1 941
Подписчики
-124 часа
-47 дней
-1130 день
Архив постов
1 941
ما
رقص را از تفنگ،
صلح را ازجنگ،
بيشتر دوست داريم
ديگران، اگر
امان مان بدهند..
1 941
تنها راه امکانپذیر برای پایان دادن به جنگ ایران و آمریکا، جبران حماقت تصرف غیرقانونی و ابلهانه سفارت آمریکا در سال ۵۸ است از طریق بازگشایی ساختمان سفارت آمریکا در ایران.
بدون هیچ قید و شرط و اما و اگر.
حتا اگر بهای چنین کاری حذف تمام مخالفان بازگشایی سفارت آمریکا از قدرت سیاسی ایران باشد.
چه با عقلانیت رفراندوم.
چه با خشونت انقلاب.
زیرا مهم، منافع ملی ایران است، نه منافع حکومت اسلامی.
محسن خیمه دوز
1 941
+4
جمهوری اسلامی از همان ابتدا حکومتی جنگطلب و بحرانساز بوده است؛ حکومتی که بقای خود را بارها در دشمنسازی، تنش و جنگ جستوجو کرده.
اما تلختر از خودِ جنگ، سوءاستفادهی همیشگی این نظام از کودکان بوده است؛ کودکانی که باید با کتاب و اسباببازی بزرگ شوند، اما بارها با سربندهای ایدئولوژیک، نمادهای نظامی و حتی اسلحه به ابزار تبلیغات و پروپاگاندای حکومت تبدیل شدند.
کودک برای جمهوری اسلامی نه یک انسانِ در حال رشد، بلکه گاهی تنها یک تصویر تبلیغاتی بوده است؛ ابزاری برای مقدسنمایی جنگ و ساختن قهرمان از خشونت.
کودک باید در امنیت بزرگ شود، نه در سایهی جنگ، ایدئولوژی و ...
پوریا پورثابت
1 941
#پل_ورسک از مهمترین آثار فنی و مهندسی راه آهن سراسری ایران باطول ۸۶ متر،در ارتفاع ۱۱۰ متری وبر روی دره ای بادهانه ۶۶متر ساخته و در اردیبهشت ۱۳۱۵ توسط رضاشاه افتتاح شد.
پل ورسک باابزار آلات ساده مانند:دینامیت،دریل دستی،ملات سیمان،شن شسته شده وآجر و البته مقدار کمی فولاد ساخته شد.
1 941
.
در دوران ملکه ویکتوریا
فنجان های چای مخصوص سیبلوها درست کرده بودند
تا سبیل ها رو از چای جدا نگه داره ...
🖌 @papilonn
1 941
📎
سهم ماکان از ایران
از ماکان نصیری، دانشآموز مینابی، هیچ اثری پیدا نشد؛ هیچ.. سهم او از ایران قبری خالی شد.
در قلب ما، #کیان_پیرفلک و #ماکان_نصیری کنار هم خواهند ماند. فرزندان بیگناه ایران که سهمشان از زندگی دزدیده شد؛ چپاول شد و همه قربانیان یک ملتاند.
با یک چشم بر جانباختگان دیماه میگرییم و با چشمی دیگر برای ماکانها؛ مظلومترین قربانیان این جنگ.
اگر در تمام این سالها اجازه داشتیم فقط یک آرزو کنیم، آن تک آرزو این بود که خون مردم ایران نریزد. اما افسوس که نشد؛ نتوانستیم. زورمان نرسید. از دست ما کاری برنمیآمد. حتی نمیتوانیم بگوییم چرا کاری از ما برنیامد.
همیشه ته دلم یک بارقهی امیدی داشتم که شاید کار ایران و هموطنانم به اینجا نکشد. اما نشد. و امروز صبح را با خبر اعدام شروع میکنیم و روز را با خبرهای جانکاه و تماشای ویدئوهای جانکاه میگذرانیم، چه سوگواران دی و چه مادران میناب.
من در سوگ بسیاری نوشتهام؛ از نیکا و سارینا تا بیشماران دی. چشمهای ماکان را فراموش نخواهیم کرد، همانطور که چشمهای نیکا را فراموش نکردیم.
اما ما یک ایران خوش به نسلهای بعد بدهکاریم؛ هر چند نسلهای قبل یک زندگی خوش به ما بدهکار ماندند. ما اما بدهکار نمیمانیم. از فردایمان بیخبریم، اما خدا میداند که آرزویی جز این نداریم که ایران رنگ آرامش ببیند. پیش پایمان گرداب است و پشت سرمان طوفان.
بر من ببخشایید اگر از بیان حق مطلب ناتوانم. ایکاش پیش از مردن حتی برای یکبار که شده، فرصتی بیابم تا یک دل سیر حرف بزنم. اما با همهی لکنتها باید یادآوری میکردم، ماکان -این نماد قربانیان بیگناه- حقی دارد، فارغ از کشمکش سیاسی؛ فارغ از مصادره و فراموشی؛ فارغ از هر چیزی که بوی سیاست بدهد.
