پاپیلون(افق رویداد)
Kanalga Telegram’da o‘tish
1 927
Obunachilar
+124 soatlar
+27 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
1 927
خندهدارترین بخش ماجرا این است که وقتی مردم دیگر نمیتوانند مثل گذشته از شما سوء استفاده کنند، میگویند: تو تغییر کردهای.
زیگموند فروید
.
1 927
۲۱ شهریور
روز ملی سینما
یادآور رویا و خیال روی پرده نقرهای
بر همه عاشقان هنر هفتم
همه شمایی که سینما بخشی از وجودتان
و
روحتان است
مبارک باد.
* بهمن عبداللهی/ کافه دونده
کلیپ از: شاهین سپهری
1 927
ما فقیر نیستیم؛ فقیر شدهایم!
نه منظورم حساب بانکی است،
نه قیمت خانه و ماشین،
نه دلار و طلا و تورم.
حرف از فقر دیگری است؛
فقری که آرامآرام وارد رفتارمان شده و شاید از فقر اقتصادی هم خطرناکتر باشد.
ما کمکم در حال فقیر شدن از اعتماد، انصاف، رفاقت، وجدان و ملاحظهی یکدیگر هستیم.
آدمی که وقتی دوستش زمین میخورد، به جای دست گرفتنش دنبال این است که ببیند چطور از او جلو بزند.
همکاری که موفقیت همکارش را تهدید میبیند.
کاسبی که مشتری را فقط یک کیف پول متحرک میبیند.
آدمی که اگر بتواند در صف جلو بزند، میزند؛ اگر بتواند از قانون فرار کند، میکند؛ اگر بتواند مسئولیت اشتباهش را گردن دیگری بیندازد، میاندازد.
بعد شب، از بیاعتمادی جامعه شکایت میکنیم!
اعتماد را چه کسی باید بسازد؟
همان جامعهای که هرکداممان فکر میکنیم فقط «دیگران» خرابش کردهاند؟
ما از اختلاسهای بزرگ عصبانی میشویم، اما گاهی در اندازهی کوچکتر همان منطق را در زندگی خودمان اجرا میکنیم:
«اگر من نخورم، یکی دیگر میخورد.»
این جمله شاید یکی از خطرناکترین جملههای اخلاقی جامعه باشد.
چون با همین منطق، دزدی کوچک توجیه میشود، دروغ کوچک عادی میشود، زیرآبزنی اسمش میشود زرنگی، دور زدن قانون میشود هنر و فریب دادن دیگری میشود «سیاست».
فساد فقط آنجایی شروع نمیشود که یک نفر میلیاردها تومان جابهجا میکند.
گاهی از جایی شروع میشود که یک نفر برای چند میلیون، وجدانش را معامله میکند و بعد به خودش میگوید:
«همه همین کار را میکنند.»
و این «همه همین کار را میکنند» شاید خطرناکترین مواد اولیهی فروپاشی یک جامعه باشد.
ما برای نمایش، هنوز سخاوتمندیم.
مهمانی میدهیم، عکس میگیریم، سفر میرویم، برند میپوشیم، از لوکس بودن زندگیمان حرف میزنیم و برای دیگران نسخهی موفقیت میپیچیم.
اما گاهی وقتی پای یک انسان گرفتار وسط میآید، ناگهان هزار دلیل پیدا میکنیم که چرا وظیفهی ما نیست.
برای یک جشن چند برابر توانمان خرج میکنیم؛
اما برای درمان یک آدم گرفتار، دنبال «مطمئنی؟» میگردیم.
برای ظاهر زندگی هزینه میکنیم؛
برای کیفیت زندگی نه.
برای دیده شدن وقت داریم؛
برای شنیدن درد دیگری نه.
و عجیبتر اینکه هنوز خودمان را ملت مهماننواز، باگذشت، با مرام و اصیل میدانیم.
شاید هستیم.
اما سؤال تلخ این است:
این صفات را فقط وقتی راحتیم داریم؟
مرام واقعی آنجایی خودش را نشان میدهد که منفعتت در میان نباشد.
انصاف آنجایی معنا دارد که بتوانی حق دیگری را بخوری و نخوری.
شرافت آنجایی ارزش دارد که هیچکس تو را نبیند.
و انسانیت دقیقاً آنجایی معنا پیدا میکند که کمک کردن، هیچ سودی برایت نداشته باشد.
ما از تنهایی آدمها حرف میزنیم، در حالی که خودمان یکی از دلایل تنهایی یکدیگریم.
پیام همدیگر را میبینیم و جواب نمیدهیم.
درد همدیگر را میدانیم و خودمان را به ندیدن میزنیم.
موفقیت همدیگر را با لبخند تبریک میگوییم و در خلوت تحملش نمیکنیم.
