547
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kunlar
+130 kunlar
Postlar arxiv
547
...
زندگی در صف ، جهنم در قاب
#عبدالرضا_خزایی
کاش گذاشته بودند زندگی کنیم، بعد اگر خواستند، تصویر جهنم را قاب بگیرند و جلوی چشممان بیاویزند.
اما پیش از آنکه بفهمیم زندگی چه طعمی دارد، تهدیدش را به ما چشاندند. پیش از آنکه بخندیم، اخمشان را حوالهمان کردند. پیش از آنکه امید بورزیم، کابوس ساختند.
در فومن، میانِ درختان مهگرفته و سقفهای سفالی، جایی که هنوز روستاها در حسرت یک درمانگاهِ سادهاند، جایی که نوجوانها سینما را فقط در تلویزیون دیدهاند، جایی که کتابخانه، آرزوی دور یک معلم پیر است... ناگهان، جهنم سبز شد.
جهنمی مصنوعی. با مارهای پلاستیکی، دیوهای گچی و دوزخهای نمایشی. با بودجهای که میتوانست نجاتبخش باشد.
با همان پول میشد چراغی روشن کرد در مدرسهای فرسوده، میشد پنجرهای رو به شعر گشود، میشد سینمایی ساخت برای بچههایی که از غصههای خانه، به خیال پناه میبرند.
اما آنها ترجیح دادند از خیال، هیولا بسازند.
گفتند عبرت است، گفتند آگاهیست، اما هیچکس از ما نپرسید که آیا خودِ زندگی، کافی نیست برای آگاه شدن؟
ما که سالهاست جهنم را تجربه میکنیم، چرا باید دوباره پول بدهیم تا کابوسمان را مجسم ببینیم؟
چه کسی گفته است که انسان را باید با ترس تربیت کرد؟
چه کسی باورشان کرده که لبخند، گناه است و رنگ، لغزش؟
چرا هر بار که خواستیم زندگی کنیم، پیش پایمان ماکتِ مرگ گذاشتند؟
این جهنم، فقط یک پروژه نیست؛ یک نگرش است. نگرشی که میخواهد انسان را از کودکی بترساند، تا مبادا در بزرگسالی آزاد باشد.
جهنمی برای چشمهایی که هنوز برق امید دارد، برای دلهایی که هنوز میخواهد عاشق شود، برای مردمی که هنوز، با همهی زخمها، میخواهند زندگی را باور کنند.
اما ندانستند...
که ما در دل همین جهنمِ قلابی، به دنبال راهی برای ساختن بهشت خودمان خواهیم گشت.
از دل همین مارها و دیوها، کسی عبور خواهد کرد، دستی خواهد نوشت، چراغی خواهد ساخت، و شاید، لبخندی کوچک دوباره برگردد به صورت یک کودک.
کاش گذاشته بودند زندگی کنیم...
و بعد، اگر خواستند، جهنمشان را نشانمان میدادند.
@simar50
547
...
تمرین زندگی در دیکتاتوری
کارل پوپر: آنکس که بهشت دنیا را برایت جهنم کرده ، مجبور است متقاعدت کند که بهشت جای دیگری است
در سرزمینی که تابش UVاش از دوزخِ کتب مقدس هم شدیدتر است و قبض برق و گاز، اشک مردم را درمیآورد، سپاه فومن آستین بالا زده تا با افتخار جهنم مصنوعی بسازد. پروژهای با نام پرطمطراق و در عین حال هجوآلود «ساعت به وقت بهشت»، که قرار است ما شهروندان همیشه گناهکار، تجربهای از قبر، نکیر و منکر، و عبور از پل صراط داشته باشیم.
محسن جعفری، فرمانده سپاه فومن، با خوشحالی اعلام کرده این کار با مشورت مراجع قم اجرا شده!
که یعنی: هم جهنماش شرعی است، هم صراطاش فقهی. البته معلوم است وقتی پای بودجه باشد، تأیید حوزه( دریافت شیتیل ملایان) از اوجب واجبات است. صدای جیغ و شعلههای گاز هم لابد کافیست تا زندگی در جهنم واقعی جمهوری اسلامی را شبیهسازی کند.
اما این جهنم فومن، در برابر جهنمی که برای کل کشور ساختهاند، شوخیای بیش نیست. طبق برآورد خودشان، فقط روزی ۱۲هزار متر مکعب گاز میسوزاند؛ معادل مصرف زمستانی ۴۸۰ خانوار.
هزینهاش؟ ۲۴۰۰ دلار در روز و قبضش را خدا که نمیدهد پس لابد همان کسی میدهد که کرونایاب اختراع کرده بود!
این پروژه ادامه همان تابوتگردانیها و کفنپراکنیهای تاریخیست. و باز هم سهم ما مردم از بودجه ملی، جهنمی با سه متر پل چوبی و قبرهای مصنوعی و اما سهم آقازادهها، میلیاردها تومان حق مدیریت پروژه برای چند شعله و پروژکتور و حقوق دلقکان صحنه.
