوباره برمی‌خیزند. . 📚 رمان «رهایی روی نقطه صفر» چاپ پنجم. کتابی از جنس خودآگاهیِ معنوی. اثر فرجود جلوه. ✅  کتاب در ۳۳۵ صفحه. ارسال در حداقل زمان به تمام نقاط کشور. ✅ مبلغ جلد ۷۲۰ ت. قیمت مربوط به چاپ سال گذشته است و هنوز افزایش نیافته ✅ امکان تهیه کتاب «رهایی روی موج آگاهی» از این نویسنده از طریق لینک بالا . سفارش از طریق تلگرام   @Artstone11 صفحه اینستاگرام  @sound_of_stones @sound_of_stones .
5 915
10
رهایی؛ آغاز آرامش واقعی... گاهی بزرگ‌ترین آرامش زندگی، در این است که دیگر خودت را اسیر قضاوت‌ها، برداشت‌ها و نظرهای دیگران نکنی. قرار نیست همه تو را درک کنند، و لازم نیست برای هر رفتار، تصمیم یا احساست توضیح بدهی. وقتی از نیاز به تأیید دیگران رها می‌شوی، قلبت سبک‌تر می‌شود و با آرامش بیشتری زندگی می‌کنی. رهایی یعنی بدانی هر انسانی از زاویه‌ی نگاه خودش دنیا را می‌بیند؛ پس به جای دلخوری، مهربانی را انتخاب کن و به باورهای متفاوت احترام بگذار. همه‌ی حرف‌ها ارزش ماندن در ذهنت را ندارند... گاهی آرامش، در نشنیدن، نبخشیدنِ ذهن به حاشیه‌ها و ادامه دادن مسیر خودت است. تو ناخدای زندگی خویش هستی؛ نگذار موجِ حرف‌ها و قضاوت‌های دیگران، مسیرت را تغییر دهد. هرچه بیشتر رها شوی، بیشتر آرام می‌شوی؛ و هرچه آرام‌تر باشی، زندگی را عمیق‌تر و زیباتر تجربه خواهی کرد.
5 657
11
خلوت نشینی چیست ؟ به نظرم خلوت‌نشینی فقط تنها بودن نیست. خیلی‌ها تنها هستند، اما ذهنشان از شلوغ‌ترین میدان‌های دنیا هم شلوغ‌تر است. و گاهی هم آدم میان جمع است، اما درونش آرام و خلوت است. خلوت‌نشینی یعنی مدتی از هیاهوی بیرون و درون فاصله بگیری؛ نه برای فرار از زندگی، بلکه برای اینکه دوباره خودت را بشنوی. خلوت‌نشینی زمانی عمیق می‌شود که نیازی نباشد مدام گوشی را چک کنی، خودت را سرگرم کنی یا از سکوت فرار کنی. ابتدا ممکن است بی‌قراری، فکرهای پراکنده یا حتی غم بالا بیاید، اما اگر فقط شاهدشان باشی، کم‌کم سکوتی متفاوت خودش را نشان می‌دهد. خلوت‌نشینی این نیست که چند ساعت تنها بوده‌ای، بلکه اینه که آیا در آن خلوت، لحظه‌ای تونستی بدون فرار، با خودت باشی یا نه. خلوت‌نشینی یعنی فرصتی برای دیدنِ خود، بدون فرار. خلوت‌نشینی این نیست که فقط از آدم‌ها فاصله بگیری؛ اگر ذهن همچنان درگیر گذشته، آینده، قضاوت و خیال باشد، حتی در دلِ کوه هم تنها نیستی. خلوت‌نشینی واقعی از جایی شروع شود که انسان، بدون اینکه بخواهد خودش را تغییر دهد یا به آرامش برسد، فقط آنچه را در درونش می‌گذرد ببیند؛ ترس، تنهایی، بی‌حوصلگی، شادی یا هر احساس دیگری. در آن دیدنِ بی‌قضاوت، ذهن کم‌کم آرام می شود؛ نه چون مجبورش کرده‌ای، بلکه چون دیگر با خودش در جنگ نیست. خلوت‌نشینی مقصد نیست؛ فرصتی است برای دیدنِ آنچه همیشه در هیاهوی زندگی از آن فرار می‌کنیم. گاهی باید از هیاهوی جهان فقط چند قدم دور شد... نه برای فرار، برای شنیدنِ صدای آرامی که همیشه درونِ ما بوده و زیرِ شلوغیِ ذهن گم شده است. 🥲🥲
7 292
12