شکست همدیگر را گاهی پنهانی جشن میگیریم.
و بعد میگوییم:
«مردم چرا اینقدر بیاعتماد شدهاند؟»
مردم بیاعتماد نشدهاند؛
اعتمادشان بارها مصرف شده است.
این جامعه فقط با فقر اقتصادی آسیب نمیبیند.
جامعه وقتی واقعاً فقیر میشود که آدمها دیگر نتوانند به حرف هم اعتماد کنند؛
نتوانند روی رفاقت حساب کنند؛
نتوانند مطمئن باشند اگر زمین خوردند، کسی از رویشان رد نمیشود.
و شاید باید یک چیز را خیلی صریح بگوییم:
هر جامعهای ابتدا از جیب مردم فقیر نمیشود؛ گاهی اول از وجدان مردم فقیر میشود.
بعد که وجدان کم شد،
اعتماد کم میشود.
وقتی اعتماد کم شد،
آدمها قرارداد میخواهند.
وقتی قرارداد کافی نبود،
ضمانت میخواهند.
وقتی ضمانت کافی نبود،
چک و سفته و وثیقه میخواهند.
وقتی هیچکدام کافی نبود،
دیگر حتی به نزدیکترین آدم زندگیشان هم اعتماد نمیکنند.
و آن وقت جامعهای ساختهایم که همه کنار هم زندگی میکنند،
اما هیچکس واقعاً به دیگری تکیه نمیکند.
این یعنی فقر.
نه فقرِ جیب.
فقرِ سرمایهای که با هیچ پولی خریدنی نیست:
اعتماد. وجدان. انصاف.
شاید روزی برسد که دیگر نپرسیم:
«چقدر پول داری؟»
بپرسیم:
«وقتی هیچکس حواسش به تو نیست، چقدر آدم میمانی؟»
چون جامعه را آدمهای پولدار نمیسازند؛
آدمهایی میسازند که حتی وقتی میتوانند حق دیگری را پایمال کنند، انتخاب میکنند این کار را نکنند.
و شاید تلخترین حقیقت همین باشد:
ما فقیر نیستیم؛
داریم فقیر میشویم...
در چیزهایی که اگر از دست بروند، هیچ بانکی قادر به پسانداز کردنشان نیست.
#دکتر_روژن_کامیاب ✍
۳۱ شهریور ۱۴۰۵
1 927
کتابخانهٔ سیار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
استان لرستان، اواخر دههٔ چهل
1 927
.
بازگشایی مدارس در زیر سایهی استبداد و جنگ تجاوزکارانه
این عکس مادر بیحجاب و کودک دبستانی با حجاب و یونیفورم اجباری، نیاز به هیچ شرح و بسطی ندارد.
زنان و دختران ایرانی، نه فقط در جنبش زن زندگی آزادی، بلکه به صورت دوفاکتو( حقوق عملی) در این چهار ساله در رفراندوم عینی و عملی،
هم دربارهی پوشش و هم وضعیت فرهنگی و اجتماعی و سیاسی در این بحران و انواع تبعیضهای فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و بنبست سیاسی و فقر فزاینده و تورم و گرانی کمرشکن، ابراز داشتهاند.
1 927
+3
سیروس ابراهیمزاده دوست عزیزمان در فیسبوک امروز ما را ترک کرد. یادش گرامی باد.
#سیروس_ابراهیمزاده (۱۲ فروردین ۱۳۱۶ – ۳۰ شهریور ۱۴۰۵) بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر ایران بود. او دارای مدرک کارشناسی ارشد تئاتر از انگلستان بود.
وی در سال ۱۳۱۶ در اردبیل متولد شد. پس از تحصیلات مقدماتی در ایران در رشته زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران جهت تحصیل در رشته تئاتر عازم انگلستان گردید؛ و همزمان در رشته موسیقی دانشگاه بیرمنگام فارغالتحصیل گردید.
در شهریور ۱۳۹۶ در مراسم نکوداشتهای نوزدهمین جشن سینمای ایران در تالار ایوان شمس، از سیروس ابراهیمزاده تجلیل شد.
سیروس ابراهیمزاده در ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ و پس از تحمل دورهای بیماری، در سن ۸۹ سالگی درگذشت.
فعالیت هنری
او فعالیتش را از سال ۱۳۴۶ در تلویزیون و رادیو شروع کرد. بازی در فیلم حسن کچل به کارگردانی علی حاتمی نخستین تجربه سینمایی اوست. از جمله فعالیتهای وی در تئاتر میتوان به نمایشهای «اتللو»، «جعفرخان از فرنگ برگشته»، «ملیحه» و … اشاره کرد.
1 927
.