#مهدی_تدینی
1 941
نماد یک دوران
**
اکبر عبدی نماد یک دوران بود.
نماد جامعهای که از سینمای عبوس و چرکنمای موج نو بیرون آمده بود،
نماد جامعهای که داشت با دوران عبوس و زشت اسلام سیاسی در قامت اعدامها، ترورها، قتلها و اخراجها ظاهر میشد،
نماد جامعهای که جز تلویزیون سیاه و سفید و تازه رنگیشدهی خانهها هیچ مدیوم ارتباط جمعی دیگری نداشت،
نماد دورانی که سینمای عبوس، پفکنمکی و ایدئولوژیک فارابی قرار بود جای فیلمفارسی بازاری و سینمای چرک موج نو را بگیرد و با اناربازی و سیببازی، روحبازی و جنبازی معناگرا بشود،
در چنین فضای شلمشوربایی، محله برو بیا، محله بهداشت، مَثَل آباد، و بازم مدرسهام دیر شد بر صفحات کوچک و گاه برفکی تلویزیونهای ایران ظاهر شد و فضای تازهای در نویسندگی، کمدیسازی، طنزپردازی، و بازیگری کمدی ایجاد کرد. درباره کمدیسازی، طنزپردازی، نویسندگی و کارگردانی این جریان نوپا حداگانه باید نوشت. اما در حوزۀ بازیگری کمیک، این جریان تازهوارد بازیگرانی را وارد عرصه کرد که بعدها هر کدام راه جداگانه رفتند ولی یکی از آنها بیشتر در بازی کمدی (و کمتر در بازی طنز)، درخشید: اکبر عبدی.
اکبر عبدی بازیگر تجربی بود. نه تحصیلات و مطالعات بازیگری داشت، نه بازیگری ذاتی او بود (زیرا در بازیگری، چیزی به نام بازیگر ذاتی وجود ندارد).
بنابراین فضای یونیک و تازه تأسیس در فضای نمایش، مسیر را برای تجربه کردن او فراهم کرد و عبدی هم خوب تجربهاندوزی کرد. این تجربهاندوزی با فیزیک بدن او از یکطرف، گریمخور بودن چهره او از طرف دیگر و تنوع نقشهای پیشنهادی به او از دیگر سو، جمع شد و او را در تلویزیون و سپس در سینما به یک چهره مطرح کمدی (و در برخی نقشها، تراژیک) تبدیل کرد. همین نقطه قوت عبدی، به تدربج نقطه ضعف او هم شد. به طوری که او را رساند به نقشهای تکراری، سطحی و در برخی موارد مبتذل (مثل اخراجیها، که البته برای گذران زندگی بود و قابل فهم).
در این میان دو عامل دیگر نیز سهم مهمی در تبدیل نقطهقوت عبدی به نقطه ضعف او داشتند:
اول حکومت عبوس و خشن اسلام سیاسیست که موجودیتش به گریه، آه و ناله وصل شده بود، و نه به خنده، شادی، کمدی، طنز و نشاط.
دوم انحطاط خود سینماست، که از سینمای جدی و هنری به سینمای آشغالتصویر رسید تا به قول فیلمفارسیسازان، برفوش شود (برفوش فرم لمپنی واژه بفروش است در اصطلاح فیلمفارسیسازان).
و عبدی که میتوانست مسیر تجربهگرایی خودش را در بازیگری کمدی و عمیقتر از آن، در بازیگری طنز ادامه دهد و در سینما صاحب چند عنوان فیلم کمیک و طنز باشد (فیلمهایی مثل مارمولک یا لیلی با من است)، ولی متاسفانه مسیر معکوس رفت و به تدریج بعد از آلوده شدن به سینمای سخیف (مثل اخراجیها) از سینما و تلویزیون محو شد. عبدی دست کم آنقدر با هوش بود که بازیگر سینمای آشغالتصویرها (کمدیهای سخیف رایج) نشود.
به این ترتیب اکبر عبدی که طلوعش نماد یک دوران تازه در تلویزیون و سینما بود (از محله برو بیا تا اجارهنشینهای مهرجویی، ای ایران تقوایی و مادر علی حاتمی)، افولش نیز نماد یک دوران بود. دوران انحطاط تلویزیون، ابتذال سینما، انحطاط بازیگری کمدی و نهایتأ تخریب کامل طنز در جهان تلویزیون و سینمای ایران.
***
یادش گرامی.
و آثار خوبش ماندگار.
***
تصویر:
اکبر عبدی همراه با گوگوش در جشن سریال تلویزیونی «بازم مدرسهام دیر شد» در دهۀ فاجعهبار شصت. ایران. تهران.
🖌 @papilonn
1 941
.