یک انسان سالم از نگاهت چه کسی هست؟ انسان سالم کسی نیست که همیشه شاد، موفق یا بی‌درد باشد. بلکه کسی است که بتواند با واقعیتِ زندگی، همان‌گونه که هست، روبه‌رو شود. نشانه‌هایش شاید این‌ها باشد: از احساساتش فرار نمی‌کند؛ غم، ترس و خشم را می‌بیند، اما اسیرشان هم نمی‌شود. مسئولیت زندگی‌اش را می‌پذیرد و مدام دیگران را مقصر نمی‌داند. می‌تواند دوست بدارد، بدون اینکه مالکِ دیگری شود. می‌تواند تنها باشد، بدون اینکه احساس پوچی کند. اشتباه می‌کند، اما هویتش را با اشتباهاتش یکی نمی‌داند. برای آینده برنامه دارد، اما زندگی‌اش را به آینده موکول نمی‌کند. می‌داند که همه‌چیز را نمی‌داند و از این ندانستن وحشت نمی‌کند. اهل یاد گرفتن است، اما برای اثبات برتری خودش یاد نمی‌گیرد. می‌تواند در زمان لازم «نه» بگوید و در زمان لازم «ببخشید» هم بگوید. شاید مهم‌تر از همه این باشد که انسان سالم، با خودش در جنگ دائمی نیست. نه خودش را کامل می‌داند، نه خودش را حقیر. خودش را همان‌گونه که هست می‌بیند و از همین نقطه زندگی می‌کند. انسان سالم با خودش در صلح است . سلامت، نداشتنِ زخم نیست؛ بلکه تواناییِ زندگی کردن، حتی با زخم‌ها است.
6 829
13
آنچه بیش از هر چیز زندگیِ ما را شکل می‌دهد، اتفاق‌های بزرگ نیست. تکرارهاست. تکرارِ یک فکر. تکرارِ یک نگاه. تکرارِ یک روایت. آرام‌آرام به همه‌چیز عادت می‌کنیم. به آدم‌هایی که دوستشان داریم. به رنج‌هایی که با خود حمل می‌کنیم. به ترس‌هایی که سال‌هاست همراهمان هستند. حتی به تصویری که از خودمان ساخته‌ایم. بعد از مدتی، دیگر این‌ها را انتخاب نمی‌کنیم. از پشتِ آن‌ها به جهان نگاه می‌کنیم. انسان ممکن است سال‌ها با یک جمله زندگی کند، بی‌آنکه دیگر متوجه حضورش باشد. «من به اندازه‌ی کافی خوب نیستم.» «من همیشه دیر می‌رسم.» «من آدمِ مضطربی هستم.» «زندگی همین است.» این جمله‌ها، مثل صدای باران روی سقفی قدیمی، آن‌قدر تکرار می‌شوند که دیگر شنیده نمی‌شوند. فقط زندگی می‌شوند. شاید عمیق‌ترین زندان‌های انسان، همین زندان‌هایی باشند که دیگر دیوارهایشان را نمی‌بیند. ما جهان را همان‌گونه که هست نمی‌بینیم. جهان را از پشتِ واژه‌هایی می‌بینیم که سال‌ها برای تجربه‌هایمان انتخاب کرده‌ایم. اگر هر ناتوانی را شکست بنامی، جهان پر از شکست می‌شود. اگر هر ندانستنی را تهدید ببینی، زندگی به میدانِ دفاع تبدیل می‌شود. گاهی هیچ‌چیز در بیرون تغییر نکرده است. فقط نامی که بر تجربه‌هایمان می‌گذاریم، عوض می‌شود. و ناگهان، جهان چهره‌ی دیگری پیدا می‌کند. زندگی هم عادت عجیبی دارد. چیزهایی را که نادیده مانده‌اند، دوباره و دوباره پیشِ روی ما می‌آورد. در آدم‌های متفاوت. در رابطه‌های متفاوت. در موقعیت‌های متفاوت. تا روزی که برای اولین بار به جای تکرار کردن، آن‌ها را ببینیم. شاید تغییر، از پیدا کردنِ پاسخ‌های تازه آغاز نشود. از دیدنِ تکرارهای قدیمی آغاز شود. از لحظه‌ای که متوجه می‌شوی هر صدایی که درونت می‌شنوی، صدای حقیقت نیست. بعضی صداها، فقط سال‌هاست در ذهنت تکرار شده‌اند. امروز، میانِ شلوغیِ روز، فقط یک بار مکث کن. وقتی فکری درباره‌ی خودت از ذهنت گذشت، فوراً دنبالش نرو. فقط نگاهش کن. انگار اولین بار است که آن را می‌شنوی. شاید همان فاصله‌ی کوتاه، آغازِ آزادی باشد. شاید زندگی، هر بار که بتوانی بدونِ عادت نگاه کنی، از نو آغاز می‌شود. نگاه_ دوست @eckharttoll
