پاپیلون(افق رویداد)
Kanalga Telegram’da o‘tish
1 919
Obunachilar
-324 soatlar
-57 kun
-730 kun
Postlar arxiv
1 919
.
دستانم را میتوانی ببندی
پاهایم را میتوانی ببندی
دهانم را میتوانی ببندی
اما ذهنم را هرگز!
یک روز
ازذهن من، از ذهن تو، از ذهن ما
هزاران پرستوی وحشی
به آسمان خواهند پرید...
.
ژان پل سارتر
دیما زِرِف
(در زیر مجسمه برنزی ارتش سرخ)
Photo by: Dima (Dmitrij) Zverev
1 919
.
#توییت
موضوع کالابرگ و افزایش اون و ثبتنام و شروطی که دولت پزشکیان گذاشته، واقعا توهین به منزلت انسانی ایرانیهاست..
چرا شرم نمیکنن از روی این مردم نجیب؟! چرا وقاحتشون حد و مرزی نداره؟! چقدر عجیبن اینها
.
1 919
علیاکبر فالاسیری، یکی از مجتهدان بانفوذ شیراز در دوران قاجار، نمونهای آشکار از چیرگی دگماتیسم مذهبی در تاریخ ایران است.
او در زمانی میزیست که روحانیون نهتنها مرجع امور شرعی بودند، بلکه با نفوذ گستردهی خود بر آموزش، قضاوت و حتی زندگی فرهنگی مردم سیطره داشتند.
فالاسیری با تکیه بر همین قدرت، به یکی از نمادهای تاریک تفکر ضدفرهنگی بدل شد؛ کسی که از ترس فروپاشی ایمان مردم در برابر شعر و اندیشهی حافظ، به تخریب فیزیکی یادگار او دست زد.
در روایتهای تاریخی آمده است که سه بار مردم شیراز، و بهویژه زرتشتیان، با عشق و احترام آرامگاه حافظ را بازسازی کردند، فالاسیری آن را «نشانه شرک و گمراهی» دانست و فرمان ویرانیاش را صادر کرد و حتی زمانی که ناصرالدین شاه دستور بازسازی داد روی منبر گفت: "اگر شاه هزار بار بسازد من خراب میکنم."
حافظ برای روحانیت شاعری نبود که از عشق سخن گفته بود، بلکه خطری بود برای اقتدار نهاد دینیای که از جمود و خرافه تغذیه میکرد.
فالاسیری و همفکرانش در تلاش بودند تا حافظ را از حافظهی جمعی مردم پاک کنند، غافل از آنکه شعر و اندیشه را نمیتوان با کلنگ فرو ریخت.
1 919
.
ولی ای کاش رفتن دختری غریب در این سرزمین، تنها راه رهایی نبود. کاش غریب نمیرفت.
کاش این قتل، این کشتار، این خونها، این چشمها و این جوانان پرپرشده، تنها راه نبود به سوی این رهایی، به سوی این مقاومت روزمره برای داشتن زندگی معمولی.
کاش این گردانندگان ناتوانِ بیلیاقت، این اندازه غریبه نبودند با ما، وگرنه ما که غریب نیستیم، ما که غریبه نبودهایم؛ ایران، تنها خانهایست که ما داریم.
🖌 @papilonn
1 919
هر جا حقیقت تلخه،
انقدر دروغ پشت دروغ میگیم
تا اینکه یادمون بره اصلا حقیقتی وجود داره...!
🎥 Chernobyl
1 919
می نویسی: روز دختر مبارک
و من نگاه مظلوم دخترکان سرزمینم را به یاد می آورم
زیر ضربه های قمه و چکمه...
می نویسی ۱۸ مهر
می خوانم ۱۸ دی....
1 919
۱۱ اکتبر #روز_جهانی_دختر مبارکِ دختران در سختی بزرگ شدهی ایران
به امید روزی که هیچ دختری
خودش را برای دوست داشتنی شدن،
تغییر ندهد
و برای قوی بودن،
کودکیاش را جا نگذارد.
1 919
یک پرسش انتقادی:
قوه قضاییه امنیت چه کسانی را تامین میکند؟
**
علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی، از معترضان دیماه ۱۴۰۴، صبح دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵ در زندان دستگرد اصفهان اعدام شدند.
علیرضا سپاهی قرار بود در روز سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵ همراه با ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسینآبادی که دو معترض همان ایام بودند اعدام شود، اما گویا پیش از اجرای حکم دچار سکته شده و به بیمارستان منتقل میشود. او ساعاتی پیش از اعدام با مهشاد کشانی، دیگر زندانی سیاسی، در زندان ازدواج میکند و بیآنکه یکدیگر را ببینند حکم اعدامش اجرا میشود.
جدا از طنز تراژیک و هولناک این ماجرا، پرسشی انتقادی در برابر رفتار قوه قضاییه ایران قرار دارد.
**
در اینجا :
- سخن بر سر درستی یا غلط بودن مواضع سیاسی طرفین (سلطنتطلبی چهانسومی، اسلام سیاسی جهانسومی، مارکسیسم جهانسومی، لیبرالیسم جهانسومی، قومگرایی جهانسومی، ملیگرایی جهانسومی) نیست.