در دوران ملکه ویکتوریا
فنجان های چای مخصوص سیبلوها درست کرده بودند
تا سبیل ها رو از چای جدا نگه داره ...
🖌 @papilonn
1 941
.
اکبر آقا آکتور سینما، سینما را تنها گذاشت
اکبر عبدی، بازیگر سینما در سن ۶۵ سالگی بعد از تحمل یک دوره بیماری درگذشت.
از مهمترین آثار این هنرمند میتوان به اجارهنشینها، مادر، هنرپیشه، ناصرالدینشاه آکتور سینما، دلشدگان، خوابم میآد،
آدم برفی و انبوهی نقشآفرینی درخشان دیگر اشاره کرد.
#اکبر_عبدی
#درگذشت
.
1 941
.
در دوران ملکه ویکتوریا
فنجان های چای مخصوص سیبلوها درست کرده بودند
تا سبیل ها رو از چای جدا نگه داره ...
🖌 @papilonn
1 941
در دوران ملکه ویکتوریا فنجان های چای مخصوص سیبلوها درست کرده بودند تا سبیل ها رو از چای جدا نگه داره ...
1 941
اکبر عبدی درگذشت🖤
🔻اکبر عبدی، بازیگر سینما و تلویزیون در سن ۶۶ سالگی درگذشت.
1 941
مدیر تئاتر شهر هم استعفا داد و شرایط را برای ادامه فعالیت هنری، اداری مساعد ندانست.
***
وقتی مدیر تئاتر شهر که خودش یک بازیگر و کارگردان تئاتر است نمیتواند با امنیت به کارهایش برسد، معنایش چیست؟
اگر نخواهیم این اتفاقات را سادهسازی کنیم و آن را به دعواهای کوچهبازاری این و آن و تقلیل دهیم، میتوانیم به ریشههای بحران مدیریت در تئاتر شهر پی ببریم.
مدتی قبل بود که به دلیل رفتارهای لمپنی تعدادی از شاغلان تئاتر شهر با چند منتقد از جمله با من و رضا آشفته (که چند نوبت هم تکرار شد)، حضور در تئاتر شهر را تحریم کردم و با نقدی تند نسبت به عواقب آن وضعیت هشدار دادم.
اما متاسفانه ندیدم کسی از اهالی تئاتر و نقد، بر این ساختار لمپنی و آن رفتار لمپنی اعتراضی کرده باشد. اعتراض که نکردند، هیچ، از من خواستند برای دیدن کارهایشان و حتا برای شرکت در برخی مراسم به اصطلاح فرهنگی آنجا به عنوان سخنران، به تحریم تئاتر شهر خاتمه دهم.
من همان ایام بود که دریافتم کار تئاتر در این دیار ریشهای خراب است. دریافتم که فقط لمپنیسم رفتاری در فضای تئاتر نیست که مانع فعالیت هنری شایسته و معتبر در تئاتر این سرزمین است بلکه محافظهکاری بیش از حد اهالی تئائر در برابر این جریان هم، عامل مهم دیگری برای ادامه این ساختار ابلهانه و لمپنی تئاتری شده است.
«سانسور از بیرون» کم بود، «لمپنیسم درونساختاری» هم به آن اضافه شد تا در ترکیب با «محافظهکاری بیش از حد اهالی تئاتر»، مثلثی بسازد که خود تئاتر را از درون خفه کند. نتیجه این مثلث فاجعهبار تئاتری شد آن هویجی که گاهی به تئاتریها بدهند (مثلا سالن مجانی برای بالاپایین پریدن روی آن به بهانۀ اجرای تئاتر) تا آسیب حاصل از آن چماقی را که به سر و مغز و بدن تئاتر ایران کوبیدند، زیاد احساس نکنند.
و این سیاست «چماق و هویج» است که همچنان در تئاتر ایران ادامه دارد و باعث حذف منتقد، هنرمند، متن خوب و مدیر لایق از فضای تئاتر کشور شده و میشود تا بدون مزاحم، پروژه مرگ تدریجی و آرام تئاتر را به اجرا بگذارند تا نهایتأ شبهمنتقدها، شبههنرمندها و شبهتئاترها جای آنها را بگیرند و در گذر زمان تکثیر هم بشوند.
اگر به جای «اجرای حریم فیزیکی تئاتر شهر» به فکر «حفظ حریم هنری تئاتر» بودند تا آن را از یورش لمپنیسم فرهنگی محافظت کنند، امروز یک مجموعۀ لت و پار شده، بد قواره و تحقیر شده به نام تئاتر و تئاتر شهر روی دست اهالی تئاتر ایران باقی نمانده بود. (چیزی در حد و اندازۀ قهوهخانۀ مشقنبر)،
قدیمیها درست میگفتند: خودکرده را تدبیر نیست.
اهالی تئاتر ایران شناخت درستی از توان خود ندارند.
