uz
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Kanalga Telegram’da o‘tish

...

Ko'proq ko'rsatish
545
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kunlar
-430 kunlar
Postlar arxiv
‌‌سمفونی کثافت دو سال پیش که ناگهان قیمت مرغ بالا کشید، کارشناس تلویزیونی به مردم توصیه کرد: «حالا اتفاقی نیفتاده که؛ یک مدت برنج خالی بخورید.» امروز که قیمت همان برنج هم سر به آسمان کشیده و گیر فلک و فردوس نمی‌آید، یکی دیگرشان پیدا شده که نسخه جدید می‌پیچد: «خب یک مدت جو بخورید. عیبی ندارد که.» لابد اگر فردا جو هم نایاب شود، یک مفتخور دیگر پیدا خواهد شد که خوراکی پست‌تر از این را برای خلق خدا تجویز کند. نگران اینها نباشید؛ وقیح‌ترین قوم تاریخ، هیچ کجا قرار نیست کم بیاورد و کوتاه بیاید. آدمیزاد بدون «شرم»، خطرناک‌ترین جاندار جهان است و ما دیری‌ست گرفتار این قماش شده‌ایم. این سمفونی کثافت و قباحت است؛ آنجا که رسانه حاکمیتی یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا، صبح تا شب به تئوریزه کردن فقر و تباهی اشتغال دارد. هوا آلوده است؟ برای پیشگیری از سرطان پوست خاصیت دارد. پدری شرمنده اولادش شده؟ عوضش فرزندان او حس «عدم برخورداری» را تجربه می‌کنند. خب چرا انگل‌زاده‌های خودشان در فرنگستان نباید از این حس زیبا برخوردار باشند؟ کسب و کارتان خوابیده و شپش در جیب‌تان پشتک می‌زند؟ مشکل از ذهن فقیر شماست. راهش هم این است که به یک بچه متصل خودی، بودجه تپل دولتی بدهند تا در پروژه جهادی‌اش، گرسنه‌های شهر را به صورت ذهنی سیر کند! رسما با شیادان بی‌عار و دردی طرفیم که اگر پا بدهد، حاضرند در فضیلت قطعی آب و توالت بی‌طهارت هم ساعت‌ها حرف بزنند. تعجبی هم ندارد به هر حال؛ اینها پیاده نظام همان تفکری هستند که زباله‌گردی را نشانه ثروت می‌داند، به مردم توصیه می‌کند مثل چینی‌ها روزی یک وعده غذا بخورند و همچون یمنی‌ها لنگ بر بدن ببندند. البته که رسیدن به این فتوحات با شما دور از دسترس هم نیست. دیروز مقامات ایرانی را صدا زدند سفارت ژاپن و بعد از ثبت کلی عکس تبلیغاتی، دو دستگاه سونوگرافی و ماموگرافی به مناطق محروم بخشیدند؛ از آن کمک‌هایی که معمولا به کشورهای فقیر و فلک‌زده آفریقایی می‌کنند و عملا دیگر ما را هم کنار آنها می‌بینند. حالا وقتش است کارشناسان دوزاری‌تان را در تلویزیون به صف کنید تا در ستایش صدقه بگیر شدن ملت ایران حرف بزنند، این که افلاس و درماندگی چه زیباست و چقدر خوب است که آقای سابق منطقه، امروز اعانه‌بگیر سامورایی‌ها شده! خدا هیچ بزرگی را اینطور به مذلت نکشاند. روح قشنگ غرور و زندگی را ذره ذره در وجودمان کشتید و این مرگ تدریجی را نعمت الهی جا زدید؛ شما عمله تاریکی، شما سفیران نفرینی خاموشی. @simar50