برای من، این ماجرا نه فقط خندهدار، که واقعا دردناک است. اختیار ثروت ملی در دست کسانیست که بهجای ساخت بهشت برای ملت البته نه آن حوریدارش، بلکه یک بیمارستان یا سرپناه ساده دست به ساختن ترسافزار زدهاند.
و بله، یک کودک هم میفهمد این تمرین ایمان نیست، تمرین زندگی در دیکتاتوریست: وارد قبر شو، سوال نپرس، بازجویی شو، عبور کن وگرنه زندان است و تبعید و زندگیِ سوخته.
و در پایان:
اگر این جهنم مضحک با تأیید حوزه، قرار است ما را بترساند، من یکی ترجیح میدهم با رفقا برویم، کمی بخندیم، و بر مزار عقل و انسانیتی که در آتش سیاست سوخت، فاتحهای بخوانیم.
@simar50
#جهنم_فومن
547
...
سرزمین ایران و قورباغههایش!
در اوایل سال۹۸ هنگامی که فضای ذهنی جامعه با وجود نارصایتیها هنوز در اوج خشم نبود، یک طلبه که هم محقق علوم اسلامی، هم مستندساز ارزشی، هم مربی جودو و هم خیلی چیزهای دیگر بود آنچه را در محفل خفیه شنیده بود در محضر علنی به زبان آورد.
خلاصهاش این بود که «اگر قرار باشد حکومت ما برود، چنان زمین سوختهای تحویل مردمش میدهیم که هرقدر هم سگدو بزنند، آبادش نتوانند کرد».
فقط این طلبه نبود که چنین سخنرانی میکرد. احمد توکلی هم که از شروع این آتشافروزی سراسری، وزیر و وکیل حکومتی بوده و در پایان عمر سیاسی خود عابد شد، این خبر را اعلام کرد با این مضمون که حکومت دارد این کار «سوختهکردن زمین» را انجام میدهد.
شاید تا رسیدن به این فراز مطلب، به خودتان گفته باشید دیگر چه کار هست که برای سوخته تحویلدادن این سرزمین نکردهاند و میخواهند در آینده بکنند.
پرسش درستی است. هیچ کار نمانده است؛ اجزای این حکومت حتی آبهای فسیلی اعماق زمین ایران را سوزاندهاند؛ چه برسد به آنچه روی زمین مانده است.
البته این داستان زمین سوخته که گفتیم تازه نیست و مردم از هنگامی که حکومت داشت در سوریه و لبنان برای خودش وطنسازی میکرد و حاضر بود خوزستان را با سوریه تاخت بزند، به شنیدن آن عادت کردهاند.
مسئله اکنون این است که آنچه ساکن این سرزمین سوخته باقیمیماند، دیگر «مردم» نیست؛ تلنباری از قورباغۀ پخته است:
یک جامعه که احساس عاملیتش را از دست داده و منتظر،
معتاد به بدبختی،
آماده برای لبنانیزه و بالکانیزه شدن،
فاقد آرزوهای بزرگ و متعالی و رو به قهقرا و البته صاحب یک اتاق بازرگانی که اعضای فربه آن، معتاد به امید دادن به ملت، بر مبنای وجود منابع غنی در زیرزمین سوختهاند!
جامعۀ در حال عادت به پختهشدن مانند قورباغۀ همان تجربۀ علمی است. یکروز که به خاطر خنکی هوا برقش قطع نشود شنگول است و با بیتفاوتی شاهد صفکشیدن مردم برای بردن آب آشامیدنی از تانکر در گوشۀ خیابان است.
البته به گوشت و میوه نخوردن قبلاً عادت کرده است و در حال تمرین و عادت به ساعات بیشتر خاموشی، کاهش فشار آب در طبقات بالای ساختمان، سرسامآور بودن هزینۀ حملونقل، بستهشدن نانواییها، پیدانشدن دارو و از بین رفتن دیگر مشخصههای زندگی عادی است.
این روزها حتی دارند عادت به نداشتن امید میکنند.
برای بیوطنی که تا حد ناممکنکردن آبادی دوباره، زمین میسوزاند مفهومی به نام امید وجود ندارد؛ از چپیدن به آغوش هیچ شیطانی ابا ندارد و آنچه آخرش این حکومت، در کاسۀ ملت میگذارد جز به فروپاشی بنیادین، بر باد دادن عزت انسانی و لکهدار کردن شرافت و سرشکستگی ملی ختم نمیشود. از دست دادن امید مقدمۀ همۀ اینهاست.
اما ما هنوز امیدواریم؛ چون کماکان داریم به این حکومت نصیحت میکنیم اگر نه در پیشگاه مردم، لااقل در خلوت و نزد خدا از آنچه کرده بازگردد، خطاهای عظیم خود را ببیند و اگرچه این زمین سوخته است، اما تا تکهتکهشدنش به بلاهت خود ادامهندهد.
@simar50
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
