633
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
-230 días
Archivo de publicaciones
633
Repost from 3imar سیمار
من یه پرنده ام
ایرج خواجه امیری
وقتی واردِ قلبها شدید، در آنها به نیکویی زندگی کنید@simar50 #بازخوانی #هوش_مصنوعی
633
...
ما ملت عجیبی هستیم. سالهاست یک فرمول سیاسی ظاهراً منطقی داریم: بین بد و بدتر، بد را انتخاب کن. چون عقل میگوید وقتی انتخاب دیگری نداری، حداقل جلوی بدتر را بگیر. ما هم گرفتیم؛ بارها و بارها. فقط یک مشکل کوچک پیش آمد: هر بار که جلوی «بدتر» را گرفتیم، چند سال بعد با یک «بدترِ بدتر» روبهرو شدیم!
سال ۷۶ گفتیم ناطق نوری بدتر است، پس خاتمی. سال ۸۴ خیلی از افرادی که رفسنجانی را نمیخواستند، در دور دوم گفتند احمدینژاد بدتر است، پس رفسنجانی. سال ۸۸ گفتیم احمدینژاد نباید بماند، پس موسوی. سال ۹۲ برای جلوگیری از جلیلی و ادامه آن مسیر، روحانی شد انتخاب قابلتحملتر. سال ۹۶ گفتیم رئیسی بدتر است، پس دوباره روحانی. سال ۱۴۰۳ هم گفتیم جلیلی بدتر است، پس پزشکیان. یعنی بسیاری از مواقع سؤال این نبود که «چه فردی را واقعاً میخواهیم؟»؛ سؤال این بود که «به چه فردی رأی بدهیم تا آن یکی نیاید؟»
فارسی یک تعبیر بسیار مناسب برای این رفتار دارد: «از ترس مرگ، به تب راضی شدن.» ما سالها از ترس «مرگ» به «تب» رضایت دادیم؛ غافل از اینکه این تب ظاهراً قصد خوب شدن نداشت و هر چهار سال هم درجهاش بالاتر میرفت!
حالا یک سؤال کمی شیطنتآمیز: اگر یک بار همان «بدتر» میآمد چه میشد؟ شاید واقعاً اوضاع بدتر میشد؛ این را نمیتوانیم بدانیم. اما شاید هم جامعه زودتر متوجه میشد مشکل فقط خاتمی و روحانی و رئیسی و جلیلی نیست؛ مشکل ساختمانی است که هر چهار سال ترکهایش را گچ میگیریم تا مبادا فروبریزد.
شاید اشتباه اصلی ما حتی انتخاب «بد» نبود؛ اشتباه این بود که پذیرفتیم حق انتخابمان فقط میان بد و بدتر است. آنقدر مشغول جلوگیری از آمدن بدتر شدیم که کمتر پرسیدیم: پس «خوب» کجاست؟ چرا همیشه باید انتخابمان این باشد که چه فردی نیاید، نه اینکه چه فردی را واقعاً میخواهیم؟
طنز تلخ ماجرا شاید همین باشد: دههها از ترس «بدتر»، به «بد» رضایت دادیم؛ اما آنقدر این مسیر را ادامه دادیم که خودِ «بد»، آرامآرام ما را به همان «بدتر» رساند.
و در آخر، یک سؤال؛ این بار بدون طنز:
صادقانه بگو: چند بار در جمهوری اسلامی رأی دادی، نه چون آن فرد را واقعاً میخواستی، بلکه چون فکر میکردی رأی دادن به «بد» بهتر از آمدن «بدتر» است؟
حالا که به عقب نگاه میکنی، از آن رأی و آن انتخاب راضی هستی؟
@simar50
633
...
دایههای ایران
راستش این که در ذهن مشوش نوید محمدزاده چه میگذرد، چندان ارزش تحلیلی ندارد. آدمی که تنها حجتش برای دفاع از فلسطین را «حمایت اسطورههایم مارادونا و کریس از آنها» میداند، طوری تباه است که واژه از توصیفش در میماند. مارادونا فوتبالیست خارقالعادهای بود و محمدزاده هم شاید بازیگر قابلی باشد؛ هر دو اما فقط در زمینه تخصصی خودشان اعتبار دارند و بیرون از آن، شهروندانی معمولی محسوب میشوند که دیدگاههایشان چه بسا به درد بقال سر کوچه هم نخورد. فقط کاش نوید از سایر سیره و سنن دیگو هم اینطور چشمبسته تاسی نکرده باشد که در این صورت وااسفا!