رفیق علی عبدالمالکی @simar50 #آهنگ

sticker.webp0.36 KB

-2147483648_-210449.webp0.96 KB

... مردان بدون رفیق؛ #نسترن_ماهور یک زمانی نسبت به رفیق‌بازی مردان همه نگران بودند! یک ویژگی خاص که اکثر مردها داشتند و رفاقت‌هایشان را به خانواده ترجیح می‌دادند. ریشه‌ی خیلی زندگی‌ها با این رفتار پوسیده شد اما حالا برعکس آن را شاهدیم! این روزها مردهای اطرافمان ساکت‌تر شده‌اند. دیگر خبری از آن قرارهای فوتبال آخر هفته یا دورهمی‌های قهوه‌خانه‌ای نیست. مردان ایرانی، آرام‌آرام دارند در غار تنهایی‌شان فرو می‌روند؛ پدیده‌ای که جامعه‌شناسان به آن «رکود رفاقت» می‌گویند. تحقیقات نشان می‌دهد تعداد مردانی که «حتی یک دوست صمیمی ندارند» در سال‌های اخیر ۵ برابر شده است و در ایران نیز ۳۴ درصد مردان احساس تنهایی عمیق می‌کنند. این تنها ماندن تحمیل روزگار است. وقتی اجاره‌خانه و قسط و شهریه مدرسه، تمام ذهنِ یک مرد را پر می‌کند، دیگر جایی برای رفیق‌بازی نمی‌ماند. قراری که باید برای تخلیه‌ی فشارِ روانی باشد، خودش تبدیل می‌شود به فشار مالی. مردی که رفیق ندارد، همسرش را هم خسته می‌کند چون انتظار دارد او هم شریک زندگی باشد، هم رفیق گرمابه و گلستان. ما داریم مردانی را می‌بینیم که در ظاهر قو‌ی‌اند، اما در باطن، از فرط بی‌کسی ترک خورده‌اند. تنهایی برای سلامتی مردان به اندازه کشیدن ۱۵ نخ سیگار در روز خطرناک است. «رفیق»، هزینه نیست؛ سرمایه است برای زنده ماندن

