uz
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Kanalga Telegram’da o‘tish

...

Ko'proq ko'rsatish
544
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kunlar
-530 kunlar
Postlar arxiv
... بیضه‌ی توده‌ای‌ها آقای ‌#بهزاد‌_فراهانی پشت‌ می‌کند به ده‌ها هزار کشته‌ی وطن و با تبختر می‌گوید «ما (توده‌ای‌ها) بیضه داشتیم و شاه را پایین کشیدیم و... او ناخواسته دارد دقیقاً جوهره‌ی فاجعه‌ی ۵٧ را توضیح می‌دهد که چگونه یک توده‌ توده‌ای که خیال می‌کردند بیضه، می‌تواند جای فهم را هم پر کند، ایران را ویران کردند. چپ ایرانیِ دهه پنجاه، یکی از عجیب‌ترین نمونه‌های انجماد فکری در تاریخ معاصر ایران بود. نسلی که در جوانی به چند ایده‌ی خام و رمانتیک دل بست و بعد، تا آخر عمر همان‌ها را مثل آیات مقدس حمل کرد؛ بی‌آنکه تجربه، شکست، خون، فقر، ویرانی و در نهایت فروپاشی بلوک شرق بتواند وادارش کند دوباره فکر کند. عجیب است توقف لجبازانه‌ی این کهن‌سالان در بیست سالگی‌شان. این دلبستگی مرداب‌گونه به ایستایی. در عصر هوش مصنوعی که به چشم‌برهم‌زدنی، آمار و عیار هر چیزی عیان است و جهان به سرعت برق‌وباد در حال تغییر است و تاریخ سراسیمه دارد جلو می‌رود، انها هنوز با همان ادبیاتِ خوابگاه‌های دانشجوییِ نیم‌قرن پیش حرف می‌زنند و فکر می‌کنند با مست کردن و مشت بر میز کوبیدن و سیگار پشت سیگار می‌شود جهان را عوض کرد. و اما نتیجه‌ی آن «بیضه»‌ای که امروز به آن افتخار می‌کنند چه بود؟ سقوط یکی از مدرن‌ترین دوره‌های تاریخ ایران و تحویل کشور به حکومتی که حالا برای حفظ خودش، ده‌ها هزار معترض را در خیابان می‌کشد. جز عفونت کلامی چیست کلام این نسلی که وقیحانه از مردمی که ده‌ها هزار کشته داده، می‌خواهد «جرأت» داشته باشند! نسلی که هرگز مسئولیت تاریخیِ اشتباه خودش را نپذیرفت و هیچ‌وقت توضیح نداد چگونه آن همه نفرت‌شان از توسعه، غرب، مدرنیزاسیون و پادشاهی، در نهایت ایران را به آغوش کثیف‌ترین  حکومت مذهبی تاریخ پرتاب کرد. واقعیت تلخ این است: بسیاری از روشنفکران چپِ آن دوران، آزادی داشتند اما آگاهی نداشتند. قدرت تخریب داشتند، اما فهمِ ساختن، نه. از این‌روست که هنوز هم بعد از پنجاه سال، به‌جای اعتراف به خطا، از همان شور انقلابی حرف می‌زنند. آن ایدئولوژی که مغزشان را انباشت، از اولش هم راهی به «اندیشه» نداشت بلکه از جامدترین نوع مذاهب بود که نشان داد تا چه میزان خشک، مقدس، و مقاوم در برابر واقعیت است. ملت ایران نیم قرن است که بهای تعصب این توده را با خون پرداخت و دیگر اجازه نخواهد داد این گروهی که با بیضه فکر می‌کنند در سرنوشت‌شان تاثیر بگذارند. #زهرا_عبدی @simar50