- سخن در باره نقد رفتار اشتباه فاحش رضا پهلوی در فراخوان ابلهانه و ناشیانهاش که منجر به لو رفتن معترضان و کشاندن آنها به میدانی که یک طرفش مسلح است و طرف دیگرش غیرمسلح، نیست.
- سخن بر سر کلاهی که اسرائیل و آمریکا بر سر اپوزیسیون گذاشتند و با بازی دادنشان، از آنها استفاده ابزاری کردند به طوری که هم معترضان داخل را پاکسازی کردند، هم به اهداف سیاسی خودشان (از جمله ریفرش کردن حکومت ایران) رسیدند، نیست.
- سخن بر سر درست بودن باورهای یک معترض هم نیست زیرا نسبتی منطقی بین «باور معترض» و «حق اعتراض» او نیست. یعنی نمیتوان گفت:
اگر معترضی در اعتراضی محق بود پس باورهای او هم درست است.
و برعکس، اگر باورهای معترض غلط بود، پس حق اعتراض هم ندارد.
مثلا اگر اعتراضات گروههای سیاسی ایران به حکومت ایران در دهه شصت درست باشد، آیا به معنای درست بودن باورهای ایدئولوژیک آنهاست؟
یا اگر باورهای ایدئولوژیک آنها غلط بوده، آیا به معنای این است که حق اعتراضات سیاسی هم نداشتند؟
واضح است که پاسخ هر دو مورد منفیست. اگر در اعتراضات سیاسی نسل نوین ایران هم برخی از آنها باورهای ایدئولوژیک و نامعتبر داشتند (سلطنتطلبی، مارکسیستی، قومگرایی، لیبرالیستی، حتا اسلام سیاسی)، منطقأ دلیل ناحق بودن اعتراضات آنان نیست و از طرف دیگر، اگر اعتراضات سیاسی آنها برحق است، منطقأ دلیل درست بودن ایدئولوژی سیاسی آنها و باورهای ایدئولوژیکشان نیست.
تحلیل و نقد این چند مورد در فرصتهای دیگر انجام شده و در اینجا موضوع نقد نیست سخن اصلی اینجا، نقد رفتار پر اشتباه قوه قضاییه ایران است. از جمله اینکه:
- اگر رفتار اپوزیسیون در کشاندن معترضان در یک نبرد نابرابر اشتباه بوده، اشتباهی که به قیمت جان جوانان بیگناه معترض تمام شد، بیآنکه فراخواندهنده پاسخگو بوده یا مجازات شود،
- اگر اسرائیل و آمریکا با کلاهی که بر سر اپوزیسیون گذاشت آنها را با توهم اینکه چند هفته دیگر حکومت ایران عوض میشود و آنها میتوانند در خیابانهای ایران قر بدهند، بازی داد و آلت دست کرد،
- اگر معترضان در اعتراضات بر حق خودشان، ایدئولوژیهای ابلهانه جهان سومی داشتند (از سلطنتطلبی جهان سومی تا مارکسیسم جهان سومی، از لیبرالیسم جهان سومی تا قومگرایی جهان سومی)،
هیچکدام دلیل نمیشود که:
- حکومتی (حتا تحت پوشش ایدئولوژی نامعتبر و جهانسومی اسلام سیاسی) حق اعتراض را از شهروندان کشور بگیرد،
- اعتراضات را اغتشاشات بنامد و این دو را به طور کاملا غیرعقلانی و صرفا با نیت سیاسی، یکسانسازی کند،
- حکم اغتشاشات را اعدام اعلام کند و نه زندان و پرداخت جریمه،
- و حکم اغتشاشات را هم به اعتراضات سرایت داده و معترض غیر مسلح را که در برابر حکومت مسلح قرار گرفته، و حق اعتراض و حمایت دارد، سرکوب و اعدام کند،
**
بنا به این چهار دلیل که مبنای نقد رفتار غلط قوه قضاییه ایران در برخورد با معترضان است این پرسش انتقادی و بسیار جدی و حیاتی مطرح است:
- در زمانهای که دو کشور اسرائیل و آمریکا در پرتو منافع خودشان و نه برای منافع ایران به کشور حمله نظامی و اقتصادی کردهاند،
- در زمانهای که شاهدیم نا امنسازان جامعه، از جمله مدیرت ابلهانه اقتصادی ایران از یک طرف، و تندروهای ایدئولوژی اسلام سیاسی از طرف دیگر، در جهت منافع موساد و سیا آزادانه فعالیت میکنند و بیشتر از بمباران اسرائیل و آمریکا در حال نابودی ایران و ایرانیان هستند،
- قوه قضائیه ایران به منزله تنها تشکیلات رسمی قضایی، اطلاعاتی، امنیتی، انتظامی و اجرایی کشور، منافع چه کسانی را تأمین میکند؟
منافع ایدئولوژیک اقلیت اسلام سیاسی؟
یا منافع مدنی اکثریت مردم ایران؟
محسن خیمه دوز
1 919
بازگشتی پس از دو سال؛ قصهٔ دیداری که هرگز فراموش نشد
سال ۱۹۳۶ میلادی، گذرگاه راهآهنی در حومهٔ شهر ممفیس، ایالت تنسی امریکا، همان جایی بود که خانوادهٔ الیسون در سال ۱۹۳۴ با هم وداع کرده بودند؛ و این بار، قرار بود در همانجا دوباره به یکدیگر سلام بگویند.