Ali Abdolmaleki - Refigh.mp38.59 MB

... اقتصادی که نان نمی‌سازد، شورش تولید می‌کند #حمید_آصفی این متن دیگر حتی بیانیه هم نیست؛ کیفرخواست است. کیفرخواستی علیه یک مدل حکمرانی که اقتصاد را سوزاند، جامعه را فرسود و اکنون کشور را در آستانه انفجار زیستی قرار داده است. این نوشته نه برای هیجان است و نه برای بزرگ‌نمایی؛ تلاشی است برای گفتن آنچه دیده می‌شود، پیش از آن‌که گفتن دیگر فایده‌ای نداشته باشد. هشدار اخیر سیدحسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی، درباره «شورش گرسنگان» فقط یک موضع‌گیری رسانه‌ای نیست؛ نشانه‌ای است از این‌که حتی در درون ساختار قدرت نیز خطر به‌درستی دیده شده است. وقتی واژه «گرسنگی» وارد ادبیات رسمی می‌شود، یعنی مسئله از سیاست عبور کرده و به بقا رسیده است. شورش گرسنگان استعاره نیست؛ واکنش طبیعی بدنِ جامعه است. جامعه ممکن است نابرابری را تحمل کند، فساد را دور بزند، و حتی سرکوب را تاب بیاورد؛ اما وقتی حداقل معیشت از بین می‌رود، سکوت فرو می‌ریزد. در این نقطه، مردم دیگر معترض نیستند؛ در حال دفاع از زندگی‌اند. اقتصاد ایران فرو نپاشیده چون تحریم شد؛ فرو پاشید چون غارت شد. چون به‌جای تولید، توزیع رانت نهادینه شد؛ به‌جای رقابت، انحصار مقدس شد؛ و به‌جای پاسخگویی، مصونیت ساختند. تحریم فقط پرده را کنار زد، اما صحنه از پیش آماده بود. جمهوری اسلامی اقتصاد را ابزار بقا کرد، نه بستر زندگی. نتیجه‌اش اقتصادی است که برای اقلیت سود می‌سازد و برای اکثریت فقر. این شکاف دیگر عدد و آمار نیست؛ در بدن مردم دیده می‌شود: در کوچک‌شدن سفره‌ها، در حذف گوشت و لبنیات، در اضطراب دائمی فردا. فقر در ایران اتفاقی نیست؛ محصول تصمیم است. تصمیم‌هایی که می‌شد تغییرشان داد، اما نشد. چون فقرِ خاموش، کم‌هزینه‌تر از اصلاحِ واقعی است. اما تاریخ نشان داده فقر خاموش، دیر یا زود فریاد می‌زند. بحران غذا خطرناک‌ترین نوع بحران است. چون مستقیم با بدن انسان سر و کار دارد. وقتی نان نباشد، هیچ روایت سیاسی خریداری ندارد. گرسنگی نقطه‌ای است که انسان از شهروند بودن خارج می‌شود و فقط به زنده‌ماندن فکر می‌کند. ارزیابی‌های میدانی و نظر غالب کارشناسان مدیریت بحران روشن است: اگر فقط ۷۲ ساعت در کلان‌شهرها کمبود هم‌زمان مواد غذایی و انرژی رخ دهد—قطع برق، اختلال سوخت، خالی‌شدن قفسه‌ها—واکنش‌های اجتماعی آغاز می‌شود. نه با برنامه، نه با رهبر، بلکه خودجوش و غیرقابل پیش‌بینی. چنین واکنشی نه سازمان می‌خواهد، نه فراخوان. کافی است زنجیره تأمین بلرزد یا قیمت نان جهش کند. آن‌وقت خیابان پر می‌شود از مردمی که چیزی برای از دست دادن ندارند؛ و مردمی که چیزی برای از دست دادن ندارند، خطرناک‌ترین بازیگران تاریخ‌اند. پیامدهای این وضعیت فقط اعتراض خیابانی نیست: اختلال گسترده در خدمات شهری، فروپاشی نظم محلی، توقف گردش کالا، افزایش خشونت‌های روزمره، فرسایش سرمایه اجتماعی و شکستن اعتماد میان مردم و نهادها. هزینه ترمیم این ویرانی‌ها، به‌مراتب بیشتر از هر اصلاحی است که امروز از آن فرار می‌شود. در سطح حاکمیت نیز تبعات عمیق است: فرسایش مشروعیت، شکاف در تصمیم‌گیری، امنیتی‌شدن کامل اقتصاد و بسته‌شدن آخرین مسیرهای گفت‌وگو. این مسیر نه ثبات می‌آورد و نه امنیت؛ فقط تعویقِ بحران است. سال‌ها اعتراض سیاسی سرکوب شد و این تصور شکل گرفت که جامعه مهار شده است. اما جامعه مهار نشد؛ تحلیل رفت. جامعه تحلیل‌رفته، وقتی می‌شکند، قابل جمع‌کردن نیست. هشدارهای امروز از سر دلسوزی نیست؛ از سر ترس است. ترس از لحظه‌ای که دیگر دستور، نیرو و روایت کار نکند. این اعتراف دیرهنگام، خود نشانه شکست است. دیگر هیچ مُسکنی جواب نمی‌دهد. چاپ پول، کنترل دستوری قیمت، دشمن‌سازی خارجی یا حواله‌دادن همه‌چیز به آینده، فقط زمان می‌خرد؛ آن هم اندک. اقتصاد با شعار اداره نمی‌شود و جامعه با وعده زنده نمی‌ماند. اکنون کشور بر سر یک دوگانه واقعی ایستاده است: یا اصلاحات ساختاری واقعی—شفاف، پرهزینه و دردناک اما نجات‌بخش—یا ورود به مسیری که پایانش قابل پیش‌بینی و مهار نیست. این تهدید نیست؛ توصیف واقعیت است. این متن دعوت به شورش نیست؛ توصیف لحظه قبل از شورش است. لحظه‌ای که هنوز می‌شود تصمیم گرفت، اما دیگر نمی‌شود تعلل کرد. تاریخ بی‌طرف نیست. تاریخ از حکومت‌ها یک سؤال ساده می‌پرسد: وقتی نان از سفره مردم رفت، شما کجا ایستاده بودید؟ اگر امروز این کیفرخواست نادیده گرفته شود، فردا خیابان پاسخ خواهد داد؛ پاسخی که دیگر قابل ویرایش نخواهد بود. این نوشته تلاشی است برای فهم یک لحظه حساس؛ لحظه‌ای که فاجعه ناگهانی نیست، بلکه حاصل انتخاب‌ها و تعلل‌هاست.