آقای ‌#بهزاد_فراهانی⁩ پشت‌می‌کند به ده‌ها هزار کشته‌ی وطن و با تبختر می‌گوید «ما (توده‌ای‌ها) بیضه داشتیم و شاه را پایین کشیدیم و... ». او ناخواسته دارد دقیقاً جوهره‌ی فاجعه‌ی ۵٧ را توضیح می‌دهد که چگونه یک توده‌ توده‌ای که خیال می‌کردند بیضه، می‌تواند جای فهم را هم پر کند، ایران را ویران کردند. چپ ایرانیِ دهه پنجاه، یکی از عجیب‌ترین نمونه‌های انجماد فکری در تاریخ معاصر ایران بود. نسلی که در جوانی به چند ایده‌ی خام و رمانتیک دل بست و بعد، تا آخر عمر همان‌ها را مثل آیات مقدس حمل کرد؛ بی‌آنکه تجربه، شکست، خون، فقر، ویرانی و در نهایت فروپاشی بلوک شرق بتواند وادارش کند دوباره فکر کند. عجیب است توقف لجبازانه‌ی این کهن‌سالان در بیست سالگی‌شان. این دلبستگی مرداب‌گونه به ایستایی. در عصر هوش مصنوعی که به چشم‌برهم‌زدنی، آمار و عیار هر چیزی عیان است و جهان به سرعت برق‌وباد در حال تغییر است و تاریخ سراسیمه دارد جلو می‌رود، انها هنوز با همان ادبیاتِ خوابگاه‌های دانشجوییِ نیم‌قرن پیش حرف می‌زنند و فکر می‌کنند با مست کردن و مشت بر میز کوبیدن و سیگار پشت سیگار می‌شود جهان را عوض کرد. و اما نتیجه‌ی آن «بیضه»‌ای که امروز به آن افتخار می‌کنند چه بود؟ سقوط یکی از مدرن‌ترین دوره‌های تاریخ ایران و تحویل کشور به حکومتی که حالا برای حفظ خودش، ده‌ها هزار معترض را در خیابان می‌کشد. جز عفونت کلامی چیست کلام این نسلی که وقیحانه از مردمی که ده‌ها هزار کشته داده، می‌خواهد «جرأت» داشته باشند! نسلی که هرگز مسئولیت تاریخیِ اشتباه خودش را نپذیرفت و هیچ‌وقت توضیح نداد چگونه آن همه نفرت‌شان از توسعه، غرب، مدرنیزاسیون و پادشاهی، در نهایت ایران را به آغوش کثیف‌ترین  حکومت مذهبی تاریخ پرتاب کرد. واقعیت تلخ این است: بسیاری از روشنفکران چپِ آن دوران، آزادی داشتند اما آگاهی نداشتند. قدرت تخریب داشتند، اما فهمِ ساختن، نه. از این‌روست که هنوز هم بعد از پنجاه سال، به‌جای اعتراف به خطا، از همان شور انقلابی حرف می‌زنند. آن ایدئولوژی که مغزشان را انباشت، از اولش هم راهی به «اندیشه» نداشت بلکه از جامدترین نوع مذاهب بود که نشان داد تا چه میزان خشک، مقدس، و مقاوم در برابر واقعیت است. ملت ایران نیم قرن است که بهای تعصب این توده را با خون پرداخت و دیگر اجازه نخواهد داد این گروهی که با بیضه فکر می‌کنند در سرنوشت‌شان تاثیر بگذارند. #زهرا_عبدی @simar50

VideoKit_1779557594633.mp32.14 MB

VideoKit_1779557594633.mp32.14 MB

ferovaal - gharibe.mp36.22 MB

Rahe Khial.mp35.13 MB

Shajarian - Rooz o shab شجریان - روز و شب.mp37.21 MB

اسپویل زندگی: تو هر سنی فکر میکنی دیره! آخرشم میفهمی دیر نبوده والکی وقتتو تلف کردی. @simar50 #شاید #نوشدارو #بعد_مرگ‌_سهراب