7 063
14
همدلی از درک درد خویش آغاز می‌شود ما معمولاً فکر میکنیم عزیزان مان را بسیار خوب می شناسیم و درک می کنیم، ولی شاید این طور نباشد. اگر ما درد و رنج و ادراکات خود را درک نکرده باشیم چگونه می توانیم درد و رنج شخص دیگر را درک کنیم؟ ما نباید بیش از حد مطمئن باشیم که همه چیز را درباره شخص دیگر درک میکنیم. باید از خودمان بپرسیم: «آیا من خودم را آن قدر که باید میشناسم؟ آیا درد و رنجم و ریشه هایش را می شناسم؟» وقتی که قدری درک و شناخت درباره درد و رنج خود کسب کرده باشید، به تدریج در درک و برقراری ارتباط با شخصی دیگر ماهرتر می شوید. اگر نتوانید خودتان را باور کنید - اگر از خودتان نفرت داشته باشید و از دست خودتان عصبانی باشید - چگونه میتوانید شخصی دیگر را دوست داشته باشید و محبت خود را به او منتقل کنید؟ خودادراکی امری ضروری برای درک شخص دیگر است؛ خوددوستی امری ضروری برای دوست داشتن دیگران است. وقتی که درد و رنج خود را درک کرده باشید، کم تر عذاب می کشید و قادرید درد و رنج شخص دیگر را بسیار راحت تر درک کنید. وقتی که بتوانید درد و رنج و علت آن را در شخص دیگر تشخیص دهید، محبت به وجود می آید. دیگر تمایل ندارید شخص دیگر را تنبیه یا سرزنش کنید. میتوانید با دقت به حرف هایش گوش کنید، و وقتی صحبت میکنید در گفتارتان محبت و همدلی هست. شخصی که با او صحبت میکنید احساس راحتی بیشتری خواهد کرد چون در صدای شما محبت و همدلی وجود دارد. آمدن به خانه به نزد خود برای درک درد و رنج مان و ریشه هایش نخستین گام است. وقتی که ما درد و رنج مان و دلیل به وجود آمدنش را بشناسیم، در وضعیتی هستیم تا با دیگران به گونه ای ارتباط برقرار کنیم که آنها هم کم تر رنج بکشند. روابط ما به ظرفیت هر یک از ما برای درک آرزوها و مشکلات خاص خود و دیگران بستگی دارد. وقتی بتوانید به راستی به خانه و نزد خود بیایید و به حرف های خود گوش کنید، میتوانید از هر لحظه ای که برای زندگی کردن به شما عطا شده منتفع شوید. می توانید از هر لحظه لذت ببرید. با ارتباط درونی خوب تسهیل شده بر اثر تنفس آگاهانه، میتوانید بنا کنید به درک خویش، درک درد و رنج خویش، و درک شادی خویش‌. وقتی که بدانید چگونه با درد و رنج خود برخورد کنید، همزمان میدانید چگونه شادی ایجاد کنید. و اگر به راستی خوشحال باشید، همه ما از شادی شما منتفع میشویم. ما به وجود افراد شاد در این دنیا نیاز داریم. تیک نات هان @eckharttoll
5 550
15
وقتی شما به گذرایی همۀ شکل ها پی ببرید، وابستگی تان به آنها کاهش می یابد و تا اندازه ای، از هویت گرفتن از آن شکل ها فاصله می گیرید. وابسته نبودن، به این معنا نیست که نمی توانید از نعمت های این جهان بهره مند شوید، برعکس، از آنها بیشتر لذت خواهید برد. پس از آن که شما گذرا بودن همه پدیده ها و ناگزیر بودن تغییر را ببینید و بپذیرید، می توانید از موضوعات شادی آفرین این جهان، تا وقتی که باشند، لذت ببرید، بدون آن که از دست دادنشان شما را بترساند یا تشویش آینده را داشته باشید. وقتی شما وابسته نیستید، دیدگاهی بهتر پیدا می کنید و رویدادهای زندگی را از آن جایگاه می بینید، اما در آن ها گرفتار نمی شوید. #اکهارت_ تله @eckharttoll