با این همه اما، اگر میبینید کنش حمایتی یکی مثل محمدزاده از فلسطین چنان بحثبرانگیز میشود که او در دفاع از خودش ویدیویی گنگ و بیسروته پر میکند، موضوع فراتر از این حرفهاست. این، شاید بازتاب بغض فروخورده کسانی باشد که سالها احساس کردهاند در خاک خودشان شهروند درجه دو هستند، در حالیکه دست نوازشگر و زبان ستایشگر و جیب سخاوتمند مسوولان مملکتی و مجریان تلویزیونی، مال مردمان جاهای دیگر است و اخم و تَخم و طلبکاریشان سهم صاحبان این خاک، که آنها چطور مادران بیروناند و دایههای درون، که چطور جوش کاهش سرعت اینترنت در غزه را میزنند و ککشان هم برای قطعی چندماهه شبکهی جهانی در ایران نمیگزد، که هر بار با حرارت از کاهش منابع غذایی فلسطین حرف میزنند و همزمان روی همان آنتن، مردم ایران را به خوردن #جو به جای #برنج تشویق میکنند، که هر زمان بحث کم و کاستی و جیرهبندی و قطعی آب و برق و بنزین وسط میآید، میکروفن میکارند جلوی پادکسترهای اصلاحطلبشان تا با سوز و گداز و آهنگهای غمین، از ارزانی انرژی و اسراف شهروندان بیملاحظه حرف بزنند.
توگویی از دید این حضرات، مردمان همه دنیا منضبط و مظلوم و ستمدیدهاند، جز ایرانیان که لابد مشتی نالایق بدکردار قدرنشناساند!
این رویکرد دوگانه اما در رفتار خودِ محمدزاده هم محسوس است؛ هم او که جلوی آینه تیپ حمایت از فلسطین میزند، اما عشقش به ایران را با رکابی و عرقگیر روایت میکند، او که رگ غیرتش برای غزه باد میکند، اما وسط همخوانی «ای ایران» مثل خیارچنبر، یک گوشه خاموش میایستد.
کاش بروی هر جای دنیا که دوست داری به قول خودت «تاپلول» زندگی کنی، سیاهه بدبختیهای ما فقط همین را کم دارد که زیر منت یکی مثل تو باشیم؛ تو که تنها واکنش اجتماعیات در تمام این سالها، اعتراض به بازداشت پدرزنت توسط اداره اتباع غیرمجاز بوده!
@simar50
#نوید_محمدزاده
#خیار_چنبر
633
...
دایههای ایران
راستش این که در ذهن مشوش نوید محمدزاده چه میگذرد، چندان ارزش تحلیلی ندارد. آدمی که تنها حجتش برای دفاع از فلسطین را «حمایت اسطورههایم مارادونا و کریس از آنها» میداند، طوری تباه است که واژه از توصیفش در میماند. مارادونا فوتبالیست خارقالعادهای بود و محمدزاده هم شاید بازیگر قابلی باشد؛ هر دو اما فقط در زمینه تخصصی خودشان اعتبار دارند و بیرون از آن، شهروندانی معمولی محسوب میشوند که دیدگاههایشان چه بسا به درد بقال سر کوچه هم نخورد. فقط کاش نوید از سایر سیره و سنن دیگو هم اینطور چشمبسته تاسی نکرده باشد که در این صورت وااسفا!
با این همه اما، اگر میبینید کنش حمایتی یکی مثل محمدزاده از فلسطین چنان بحثبرانگیز میشود که او در دفاع از خودش ویدیویی گنگ و بیسروته پر میکند، موضوع فراتر از این حرفهاست. این، شاید بازتاب بغض فروخورده کسانی باشد که سالها احساس کردهاند در خاک خودشان شهروند درجه دو هستند، در حالیکه دست نوازشگر و زبان ستایشگر و جیب سخاوتمند مسوولان مملکتی و مجریان تلویزیونی، مال مردمان جاهای دیگر است و اخم و تَخم و طلبکاریشان سهم صاحبان این خاک، که آنها چطور مادران بیروناند و دایههای درون، که چطور جوش کاهش سرعت اینترنت در غزه را میزنند و ککشان هم برای قطعی چندماهه شبکهی جهانی در ایران نمیگزد، که هر بار با حرارت از کاهش منابع غذایی فلسطین حرف میزنند و همزمان روی همان آنتن، مردم ایران را به خوردن #جو به جای #برنج تشویق میکنند، که هر زمان بحث کم و کاستی و جیرهبندی و قطعی آب و برق و بنزین وسط میآید، میکروفن میکارند جلوی پادکسترهای اصلاحطلبشان تا با سوز و گداز و آهنگهای غمین، از ارزانی انرژی و اسراف شهروندان بیملاحظه حرف بزنند.
توگویی از دید این حضرات، مردمان همه دنیا منضبط و مظلوم و ستمدیدهاند، جز ایرانیان که لابد مشتی نالایق بدکردار قدرنشناساند!
این رویکرد دوگانه اما در رفتار خودِ محمدزاده هم محسوس است؛ هم او که جلوی آینه تیپ حمایت از فلسطین میزند، اما عشقش به ایران را با رکابی و عرقگیر روایت میکند، او که رگ غیرتش برای غزه باد میکند، اما وسط همخوانی «ای ایران» مثل خیارچنبر، یک گوشه خاموش میایستد.
کاش بروی هر جای دنیا که دوست داری به قول خودت «تاپلول» زندگی کنی، سیاهه بدبختیهای ما فقط همین را کم دارد که زیر منت یکی مثل تو باشیم؛ تو که تنها واکنش اجتماعیات در تمام این سالها، اعتراض به بازداشت پدرزنت توسط اداره اتباع غیرمجاز بوده!
@simar50
#نوید_محمدزاده
#خیار_چنبر