رابرت الیسون برای کار در پروژههای ساخت بندهای ادارهٔ درهٔ تنسی (TVA) راهی شده بود. در این دو سال، همسرش جورجیا بهتنهایی سرپرستی چهار فرزندشان را بر عهده داشت. او در خانهای کوچک و باریک زندگی میکرد و با آشپزی برای دیگران، مخارج خانواده را تأمین میکرد.
نامههای رابرت میرسید و پولی که میفرستاد نیز به دست خانواده میرسید؛ اما هیچکدام نمیتوانست جای خالی او را پُر کند. رابرت دو جشن تولد، یک کریسمس و حتا نخستین قدمهای کوچکترین فرزندش را از دست داده بود.
جورجیا در نامههایش هرگز شکایتی نمیکرد. نوشتههایش همیشه کوتاه و ساده بود:
«ما خوب استیم. دلمان برایت تنگ شده است.»
سرانجام کار ساخت بند پایان یافت و رابرت تلگرافی فرستاد:
«جمعه به خانه میآیم. در گذرگاه منتظرم باش.»
جورجیا بهترین لباسهای کودکان را بر تنشان کرد، مقداری غذا برای پیکنیک آماده ساخت و همراه آنها به همان گذرگاه راهآهن رفت؛ جایی که دو سال پیش، برای آخرین بار دست تکان داده و همسرش را بدرقه کرده بود.
وقتی قطار ایستاد و رابرت از آن پایین آمد، لاغرتر و پیرتر از گذشته به نظر میرسید؛ اما لبخندی بر لب داشت که انگار تمام راه را برای رسیدن به همین لحظه حفظ کرده بود.
کودکان برای یک لحظه او را نشناختند. ناگهان فرزند بزرگتر فریاد زد:
«بابا!»
و لحظهای بعد، همه در میان اشک و آغوش، روی زمین سنگریزهای کنار خط آهن به دور او جمع شده بودند.
آنها همانجا، کنار گذرگاه، غذای پیکنیکشان را خوردند؛ در حالی که مردی که دو سال تمام دور از خانه کار کرده بود، دوباره در میان خانوادهاش نشسته بود.
رابرت دیگر هرگز ممفیس را ترک نکرد.
از آن پس، خانوادهٔ الیسون هر سال در سالروز آن دیدار، به همان گذرگاه میرفتند و در آنجا پیکنیک میکردند؛ نه برای زنده نگهداشتن خاطرهٔ وداع، بلکه برای جشن گرفتن بازگشتی که سرانجام، پس از دو سال انتظار، اتفاق افتاده بود.
#truthstory
1 919
ـ بۆ خەمگینی؟
: نیشتمانێک
لە ناخم دا تازیەبارە!
#ک_د_ئازاد
_چرا غمگینی؟
:یک سرزمین
در اعماق وجودم عزادار است...
1 919
.
دکترین جدید حلقهی مفقودهی داروین! پرستش ارابه!
وقتی عزرائیل مصلحتشناس میشود
میرسلیم: «میزان مرگ و میر در تصادفات به دلیل کیفیت خودروهای داخلی نیست. تهمت زدن بیخودی به خودروساز است. علت اصلی، رانندگی بد مردم است»
مصطفی میرسلیم، مردی که در بالاترین سطح تصمیمیگیری بر کرسیی «مجمع تشخیص مصلحت نظام» تکیه زده، بار دیگر ثابت کرد که تعریف او از «مصلحت»، فرسنگها با مفهوم بقای بشر و قوانین فیزیک فاصله دارد.
تماشای این «حلقهی مفقودهی داروین» در لباس مصلحتپژوهی، به این میماند که مدیریت یک نمایشگاه بلور و چینی و کریستال را به یک کرگدن خشمگین بسپارید و توقع داشته باشید ظرفها سالم بمانند.
چارلز داروین اگر زنده بود کتاب «منشأ انواع» را پاره میکرد و میرفت در یک تعمیرگاه سایپا شاگرد مکانیک میشد. میرسلیم نماد زنده و متحرک این فرضیه است
که چطور یک موجود میتواند از تمام ابزارهای مدرن قرن ۲۱ استفاده کند،
کفش ورزشی برند خارجی بپوشد، اما مغزش همچنان در دوران پارینهسنگی و در مرحلهی «پرستش ارابه» باقی مانده باشد.
مهدی اصلانی
1 919
.
به مناسبت روز جهانی دختر و مبارزه دختران ایرانی با سیاست های تنگ نظرانه حکومت وقانون
#هادی_حیدری 🎨
🖌 @papilonn