پسربچهای که خواهر نوزادش را در میان جنگ با خود حمل کرد | مجارستان، ۱۹۴۵ میلادی
وقتی والدین آرون به دست نازیها گرفتار شدند، آرون که تنها ۱۰ سال داشت، خواهر نوزادش را به پشت خود بست و راهی سفری ۷۶ مایلی، حدود ۱۲۲ کیلومتری، به سوی جایی شد که گفته میشد امن است.
او برای بهدست آوردن شیر، سیبزمینیهایش را با دیگران معامله میکرد و برای یافتن سرپناه، از غریبهها کمک میخواست.
او بعدها گفت:
«نقشهای نداشتم؛ فقط نفسهای او را روی گردنم احساس میکردم.»
هر دو زنده ماندند. خواهرش سالها بعد نام پسر خود را «آرون» گذاشت؛ به یاد برادری که به گفته او، دو بار زندگیاش را نجات داده بود.
آرونِ ۱۰ ساله نه نقشهای داشت، نه محافظی و نه کسی که راه را به او نشان دهد؛ تنها چیزی که داشت، نفسهای خواهر نوزادش بر گردنش بود.
سفر ۱۲۲ کیلومتری او در میان آشوبهای جنگ، به روایتی از شجاعت، فداکاری و پیوندی تبدیل شد که تا پایان عمر ادامه یافت؛
داستان برادری که حاضر نشد خواهر کوچکش را رها کند.
🖌 @papilonn
1 927
پسربچهای که خواهر نوزادش را در میان جنگ با خود حمل کرد | مجارستان، ۱۹۴۵ میلادی
وقتی والدین آرون به دست نازیها گرفتار شدند، آرون که تنها ۱۰ سال داشت، خواهر نوزادش را به پشت خود بست و راهی سفری ۷۶ مایلی، حدود ۱۲۲ کیلومتری، به سوی جایی شد که گفته میشد امن است.
او برای بهدست آوردن شیر، سیبزمینیهایش را با دیگران معامله میکرد و برای یافتن سرپناه، از غریبهها کمک میخواست.
او بعدها گفت:
«نقشهای نداشتم؛ فقط نفسهای او را روی گردنم احساس میکردم.»
هر دو زنده ماندند. خواهرش سالها بعد نام پسر خود را «آرون» گذاشت؛ به یاد برادری که به گفته او، دو بار زندگیاش را نجات داده بود.
آرونِ ۱۰ ساله نه نقشهای داشت، نه محافظی و نه کسی که راه را به او نشان دهد؛ تنها چیزی که داشت، نفسهای خواهر نوزادش بر گردنش بود.
سفر ۱۲۲ کیلومتری او در میان آشوبهای جنگ، به روایتی از شجاعت، فداکاری و پیوندی تبدیل شد که تا پایان عمر ادامه یافت؛ داستان برادری که حاضر نشد خواهر کوچکش را رها کند.
1 927
اعلیحضرتا!
مملکت خراب، رعیت پریشان و
گداست. تعدی حکام و مامورین
بر مال و عِرض و جان رعیت دراز،
ظلم حکام و مامورین اندازه
ندارد.
از مال رعیت هر قدر دلشان
اقتضا کند میبرند. قوهی غضب
و شهوتشان به هر چه میل و
حکم کند، از زدن و کشتن و
ناقص کردن اطاعت میکنند. این
عمارت و مبلها و وجوهات در
اندک زمان از کجا تحصیل شده؟
هزارها رعیت ایران از ظلم حکام و
مامورین به ممالک خارجه هجرت
کرده به حمالی و فعلگی گذران
میکنند و در ذلت و خواری
میمیرند. اگر اصلاح نشود،
عنقریب این مملکت جزء ممالک
خارجه خواهد شد.
▪️از نامهی سیدمحمد
طباطبایی به مظفرالدین شاه
قاجار؛ تاریخ مشروطه ایران
نویسنده: احمد کسروی
و ایران دوباره در تکرار تاریخ
1 927
نیمی ازمردم جهان؛
افرادی هستند که
چیزهای زیادی برای گفتن دارند
ولی قادربه بیان آن نیستند
ونیم دیگرافرادی هستند که
چیزی برای گفتن ندارند
اما همیشه
در حال حرف زدن هستند...
#رابرت_فراست
🖌 @papilonn
1 927
هیچ شرایطی وجود ندارد که انسان نتواند به آن عادت کند، بخصوص اگر ببیند همه اطرافیانش به یک شکل زندگی می کنند.
#لئو_تولستوی
#آنا_کارنینا
1 927
فکر کنم اگه روسیه بمب اتم داشت، اوکراین جرات نمیکرد اینطوری به پالایشگاههاش حمله کنه..!
اوکراین خطاب به پوتین: از پنجرهی کرملین سوختن مسکو را ببین!