...
- پروپاگاندا در برابر واقعیت
در سال ۱۹۴۳ و در چارچوب کنفرانس کازابلانکا، متفقین سیاست «تسلیم بی‌قیدو‌شرط» آلمان نازی را مطرح کردند و عملاً به رژیم نازی گفتند که باید کاملاً تسلیم شود؛ پیشنهادی که به‌روشنی از برتری نظامی آن‌ها حکایت داشت. اما یوزف گوبلز، وزیر تبلیغات هیتلر، این واقعیت را وارونه جلوه داد و مدعی شد که دشمنان از قدرت آلمان به وحشت افتاده‌اند و برای فرار از شکست، به‌دنبال پایان‌دهی جنگ هستند. این پروپاگاندایی بود که جای واقعیت را گرفت. امروز نیز جمهوری اسلامی با الگویی مشابه تلاش می‌کند فشارها و محدودیت‌های واقعی را در قالب «اقتدار» بازتعریف کند. هر بحران، هر تهدید و هر فشار خارجی، به‌جای آنکه نشانه‌ای از یک وضعیت دشوار تلقی شود، در روایت رسمی به‌عنوان عقب‌نشینی یا ترس دشمن معرفی می‌شود. در این دوره از جنگ‌ نیز چنین فضاسازی‌هایی بارها دیده شد؛ جایی که سیاست فشار حداکثری یا تهدید نظامی، در روایت رسمی به‌عنوان نشانهٔ ضعف طرف مقابل تفسیر می‌شود. در کنار این جنگ روایتی، نشانه‌های بسیار جدی از فرسایش درونی نیز دیده می‌شود؛ از جمله فشارهای اقتصادی و قضایی بر مخالفان و منتقدان که در مواردی به مصادرهٔ اموال و محدودسازی دارایی‌ها منجر شده است. این نوع اقدامات بیش از آنکه نشانهٔ اقتدار باشد، بیانگر تنگنا و تلاش برای کنترل از طریق ابزارهای قهری است. در عرصهٔ منطقه‌ای نیز تجربهٔ تاریخ معاصر نشان داده، کشورهایی که وارد درگیری‌های متعدد و سیاست‌های تهاجمی در چند جبهه شده‌اند، در نهایت با هزینه‌های سنگین و فروپاشی ساختاری قدرت روبه‌رو شده‌اند. نمونهٔ روشن آن حکومت صدام در عراق است که پس از جنگ‌های پی‌درپی، سرانجام با سقوط کامل مواجه شد. همچنین تجربهٔ آلمان نازی نشان می‌دهد گسترش جنگ به چند جبههٔ همزمان، نهایتاً فروپاشی آن را در پی آورد. در چنین شرایطی، ابزارهایی نظیر تنگهٔ هرمز بیشتر به‌عنوان اهرم‌های مقطعی مطرح می‌شوند تا نشانه‌ای از قدرت پایدار. اتکای بیش‌ازحد به چنین نقاط فشاری نمی‌تواند جایگزین ضعف‌های ساختاری و شکاف میان روایت و واقعیت شود. در نهایت، تجربهٔ آلمان نازی یک هشدار تاریخی روشن در بر دارد: نظام‌هایی که بیش‌ازحد بر پروپاگاندا تکیه می‌کنند و واقعیت‌های میدانی را نادیده می‌گیرند، دیر یا زود با پیامدهای شکاف بین خیال و واقعیت روبه‌رو می‌شوند. تاریخ نشان داده که تبلیغات می‌تواند واقعیت را برای مدتی پنهان کند، اما نمی‌تواند آن را تغییر دهد؛ و زمانی که این فاصله به نقطهٔ بحرانی برسد، پیامدهای منفی اجتناب‌ناپذیر و سقوط حتمی خواهد بود.‌ #مهدی_نوذر @simar50

♥️

4_5938542600326748265.mp316.42 MB

از خون جوانان وطن هوش مصنوعی @simar50