5 399
16
یک سوال ☺️😉 چی میشه که در روابط انسانها بحران ایجاد میشود؟ واز کجا این بحران اغاز میشه؟ ممنون که پاسخگو هستید🙏🫶. فکر می‌کنم بحران در رابطه‌ها معمولاً از خودِ اختلاف شروع نمیشه؛ از جایی شروع میشه که آدم‌ها دیگر واقعاً همدیگر را نمی‌بینند 😔 یعنی کم‌کم: تصویرِ ذهنی جایِ انسانِ واقعی را می‌گیرد، انتظار جایِ فهم را، ترس جایِ عشق را، و طلبکاری جایِ ارتباط را. خیلی وقت‌ها هر دو نفر هنوز میگن: «دوستت دارم» اما در عمل بیشتر دنبالِ اینن که: فهمیده شوند، تأیید شوند، کنترل کنند، یا زخمی نشوند. و از آنجا بحران آرام‌آرام شکل می‌گیرد. بعضی بحران‌ها هم از نگفتن شروع می‌شوند 😅 از حرف‌هایی که سال‌ها خورده می‌شوند: ناراحتی، نیاز ، خشم ، ترس ، یا حتی دلتنگی. و بعد یک روز، رابطه زیرِ وزنِ چیزهایی که هیچ‌وقت گفته نشده‌اند ترک می‌خورد. گاهی هم بحران از اینجا شروع می‌شود که آدم‌ها می‌خواهند دیگری را مطابقِ تصویر ذهنیِ خود تغییر دهند، نه اینکه واقعاً او را ببینند. و شاید تلخ‌ترین بخشِ رابطه این باشد که: ما اغلب فکر می‌کنیم مشکل از «رفتار طرف مقابل» است، در حالی که خیلی وقت‌ها بحران از ناتوانیِ ما در دیدن، شنیدن و بودنِ واقعی با یکدیگر آغاز می‌شود 🌱
5 514
17
آرامش دقیقاً از جایی شروع می‌شود که آدم می‌فهمد: قرار نیست همه‌چیز را بداند تا بتواند زندگی کند( زندگی با ناشناخته ، سوپرایز شدن ) بعضی تصمیم‌ها را فقط باید با تمامِ ترس، نقص و ندانستنِ موجود برداشت. نه چون مطمئنیم، بلکه چون دیگر نمی‌خواهیم تمام زندگی را در انتظارِ مطمئن شدن بگذرانیم اعتماد به عمل غوغا میکند وقتی آدمی به عمل خودش اعتماد می‌کنه، کم‌کم از فلجِ ذهنی و دل‌دل کردن بیرون میاد. حتی اگر بعداً بفهمه می‌شد جور دیگه‌ای هم عمل کرد. و موضوع طلب هم خیلی عمیقه… شکر وجودتون ✨️
5 021
18
آدمی فکر می‌کند دردِ اصلی‌اش «انتخاب کردن» است، اما بعد از مدتی می‌فهمد چیزی که بیشتر از همه تحلیلش برده، خودِ بلاتکلیفی بوده… چون ذهن انسان برای مدت کوتاه می‌تواند بین چند مسیر معلق بماند، اما وقتی این حالت طولانی می‌شود، انگار بخشی از انرژیِ روانی دائم در حال مصرف شدن است. مثل موبایلی که حتی وقتی ازش استفاده نمی‌کنی، ده‌ها برنامه در پس‌زمینه باز مانده‌اند و آرام‌آرام باتری را خالی می‌کنند. برای همین آدم‌هایی که مدت‌ها در وضعیتِ «نمی‌دانم چه کنم» هستند، بعضی وقت‌ها بدون اینکه کار سختی کرده باشند، عمیقاً خسته‌اند. مثلاً: کسی سال‌ها در یک رابطه مانده، نه می‌تواند با دلِ آرام ادامه دهد، نه جرئتِ تمام کردنش را دارد. هر روز ذهنش بین شاید درست شود و شاید باید بروم رفت‌وآمد می‌کند.حالا میپذیرم واقعیت الان را ، بیرون شاید زندگی عادی به نظر برسد، اما درونش مدام در حال جنگ است. یا کسی که مهاجرت کرده… نه کاملاً به کشور جدید تعلق پیدا کرده، نه دیگر آدمِ سابقِ کشور قبلی است. بین دو هویت معلق مانده. حتی خوشی‌ها هم کامل خوشحالَش نمی‌کنند، چون بخشی از ذهنش هنوز درگیر این سؤال است: «واقعاً جای درستی آمده‌ام؟» یا آدمی که کاری را ادامه می‌دهد که دیگر دوستش ندارد، اما از شروع دوباره می‌ترسد. هر روز صبح فقط کار نمی‌کند؛ همزمان دارد با