Mohammad Alizadeh - Paeiz Besoone To Edame Dare (Remix).mp39.50 MB

‌‌... زندگی را از ما گرفتید خدا زندگی را از شما بگیرد! ! #جعفر_بخشی_بی‌نیاز
گفته بود حرام خوار باشید اما حجاب داشته باشید. حتی بروید و مشروب بخورید اما حجاب داشته باشید. کافر هم که باشید مانعی نیست فقط لطفا حجاب را رعایت کنید.
بر اساس این روایتِ حکیمانه از جناب مستطاب آقای آخوندِ یکی از مساجد در ایران می توان به هر خبط و خطایی گرایش داشت و آن را بی ترس و واهمه انجام داد. اما در در مورد حجاب نه. یعنی می شود جمیعِ بلایا و معصیت ها را در کارنامه ثبت و ضبط کرد و به هر طریق و مسلک و آیین راه رفت ؛ اما فقط حجاب را مد نظر قرار داد و این ممنوعه‌ی مسلمانی را کامل و بی نقص رعایت کرد. عجیب نیست اگر روزگارِ مسلمانیِ ما با چرندیات و هجویاتِ این قبیل افراد گره خورده تا فقیر و ذلیل و خوار و درمانده باشیم ؛ تا به شدیدترین وجهِ ممکن خفت و بدبختی را ببینیم و نان را برای خوردن نداشته باشیم ؛ با این همه حجاب را رعایت کنیم که انگار آیین و مذهب و مرام و شیوه ی انسانیت در این مملکت همین حجاب است و لاغیر‌. هرکس بگوید من دارم زندگی میکنم و اوضاع بد نیست؛ یا خیلی از مرحله پرت است یا اساسا رد داده و عقولِ خود را گم کرده و یا حتما که از جنسِ ما نیست. که به این وضعیتِ به هم ریخته نمی‌شود گفت زندگی. فقط زنده‌ایم و داریم نفس‌های به شماره افتاده را می‌شماریم. مملکت روی هواست. این حرف همه‌ی ایرانیان است. ابَر تورمی که با آمدن پزشکیان در کشور قد راست کرد و نشان داد که نیمچه امیدی هم اگر به تغییر این اوضاعِ کوفتی بود؛  کلا به ناامیدی رسید. اگر بگوییم جنگ هم چنین گستاخانه و وحشیانه به تاراجِ ما و آرزوهایمان نیامده بود سخنی به گزافه نگفته‌ایم. ما روزهای بد و خوبِ زیادی داشتیم. اما این اوضاع در طول این ۴۷ سال مشابه نداشته و کاملا بی‌تکرار بوده. تورمی که جان کلام به کشتنِ تمام ایرانیان آمده. به حذف نود میلیون آدم. جنس‌ها و اقلام دارد ساعت می‌زند. که ساعت نه دارد به دقیقه بالا و پایین می‌شود. گرانی جوری شده که انگار فهمیده با جماعتی پوست کلفت طرف است که دیگر اهمیت چندانی به این اوضاع نشان نمی‌دهند و فقط در پیِ آنند که چقدر دلار و طلا و سکه بخرند یا انبارهایشان را چه روزهایی از آذوقه پر کنند‌. ما به جایی رسیده‌ایم که دیگر به درد همسایه‌ی رنجور نمی‌رسیم و از غمِ نداری‌اش غصه نمی‌خوریم. به ما چه. آنقدر بدبختی و رنج و فلاکت به جان مان چسبیده که نمی‌گذارد به همسایه توجه کنیم. چیزی که مهم است فقط ماییم نه دیگران. شمایی که مدام دم از حجاب می‌زنید و امثالِ این آخوند راه‌های خطا را به وضوح نشان می‌دهید؛ اما در پایان حفظ حجاب را الویت می‌دانید. ما به یقین رسیدیم که جنابتان شکم هایتان آن قدر سیر است که از گرسنگان هیچ نمی‌دانید. ورنه یاوه گویی‌هایتان مردم را اینسان به فلاکت و بیچاره گی نمی‌انداخت. زندگی را شما از ما گرفتید. صبر باید که به زودی زندگی از شما گرفته شود. @simar50 #حرام‌خور_باشید