ترسِ آینده، قضاوت دیگران، نگرانی مالی و حسِ عقب‌افتادن هم می‌جنگد. این فرسودگی آرام‌آرام خودش را نشان می‌دهد: بی‌حوصلگی گریه‌های ناگهانی خستگیِ بی‌دلیل نداشتن اشتیاق یا حتی حسِ بی‌معنا شدنِ چیزهایی که قبلاً مهم بودند. و عجیب اینجاست که ذهن معمولاً خیال می‌کند: «اگر هنوز تصمیم نگیرم، شاید کمتر آسیب ببینم…» در حالی که گاهی نرفتن به سمتِ هیچ مسیر مشخصی، آدم را بیشتر از خودِ شکست خسته می‌کند. خیلی وقت‌ها آدم دنبال «انتخابِ بدون درد» می‌گردد، اما زندگی معمولاً چنین گزینه‌ای ندارد. بیشترِ انتخاب‌های واقعی، همراهِ از دست دادن‌اند. وقتی یک مسیر را انتخاب می‌کنی، همزمان داری از ده‌ها امکانِ دیگر خداحافظی می‌کنی. و این خداحافظی همیشه غم دارد. برای همین «یکدل شدن» همیشه حسِ پیروزی نمی‌دهد. گاهی فقط یعنی: دیگر نمی‌خواهم تمام عمرم را وسطِ در بایستم. مثل کسی که مدت‌ها کنار استخر ایستاده، آب سرد است، می‌ترسد، هزار بار شرایط را بررسی کرده… اما بالاخره می‌فهمد که این ایستادنِ طولانی، از خودِ پریدن خسته‌کننده‌تر شده. شاید بعد از پریدن هم آب هنوز سرد باشد، اما دست‌کم آن کشمکشِ پایان‌ناپذیر تمام می‌شود. و بخشی از آرامشِ واقعی، نه در مطمئن بودن، بلکه در پایان دادن به این جنگِ دائمیِ درون باشد جنگِ دائمی درونی ....🤨🤔
4 590
19
بسیاری از انسان‌ها تصور می‌کنند زندگی باید هدفی مشخص، معنایی قطعی یا مقصدی نهایی داشته باشد؛ اما شاید خودِ این جست‌وجوی دائمی برای «شدن» باعث دور شدن از زندگی واقعی شود. ذهن همیشه می‌خواهد به چیزی برسد: موفق‌تر، آرام‌تر، کامل‌تر یا مهم‌تر شود. و همین میلِ همیشگی به تبدیل شدن، نوعی نارضایتی پنهان ایجاد می‌کند؛ گویی اکنون کافی نیست. شاید زندگی بیشتر از آنکه «هدف» باشد، یک جریان زنده برای مشاهده کردن باشد. زیستن، پیش از هر تعریفی، در لحظه اتفاق می‌افتد؛ در دیدن، احساس کردن، شنیدن و آگاه بودن. اما ذهن انسان معمولاً به جای مشاهده‌ی مستقیم زندگی، مدام در حال ساختن داستان درباره‌ی خودش است. به همین دلیل بسیاری از افراد وقتی از دردها، غم‌ها یا آرزوهایشان صحبت می‌کنند، در واقع احساس واقعی خود را بیان نمی‌کنند؛ بلکه فقط وقایع زندگی‌شان را تعریف می‌کنند. آن‌ها ساعت‌ها از اتفاقات بیرونی حرف می‌زنند، اما شاید هرگز مستقیماً با ترس، تنهایی، خشم یا وابستگی درون خود روبه‌رو نشده باشند. وقتی انسان خود را درست نمی‌شناسد، طبیعی است که از دیگران قضاوت‌ها، انرژی‌ها و راهنمایی‌های نادرست دریافت کند؛ زیرا دیگران معمولاً به «روایت ذهنی» واکنش نشان می‌دهند، نه به حقیقت درونی انسان. گاهی سکوت، صادقانه‌تر از توضیح دادن است. نه به خاطر ترس از قضاوت یا چشم‌زخم، بلکه چون انسان دیگر نیازی ندارد مدام تصویری از خودش به دنیا ارائه دهد. در این حالت، نوعی سادگی و آرامش به وجود می‌آید؛ جایی که فرد نه در حال پنهان کردن خود است و نه در حال نمایش دادن خود. شاید آزادی واقعی زمانی آغاز می‌شود که انسان بدون فرار، بدون تفسیر و بدون تلاش برای تبدیل شدن به چیزی دیگر، فقط بتواند خودش و زندگی را همان‌گونه که هستند مشاهده کند.
3 458
20
«اکهارت تله » 🆔 شناسه: https://ble.ir/eckharttoll
603