⁨ از آنجا که دل جایگاه و خانهٔ خداوند است مولوی دو کلید سعادت را بیان میکند: اول آنکه مراقب باشی تا دلی را نیازاری و دوم آنکه رضایتِ صاحب‌دلان را بدست آوری واضح است که «رضایتِ دل» به معنای راضی نگه داشتن نَفْسِ مردم نیست! بلکه به معنای رضایتِ انسان‌های نورانیست. آن دلی آور که قطبِ عالمْ اوست جانِ جانِ جانِ جانِ آدم اوست از برای آن دلِ پُرنور و بِر (نیکی) هست آن سلطانِ دل‌ها منتظر مولانا 🖋️گاهِ آگاهی⁩ کمانچه:بانو rezvanora

... **‌‌انسان مهربان کیست؟** شما ممکن است با حیوانات و پسر روزنامه‌فروش مهربان باشید. می‌توانید با هر غریبه‌ای که سر راهتان قرار می‌گیرد مهربان باشید. اما مهربانی با غریبه‌ها، معیار سنجش شخصیت ما نیست. مهربانی در خانه، معیار اصلی است. زیرا غریبه‌ها گذشته‌ی ما را حمل نمی‌‌کنند. آنها نیستن که بخش‌هایی از خودمان را که سالها  از آن فرار کردیم ، منعکس می‌کنند. همسرمان این کار را می‌کند. فرزندانمان ما را به ما می‌شناسانند. خانه‌ی ما اینکار را می‌کند. و این حقیقت ناخوشایندیست که اکثر مردم از آن طفره می‌روند. اگر نهایت لطف شما، برای غریبه‌ها ذخیره شود، این مهربانی نیست. این مدیریت تصویر و وجهه‌ی عمومی شماست.(ظاهرسازی) معیار واقعیِ اینکه ما چه کسی هستیم؛ لبخند مودبانه‌ای نیست که به فروشنده‌ی مواد غذایی می‌زنیم. لحنی است که با شریکی که ما را دوست دارد، بکار می‌بریم. صبریست که وقتی فرزندانمان سراسیمه و آشفته هستند، بروز می‌دهیم. نرمی‌ای است که در روزهایی که غرورمان می‌خواهد فریاد بکشد، نشان میدهیم. زیرا ازدواج‌ها با یک خیانت بزرگ، از هم نمی‌پاشند. به ارامی فرسوده میشوند. از بی‌توجهی روزانه، از بی‌احترامی‌های گاه گاه. از نشتِ آهسته‌ی نامهربانی‌ها و سردی و بی‌تفاوتی‌های روزانه. مهربانی با غریبه‌ها ممکن است باعث شود مردم شما را دوست بدارند، اما مهربانی با همسرتان شما را قابل اعتماد می‌کند. مهربانی با غریبه‌ها، یک تصویر میسازد. مهربانی در خانه، یک فرد با شخصیت خلق می‌کند. و اگر همه‌جا جز خانه‌ی خودمان مهربان هستیم، آن مهربانی نیست. آن نوعی نمایش است. مدیریت وجهه‌ی عمومی است که تحت عنوان فضیلت، مدیریت میشود. @simar50 #ظاهرسازی #مهربانی